« December 2005 | صفحه اصلی | February 2006 »
خبرهايي كه تيتر يك نمي شوندJanuary 31, 2006
نه اينكه باورش سخت باشد. خبر ها را كه بخواني پيش خودت فكر مي كني مگر توقع ديگري داشتي ؟ اما براي مني كه هميشه به تئوري چمدان هاي پر از دلارى كه عده اي در ايران علم كردند خنديده ام و جوك برايش ساختم كمي هشدار دهنده است. مخصوصا كه اين بار محافظه كارهاى ايران ماجرا را علم نكرده اند. خود دولت آمريكا به آن اذعان كرده. البته جريان مربوط به ايران نمي شود. دست كم فعلا.
يك سند محرمانه پنتاگون كه سال 2003 به امضاي دانلد رامسفلد وزير دفاع آمريكا رسيده سه چهار روزيست كه لو رفته. نام اصلي اين سند كه بر اساس قانون آزادي اطلاعات آمريكا-البته هنوز هم با سانسور و حذفياتي قابل توجه -منتشر شده راهكار عمليات اطلاعاتيست يا Information Operation Road Map (از اين معادل نقشه راه اصلا خوشم نمي آيد). اين سند 78 صفحه اي با توصيه هايي مشخص از دولت مي خواهد توانايي هاي ارتش را با استفاده از فرصت هاي جديدي كه تكنولوژي و ابتكارات علمي در اختيار مي گذارد در سه سه زمينه افزايش بدهد : جنگ الكترونيك، عمليات رواني و عمليات امنيتي. در اين ميان به عمليات رواني توجه ويژه اي شده چرا كه نويسندگان سند آن را اساس توانايي ارتش آمريكا مي دانند. معاون برنامه ريزي پنتاگون ، نمايندگاني از ستاد مشترك، فرماندهي عمليات ويژه و دفتر شخص وزير دفاع از جمله كساني هستد كه بر تهيه اين سند نظارت داشته اند . بر اساس تعريف ارتش امريكا عمليات رواني هرگونه عمليات برنامه ريزي شده براي رساندن اطلاعات دست چين شده به مخاطبان خارجي است با هدف تاثيرگذاري بر احساسات ، انگيزه ها ، اهداف ، استدلال ها و رفتار مخاطب كه افراد ، سازمانها، گروه ها و دولت هاي خارجي را شامل مي شود.
اين ها كلمات شسته رفته ايست كه در اين گزارش آمده امافهم معناى واقعي آن دست كم با توجه به شواهدى كه گاف هاي آمريكا در جنگ عراق داده به هيچ وجه دشوار نيست - نمونه اين گاف ها را كمي پايين تر ميآورم- حتي از عنوان بخش هاى سانسور شده اين سند مي شود حدس زد كه جريان از چه قرار است. بخش هاى حذف شده يكي Offensive Cyber Operation (عمليات تهاجمي سايبر) و ديگري هم Computer Network Attacks (حمله به شبكه هاي كامپيوترى) است . اگر چه اين سو وآن سو در نشريات آمريكايي كه مخالف جمهوي خواهان هستند گزارش هاي تاييد نشده اى درباره رد پاى شركت هاى غول پيكر فعال در عرصه افكار عمومي يا Public Relation ديده مي شود كه مدعي اند اين شركت ها در آستانه جنگ در عراق و پس از با انعقاد قرارداد با پنتاگون و CIA به مخالفين سياسي صدام حسين پول پرداخته اند تا افكار عمومي را براي جنگ در عراق آمده كنند اما تنها يك مورد با اذعان يك ژنرال امريكايي در عراق تاييد شد و كارش به جاهاي باريك كشيده شد . سال گذشته بعد از يك گزارش روزنامه لوس آنجلس تايمز و جنجالي كه در پي آن در كاخ سفيد و پنتاگون درگرفت نهايتا تاييد شد كه ارتش آمريكا با امضاي قراردادي با يك شركت تازه كار به نام Lincoln Group به طور غير مستقيم و از طريق كارمندان اين شركت به روزنامه هاي عراقي پول مي داده كه صدها خبر و گزارش را به نفع خود و سياست هايش منتشر كنند. اين شركت در سايتش مي گويد كه حدود 200 كارمند در خاورميانه و آسياى ميانه دارد و از فعاليت خود در كشورهايي چون افغانستان ، لبنان ، ازبكستان ، اندونزي و كلمبيا نام مي برد و مدعي ست كه با آميزه اى منحصر به فرد از روابط عمومي ، تبليغات، بازاريابي ، علم اقتصاد! و رسانه ها در كشورهاي پر چالش و در حال گذار به مشتريان بين المللي اش راهكارهاى بومي ارائه مي كند. شاهكارتر از اين واقعا خودش است!
