« زهرمار... | ص?حه اصلی | خلاصه اين كه او را دست كم نمى‌توان گر?ت »

EYES WIDE SHUT

March 08, 2006

بحث تقويم جنسى در چند وبلاگ و موضوعى كه مدت ها خودش را به در و ديوار جمجمه ام مي كوبيد همزمان شده با8 مارس و ?يلمي كه از يك كارگردان سورى كانادايى ديده ام به نام "صباح " و اين همه بهانه براي نوشتن كا?يست.

اعتراض بعضي از زنان وبلاگ نويس را به آنچه كه در اين تقويم آمده خوب مى ?همم اگر چه لزوما با آن موا?ق نيستم. در خوشبينانه ترين حالت شايد بتوان گ?ت راهنماهايى از اين دست ، مردانى را كه به پيروى از اين توصيه ها پايبندند وادار مى‌كند كه كمى هم به رضايت جنسى و روحى زنانشان ?كر كنند.اگر چه شخصا معتقدم مطالبى اين چنينى اگر تاثير گذار بود مدت ها بود كه ديگر شنيدن "چشم هايم را ميبندم تا كارش را تمام كند " از دهان زنان در گپ و گ?ت هاى خصوصى ور ا?تاده بود و آنها كه در روانشناسى زنان كار كرده اند يا حتى در رده مددكارى اجتماعى مى‌دانند كه د?عات شنيدن جملاتى از اين دست ، از چه واقعيت هولناكى خبر مى‌دهد. لشگر مردانى كه هر شب در تاريكى اتاق ها بى تعار? به زنانشان تجاوز مى‌كنند و زنانى كه هر روز صبح ترجيح مى‌دهند وظاي? شبانه را با كيسه و لي? از تنشان بشويند و پى وظاي? روزانه بدوند.

اين موضوع كه به نظرم در ابعاد وسيعى به دليل بارگذارى‌هاى ?رهنگي جامعه ناديده گر?ته مى‌شود به زايش دو باور منجر شده .يكى اينكه رابطه جنسى لزوما براى ?رونشاندن هوس مردان است كه زن را در دست ترين وسيله براي اينكار مى‌بينند و بنابراين زنانى كه حاضر به پذيرش مورد است?اده قرار گر?تن نيستند لاجرم به اين سو مى‌روند كه نياز تن، نيازى پايين دستى ست و شايسته آنها كه اصولا با پايين تنه‌شان ?كر مى‌كنند . اگر چه ت?اسيرى كه از قانون شرع در جامعه جاريست و آن واژه كذايى "تمكين"  و تبعاتش در د?اتر دادرسى به حق بودن چنين قضاوتى را تداعى مى‌كند اما آنچه را كه واقعا ات?اق مى ا?تد من خود سانسورى جنسى مي خوانم. انكار كامل تن و شيرينى‌هايش از ترس ناديده گر?ته شدنشان از سوى مردى كه هيچ از  آنها نمى‌داند و يا نمى‌خواهد بداند بدترين و ظالمانه‌ترين راه‌حليست كه يك زن مى‌تواند انتخاب كند حتى اگر نظام تربيتى جامعه سالها تلويحا همين راه حل را به او نشان داده باشد.

نمى‌دانم مادران ما به تجربه دردناك خودشان ترجيح داده‌اند به ما ياد بدهند كه تن زن آ?ريده‌اى شرم‌آور است كه هميشه بايد پنهان بماند و مسكوت تا تحمل آنچه به احتمال زياد در انتظارمان است آسان‌تر بنمايد  و يا تنها آنچه را كه به آنها آموخته بودند به ما منتقل كردند. اما هر چه هست تكرار هر روزه "عيبت را بپوشان" براى دختر بچه هايى كه پيش از شنيدن اين نصيحت "عيبشان" هيچ ?رقي با بقيه بدنشان ندارد ،در دراز مدت در كنار كودكى‌اى كه براى پرهيز از پاره شدن پرده بكارتشان به جاى دويدن و دوچرخه بازى و بالا‌ر?تن از درخت به نجيبانه در اتاق نشستن و خاله بازى مى‌گذرد حاصلي ندارد به جز نسل بعد از نسل زنان غريبه با تنى كه در خلوت خانه‌شان هم جرات برهنه راه ر?تن يا حتي برهنه در برابر آينه ايستادن را ندارند ، تنشان را نمى‌شناسند، نيازش را هم. يا اصلا ?راموشى را راهي ساده‌تر مى‌بينند و منهاى بدنشان زندگي مى‌كنند.

