زهرمار...
...در رگ هايم جاريست. فردا مي نويسم
روزنامه Financial Times ديروز يك گزارش داشت درباره تحقيقات( بخوانيد جاسوسي) شاخه اطلاعاتي تفنگداران دريايي آمريكا در ميان گروه هاى اقليت ايراني. البته با استفاده از عوامل ايراني كه در اين گزارش "Iranian Activists" خوانده شده اند! يكي از همين ايرانيان كه از منابع گزارش *Guy Dinmore ، گزارشگر اين روزنامه است گفته پنتاگون -وزارت دفاع آمريكا-اين تحقيق محرمانه را با اين هدف انجام داده كه از عمق و ماهيت شكايت هاي گروه هاي اقليت ايران از دولت مركزى با خبر شود . همين گزارشگر به نقل از يك منبع اطلاعاتي آمريكا مي گويد چنين تحقيقي مي تواند مراحل ابتدايي آمادگي براي يك حمله زميني را نشان بدهد.
جالب اينجاست كه سخنگوي تفنگدران دريايي آمريكا گفته هدف ما از اين تحقيق كه در ميان اقليت عراق هم انجام شده (پيشتر يا همزمانش را مشخص نمي كند) اين بوده كه سربازان ما درك بهترى از فرهنگ گروه هاي اقليت اين دو كشور پيدا كنند. حالا تاريخ سرآغاز شيفتگي سربازان امريكايي به فرهنگ اقليت ايران را احتمالا رؤسايشان بهتر مي دانند اما شنيدني تر حكايت ايرانياني ست كه حاضر شده اند در اين تحقيق مشاركت كنند. گزارش ازجمله از "كريم عبديان " كه ظاهرا خود را رييس سازمان حقوق بشر اهواز معرفي كرده نام برده. آقاي عبديان البته ساكن آمريكاست بنابراين هم شهرى ها بيخود دفتر تلفنشان را زير و رو نكنند.
اين روزها و اين دست گزارش ها،كه روز به روز بيشتر مي شوند ،و اينكه سهم حقيقت و پروپاگاند در آنها چقدر است مرا ياد جناب سعيد مرتضوي مي اندازد. دوستاني كه مثل من چند صباحي دادگاه هاي مطبوعات دوره حضرتشان را پوشش داده اند يادشان هست تلفن ها و درز خبر هايي را كه به دروغ درباره حكم يك فعال سياسي ،مديرمسئول يا روزنامه اي پخش مي شد و البته بعد از سنجيدن حال و هوا ، و و تندى و كندى واكنش ها بود كه حكم آنچناني ايشان صادر مي شد. حالا ظاهرا خيل خياطان در كوزه افتاده اند. بلدند نقش قربانيان خود را خوب بازي كنند؟
سعيد حجاريان در ويژه نامه صلح شرق كه امروز منتشر شده سر مقاله خوبي دارد كه نگراني هاي اين روزها در آن خوب مطرح شده و مي تواند به نحوي به اين پست مرتبط باشد.
يادداشت مختصر من هم درباره آنچه به "دوره صلح در افغانستان" شهره شده و نقش زنان افغان در اين ميان، در همين ويژه نامه منتشر شده. به گمانم وقتش شده خاطرات سفر افغانستان را اينجا قلمي كنم.
* Guy Dinmore در دوره رياست جمهورى محمدخاتمي به ايران (از جمله همدان )سفر كرده و با بعضي از اصلاح طلب ها مصاحبه داشته اينطور كه خودش مي گويد.
