« نكته ها | صفحه اصلی | چيزي به نام شانس »
ساعت هايتان را از خواب بيدار كنيد لطفا
January 01, 2006
هي از اين لينك به آن لينك و از اين وب لاگ به آن وبلاگ مي روم و هي اين صادق هدايت روي ديوار ميگويد بايد افكار خودم را براي خودم نگه دارم اما ديگر نميشود. حالا زمين كه به آسمان نمي رود. بگذار دو روزي هم اين جناب هدايت پشتش را به من بكند، بعدش كه با هم آشتي مي كنيم!
قضيه درست مثل اين فيلمهاي ترسناك مي ماند. در يك شهر زلزله اي چيزي مي آيد و همه چيز ويران مي شود اما ساعت اصلي شهر زمان را درست يك ثانيه پيش از زلزله نشان مي دهد. شوك بعد از انتخابات رياست جمهوري هم اينقدر سنگين بوده كه ظاهرا اوضاع از همان قرار است. هميشه پدر مادرهايمان را عيب مي كرديم كه هنوز از سر لج به سه راه جمهوري مي گويند سه راه شاه يا از دست آنهايي كه پشت سن كانالهاي ماهواره اي نشسته اند و ايران برايشان همان تهران و رامسر و آبادان فيلم فارسي هاي قبل از انقلاب است حرص مي خورديم. خاتمي از نظر من شخصيت محترمي ست كه تا آنجا كه باورهاي خودش اجازه مي داد پيش آمد و خيلي چيزها را هم تغيير داد. مردي كه در تحولات اجتماعي سياسي ايران تاثيرش انكار كردني نيست . خوب است كه به بهانه اي دور هم جمع بشويم و مي خواهد يلدا باشد يا كريسمس ، ياد خودمان بيندازيم كه اميدهايي داشتيم كه براي به دست آوردنشان هم عجله كرديم و هم خامي . از آن مردي هم كه يادمان انداخت مي شود با شور حرف زد، انتقاد كرد اما انگ نزد، تشكر كنيم. همان مردي كه هم راي اعتماد گرفتن دولتش را با هول و ولا از مجلس پنجم نگاه كرديم و هم وقتي نماينده هاي طرفدارش در مجلس ششم پيروز شدند ، مايه خوشحالي همه ما بود كه فكر مي كرديم شاخ غول را شكسته ايم كه فهرست روزنامه نگاران راي آورده. يادمان هم رفت كه هيچ جاي دنيا سياست به رواني سرود يار دبستاني پيش نمي رود و هيچ جاي دنيا دولت و مجلس طابق النعل بالنعل به خواست مردمش عمل نمي كند.
حالا اين وسط بحث بر سر چيست؟ اگر واقعا باور به اين است كه خاتمي فريبكاري بود كه سر مردم كلاه گذاشت و به دروغ ،مردم را به آنچه كه خودش هم ميدانست دروغ است اميدوار كرد ، چرا ما اينقدر ساده لوح بوديم كه باور كرديم 8 ساله مي شود مملكتي را كه خلاف هنگام رانندگي جزء تفريحات مردمش حساب مي شود تبديل به سوئد كرد؟ اگر هم ترسو بود و با علم به نا تواني اش براي خوش آمد مردم حرف زد چرا ما كه مي گوييم جراتش را داشتيم چرخمان گير كرده توي گل و به جاي اينكه ببينيم سر مملكت چه مي آيد ترجيح مي دهيم ابر و باد و مه و خورشيد و فلك را مقصر بخوانيم و يادمان برود كه خودمان قبلا كجا ايستاده بوديم؟ همان دعواي هميشگي مادرو پدر خيلي ها كه تو رفتي توي خيابان شعار مرگ بر شاه دادي يا من رفتم . يا اصلا مي خواهيم چشممان را ببنديم و بگوييم در اين 8 سال هيچ چيز بهتر نشد از آنچه كه بود؟ يا مثل بعضي روزنامه نگارها براي بار صدم تصميم بگيريم كه ديگر وقتش شده كه اين كار را رها كنيم و بي سر و صدا برويم مثلا بوتيك باز كنيم؟ يا اينكه بهتر است تلويزيون را خاموش كنيم ، و فراموش كنيم كه انتخاباتي صورت گرفته ؟ كه خاتمي ديگر نيست و دوره اش تمام شده و خودش هم گفته دورش را براي 4 سال ديگر خط بكشيد ؟ كه عقربه هاي ساعت يك ثانيه قبل از زلزله خشكيده؟ يا اصلا ساعتمان را كوك كنيم به وقت سوئد يا همين انگليس؟ يا مثل خانم هويشام در آرزوهاي بزرگ ديكنز ميز عروسي را جمع نكنيم به اميد اينكه رفتن داماد رويايي بيش نبوده؟
بگذاريم اين ويروس در همان نسل قبلي بماند لطفا.
فقط يك نكته مي ماند كه نمي توانم نگفته رهايش كنم. پاسخ به كامنت دوستي كه به اين رفيق آفرين مي گويد و آن رفيق را به همسنگري با آن طرفي ها محكوم مي كند : مباد كه كار ما به اين جور قضاوت كردن ها ي شما بكشد.
| 11:03 PM
نظرخواهی
ارسال شده توسط: sara در ساعت January 2, 2006 04:06 PM
not good enough!
ارسال شده توسط: mahmod در ساعت January 23, 2006 07:51 PM