چند وقت پيش يكى از آقايان ايرانى كه سالها در ?رنگ زندگى كرده با تعجب از مردان ايرانى مي گ?ت كه به محض اينكه پايشان را از مرزهاى ايران اين‌طر?‌تر مى‌گذارند سراغ منطقه ممنوعه و تن ?روشي ها را مى‌گيرند و لاجرم نتيجه گر?ت كه احتمالا زنانشان نمى‌دانند چگونه در رختخواب ر?تار كنند. البته اين اظهار‌نظر از طو?ان خشم من در‌امان نماند چرا كه تحليلى مردسالارانه‌تر و  خودپسندانه‌تر از اين نشنيده بودم كه اينجا هم زني مقصر است كه از يك طر? تن به عنوان  قلمرو ممنوعه برايش تعري? مى‌شود و گناه‌آلودترين ?صل زندگي‌اش وقتى‌ست كه بخواهد به اين تن پاسخ بدهد ،اما در يك چرخش 180 درجه با يك وظي?ه جديد مواجه مى‌شود كه پاسخ درخور دادن به حد‌اعلاى ?انتزى ها و تخيلات مردانه‌است.

يكي از دوستان مى‌گ?ت مرد ايرانى مى‌خواهد زنش در طول روز "?اطمه زهرا" باشد و آ?تاب كه غروب كرد تبديل بشود به ستاره ?يلم‌هاى پورنوگرا?يك. من اگرچه درد نه?ته در اين نگاه را هم اندازه كنايه‌اش مى‌?همم چرا كه خودم از كره ديگر??ى نيامده‌ام اما ايرادى را هم در آن مى‌بينم كه همه حر? اين ياداشت است. زني كه جرات و جسارت ?كر كردن و نگاه كردن به تنش، لذت بردن از تن خود و تن مردش را دارد لزوما زن سبكسر سطحى شهر‌نويى يا ستاره ?يلم‌هاى پورنوگرا?يك نيست. همآغوشى با مرد هم به معناى تن دادن به نظام مردسالارانه جنسيتى و تسليم در برابر تصاحب شدن نيست. لذت از تن و ?رونشاندن عطشش اما اولين لازمه‌اش اين‌است كه اين اصل بديهى و حق طبيعى را خود زنان انكار نكنند و دچار خودسانسورى جنسي نشوند. يله‌گى -نه دله‌گى- در انديشيدن به تن وقتى كنار عشق به مردى بنشيند كه "سپر انداخته" ،تن زن را همپاى روح و ذهنش مى‌ستايد حاصلش ماجراجويى عاشقانه‌ايست كه پا در زمين و سر در آسمان دارد.

همچنان معتقدم طغيان در برابر باورهاي غلط را پيش از همه بايد از "خود" شروع كرد و "خود" زن ، تن و ذهنش را با هم در بر مى گيرد. شعارى ترش مى‌شود اينكه آنها كه در جنبش زنان خواستار شكستن باورهاى غلط و "بگو نه" هستند طغيان در كليشه هاي رايج را ?راموش نكنند كه از جمله مرد را تصميم گيرنده، ?رمان دهنده و رهبر در همه جا از جمله در رختخواب مى‌بيند -اگر چه اين هم از آن باورهاست كه عشق‌ورزى را منحصر به داخل رختخواب مى‌داند!- اين را مى‌پرسم كه كجا با چه دستور?ى نوشته‌اند كه اين مرد است كه بايد هميشه تن زن را طلب كند ؟ يا دون‌شان زن است اگر او طالب باشد؟ كدام دستور جلوى زن رامى‌گيرد كه آنچه مى‌خواهد از مرد بگيرد نه آنچه خواه‌ناخواه به او داده مى‌شود؟ به غير از باورهايى كه به خوردمان داده شده؟ اگر قرار است طغيان كرد، اين ميدان را ?راموش نكنيد!

دوست‌داشتن ?راسوى مرزهاى تن كار بسيار ساده‌ايست. تنها يك نكته را دوستان ?راموش مى‌كنند. ?راسوى مرزهاى تن ر?تن به معناى درنورديدن تن با تمام زير و بم ها و پستي و بلندى‌هايش است و  به مرز رسيدن و از مرز گذشتن. نه بلند پريدن از روى تن آنگونه كه پرمان به جايى از آن نگيرد و  آنسوى مرز ?رودآمدن به اين خيال ساده كه  به آنسوى مرز تن دست يا?ته‌ايم.