در هر حال از آنجا كه در آمريكاظاهرا فقط آمريكايي ها مهمند جنجالي كه كاخ سفيد را در پي اين ماجرا درگير كرد اول به دليل مبلغ كلاني بود كه مديران اين شركت از پنتاگون مي گرفتند . جزييات اين قرارداد نامحدود صد ميليون دلاري را مي توانيد در سايت پنتاگون ببينيد . دليل دوم هم اين بود كه بر اساس قانون دولتمردان آمريكا حق ندارند مردم آمريكا را هدف پروپاگاندايي قرار بدهند كه براى تحقق اهداف آمريكا در كشورهاي خارجي انجام ميشود . البته براي مخاطب خارجي مستحب هم هست و بسيار توصيه شده كه در سند مذكور هم مشخص است. در حالي كه در مورد فعاليت هاي شركت Lincoln در عراق جريان به اين صورت بوده كه خود افسران آمريكايي اين گزارش ها را به انگليسي مي نوشته اند و به شركت مي داده اند و كارمندان محلي شركت ترجمه مي كردند و الي آخر. و البته لو رفتن وب سايت هاي سياسي كه ظاهرا در مسائل سياسي آفريقا و منطقه بالكان فعال بوده اند و مشخص شد كه توسط پنتاگون ارائه مي شوند را هم اضافه كنيد به اين فهرست .
اينها البته كه مشت نمونه خروار است اما در هر حال علاقه روز افزون ايراني ها به اينترنت در كنار سياست هاىآنچناني اطلاع رساني (يا نرساني!) حكومت ايران ، اين عبارات سند وزارت دفاع را هشداردهنده مي كند: نويسندگان توصيه مي كنند كه وب سايت هايي براى پيشبرد اهداف استراتژيك آمريكا در كشورهاي هدف راه اندازي شود و البته اضافه مي كند كه اين وب سايت ها بايد توسط شخص سوم هايي اداره شوند كه براي مخاطب خارجي نسبت به آمريكايي ها معتبرترند .
فعلا مخم جوش آورده. بامزه اش اين است كه فردا در ايران به جاى اصلاح سياست هاي اطلاع رساني مملكت برمي دارند دوباره هرجاي ديگري را هم كه تخته نيست تخته مي كنند. همين آمريكايي ها اين همه كارهاى آنچناني مي كنند اما باز هم اجازه مي دهند چنين اسنادي منتشر بشود!
noosha foroohar | 12:43 AM | Comment(s)(1)
لطفا بياييد ما را بخوريد!January 30, 2006
جايي خواندم كه چند ماه ديگر نتيجه تحقيقات چند ساله و سرمايه گذاري هاى كلان آمريكا در تسليحات با انرژي متمركز (Directed Energy Weapons) به توليد انبوه مي رسد. اينكه اين نام نجيب و تميز چه چيزها پشت سرش دارد را گمانم فقط در فيلم هاى تخيلى بشود به تصوير كشيد ، اما تقابل اين خبر با جنجالي كه بر سر برنامه هسته اي ايران به پا شده شأن نزول اين پست و تحقيقاتي است كه براي نوشتنش انجام دادم!
