« EYES WIDE SHUT | صÙ?ØÙ‡ اصلی | گيج مى‌رود سرم... »
خلاصه اين كه او را دست كم نمى‌توان گرÙ?ت
April 23, 2006
برگشته ام.....
خوب است كه دست كم نوشتن روى اين صÙ?ØÙ‡ سÙ?يد غير كاغذى ،مچاله كردن Ùˆ دور ريختن ندارد. Ù?شار يك دكمه است Ùˆ همه چيز پاك مى‌شود. انگار نه انگار كه كلمه‌اى از ذهنت كشان كشان تا نوك انگشت هايت آمده Ùˆ خودش را به رخ تو كشيده كه ÙˆØØ´Øªâ€ŒØ²Ø¯Ù‡ منتظر پاك‌كردنش بودى.
در هر ØØ§Ù„ برگشته ام. تهران ،جاى همه آنها كه نبودند Ùˆ نيستند خالى بود. بقيه اش به شدت خصوصى ست. آنقدر كه ديشب دوباره شعر، كه اصلا مسائل خصوصى ØØ§Ù„يش نمى‌شود ،سرزده سراغم آمد.
كلاس هاي اين ترم 10 روز ديگر شروع مي شود كه خوب است. از تهران سى‌دى Ù?يلم Ùˆ موسيقى آورده‌ام با خودم، Ùˆ كتاب ØŒ كه اين‌ها هم خوب است. Ùˆ چيزهاى ديگرى هم خودشان را با من آورده‌اند كه نمى‌دانم خوب است يا نه.
در هر ØØ§Ù„ سلام ...
نظرخواهی