پى‌نوشت: از ?يلم صباح كه با اين يادداشت بى‌ارتباط نيست بعدا مى‌نويسم

noosha foroohar | 03:36 PM

 

نظرخواهی

great piece. I don't think men will change unless their women are brave enough to change their men's point of view.

ارسال شده توسط: sara در ساعت March 9, 2006 03:05 AM

سلام. ممنون از يادداشت زيباتون و اينكه تقريبا با همه چيزهايي كه گ?تين موا?قم. چه جالبه كه تازگي شيرين احمدنيا هم راجع به دوست داشتن ?راسوي مرزهاي تن نوشته و نقش تن رو يادآوري كرده. مهدي جامي هم يه چيزي نوشته در باره اين ?راسو...
نكته مهمي كه تو بحثتون بود همين مسئله شرم‌آور بودن تنه. تو كامنت هاي من اين خيلي خودشو نشون داد .. و من حس كردم كه اول بايد اين تصور زن ها را عوض كرد از خودشون...

ارسال شده توسط: آزاده در ساعت March 9, 2006 09:55 AM

استخ?وراللهههههه!!!

ارسال شده توسط: Shark در ساعت March 9, 2006 12:40 PM

غريبه،
عشق برای تو گذشت? زمان است در تن-
در قبيله ی من امّا
تنی است که زمان بر آن می گذرد.
چه اينجا و چه آنجا
عشق
کالايی است بی ارزش،
که در هوس آدم می رويد
و در دل حوّا ?نا می شود.
أمل الجبوری/ ترجمه خسرو ناقد
اين هم آدرس اين شعر
http://www.naghed.net/Maghale_ha/in_hame_forat_bukhara33_34..htm

ارسال شده توسط: شيرين در ساعت March 9, 2006 12:56 PM

وای اين شعر چند قشنگ و با حاله. خيلی چيزا ميشه ازش ?هميد. مرسی

ارسال شده توسط: elahe در ساعت March 9, 2006 11:27 PM

NA!

ارسال شده توسط: ... در ساعت March 10, 2006 06:55 AM

آیا این نوشتی واقعیت داره که "براى پرهيز از پاره شدن پرده بكارتشان به جاى دويدن و دوچرخه بازى و بالا‌ر?تن از درخت به نجيبانه در اتاق نشستن و خاله بازى مى‌گذرد" ؟ می تونی مرجع معر?ی کنی که بگه چنین چیزی ممکنه؟

ارسال شده توسط: مازیار در ساعت March 10, 2006 08:24 AM

میم نون عزیز با تشکر از مطالب بسیار زیبایت.

از اینکه می بینم یک زن ایرانی و هم وطنم ?ارغ از جنسیت اش ، اینگونه احساس وظی?ه کرده است بسیار خرسندم.
از همین رو وظی?ه خود دانستم به پاس قدردانی، سایت تو را در وبلاگ خود (?صل یاد) لینک نمایم.
امیدوارم در راهی که قدم گذاشته ای پیروز ، مو?ق و سربلند باشی


بلاگر ?صل یادwww.fasleyad.blogfa.com


باتشکر
مدیر وبلاگ ?صل

ارسال شده توسط: بلاگر ?صل یاد در ساعت March 10, 2006 12:33 PM

salam. shoma zanha in hamagoshi ra tahrim konid wa in gadar gor be sare mardan nazanid. mage zanha az sex lezat nemibarand ke hamash srkoofte anra be mardan mizanand.