فكر اوليه توليد اينگونه تسليحات ، با انفجار اتمي كه آمريكا در سال 1962 انجام داد به ذهن محققان رسيده.چرا كه از جمله ضايعات اشعه گاماى توليدشده بر اثر آن -تنها ظرف چند دهم ثانيه- از كار انداختن ايستگاه هاي راديويى تا فاصله 1200 كيلومترى بود. با پيشرفت تكنولوژى البته محققان پي بردند كه بدون انفجار هسته اي هم مي توان به چنين نتيجه اى و حتي در مقياسي بسيار وسيع تر رسيد. در هر حال مي گويند پايه تحقيقاتي كه بعدها در Kirtland ، پايگاه نيروي هوايي آمريكا در Newmexico ادامه يافت و البته هنوز هم در جريان است همين بود. با مزه اين است آمريكا كه حمله 11 سپتامبر را بهانه اي براي تمام سياست هاى چند سال اخير خود قرار داده ، وزارت دفاعش در مارس 2000 يعني پيش از حمله به برج هاي تجارت جهاني در گزارشي به كنگره اعلام كرده كه آماده عمليات تهاجمى و دفاعى با سيستم (HEL) يا تسليحات بر پايه ليزر پرقدرت است.
ظاهرا مقامات نظامى آمريكا در مورد منتهاى قدرت اين تسليحات مايل به صحبت نيستند اما مشخص است كه اين تسليحات با اشعه مايكرو ويو و ليزر كار مي كنند و مي توانند سيستم هاى الكترونيكي (مثل فرودگاه ها ، مراكز فرماندهي و ....) را از كار بيندازند يا افراد را با ايجاد دردى تحمل نكردني - در خوشبينانه ترين حالت البته- از پا درآورند .ميزان تخريب كاملا بسته به زمان تابش اشعه روي هدف بخت برگشته است (آنهايي كه گوشت را براي باز كردن يخ در دستگاه مايكروويو چند ثانيه اضافي گذاشته اند مي دانند چه بلايي سر گوشت بيچاره مي آيد).همين باعث شده وزارت دفاع امريكا از طرفداران اين نوع اسلحه باشد چرا كه مي توانند ادعا كنند لزوما اسلحه اى كشنده نيست.. تنها دو تانيه تماس اشعه با پوست بدن سلول هاي زير پوست را به دماى 51 درحه سانتيگراد مي رساند . اشعه از ديوار رد ميشود بنابراين پناه گرفتن و پنهان شدن چندان به كار نمي آيد. و البته اين همان تكنولوژى است كه دانلد رامسفلد وزير دفاع آمريكا در آستانه جنگ در عراق به آن مي نازيد و تلويحااز تصرف ساده خاك عراق با اتكا به آن صحبت كرد .
اين تكنولوژى توسط شركت آمريكايي Raytheon به دولت آمريكا تحويل داده شده و از آنجا كه اساس قدرت تخريب آن بر اساس توليد اشعه است خيلي راحت قابليت كارگذاشتن در كلاهك موشك و يا بمب را هم دارد. در عين حال سيستم فضايي اين نوع اسلحه كه روى ماهواره ها سوار مي شود مي تواند موشك هاي قاره پيما را در ميانه راه ردگيرى و نابود كند. نوع زميني آن مي تواند اطراف تاسيسات نظامي يا شهرى مثل نيروگاه ها كار گذاشته شود و هر سيستمي را كه قصد هدف گرفتن اين تاسيسات را داشته باشد نابود كند. آخرين ردى كه درباره به كارگرفته شدن اين اسلحه ها در ميدان هاى جنگ پيدا كردم مطلبي در اكونوميست بود در سال 2003 كه آن زمان خبر از برنامه هاى آمريكا براى سوار كردن اين تسليحات بر روى جيپ هاى ارتش خود در عراق بود . با اين همه مجله American Science نوشته كه اين نوع تسليحات روي جيپ هاي Humvee در حال حاضر كار گذاشته شده اند . Raytheon نام اين تكنولوژي را گذاشته Active Denial Technology كه شايد بتوان آن را تكنولوژى متفرق كردن هوشمند ترجمه كرد (فارسي دانان لطفا معادل بسازند) اما براي من بيشتر "تكنولوژى به غلط كردن بنداز فعال" معني مي دهد!
اشعه هر كسي را كه سر راهش باشد در خوشبينانه ترين حالت متفرق مي كند اما آنطور كه American Science نوشته با توجه به دامنه متفاوت دمايي كه مي تواند در بدن فرد ايجاد مي كند مي تواند هدف را مثل يك بشقاب غذا در مايكرو ويو بپزد. اما در زمان كوتاه تر بينايي فرد و حافظه كوتاه مدت را از بين مي برد ، درد شديد در اندام دروني بدن از جمله بيضه ها ايجاد مي كند و در عين حال كاركرد اندام داخلي را مختل مي كند. هدف نهايي آقايان البته كار گذاشتن اين تسليحات بر روي مدار زمين در نقاط مختلف است تا بتواند ظرف چند ثانيه به كار بيافتد تا هر كاري كه به ميل مبارك بود انجام بدهند.
