<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>كافه ناصری</title>
<link>http://www.mimnoon.com/</link>
<description></description>
<language>en-us</language>
<copyright>Copyright 2008</copyright>
<lastBuildDate>Sat, 13 Sep 2008 10:13:21 +0000</lastBuildDate>
<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 10:16:51 +0000</pubDate>
<generator>http://www.movabletype.org/?v=3.0D</generator>
<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

<item>
<title>از یادداشت‌های شخصی یک شکمو</title>
<body>عطر و طعم غذاها و خوراکی‌های مختلف برای ما، مفهوم وطن را آغشته کرده است. نمی توانم آمار بدهم ولی می‌شناسم آدم‌هایی را که به عشق سنگک صبحانه نمی‌توانند از ایران مدت مدیدی دور شوند و کسانی را که در سودای خوردن فالوده شیرازی و قورمه سبزی جا افتاده مادرشان بی‌خیال مواهب دنیای مدرن شده‌اند و به وطن برگشته‌اند.قطعا باز هم نمی‌دانم که اهالی کشورهای دیگر هم همین‌قدر دلبسته غذاها و خوراکی‌های ملی‌شان هستند یا خیر ولی حضور رستوران‌های بین‌المللی در کشورهای مختلف نشانه‌ای از این دلبستگی است.به خاطر همین تقاضای شهروندان کشورهای دیگر است که رستوران‌های کشورهای دور و...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000548.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000548.html</guid>
<category>روزانه</category>
<pubDate>Sat, 13 Sep 2008 10:13:21 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>عیش مدام غیرمجازی</title>
<body>اینترنت مدام، مثل عیش مدام است که اینجا دست نمی دهد. در عوض، دیدار آدم های خواستنی هست، فرصت مکالماتی که می خواهی بی پایان باشند، نشستن روبروی آدم هایی که دلت می خواهد ثانیه شمار ساعت تکان نخورد در دیدارشان.اینترنت مدام، مثل عیش مدام است اما عیش مدام مجازی. ساعت ها و ساعت ها چشم در چشم کسان بسیاری می نشینی که چراغ شان سبز است اما هفته ها و هفته ها جمله ای رد و بدل نمی شود. اینجا اما چند بار تلفن می کنید، قرار می گذارید و حرف می زنید، حرف می زنید، حرف می زنید،...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000547.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000547.html</guid>
<category>اینترنت و اون‌ترنت</category>
<pubDate>Sun, 07 Sep 2008 20:03:43 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>المپیک و آبدوغ خیار</title>
<body>حسن رویدادهای بزرگی مثل المپیک و جام جهانی این است که استعداد پنهان ما را در تحلیل، رو می کند. این روزها توی هر تاکسی که می نشینی بحث المپیک و نتایج بد تیم ایران یا در بین مسافرها داغ است یا از رادیوی تاکسی به گوش می رسد.از میان همه تحلیل هایی که شنیدم یکی از همه شاهکارتر بود. تحلیلگری که در یکی از برنامه های رادیو درباره نتایج ضعیف تیم کشتی حرف می زد از جمله به وضع بهداشت دهان و دندان سرمربی تیم ملی اشاره کرد و گفت با این وضع بهداشت دهان و دندان و با...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000546.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000546.html</guid>
<category>ايران ديروز، امروز، فردا</category>
<pubDate>Sun, 24 Aug 2008 17:48:40 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>آخه چقد خوشگلی بی شرف!</title>
<body>وای وای وای پارمیدای من کوش؟ وای وای وای می رم از هوش صدای ساس مانکن، حسین مخته و علیشمس، سه نفری که این آهنگ پارمیدا را می خوانند مدام به گوش می رسد. از ضبط ماشین ها، از ماهواره، از شلوغی پارتی ها و مهمانی ها. اگر خواستید و توانستید ویدئوش را از اینجاببینید.ترانه بامزه‌ای دارد. ترانه‌ای برای دوران عشق های دماغ سربالا که ویژگی شان این است که مانکن بی ساکشن هستند.ببینید و بشنوید........ نکته تکمیلی این که این چند خط را دارم از اینترنت رایگان نذری تولد امام زمان می نویسم باور کنید!...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000545.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000545.html</guid>