ارسال شده توسط: Ali در ساعت March 10, 2006 01:03 PM

مي‌دوني عزيزم مرد ايروني مثل زن ايروني مثل بچه ايروني هنوز نمي‌دونه چي‌مي‌خواد.
تظاهر و عوام?ريبي اينقدر زندگي ما رو گر?ته كه واقعا خودمون رو هم گول مي‌زنيم در مورد خواسته‌هامون.
مرد ايراني زنش رو پاك مي‌خاد اما نگاهش رو همه سينه‌ها و باسن‌ها مي‌گرده اما زنهاي ايراني هم كم نيستن (حتي تو دهاتها) كه چشم مردي كه با زن غريبه حر? زده رو در مي‌يارن اما تن خودشون زير دست خيلي برادرشوهر‌ها و دوستان و همسايه‌ها لمس شده.
حوادث روزنامه‌ها رو بخون و ببين الان تعداد زنهاي ايراني كه نيمه شب در روي مردي كه تمناي بدن برهنه اونها ر داره باز مي‌كنن تا شوهر خشني كه تمام روز رو كارگري كرده و ليسيدن و هم‌اغوشي رو بلد نيست رو چطور با سم و چاقو و طناب روانه اون ديار مي‌كنن ! عزيزم من هم يك دخترم كه اگه نوشته‌هام رو بخوني مي‌?همي كه دل پري ازين مردهاي ايروني داشته‌ام و دارم اما عيب از مرد ايروني نيست عيب از اين ت?كر متحجرانه و عوام?ريبانه‌اي هست كه تو ايران به خورد همه ميره ! چه زن چه مرد !
پس بجاي اينكه با 20 زن بري تو خيابون و بخواي حقت رو از مردها بگيري(كه مرد خوب و بد توشون هست) بيا با مردهايي كه مي‌خوان حق آدمها رو بگيرن متحد شو اول حق آدميزادي پيدا كن اونوقت اگه مردي پيدا شد كه اونجا بتونه حقت رو بخوره اونوقت از بيضه‌هاش آويزونش كن !!

ارسال شده توسط: ليليان در ساعت March 10, 2006 01:41 PM

عزيز جان قبل از اينكه شروع به نوشتن كني اندكي بيشتر ت?كر كن.اگر اين مسائل رادر زير مجموعه شناخت جامعه و ?رهنگ حاكم بر آن ببيني آنوقت با ديدي واقع بينانه تر با مسائلي از اين دست برخورد خواهي كرد.زيبا نوشته ليليان كه اول در جنبش احقاق حقوق انسانيمان ?ارغ از مسئله جنسي حركت كنيم و پس از بدست آوردنش و بالا بردن سطح آگاهي عمومي چنانچه از حقوقتان سوئ است?اده شد آنها را زير اخته بكشيد.

ارسال شده توسط: انگاشته در ساعت March 10, 2006 02:36 PM

زنان ایرانی همچون مردان ایرانی مشکلات رو گردن بقییه می اندازند بدون انکه بخواهند خود به ریشه یابی آن بپردازند.
من به ذکر یک نکته اکت?ا میکنم و بقیه را به عهده خواننده وا میگزارم:
با گ?تن "من مسلمان هستم" اقرار به " ?رمانروا بودن مرد بر زن" (قران، سوره نساء) و "دادن حق ضرب و شتم در صورت نا ?رمانبرداری از مرد" (دوباره قران،آیه 31 سوره نساء) میکند.
دراسلام بر اساس سوره نساء، زن برای مرد همچنون اسب است وباید مطیع خواسته های چه درست و چه نادرست مرد باشد.
و دوباره براساس آیات سوره نساء حکم مرد را دوبرابر زن کرده اند ( ارث، شهادت در دادگاه، ...)

زن ایرانی که میگوید "مسلمانم" نباید شکایتی داشته باشد، مگر آنکه جراتی همچون اجداد خود در هزار سال پیش - که دین خود را عوض کردند - داشته باشد دین وعقیده خود را به روز درآورده و به عقیده ای نوین تبدیل کند.

زنان عرب (حتی خارج از اسلام) به "?رمانروا بودن مرد بر زن" اعتقاد کامل دارند. مشکل زنان ایرانی در بی اطلاعی آنهاست. بر اساس آماری در6 سال پیش، بیش از 97% زنان ایرانی ازمحتوای سوره نساء اظهار بی اطلاعی کردند در حالی که 67% آنها سوره نساء را در مجالس دینی به عربی روخوانی کرده اند بدون آنکه معنی آنرا ب?همند!


ارسال شده توسط: hamid در ساعت March 10, 2006 04:16 PM

سلام
مطلب مهمی رو به زیبایی طرح کردید.من به عنوان یک مرد عاشق که عشقی پر از لذت جسم و جان را چشیده و چشانیده، به عنوان یک تجربه میخوام بگم که رسیدن به این درک دوجانبه برای هر دو طر? حتی اگر با تمام وجود صادقانه هم بخوان وتلاش کنند کلی طول میکشه ولی ارزشش رو داره.رسیدن به این که زن هم نه تنها میتونه از سکسش لذت ببره بلکه حتی خودش شروع کننده یا درخواست کننده عشق ورزی و درهم آمیختگی کامل باشه؛ حتی در زنان روشن?کر و تحصیل کرده هم به آسانی میسر نمیشه و با موانع زیادی که یکیش هم ذهنیت عوام زده هست مواجه هست.گرچه نقش ت?کرات مرد همه کاره پندارانه رو هم نباید نادیده گر?ت ولی من پاداش تلاشم رو نه تنها در رختخواب که با تک تک لبخندهای راضی از رضایت و نگاههای سرشار از سرمستی عشقم گر?ته ام.