noosha foroohar | 02:35 AM | Comment(s)(0) | Trakback(s)(7555)
به سلامتي با انتشار گزارشPaul Rogers توسط گروه تحقيقاتي آكسفورد ، سايتي كه از سال 2003 تا به حال در انتظار به روز شدن مي سوخت عملا افتتاح شده. نمي دانم بايد به ثبت دامين سايت iranbodycount حرفه اي نگاه كرد يا نه ، اما در هر حال پاي كشور خود آدم كه وسط بيايد چندان آسان نيست. پي اش را كه گرفتم ديدم اين دامين را همان گروه ضد جنگي ثبت كرده و راه انداخته كه پيش از اين iraqbodycount ا راه انداخته بودند . يك سايت ضد جنگ در عراق كه از قضا John Sloboda يكي از بنيان گذارانش، مدير اجرايي گروه تحقيقاتي آكسفورد هم هست كه گزارش مفصل Paul Rogers از عواقب جنگ در ايران را اخيرا منتشر كرده . گزارش اين سو و آن سو در وبلاگ هاي فارسي آمده و شنيده ام كه به دست هاشمي رفسنجاني هم رسيده بنابر اين گمانم دچار دوباره گويي نشوم بهتر است. با همه اينها ،اينكه دوستان ثبت كننده سايت از همان سال 2003 كه اين سايت را با پسوندهاى com، net، org ثبت كردند ، فكر شمردن اجساد ايرانيان در جنگ با آمريكا يا اسراييل بوده اند اصلادلچسب نيست. حتي اگر گروهي ضدجنگ باشند.
جايي خواندم كه چند ماه ديگر نتيجه تحقيقات چند ساله و سرمايه گذاري هاى كلان آمريكا در تسليحات با انرژي متمركز (Directed Energy Weapons) به توليد انبوه مي رسد. اينكه اين نام نجيب و تميز چه چيزها پشت سرش دارد را گمانم فقط در فيلم هاى تخيلى بشود به تصوير كشيد ، اما تقابل اين خبر با جنجالي كه بر سر برنامه هسته اي ايران به پا شده شأن نزول اين پست و تحقيقاتي است كه براي نوشتنش انجام دادم!
فكر اوليه توليد اينگونه تسليحات ، با انفجار اتمي كه آمريكا در سال 1962 انجام داد به ذهن محققان رسيده.چرا كه از جمله ضايعات اشعه گاماى توليدشده بر اثر آن -تنها ظرف چند دهم ثانيه- از كار انداختن ايستگاه هاي راديويى تا فاصله 1200 كيلومترى بود. با پيشرفت تكنولوژى البته محققان پي بردند كه بدون انفجار هسته اي هم مي توان به چنين نتيجه اى و حتي در مقياسي بسيار وسيع تر رسيد. در هر حال مي گويند پايه تحقيقاتي كه بعدها در Kirtland ، پايگاه نيروي هوايي آمريكا در Newmexico ادامه يافت و البته هنوز هم در جريان است همين بود. با مزه اين است آمريكا كه حمله 11 سپتامبر را بهانه اي براي تمام سياست هاى چند سال اخير خود قرار داده ، وزارت دفاعش در مارس 2000 يعني پيش از حمله به برج هاي تجارت جهاني در گزارشي به كنگره اعلام كرده كه آماده عمليات تهاجمى و دفاعى با سيستم (HEL) يا تسليحات بر پايه ليزر پرقدرت است.
ظاهرا مقامات نظامى آمريكا در مورد منتهاى قدرت اين تسليحات مايل به صحبت نيستند اما مشخص است كه اين تسليحات با اشعه مايكرو ويو و ليزر كار مي كنند و مي توانند سيستم هاى الكترونيكي (مثل فرودگاه ها ، مراكز فرماندهي و ....) را از كار بيندازند يا افراد را با ايجاد دردى تحمل نكردني - در خوشبينانه ترين حالت البته- از پا درآورند .ميزان تخريب كاملا بسته به زمان تابش اشعه روي هدف بخت برگشته است (آنهايي كه گوشت را براي باز كردن يخ در دستگاه مايكروويو چند ثانيه اضافي گذاشته اند مي دانند چه بلايي سر گوشت بيچاره مي آيد).همين باعث شده وزارت دفاع امريكا از طرفداران اين نوع اسلحه باشد چرا كه مي توانند ادعا كنند لزوما اسلحه اى كشنده نيست.. تنها دو تانيه تماس اشعه با پوست بدن سلول هاي زير پوست را به دماى 51 درحه سانتيگراد مي رساند . اشعه از ديوار رد ميشود بنابراين پناه گرفتن و پنهان شدن چندان به كار نمي آيد. و البته اين همان تكنولوژى است كه دانلد رامسفلد وزير دفاع آمريكا در آستانه جنگ در عراق به آن مي نازيد و تلويحااز تصرف ساده خاك عراق با اتكا به آن صحبت كرد .