اكونوميست مي نويسد وزارت دفاع اسراييل و ارتش آمريكا در سال 1996 شروع به طراحي و عملياتي كردن برنامه ضد موشك بر اساس HEL كردند كه از آن زمان تا به امروز موفق ترين برنامه ضد موشك تاريخ است.
از دلايل ديگر سرمايه گذاري آمريكا روى اين تسليحات يكي پايين آوردن تلفات خوديست كه ارتش آمريكا در عراق ثابت كرد در آن تخصص ويژه دارد . آمريكايي ها اسم اين ضعف را گذاشته اند مشكل برادر كشي! و البته شايد نقطه قوت اصلي آن كم هزينه بودن آن است. در حاليكه شليك هر موشك Sparrow چيزي حدود 125 هزار دلار و هر فروند موشك كروز Tomahawk حدود 600 هزار دلار هزينه دارد ، شليك با موشك هاى HEL تنها هشت هزار دلار خرج بر ميدارد.
جزييات زيادى درباره اين تكنولوژى پيدا كردم كه از حوصله اين پست خارج است اما با مطرح كردن آن تنها يك هدف داشتم. من كه سالهاى كودكي ام را با شمردن بمب هايي كه هواپيماهاي عراقي بر سرمان ميريختند و دويدن در سنگرهاي سيماني مدرسه گذرانده ام دل پري از جنگ دارم. پدرم هنوز بعد از اين همه سال بيشتر از ده ثانيه نمي تواند از آن روزها حرف بزند و گريه امانش را مي برد.اما در دنيايي كه زورمندانش قصد قورت دادن كشورهاي ديگر را مي كنند و ژست فرزانگي و اخلاق مدارى مي گيرند واقعا بايد نگران بازى هايي بود كه به اسم جامعه بين المللي پياده مي شود و به يك كلام وا داد؟
منابع: Space Weapons For Earth Wars نوشته Leonard David, Senior Space Writer
Scientific American, February 18, 2003
The Economist (2003): Feb. 1st-7th
Report of the High Energy Laser, Executive Review Panel, Department of Defence
Laser Master Plan, March 2000
noosha foroohar | 02:34 PM | Comment(s)(4)
فصل آخر ماركزJanuary 28, 2006
اين بار حقيقت دارد. حتي ماركز هم در دنيايي اين چنيني مي تواند بي انگيزه بشود. علاقمندان "گابو" حتما يادشان هست آن روزي را كه با ناباوري يادداشت پرسوز و گداز منسوب به گابريل گارسيا ماركز را در روزنامه هاي ايران خواندند و از خداحافظي او غصه دار و حيرت زده شدند. و بعد فهميدند كه دبيران سرويس ادبي همان روزنامه ها HOAX را به جاي خبر منتشر كرده اند.
اما اين دفعه ماركز از خشكيدن قلمش با نشريه مكزيكي La Vanguardia حرف زده. باورش شايد سخت باشد كه روزي قلم او خشك شود اما خودش گفته " با تجربه اي كه دارم مي توانم به راحتي يك رمان تازه بنويسم اما خوانندگانم خواهند فهميد كه از دلم بر نيامده." گوشه هايي از اين گفتگو در روزنامه تايمز لندن چاپ شده .
شايد با اين حساب بشود حدس زد كه چرا مردي كه اغلب از او به عنوان پدر رئاليسم جادويي ياد مي شود ده سال تمام خوانندگانش را منتظر گذاشت تا بالاخره آخرين كتابش "خاطرات روسپي هاي سودايي من " را منتشر كرد. كتاب را البته به تعداد صفحاتش نمي سنجند اما اين كتاب صد صفحه اي چندان هم با استقبال گرم منتقدين روبرو نشد. (اين كتاب در دست ترجمه است و به زودي به فارسي منتشر مي شود در خارج از ايران البته، توقع نداريد كه مثلا جناب صفار هرندي ماجراي عيش شبانه پيرمردي نود ساله را با دختري چهارده ساله اجازه چاپ بدهد؟) عده اي اگرچه گمان مي كردند كه دست و پنجه نرم كردن او با سرطان باعث "كم نويسي " او شده اما خودش مي گويد براي اولين بار در عمرش از سال گذشته يك خط هم ننوشته.