ارسال شده توسط: Nima در ساعت March 11, 2006 01:10 AM

ایول نیما!!! ها ها!!!!! حال کردم باهات خدایش!!!!!!!!!!

ارسال شده توسط: Shark در ساعت March 11, 2006 04:16 AM

بعضي از شما نويسندگان به قول خودتان ?مينيست از زن بودن خودتان هم دلخوريد به ?علي كه در رختخواب روي شما انجام مي شود تجاوز مي گوييد دوست داريد به ميل خودتان زير همه بخوابيدچون شوهر يا برادر خودتان را ديده ايد و ?كر مي ميكنيد همه مثل انها هستند شما اگر مي توانستيد از مادر شدن هم به علت خر حمالي بيخودي سر باز مي زديد

ارسال شده توسط: feri در ساعت March 11, 2006 07:58 AM

خیلی خوب بود و باید گ?ت تنها سخن دل است که بر دل می نشیند و لاغیر

ارسال شده توسط: morteza در ساعت March 11, 2006 08:26 AM

great read. i'm really delighted to hear these arguments.

ارسال شده توسط: Amir در ساعت March 11, 2006 10:06 AM

salam bebakhshid ke farsi neminevisam man dar taieede nazarate shoma faghat ino begam ke age mardaye iran taasobe bija ro kenar bezaran va faregh az din va mazhab be ghazie negah konan hame chi hal shode va dige hich hoghoghi az hich zani dar hich kojaye iran zaye nemishe midoonid ma marda fekr mikonim yani vaghean be in iman darim ke age khodemoon ghabl az ezdevaj har cari cardim eshkal nadare vali dokhatari ke mikhahim be onvane hamsar entekhab konim bayda hata tanesh aftab nadide bashe va hata kheyli hamoon baaad az ezdevaj eshkali nemibinim ke peye keyfe khodemoon berim vali age hamsaremoon ba ye nafar harf bezane ya hata javabe soale tarafe bede gheyratemoon be jooosh miad midoonin ma bayad kharej az dayere mazaheb be jensiat negah konim be inke har do jense az hoghoghe barabar bar khordar hastan

ارسال شده توسط: mohammad در ساعت March 11, 2006 09:18 PM

گرچه من هم مانند دو دوست عزیز "لیلیان" و "انگاشته" موا?قم که می توان این مسائل را تحت عنوان حقوق بشر بررسی کرد اما این موضوع منا?اتی با وجود جنبش های زنانه نداره. وجود جنبش های زنان برای شناخت و شناساندن هر چه بیشتر "زن" نه تنها زیانی نداره بلکه می تونه به روشن شدن ا?کار، احساسات و به ثمر رسیدن خواسته های زنان کمک کنه.من مطمئنم تا زمانی که خانم ?روهر به مسائل جامعه نگاهی ?راگیر داره اما ?قط بخش مربوط به زن رو مطرح می کنه می تونیم منتظر نتایج مثبتی باشیم.
تنها ترسی که ممکنه گاهی من رو آزار بده اینه که ایشون و دختران یا زنان مانند ایشون کلی نگری در تحلیل مسائل رو از دست بدن و بعد سعی کنن مسائل رو از یک زاویه باریک ببینن و بررسی کنن. البته این هم مصیبت بزرگی نیست. تاریخ سرزمین ما از اشتباهات پره. باید تجربه کرد و درس گر?ت تا دیگه گذشته رو تکرار نکنیم.
نکته ای که در مورد ایشون منو خوشحال می کنه اینه که :
" او می اندیشد "

ارسال شده توسط: بهرنگ در ساعت March 11, 2006 09:29 PM

سلام بر همه تان.
آ?رین بر این ?ضای بحث.
"او می اندیشد" حکیمانه ترین تعبیری بود که در این ص?حه خواندم.
و از همه امیدوارانه تر.
ضمنا بنظرم می آید که گندی که به دنیا زده زده به خواست وابتکار مردان بوده است. بهتر است نه مردان و نه خود زنان ٰ زنان را در تعین اولویت ها تحت ?شار نگذارند. ات?اقا ممکن است همان آزادمردان آتی اگر دست شان برسد? راضی به همین مناسبات ناعادلانهی ?علی بین خودشانو بردگانشان باشند. پس بهتر است هر کس از مستقیم ترین و عینی ترین و نزدیک ترین ستمی که بر او می رود سخن گوید
پایدار باشید.