اين تكنولوژى توسط شركت آمريكايي Raytheon به دولت آمريكا تحويل داده شده و از آنجا كه اساس قدرت تخريب آن بر اساس توليد اشعه است خيلي راحت قابليت كارگذاشتن در كلاهك موشك و يا بمب را هم دارد. در عين حال سيستم فضايي اين نوع اسلحه كه روى ماهواره ها سوار مي شود مي تواند موشك هاي قاره پيما را در ميانه راه ردگيرى و نابود كند. نوع زميني آن مي تواند اطراف تاسيسات نظامي يا شهرى مثل نيروگاه ها كار گذاشته شود و هر سيستمي را كه قصد هدف گرفتن اين تاسيسات را داشته باشد نابود كند. آخرين ردى كه درباره به كارگرفته شدن اين اسلحه ها در ميدان هاى جنگ پيدا كردم مطلبي در اكونوميست بود در سال 2003 كه آن زمان خبر از برنامه هاى آمريكا براى سوار كردن اين تسليحات بر روى جيپ هاى ارتش خود در عراق بود . با اين همه مجله American Science نوشته كه اين نوع تسليحات روي جيپ هاي Humvee در حال حاضر كار گذاشته شده اند . Raytheon نام اين تكنولوژي را گذاشته Active Denial Technology كه شايد بتوان آن را تكنولوژى متفرق كردن هوشمند ترجمه كرد (فارسي دانان لطفا معادل بسازند) اما براي من بيشتر "تكنولوژى به غلط كردن بنداز فعال" معني مي دهد!
اشعه هر كسي را كه سر راهش باشد در خوشبينانه ترين حالت متفرق مي كند اما آنطور كه American Science نوشته با توجه به دامنه متفاوت دمايي كه مي تواند در بدن فرد ايجاد مي كند مي تواند هدف را مثل يك بشقاب غذا در مايكرو ويو بپزد. اما در زمان كوتاه تر بينايي فرد و حافظه كوتاه مدت را از بين مي برد ، درد شديد در اندام دروني بدن از جمله بيضه ها ايجاد مي كند و در عين حال كاركرد اندام داخلي را مختل مي كند. هدف نهايي آقايان البته كار گذاشتن اين تسليحات بر روي مدار زمين در نقاط مختلف است تا بتواند ظرف چند ثانيه به كار بيافتد تا هر كاري كه به ميل مبارك بود انجام بدهند.
اكونوميست مي نويسد وزارت دفاع اسراييل و ارتش آمريكا در سال 1996 شروع به طراحي و عملياتي كردن برنامه ضد موشك بر اساس HEL كردند كه از آن زمان تا به امروز موفق ترين برنامه ضد موشك تاريخ است.
از دلايل ديگر سرمايه گذاري آمريكا روى اين تسليحات يكي پايين آوردن تلفات خوديست كه ارتش آمريكا در عراق ثابت كرد در آن تخصص ويژه دارد . آمريكايي ها اسم اين ضعف را گذاشته اند مشكل برادر كشي! و البته شايد نقطه قوت اصلي آن كم هزينه بودن آن است. در حاليكه شليك هر موشك Sparrow چيزي حدود 125 هزار دلار و هر فروند موشك كروز Tomahawk حدود 600 هزار دلار هزينه دارد ، شليك با موشك هاى HEL تنها هشت هزار دلار خرج بر ميدارد.