<category>ايران ديروز، امروز، فردا</category>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 12:41:27 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>اینجا تهران است</title>
<body><![CDATA[ اینجا تهران، تب، حوالی چهارصد درجه، آسفالت قیر مذاب، خیابان جهنم پردود و دم.اینجا تهران، گوینده رادیو پیام از قول یک مقام وزارت بهداشت هشدار می‌دهد برای جلوگیری از ابتلا به وبا و بیماریهای عفونی تابستانی از خوردن سبزی و سالاد در رستورانهای نامطمئن خودداری کنید.اینجا تهران، فیلم &quot;زن دوم&quot; در سینماها اکران است و لایحه حمایت از خانواده در صحنه مجلس است. لایحه ای که مخالفت با آن رخشان بنی اعتماد را کنار شیرین عبادی نشانده و لاله صدیق را به جای دور زدن پیست اتومبیلرانی به حضور در جمع مخالفان لایحه کشانده است.اینجا تهران، پروین اردلان از...]]></body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000544.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000544.html</guid>
<category>ايران ديروز، امروز، فردا</category>
<pubDate>Thu, 07 Aug 2008 17:10:43 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>یا نامبر وان باش یا اصلا نباش!</title>
<body>اگر آدم قرار است یک موجود متوسط باشد بهتر است اصلا نباشد. این فکری بود که چند روز پیش بعد از بیرون آمدن از سینما و تماشای فیلم آنی لی‌بوویتز: زندگی از میان لنز به سرم زده بود.  از خانم آنی لی‌بوویتز خیلی خوشم آمد نه فقط برای این‌که نامبر وان بوده  و هنوز هم هست، به نظرم آدم باشعوری بود.  این‌که بلد باشی سوژه را بفهمی، با سوژه بی رحم باشی حتی اگر جسد یک مرده عزیز باشد، سوژه را حتی اگر ملکه بریتانیا باشد چنان بچرخانی که خود خودش باشد کار آسانی نیست.دنباله این لینک را بگیرید می‌توانید...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000543.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000543.html</guid>
<category>فرهنگ و هنر</category>
<pubDate>Fri, 01 Aug 2008 21:22:20 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>آگهی استخدام</title>
<body>حالا توی این هاگیر واگیر، دوستی آمده کامنت گذاشته که: تو رو ارواح خاک مادربزرگت، یه فکری به حال فیلترینگ وبلاگت بکن!به این می‌گویند استفاده ابزاری از اموات ولی خب من برای فیلترینگ وبلاگم چه می‌توانم بکنم؟به وزارت فیل‌ترینگ عریضه داده‌ام که بی نتیجه مانده است. گفتم مشکل این وبلاگ چی بوده؟ هنوز بعد از یک ماه جوابی نیامده است. دوستی می‌گفت هنوز دنبال مشکل می‌گردند.بعضی‌ها وعده دادند که در درست شدنش همکاری کنند و نکردند. به بعضی‌های دیگر گفتم بیائید درستش کنید حق و حساب‌تان را هم می‌پردازم اما تا این لحظه خبری نشده است، کی بود در مورد...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000542.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000542.html</guid>
<category>اینترنت و اون‌ترنت</category>
<pubDate>Fri, 01 Aug 2008 08:37:32 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>درباره یک نفر که اسمش شاه‌بیگم پولادی بود</title>