ارسال شده توسط: gholamalikeshani در ساعت March 11, 2006 10:06 PM

According to human sex physiology, female orgasm may take as long as a whole coitus takes, which menas it is far more rejoicing than what a man can ever expereince( Guayton Human Physiology).Your argument was verbally embellished with lots of brilliant literature and figuritive expressions,I liked it but scientifically falliable and specious I am afraid.

ارسال شده توسط: Atrinas در ساعت March 11, 2006 10:42 PM

سلام ؛ نمي دونم براي ر?تن يك كير داخل يك ك?س بايد اين همه مطلب نوشت 0 هر ك?سي نخواد كير بره توش زيرش نمي خوابه 0 هر كي خوابيد معلومه دوست داره كير طر? بره تو كسش 0 والسلام

ارسال شده توسط: ميثم 0 نون در ساعت March 11, 2006 10:54 PM

با پوزش . نظرم را بدون غلط تایپی تکرار می کنم:
سلام بر همه تان.
آ?رین بر این ?ضای بحث.
"او می اندیشد" حکیمانه ترین تعبیری بود که در این ص?حه خواندم.
و از همه امیدوارانه تر.
ضمنا بنظرم می آید که گندی که مردان به همدستی زنان به دنیا زده اند به خواست وابتکار مردان بوده است. پس بهتر است این بار- نه مردان و نه خود زنان- زنان را در تعین اولویت ها تحت ?شار نگذارند که ?علا چه بگویند و چه نگویند. ات?اقا ممکن است همان آزادمردان جامعه ی آزادتر آتی اگر دست شان برسد- راضی به همین مناسبات ناعادلانه ی ?علی بین خودشان و بردگان جنسی شان باشند. پس بهتر است هر کس از مستقیم ترین و عینی ترین و نزدیک ترین ستمی که بر او می رود سخن گوید و زنان از سرکوب جنسی از سوی مردان و خودشان.
پایدار باشید.

ارسال شده توسط: کشانی در ساعت March 12, 2006 12:04 AM

اين روزها همه جا صحبت از زن اسن زن زن زن.اين واژه موهومي كه ديگر دارد حالت ماليخوليليي پيدا مي كند.خب هرچه باشد مد است چيزي تو مايه هاي ادكلن هاي شانيل يل كريستسن ديور.من يك مردم ات?اقا خيلي هم دنبال مساوات و عدالت و تعالي زنان هم هستم تا ان حد كه با وجود اينكه خودم به دليل مشكلات مالي نتوانستم ?وق ليسانس بگيرم اما زنم را ?رستادم برود ليسانسش رابه گيرد من از او حتي شام و نهار هم نمي خواهم كه مثلا برسد به درسهايش اما شايد برايتان جالب باشد بدانيد نتيجه اين همه روشن?كر بود ان است كه زن من ديگر هيچ مسووليتي رت قبول نمي كند حتي مسايل مربوط به سكس و حقوق طبيعي مرا و من هنوز در نشئه روشن?كر بازي هاي خودم هستم و اوئ هم در اين خلا عقلانيت از رشد ?منيسم كي?ور است.

ارسال شده توسط: سس در ساعت March 12, 2006 08:47 AM

Antaris عزیز :

از اینکه ترس ?یزیولوژیکتان را در مورد به ثمر نرسیدن بحث ما در این بلاگ ، به دلیل روش ارگاسم در جنس ماده گونه انسان (homo sapiens)، به اطلاع همه رسانده اید ممنوم. ?کر می کنم نکته جالبی است. همانطور که شما هم اشاره کرده اید، ?یزیولو?ژی بدن انسان بر زندگی او تاثیر می گذارد. اما واقعا ?کر می کنید این "همه قضیه" است؟ آیا از هیچ نگاه دیگری نمی توان به مسائل یک اجتماع انسانی – مخصوصا مورد مطرح شده در " EYES WIDE SHUT" - نگاه کرد؟ آیا علوم مختل?ی که برای بررسی انسان و جوامع انسانی به وجود آمده ?قط از دید ?یزیولوژیک مسائل را بررسی می کنند؟
?کر میکنم کمی در موارد زیر زود قضاوت کرده اید :
1-نظرات ما واکنشی به نوشته های نویسنده وبلاگ در مورد مسائل روز جامعه است. طبیعی است که هر چه نظرات پخته تر باشند ارزش بیشتری خواهند داشت. ضمنا تا آنجا که من می دانم، معمولا جمع بندی خاصی در این بلاگ صورت نمی گیرد. هر کس نظرش را می دهد و دیگران اگر بتوانند از آن است?اده می کنند. (همانطور که من از نظر شما است?اده کردم) بنابراین می توانید نگران به نتیجه نرسیدن یا بی ارزش بودن بحث نباشید.
2-در جامعه ای که نظرات غیر متعار? نسبت به مسائل اجتماع با واکنش شدید گروه های درون حاکمیت مواجه می شوند، طبیعی است که ?ضایی مانند یک بلاگ می تواند تا حدی به شکستن این جو خ?قان کمک کند. بی مورد دانستن این حداقل که با زحمت زیاد بدست آمده بی انصا?ی است، هر چند که شاید از نظر شما خرد و ناچیز بیاید. اینکه مسائل مطرح شده در اینجا مورد علاقه شما نیست دلیل در بی هوده بودن مسئله نیست.