جزييات زيادى درباره اين تكنولوژى پيدا كردم كه از حوصله اين پست خارج است اما با مطرح كردن آن تنها يك هدف داشتم. من كه سالهاى كودكي ام را با شمردن بمب هايي كه هواپيماهاي عراقي بر سرمان ميريختند و دويدن در سنگرهاي سيماني مدرسه گذرانده ام دل پري از جنگ دارم. پدرم هنوز بعد از اين همه سال بيشتر از ده ثانيه نمي تواند از آن روزها حرف بزند و گريه امانش را مي برد.اما در دنيايي كه زورمندانش قصد قورت دادن كشورهاي ديگر را مي كنند و ژست فرزانگي و اخلاق مدارى مي گيرند واقعا بايد نگران بازى هايي بود كه به اسم جامعه بين المللي پياده مي شود و به يك كلام وا داد؟
منابع: Space Weapons For Earth Wars نوشته Leonard David, Senior Space Writer
Scientific American, February 18, 2003
The Economist (2003): Feb. 1st-7th
Report of the High Energy Laser, Executive Review Panel, Department of Defence
Laser Master Plan, March 2000
حماس در انتخابات سرزمین فلسطین پیروز شد. این دموکراسی هم برای آمریکایی ها بد دردسری شده! فعلا برای نوشتن بیشتر از این وقت ندارم.
هي از اين لينك به آن لينك و از اين وب لاگ به آن وبلاگ مي روم و هي اين صادق هدايت روي ديوار ميگويد بايد افكار خودم را براي خودم نگه دارم اما ديگر نميشود. حالا زمين كه به آسمان نمي رود. بگذار دو روزي هم اين جناب هدايت پشتش را به من بكند، بعدش كه با هم آشتي مي كنيم!
قضيه درست مثل اين فيلمهاي ترسناك مي ماند. در يك شهر زلزله اي چيزي مي آيد و همه چيز ويران مي شود اما ساعت اصلي شهر زمان را درست يك ثانيه پيش از زلزله نشان مي دهد. شوك بعد از انتخابات رياست جمهوري هم اينقدر سنگين بوده كه ظاهرا اوضاع از همان قرار است. هميشه پدر مادرهايمان را عيب مي كرديم كه هنوز از سر لج به سه راه جمهوري مي گويند سه راه شاه يا از دست آنهايي كه پشت سن كانالهاي ماهواره اي نشسته اند و ايران برايشان همان تهران و رامسر و آبادان فيلم فارسي هاي قبل از انقلاب است حرص مي خورديم. خاتمي از نظر من شخصيت محترمي ست كه تا آنجا كه باورهاي خودش اجازه مي داد پيش آمد و خيلي چيزها را هم تغيير داد. مردي كه در تحولات اجتماعي سياسي ايران تاثيرش انكار كردني نيست . خوب است كه به بهانه اي دور هم جمع بشويم و مي خواهد يلدا باشد يا كريسمس ، ياد خودمان بيندازيم كه اميدهايي داشتيم كه براي به دست آوردنشان هم عجله كرديم و هم خامي . از آن مردي هم كه يادمان انداخت مي شود با شور حرف زد، انتقاد كرد اما انگ نزد، تشكر كنيم. همان مردي كه هم راي اعتماد گرفتن دولتش را با هول و ولا از مجلس پنجم نگاه كرديم و هم وقتي نماينده هاي طرفدارش در مجلس ششم پيروز شدند ، مايه خوشحالي همه ما بود كه فكر مي كرديم شاخ غول را شكسته ايم كه فهرست روزنامه نگاران راي آورده. يادمان هم رفت كه هيچ جاي دنيا سياست به رواني سرود يار دبستاني پيش نمي رود و هيچ جاي دنيا دولت و مجلس طابق النعل بالنعل به خواست مردمش عمل نمي كند.