<body>از آن لاغرها نبود، از تپل‌ها بود. از آنها که مهربان و آسان‌گیرند. قبلا زندگی‌اش یک حیاط هزار متری بود با چهار تا نخل، ترکیب پارادوکسیکالی از مرغ‌هایی که او دوست داشت نگه دارد و گل‌هایی که پدربزرگ می‌پروراند. گل ختمی چینی، دو نوع گل کاغذی به چه قد و قامت و دو سه تا نارنج که حساب شاخه‌هایش را داشت و اگر ضربه توپ، یکی از شاخه‌هایش را می‌شکست پنهان‌کاری بی‌فایده بود. از این سر تا آن سر حیاط قل می‌خورد؛ حیاط بزرگ امپراطوری کودکی من. هیچ وقت ما را نزد، دعوا می‌کرد اما هم خودش می‌دانست و هم ما...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000541.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000541.html</guid>
<category>روزانه</category>
<pubDate>Sat, 26 Jul 2008 20:56:29 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>کاشکی خجالتی، خجالتی، خجالتی، در کار در کار در کار</title>
<body>عذرخواهی کردن کار آسانی نیست. من خودم از آدم‌هایی هستم که برایم سخت است بابت اشتباهاتم عذرخواهی کنم. مثلا همین دیشب وقتی چهل و پنج دقیقه بنده خدایی را در یکی از میدان‌های شهر منتظر و معطل نگه داشتم  به جای عذرخواهی، در مورد مزایای این انتظار، داد سخن دادم و این‌که او توانسته در این فاصله از اجرای زیبای گیتار یک نوازنده دوره‌گرد بهره‌مند شود که جدا قشنگ می‌زد و پنجاه شصت نفری را دور خودش جمع کرده بود.خوشبختانه همه مثل من نیستند و بلدند عذرخواهی کنند یکی‌شان همین آقای پاپ بندیکت شانزدهم که جداً من شرمنده لوطی‌گری‌اش شدم!آقای...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000540.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000540.html</guid>
<category>ايران ديروز، امروز، فردا</category>
<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 02:17:24 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>به هیچ کس چیزی نگو</title>
<body>تو را از دست کلمات دزدیده‌امچشم‌هایت را ساعت‌ها تماشا کرده‌ام موهایت را به هم ریخته‌ام یک وعده با تو، همه رازهای سر به مهرم را نوشیده‌امیک وعده با تو، همه رازهایم را بالا آورده‌ام روی آن کاناپه نارنجی یک شب با تو بیدار مانده‌ام روی آن نیمکت قهوه‌ایانگشت‌هایت لابلای موهایم رفت در آن کافه کوچکانگشت کشیدی روی رگ‌های آبی دستم رو به آن رودخانه کلماتی گفتم که به هیچ کس نگفته بودم پشت آن میزهای زخمیخط خطی‌های دستم را خواندی درباره آن کاناپه نارنجیآن کوچه باریکآن بیدار ماندن شبانهآن رودخانه تاریکبه هیچ کس چیزی نگو به هیچ‌کس نگو که من شاعری...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000414.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000414.html</guid>
<category>شاید شعر</category>
<pubDate>Mon, 07 Jul 2008 11:35:13 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>اللهم! چرا بی خیال من شدی؟</title>
<body><![CDATA[احتیاج دارم که ویندوز تازه‌ای برای خودم نصب کنم. &quot;برای خودم&quot; و نه برای کامپیوترم. این فکر مدام این روزهام است. ارورهای مکرر خسته‌ام کرده‌اند، ویروس‌های ذهنی متعدد، هشدارهای رنگارنگ روی صفحه ذهنم باز می‌شوند.هیچ وقت این همه به خودم نامطمئن نبوده‌ام. فراوانی اشتباهاتم، بی‌فکری‌هایم و بلاهت‌هایم از شمار خارج شده است. دیگر از حد شوخی و خنده گذشته است. نگران خودم شدم دیروز. این را می‌نویسم اینجا که یادم باشد در پاریس چه می‌کردم. حتی پاریس هم خسته‌ام کرده است. اینجا در محاصره تاریخ هستم اما دلم آدم‌ها را می‌خواهد. دیروز در خیابان سن ژاکوب با خانم مارگریت دوراس...]]></body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000539.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000539.html</guid>
<category>روزانه</category>
<pubDate>Sun, 29 Jun 2008 08:04:03 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>دو ساعت با نادر ابراهیمی</title>