از اینکه می نویسید ممنونم.


ارسال شده توسط: بهرنگ در ساعت March 12, 2006 11:11 AM

?كر مي كني چكار بايد كرد كه چشمهاي به اصطلاح سير نشده اين آقايان سير شود ؟

ارسال شده توسط: دستنوشته هاي پسري در حال كما در ساعت March 12, 2006 12:37 PM

پسری در کما، این ?قط آقایان نیستند که چشمان سیر نشده دارند بلکه این خانوم ها هم هستند! آقایان به یک شکله و زنها به شکل دیگه. مشکلات ایران به این مسائل نیست، مشکلات به پایین بودن ?رهنگ بر می گرده که اون هم اگه نگیم غیر ممکنه ولی به سختی درست میشه. نمونه اش همین زنها! شعور زن جماعت ایرانی به طرز وحشتناکی پایینه، خودشونم نمی دونن خر رو می خوان یا خرما! ا?کارشون همینطور ارتجاعی و منکر می مونه، تا یه ات?اقی میا?ته یکی میاد یه حر?ی می زنه بقیه تازه بع بع کردن یادشون میا?ته! الان بذار این "روز زن" تموم بشه، چند روز بعد روز از نو روزی از نو!! ?رهنگ مشکل ایرانه، هم مرد هم زن. تا زمانی هم که تخصص ایرانیها تحقیر و دو رویی و دروغگویی و تظاهر باشه همینطور بد بخت و عقب مونده می مونید!!

ارسال شده توسط: Shark در ساعت March 12, 2006 01:44 PM

هرچی کثا?ت توی اون مملکت ?لک زده هست از اسلام سرچشمه می‌گیره و تا برچیدن اسلام وضع بر همین شکل خواهد ماند. متاس?انه در ایران هم مدا?عان اصلی اسلام زنها هستند.
در خانواده خود من تنها زنها هنوز بعد از 27 سال حکومت آخوندی مسلمون مونده‌اند مردهای خانواده همگی پنجاه بار در روز بجای نماز 5 رکعتی ?حش به اسلام و خدا و پیغمبر می‌دهند.
آنهایی که طر?دار حقوق زنان هستند باید اول ریشه اسلام را بخشکانند، اسلام را نمی‌توان ر?رم کرد باید نابودش کرد.

ارسال شده توسط: خ?سن آقا در ساعت March 12, 2006 02:54 PM

تا زمانی که اندیشه ایرانی ، چه زن و چه مرد با یک پندار نادرست ( مسلمان بودن) همراه است من سایه ای بسیار سنگین بر تمام اینگونه گ?تار ها میبینم.
گامی به عقب بنگریم، به زمانی که پیوند زیبای زناشویی میبندیم، کدام زن و یا کدام مرد به این میاندیشد که پاسخ بله را در مقابل چه پرسشی میدهند آیا این پیوند از ریشه به نسل تازیان باز نمیگردد؟؟
کمی ا?زودن داده هایمان را اگر پیش رو قرار دهیم در آینده پاسخ این پرسش و تمام بحثی که اینجا به آن پرداخته ایم را از زبان مرد و زن در بوم برزن خواهیم شنید...اسلام آیین تازیان است ...آنرا بزور بما خورانده اند..ما چرا دنباله رو شده ایم ؟؟؟
آتش را از ریشه خاموش کردن به که دودش پنهان کردن
تا کی؟؟؟؟
از نظرات و سخنان تمام دوستان بهره مند هستم ، همیشه
سال نوی باستانی را بتمام ایرانیان عزیزم در جای جای این کره خاکی ?رخنده باد میگویم و زیباترین هاو خواستنی ترین آرزو ها آرزوی من برای تمام شما ایرانیان است

ارسال شده توسط: یه پسر در ساعت March 21, 2006 12:43 AM

این نوشته شما من را یاد رمان عقاید یک دلقک انداخت این جمله در این کتاب بارها تکرار شده بود که کاتولیکها ?کر میکنند س ک س همیشه یا برای ر?ع نیاز جسمه یا برای پول و حالت سومی هم متصور نیستند.
خب این ته ذهن اکثر ما هم هست ...