حالا اين وسط بحث بر سر چيست؟ اگر واقعا باور به اين است كه خاتمي فريبكاري بود كه سر مردم كلاه گذاشت و به دروغ ،مردم را به آنچه كه خودش هم ميدانست دروغ است اميدوار كرد ، چرا ما اينقدر ساده لوح بوديم كه باور كرديم 8 ساله مي شود مملكتي را كه خلاف هنگام رانندگي جزء تفريحات مردمش حساب مي شود تبديل به سوئد كرد؟ اگر هم ترسو بود و با علم به نا تواني اش براي خوش آمد مردم حرف زد چرا ما كه مي گوييم جراتش را داشتيم چرخمان گير كرده توي گل و به جاي اينكه ببينيم سر مملكت چه مي آيد ترجيح مي دهيم ابر و باد و مه و خورشيد و فلك را مقصر بخوانيم و يادمان برود كه خودمان قبلا كجا ايستاده بوديم؟ همان دعواي هميشگي مادرو پدر خيلي ها كه تو رفتي توي خيابان شعار مرگ بر شاه دادي يا من رفتم . يا اصلا مي خواهيم چشممان را ببنديم و بگوييم در اين 8 سال هيچ چيز بهتر نشد از آنچه كه بود؟ يا مثل بعضي روزنامه نگارها براي بار صدم تصميم بگيريم كه ديگر وقتش شده كه اين كار را رها كنيم و بي سر و صدا برويم مثلا بوتيك باز كنيم؟ يا اينكه بهتر است تلويزيون را خاموش كنيم ، و فراموش كنيم كه انتخاباتي صورت گرفته ؟ كه خاتمي ديگر نيست و دوره اش تمام شده و خودش هم گفته دورش را براي 4 سال ديگر خط بكشيد ؟ كه عقربه هاي ساعت يك ثانيه قبل از زلزله خشكيده؟ يا اصلا ساعتمان را كوك كنيم به وقت سوئد يا همين انگليس؟ يا مثل خانم هويشام در آرزوهاي بزرگ ديكنز ميز عروسي را جمع نكنيم به اميد اينكه رفتن داماد رويايي بيش نبوده؟
بگذاريم اين ويروس در همان نسل قبلي بماند لطفا.
فقط يك نكته مي ماند كه نمي توانم نگفته رهايش كنم. پاسخ به كامنت دوستي كه به اين رفيق آفرين مي گويد و آن رفيق را به همسنگري با آن طرفي ها محكوم مي كند : مباد كه كار ما به اين جور قضاوت كردن ها ي شما بكشد.
1) رفته بودم نفس بگيرم و برگردم. مثل آنها كه شنا ميكنند و يك آن براي يك جرعه اكسيژن سر مي كشند بالاي آب .عادت كرده ام براي نفس گرفتن زير آبي بروم.
2) ضميمه روزنامه گاردين امروز مطلب جالبي داشت كه حيفم آمد ننويسم. گزارش-مصاحبه ايست بر پايه گفتگو با خياط صدام حسين.رجب سيزر ، خياط ترك مقيم استانبول است كه سالهاي سال است براي صدام حسين كت و شلوار مي دوخته .البته همراه با پيراهن ، دستمال ابريشمي و كفش هايش را هم برايش ست مي كرده و مي فرستاده. آقاي خياط اگرچه اين روزها براي انجام سفارش هاي صدام در زندان چندان سرش شلوغ نيست و تنها چند دستي كت و شلوار براي او حاضر كرده كه در جلسات دادگاه به تن صدام ديده ايد حتما ، اما سود او اين روزها از جاي ديگري تامين مي شود. كت و شلوارهاي جناب سيزر بعد از زنداني شدن صدام حسين طرفدار زيادي پيدا كرده و هر بار هم كه ديكتاتور سابق عراق روي صحنه تلويزيون ظاهر مي شود ظاهرا طرفدارانش بيشتر مي شود ، طوري كه در حال حاضر 80 درصد بازار كت و شلوار بغداد را او و كارگاه خياطي اش در استانبول تامين مي كند.
خلاصه اين را مي گويم كه دوستان روي آتش نشسته كمي آرام بشوند و از كاپشن احمدي نژادي اينقدر حرص نخورند. آن طرف مرز هم كت شلوار صدامي دارد غوغا مي كند. حافظه تاريخي مردم است بالاخره .