<body><![CDATA[یکی از روزهای تیر ماه هشتاد و دو در خیابان هفدهم امیرآباد با مردی قرار داشتم که می‌گفتند به خاطر بیماری، چند خط یک‌بار خودش را به یاد می‌آورد. دلم نمی‌خواست خالق &quot;هلیا&quot; را رنجور ببینم و او واقعا رنجور نبود. در سخت‌ترین سال‌های بیماری هنوز استوار بود و من می‌دیدم که &quot;فرزانه&quot; باعث این استواری است.  دو  سه سال پیش برایش در خانه هنرمندان بزرگداشت گرفته بودند. یک چهارپایه کوچک پیش پای او بود برای خستگی پاهایش. آمدم عکس بگیرم از او، رد دوربینم را تشخیص داد به همراهش گفت چهارپایه را بردارند تا در عکس‌های من هم رنجور...]]></body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000538.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000538.html</guid>
<category>فرهنگ و هنر</category>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 19:17:23 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>خود کفایی در فیلم های «خاک تو سری»!</title>
<body>این روزها از ایران خبرهای هات! می‌رسد. خبرهایی که برای گردانندگان مجله پلی بوی هم جالب است و خبرش را کار می‌کنند. بالاخره ما هم به لطف سردار زارعی سری توی سرها درآوردیم. بازار افشاگری اخلاقی و مالی داغ است. معلوم شده است که حقیقتا حق با حافظ است که واعظان محترم چون به خلوت می‌روند دقیقا آن کار دیگر می‌کنند.شیطنت دانشجوهای دانشگاه زنجان هم که نتیجه جذابی داشت و حاج‌آقا را در حالی که زبانش بند آمده بود گیر آورده‌اند و خلوت استاد را به هم زده‌اند.قبلا در همین جا درباره خطر میان‌سال‌های انقلابی نوشته بودم. به نظرم برخی از انقلابیون...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000537.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000537.html</guid>
<category>سياست و چيزهايي از اين قبيل</category>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 19:53:30 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>شهری که می‌شد دوست بدارم</title>
<body>وقتی داری زندگی می‌کنی متوجه روزگار نیستی که می‌گذرد، یک وقت، کنار خیابانی غریبه، در فاصله خنده و سکوت دیگران می‌شنوی مثلا نادر ابراهیمی مرد، می‌فهمی که آن روزگار درست در همان خیابان غریبه خیلی وقت است تمام شده فقط تو دل و جرات شنیدن خبرش را نداشته‌ای.«بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را آزار می‌دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره‌ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانۀ تو نخواهد گذشت. چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟»*....................................*از کتاب بار دیگر شهری که دوست داشتم...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000536.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000536.html</guid>
<category>روزانه</category>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 00:23:10 +0000</pubDate>
</item>
<item>
<title>&quot;چراغ خاموش&quot; صدا و سیما</title>
<body>الان سال‌هاست بسیاری از مردان غیور مملکت سوار هر وسیله نقلیه‌ای که باشند  پیش پای هر خانمی با هر تیپ و تیریپی بوق می‌زنند. موتور و دوچرخه‌ و اتوبوس و کامیون و آشغالانس و بی ام و و زانتیا و ژیان و ... هم ندارد. چادری و مانتوئی و چادر ملی و تیریپ خفن و شاسی کوتاه و بلند هم ندارد.من خودم یک بار مجبور شدم با عزیز دلی که می‌گفت شما زن‌ها دچار توهم هستید و این‌قدرها هم که  ادعا می‌کنید، مردها برایتان بوق نمی‌زنند  در یک خیابان، یک بار در فاصله نیم متری و یک بار در فاصله...</body>
<link>http://www.mimnoon.com/archives/000535.html</link>
<guid>http://www.mimnoon.com/archives/000535.html</guid>
<category>ايران ديروز، امروز، فردا</category>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 00:13:56 +0000</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>