ماركز اگرچه حضور در اجتماعات را چندان خوش ندارد اما كساني مثل بيل كلينتون رييس جمهوري سابق آمريكا و فليپه گونزالس نخست وزير سابق اسپانيا به ديدنش رفته اند. با فيدل كاسترو هم رفيق گرمابه و گلستان است البته.
در هر حال ماركز اگرچه از نويسنده هاي محبوب من است ، اولين نويسنده خوبي نيست كه يكباره نوشتن را -به دليلي- كنار مي گذارد. نل هارپر لي نويسنده كتاب كشتن مرغ مينا هم كه كتابش جايزه پوليتزر گرفت از سال 1966 تقريبا از انظار عمومي فاصله گرفت و هيچ كتاب ديگري منتشر نكرد. سالينجر هم همينطور .
بايد اميدوار بود كه نظرش را عوض كند؟ يا چهارده ساله اي از لاي ورق هاي كتابش پيدا شود و به او انگيزه نوشتن بدهد؟ نمي دانم.
noosha foroohar | 02:38 AM | Comment(s)(0)
تشت آب یخ برای آمریکایی هاJanuary 26, 2006
حماس در انتخابات سرزمین فلسطین پیروز شد. این دموکراسی هم برای آمریکایی ها بد دردسری شده! فعلا برای نوشتن بیشتر از این وقت ندارم.
noosha foroohar | 06:32 PM | Comment(s)(0)
ما قورباغه هاي چاه !به قول همان شاهكاري كه بعدها به كليشه تبديل شد :خبر كوتاه بود .
رييس بزرگترين منطقه خبري سرويس جهاني بي بي سي از كارش كناره گيري كرده تا به دعوت روزنامه Dawn به پاكستان برود و مديريت اين روزنامه را به عهده بگيرد. نمي دانم چرا بايد اين خبر شگفت زده ام مي كرد اما كرد. اگرچه كمي بعد ،از اين شگفت زدگي تنها رد عميقي از عصبانيت آميخته با حسرت ماند. و بعد فهميدم كه ديگر نبايد جواب حرف آن دوست پاكستاني ام را مثل براده آهن توي صورتش بپاشم . دوستي كه عليرغم همه سرسپردگي اش به تمدن ايراني هميشه حكايت قورباغه چاه را وصف حال ما ايراني ها مي داند.حكايت ، كوتاه براي آنها كه نمي دانند ، ماجراي قورباغه ايست كه در عمرش از ته چاه بيرون نيامده بود و بي آنكه بداند بيرون آن دنياي تاريكش چه مي گذرد خود را پادشاه و دنيا را همان چاه مي پنداشت.
راستي كدام روزنامه ما مي تواند قد علم كند و به يك مدير با تجربه از يك رسانه غول پيكر پيشنهاد كار بدهد؟ يا اصلا كدام روزنامه ما از نظر حرفه اي در اين قد و اندازه هست كه به پذيرفته شدن پيشنهادي اين چنيني اميدوار باشد؟چرا پاكستاني كه سنگ بنايش را تنها حدود شصت سال پيش گذاشته اند تا مسلمانان هند كشوري جداگانه براي خود داشته باشند توانسته؟ كشوري كه در همين پنجاه شصت سال گذشته دو جنگ خونبار را پشت سر گذاشته، در جنگ داخلي تجزيه شده تا بنگلادش به دنيا بيايد. رهبرانش ترور شده اند يا به دار آويخته شده اند،و يا آنها كه زنده مانده اند به اتهام فساد بر كنار شده اند يا تحت فشار ارتش استعفا داده اند. درآمد نفتي ندارد اما تا بخواهي كارگر دارد در كشورهاي عرب و يا حتي همين كيش خودمان. در مساحتي معادل نيمي از ايران ،دو برابر ما جمعيت دارد و در آمد ناخالص ملي اش نصف ماست . سالها هم تحريم بوده و هم با مقررات حكومت نظامي اداره مي شده بي ثباتي در آن بيداد مي كند و مهد بنيادگرايي در منطقه محسوب مي شود. رييس جمهور فعلي اش هم حتي با كودتا ي نظامي روي كار آمده ومردمش هم البته در ايران از اقل مخلوقات محسوب مي شوند.
