« مسابقه بزرگ | صفحه اصلی | اندر حكايت كشف ممسني در خطه بريتانيا »
ناگهان چقدر زود دير مي شود
November 07, 2005
امشب ياد آن روزي افتادم كه با رفقا از دانشكده مي آمديم و من بلند بلند اين شعر رضا براهني را زير پل سيد خندان فرياد مي زدم:
چرا چنين بلند و روشند پله هاي عشق؟
كسي كه مي برد مرا چگونه مي برد؟
چه گيج مي ر ود سرم!
انگار كه دنيا مال ما بود. نه مال جورج بوش، نه مال احمدي نژاد، نه مال شركت هاي چند مليتي ، نه مال MTV و هاليوود ، نه مال هيچ كس ديگر.
امروز دوباره حس جا ماندن از دقيقه ها گيجم كرده. گمانم به خاطر اين كه يك ساعتي را توي كتابفروشي محبوبم بودم. چقدر كتاب نخوانده !
آي...
اي دريغ و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير مي شود...
| 01:12 AM
نظرخواهی
ارسال شده توسط: بهروز در ساعت November 8, 2005 03:46 PM
پوففففف...همین شعره چند روزیه به مغزم چسبیده ول نمیکنه.ما هم کلبه خرابه داریم.تشریف بیارین خوشحال میشیم.
ارسال شده توسط: masoud در ساعت November 8, 2005 11:53 PM
واي نوشا!
يادش بخير. وقتي خوندم گريهام گرفت. چقدر اون موقعها خوشحال بوديم. آره دنيا مال ما بود.
ارسال شده توسط: saiede در ساعت November 12, 2005 07:29 PM
