دو زنه
1) بعد از شش ماه تلوزيون را به برق وصل كردم كه Ù?وتبال امروز را تماشا كنم. نيمه اول ضربان قلبم Ù?كر كنم به 150 رسيده بود اما نيمه دوم ظاهرا آرامشي كه من داشتم سراغ بازيكن ها هم رÙ?ته بود Ùˆ ما با Ù?راغ بال دو تا Ú¯Ù„ خورديم.
2) بعد از مدت هاست كه مى‌نويسم. Ù?هرست دلايل ندارم تنها توضيØÙŠ ÙƒÙ‡ دارم تجديد Ù?راش است .(راستي اين تعبير را براى خانم ها هم به كار مى‌برند؟) خلاصه اينكه اين همسر دوم ما بس كه ادا Ùˆ اطوار دارد Ùˆ دلبرى مى‌كند اختيار را از ÙƒÙ? من برده Ùˆ من هم لاجرم همه اش بر دل او نشسته ام. نگار نازنين اول هم خوب صبرى دارد Ùˆ مى‌داند كه من ÙƒÙ?تر جلدم Ùˆ برمى‌گردم. اما خدا وكيلى اين اجراى عدالت كارى بس مشكل است. نمي Ù?همم اين آقايان Ù…ØØªØ±Ù… دو زنه چطور از پسش بر مى‌آيند؟ من يكي كه مجبورم گاهى دل چهارپايه Ùˆ بوم نقاشي را بشكنم Ùˆ گاهى دل اين سوداى مكالمه را