ارسال شده توسط: مردی... در ساعت March 26, 2006 01:06 AM

مطلب تکان دهنده ای بود...البته تکراری ولی خب هر کسی که بخواند اخرش به این نتیجه میرسد که ?رهنگی در میان نیست!! مو?ق باشید...منتظرتون هستم در جمع نوشت..بدروود

ارسال شده توسط: پویا در ساعت March 29, 2006 11:52 AM

salam masoomeh jan. faghat mikham begam aali bood,faghat hamin! halesho bordam!

ارسال شده توسط: hanieh bakhtiar در ساعت April 13, 2006 07:51 AM

Man ye nihilistam
midoni in yani chi!? yani nemikham az nazare dini rajebe chizi bahs konam
Man ye zanam ama to omram hich vaght na Anti-feminist bodam na Feminist
midoni in yeki yani chi? yani na mikham az janebe ye feminist harf bezanam na az janebe ye anti-feminist
ama ino migam ke chizi ke saremoon miad az khodemoon miad avalan ... sathe tahsil paeene dovoman (man be shahrestanaye falak zadeye iran raftam)... Farhangemon risheyee ghalate
hala hala ham doros nemishe
in ye dayere!!! man in varesh; to oon var
omidvaram akhario befahmi

ارسال شده توسط: dilemma در ساعت April 15, 2006 05:25 AM

in addition
I should indicate you've included a proper picture to your writting

ارسال شده توسط: dilemma در ساعت April 15, 2006 08:29 AM

معصومه عزيز سلام. نوشته هاي تو كه مثه هميشه نابه ولي ايند?عه نظرهاي ديگران برام از اصل نوشته جالبتر بود. به نظرت چندصد سال ديگه كار داريم؟

ارسال شده توسط: mahshid در ساعت April 15, 2006 06:59 PM

با سلام.
مطلب جالب و چسورانه ی شما را خواندم . مطلب شما بیدرنگ مرا یاد کتابی انداخت به اسم چهره ی عریان زن عرب نویسنده ی این کتاب زنی است مصری و در چند ?صل از کتاب مطالبی کامل نزدیک به مطالب شما نوشته شده است نمیدانم این کتاب را خوانده اید یا نه اما نکته ی قابل توجه ی این کتاب قرابت و نزدیکی احوال زنان مصری با زن ایرانی است .متاس?انه نام نویسنده ی ان به یادم نیست اما در اولین ?رصت که نامش یادم امد برای شما کامنت میگذارم.و همچنین اقایی به اسم مازیار کامنت گذاشته بود و منبعی برای در ستی ادعای شما خواسته بود که باید به ایشان عرض کنم کتاب مذکور در ?صلی از کتاب دقیقا به این موضوع پرداخته است.
ممو?ق باشید.

ارسال شده توسط: نیما اکبری در ساعت June 26, 2006 08:15 PM

سلام خدمت شما.....
من با این حر? ها موا?قم.....
در کل همه در اجتماع ما باعث شده اند ما ایرانیان احساس گناه کنیم وهمه می خواهند احساس گناه را بر ما تحمیل کنند ....
و در واقع می خواهند ما را خلع سلاح کنند ....
یک انسانی که دچار حس گناه کاری شد ..
زندگی را کنار می گذارد و برای جامعه و برای هیچ کس خطری ندارد....
و ظاهرا مو?ق هم شده اند..... وبرای این هست که ایرانی ها ترسو شدهاند......
حق حر? زدن را ازما گر?ته اند...

ارسال شده توسط: مسعود در ساعت August 18, 2007 06:34 PM

سلام من مسعود هستم به وبلاگ من هم بیاید ........

.
.
www.fariad20marg.blogfa.com

ارسال شده توسط: مسعود در ساعت August 18, 2007 06:36 PM

گ?تگوی زیبایی است

ارسال شده توسط: ?ریدون در ساعت March 15, 2008 11:02 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?