« بهانه هاي ساده خوشبختي | صفحه اصلی | زندگي رنگ است »

كش و سفسطه

October 24, 2005

دو ساعتي هست كه فيلم تمام شده و من همه ش از خودم مي پرسم واقعا چه بلايي سر محسن مخمباف آمده؟ همه ش اين معادله را اين طرف آن طرف مي كنم اما به جايي نيم رسم. يعني آن روزي كه نوبتي 12 ساعت توي صف جشنواره ايستاديم كه سلام سينماي مخملباف را ببينيم و بعد هم راضي از سينما آمديم بيرون واقعا مخ ما خراب بود  يا اينكه آقاي مخملباف را راستي راستي يك چيزي مي شود؟ 

 فيلم به اصطلاح "سكس و فلسفه" -به روش برادران كيهاني-امروز در بخش " فيلم در ميدان"فستيوال فيلم لندن به نمايش در آمد . صف طويل ملت بليط به دست و بعد هم سالن گوش تا گوش پر سينما كلي مايه مسرت در ابتدا و مذمت در انتها بود . آش شله قلمكاري   كه تا ته ش را به اميد يك تكه گوشت خوردم اما آخرش به جز خرده استخوان چيزي گيرم نيامد.

خلاصه كلام دست كم دوستاني كه يك جورايي به قضاوت من اطمينان دارند خودشان را براي ديدن فيلم هلاك نكنند كه خدا وكيلي موضوعي به اين پر مايه گي را بهتر از اين نمي شد له كرد . خوشبينانه ترين چيزي كه به ذهنم ميرسد اين است كه شايد مخملباف تلاش كرده در اين فيلم شاعر و نقاش و كارگردان و خلاصه همه چيز با هم باشد به غير از خودش. فيلم به جز تصاوير ضعيف ،كليشه، ديالوگ ها ي مثلا عميقي كه تماشاچي ها را به خنده مي انداخت و خوبها يش هم عاريه اي بود و البته در نهايت مقادير زيادي سرخوردگي (به اضافه يك قبض پاركينگ 15 پوندي) چيزي عايد من نكرد. تصور بفرماييد آقاي شاعري را كه كلاس رقص دارد و همزمان عاشق 4 تا از شاگردانش است ،(نسبتي با آن سنت اسلامي مي بينيد؟). ايشان تنها مسافر يك هواپيما هستند كه مهماندار از ديدنش ذوق زده مي شود و ايشان ذوق زدگي مهماندار را با چيزهاي ديگر عوضي مي گيرند. (اين خانم البته بعد مي شود شاگرد كلاس رقص ).شاعر در نگاه اول در هواپيما عاشق مي شود، بعد نفسش تنگ مي شود و مهماندار براي او ماسك اكسي‍ژن مي گذارد و آقا ماسك اكسيژن را بر مي دارد( دي دي دين!مخملباف شاعر مي شود:) و مي گويد اكسيژن را از من بگير خنده ات را نه( درود به روح نرودا).

داستان فيلم ماجراي شاعري ست كه در سالروز 40 سالگيش تصميم مي گيرد  هر 4 دختري را كه شاگردش هم هستند با هم مواجه كند و به آنها بگويد كه كسان ديگري هم همزمان عشق او بوده اند و بعد هم هر 4 رابطه را تمام كند. آقاي شاعر كلاس آموزش  رقص براي دختران دارد  وسط يك باغ دراندشت خزان زده كه البته فرصت را براي نشان دادن پروانه و برگ و اينجور قضايا فراهم مي كند البته فراموش نشود كه گارگردان جرات نزديك شدن به بحث سكس را اصلا ندارد .

خودم را كشتم در اين واويلا يك نكته اميدوار كننده ببينم كه : نه بابا آنقدر ها هم فيلم بدي نبود.اما بايد از همان اول كه يك دختر جوان با ابروهاي نازك و يك شاخه گل سرخ به دندان گرفته وارد صحنه ميشود جرات اعترافش را پيدا مي كردم كه آقاي مخملباف عزيز شما نه زن مي شناسيد كيست و نه سكس مي دانيد چيست. لطفا وارد اين مقولات نشويد كه بدجوري ضايع مي كنيد

| 03:27 AM

 

نظرخواهی

سلام. مبارکه اولا. دوما خیلی دلم می خواد این فیلمو ببینم... خوش به حالت! سوما که راستی من امتحان رو قبول نشدم... همون که کلی سوال ازت پرسیدم در موردش... مرد می خواستن!

ارسال شده توسط: آزاده در ساعت October 24, 2005 12:08 PM

وقتی اسمت رو توی لینک های زن نوشت دیدم فکر کردم لینک صفحه‌ی خودمه اما وقتی اومدم این جا دیدم نه انگار یه نوشای راست راستکیه(: خوش اومدی به وبلاگستان و در ضمن خیلی لذت برم از این پست آخریت.

ارسال شده توسط: سارا در ساعت October 24, 2005 04:23 PM

لینک این نوشته در بلاگ نیوز قرار گرفت.
www.blognews.ir

ارسال شده توسط: aleph.mim در ساعت October 26, 2005 06:20 AM

آرزوی من اينست که سر فيلمی از مخملباف چايی بدم...فکر کنم شما اطلاعی از سکس و زن نداريد!
پس اين غيرت مزخرف مذهبی رو کنار بزار و با ديد باز دنيا رو ببين!

ارسال شده توسط: hootan در ساعت October 29, 2005 12:33 PM

inaro baraye SIBESTAN raftam benvisam, commenting-esh kharab bood, minvisam vase shoma: به نظر من دليل داغ بودن مخملباف در آغازش اين بوده كه تازه (و خيلي دير) فهميده بوده كه خاطره ي جا نماز مادر بزرگ، آنقدرها كه مي گفتند هم مقدس نيست.. بعد هيجان ناشي از بازشدن ناگهاني در و پنجره هاي خانه ي قديمي مادربزرگ بوده كه توان اون همه به قول شما جوشش رو بهش داده.. و در مورد بي تجربه گي اش كاملا موافقم. بعضي تجربه ها اگه در زمان لازم به دست نياد، بعد ها هرگز اثري رو كه بايد اعمال نمي كنه.

ارسال شده توسط: The Represent در ساعت October 29, 2005 03:00 PM

من هیچ زمان از کارهای مخملباف خوشم نیامد. به نظر من که او نه تنها نمیدونه زن چیست و سکس کدام است بلکه او حتی نمیداند سینما چیست. او مانند دیگر نابکاران مثل خمینی و رفسنجانی از جمله بر موج سواران است و بس. تمام کارهایش کپی است. ولی یک چیز را به خوبی میداند سلیقه جشنواره های خارجی ای که خودشان را با میزان الحراره سیاست تنظیم میکند.

ارسال شده توسط: موناهیتا در ساعت October 30, 2005 01:11 PM

Very interesting. keep the good work! think that will make relief: http://directory.google.com , Greedy Player becomes Green Chips in final black girls on their mission , Beautiful Tournament is always Green Boy thins that excited you at 14

ارسال شده توسط: Kevin Miller در ساعت November 16, 2005 07:18 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?