همين پاكستان سالهاست كه بمب اتم و تكنولوژي هسته اي دارد روزنامه هايش رك گو ترين و آزادترين روزنامه ها در آسياي جنوبي محسوب مي شوند. بيست تلويزيون خصوصي ماهواره اي و دويست شبكه اف .ام راديويي در آن مجوز فعاليت دارند. چهار شهر اصليش روزنامه هاي پر تيراژ دارند . (دوستان مي دانند كه روزنامه هاي شهرستان هاي ما با چه فلاكتي سر مي كنند ).و همه اينها را برشمردم تا آنها كه سلول هاي خاكستري شان را براي يافتن دليلي براي چراي من به زحمت مي اندازند كار آسان تري پيش رو داشته باشند.
در برابر ما چه داريم؟ روزنامه هايي كه لك و لك كنان ناني به جيب كسي مي ريزند و مايي كه دلمان را خوش مي كنيم به روزنامه نگاري در محيطي كه لقبش رسانه ايست و طبيعتش غير حرفه اي. و ما ، قورباغه هايي كه بي خبر از چند و چون روزنامه نگاري در دنيايي كه بيرون از چاه ماست، قور قوركي مي كنيم .
اينها هيچ كدام حرف هاي پر تخطئه يك برج عاج نشين نيست كه خودم سالها در همان روزنامه ها كار كرده ام. درد دل هم نيست. درخواست خانه تكاني ست. و اينكه آي جماعت روزنامه نگار درس خوانده ! همتي!
پ.ن.جالب اينجاست كه ما اغلب خودمان را با كمتر از اروپا مقايسه نمي كنيم. يادم به اين شعر مي افتد كه: و ما دوره مي كنيم شب را و روز را، هنوز را...
noosha foroohar | 04:16 AM | Comment(s)(5)
چيزي به نام شانسJanuary 06, 2006
بعيد نيست هر كسي در عمر هر چند ساله اش به اينكه كمي شانس مي توانست زندگي اش را تغيير دهد فكر كرده باشد. امشب فيلم جديد وودي آلن به نام Match Point را ديدم كه فيلم خوبي بود و شانس هم يكي از مضامين اصليش. فيلم در بحث هاي منتقدان حرف شانس را تا نظام آفرينش پيش برده و اينكه آيا آنچه اتفاق مي افتد تصادفي ست يا هدفمند كه فعلا به دلايلي كه در پي مي آيد وقت پرداختن بهش را ندارم.
"در راستاي" پز به رفقايي كه آن طرف آب از رسيدن dvd فيلمهاي روي اكران همه اش براي من قيافه مي گيرند بايد اضافه كنم كه فيلم را با بليط افتخاري در اكران ويژه تماشا كردم و اكران عمومي فيلم تازه فردا شروع مي شود.
علي الحساب بايد ساعات باقي مانده شبم را به نوشتن يك گزارش بپردازم . فعلا هم ساعت 11.30 شب است . بعد از 8 ساعت كار و 123دقيقه فيلم، تازه بايد بنشينم سر گزارش و فردا هم بايد كله سحر ساعت 8 بيدار باشم . آآآآآآآآآآآآآييييييييييييييي دل يك نفر به حال من كباب شود لطفا!
January 01, 2006
هي از اين لينك به آن لينك و از اين وب لاگ به آن وبلاگ مي روم و هي اين صادق هدايت روي ديوار ميگويد بايد افكار خودم را براي خودم نگه دارم اما ديگر نميشود. حالا زمين كه به آسمان نمي رود. بگذار دو روزي هم اين جناب هدايت پشتش را به من بكند، بعدش كه با هم آشتي مي كنيم!
قضيه درست مثل اين فيلمهاي ترسناك مي ماند. در يك شهر زلزله اي چيزي مي آيد و همه چيز ويران مي شود اما ساعت اصلي شهر زمان را درست يك ثانيه پيش از زلزله نشان مي دهد. شوك بعد از انتخابات رياست جمهوري هم اينقدر سنگين بوده كه ظاهرا اوضاع از همان قرار است. هميشه پدر مادرهايمان را عيب مي كرديم كه هنوز از سر لج به سه راه جمهوري مي گويند سه راه شاه يا از دست آنهايي كه پشت سن كانالهاي ماهواره اي نشسته اند و ايران برايشان همان تهران و رامسر و آبادان فيلم فارسي هاي قبل از انقلاب است حرص مي خورديم. خاتمي از نظر من شخصيت محترمي ست كه تا آنجا كه باورهاي خودش اجازه مي داد پيش آمد و خيلي چيزها را هم تغيير داد. مردي كه در تحولات اجتماعي سياسي ايران تاثيرش انكار كردني نيست . خوب است كه به بهانه اي دور هم جمع بشويم و مي خواهد يلدا باشد يا كريسمس ، ياد خودمان بيندازيم كه اميدهايي داشتيم كه براي به دست آوردنشان هم عجله كرديم و هم خامي . از آن مردي هم كه يادمان انداخت مي شود با شور حرف زد، انتقاد كرد اما انگ نزد، تشكر كنيم. همان مردي كه هم راي اعتماد گرفتن دولتش را با هول و ولا از مجلس پنجم نگاه كرديم و هم وقتي نماينده هاي طرفدارش در مجلس ششم پيروز شدند ، مايه خوشحالي همه ما بود كه فكر مي كرديم شاخ غول را شكسته ايم كه فهرست روزنامه نگاران راي آورده. يادمان هم رفت كه هيچ جاي دنيا سياست به رواني سرود يار دبستاني پيش نمي رود و هيچ جاي دنيا دولت و مجلس طابق النعل بالنعل به خواست مردمش عمل نمي كند.
حالا اين وسط بحث بر سر چيست؟ اگر واقعا باور به اين است كه خاتمي فريبكاري بود كه سر مردم كلاه گذاشت و به دروغ ،مردم را به آنچه كه خودش هم ميدانست دروغ است اميدوار كرد ، چرا ما اينقدر ساده لوح بوديم كه باور كرديم 8 ساله مي شود مملكتي را كه خلاف هنگام رانندگي جزء تفريحات مردمش حساب مي شود تبديل به سوئد كرد؟ اگر هم ترسو بود و با علم به نا تواني اش براي خوش آمد مردم حرف زد چرا ما كه مي گوييم جراتش را داشتيم چرخمان گير كرده توي گل و به جاي اينكه ببينيم سر مملكت چه مي آيد ترجيح مي دهيم ابر و باد و مه و خورشيد و فلك را مقصر بخوانيم و يادمان برود كه خودمان قبلا كجا ايستاده بوديم؟ همان دعواي هميشگي مادرو پدر خيلي ها كه تو رفتي توي خيابان شعار مرگ بر شاه دادي يا من رفتم . يا اصلا مي خواهيم چشممان را ببنديم و بگوييم در اين 8 سال هيچ چيز بهتر نشد از آنچه كه بود؟ يا مثل بعضي روزنامه نگارها براي بار صدم تصميم بگيريم كه ديگر وقتش شده كه اين كار را رها كنيم و بي سر و صدا برويم مثلا بوتيك باز كنيم؟ يا اينكه بهتر است تلويزيون را خاموش كنيم ، و فراموش كنيم كه انتخاباتي صورت گرفته ؟ كه خاتمي ديگر نيست و دوره اش تمام شده و خودش هم گفته دورش را براي 4 سال ديگر خط بكشيد ؟ كه عقربه هاي ساعت يك ثانيه قبل از زلزله خشكيده؟ يا اصلا ساعتمان را كوك كنيم به وقت سوئد يا همين انگليس؟ يا مثل خانم هويشام در آرزوهاي بزرگ ديكنز ميز عروسي را جمع نكنيم به اميد اينكه رفتن داماد رويايي بيش نبوده؟
بگذاريم اين ويروس در همان نسل قبلي بماند لطفا.
فقط يك نكته مي ماند كه نمي توانم نگفته رهايش كنم. پاسخ به كامنت دوستي كه به اين رفيق آفرين مي گويد و آن رفيق را به همسنگري با آن طرفي ها محكوم مي كند : مباد كه كار ما به اين جور قضاوت كردن ها ي شما بكشد.
