1-ديشب صاحب كافه سايبر ديرآمد.خب وقتي دير ميآيد معلوم است كه رفته پيش آقاي دات.اگر دستخالي آمدهبود كه الان كافهاش بيصاحب شده بود ولي چون اين كتاب روزنامهنگاري سايبر را با خودش آوردهبود مورد بخشش واقع شد.
روزنامهنگاري سايبر كه تازه از تنور چاپخانه درآمده و يك جلدش به لطف آقاي دات به ما رسيده حرفهايي دارد كه ما در عالم روزنامهنگاريمان كمتر شنيدهايم و اگر دربارهاش چيزكي هم خواندهايم به زبان فارسي نبودهاست.آنلاين بودن دكتر شكرخواه كمك بزرگي به تند شدن جريان آموزش روزنامهنگاري در ايران كردهاست.براي انتشار اين كتاب البته بايد به خودمان تبريك بگوييم كه بالاخره كسي هست كه دانستههايش را در حوزهاي مثل روزنامهنگاري سايبر به زبان فارسي با ما درميان بگذارد.
مژده به بلاگرهاي عزيز اينكه فصل هفتم اين كتاب هم عنوانش اين است:بلاگ چيست؟ كه اينجوري شروع ميشود:به نظر ميرسد ناديده گرفتن وبلاگها، دشوار شدهاست...
2-خوشبختانه اين رواي راه افتاد و ما جان بهدر برديم و الحمدلله زندهايم هنوز.كارفرماي اين كار چند تا از دوستانم بودند كه يكيشان همين چركنويس را مينويسد، پيمانكار صاحب كافهسايبر بود البته با همكاري abut:blank مهندس و كارشناس ارشد سدسازي كه ايشان هم از رفقاست.تصورش را بكنيد يكماه تمام من اين وسط گير كردهبودم.كارفرما به خاطر عقب افتادن كار چقلي پيمانكارش را پيش من ميكرد و اميدوار بود از مبادي خانوادگي اين مساله حل شود! پيمانكار عزيز به خانه كه ميرسيد ديگر رسماً من امكان استفاده از كامپيوتر را نداشتم و او هم چقلي about:blank را ميكرد.about:blank هم زنگ ميزد و آي غر ميزد آي غر ميزد كه اينها زدهاند چشم امتي را كور كردهاند و اينترنت را از هم پاشاندهاند و من الان ميروم خودم را از بالاي يك دوربرگردان مياندازم پايين و غيره و ذلك!
خب ميبينيد براي انتشار راوي نه به كارفرما بايد تبريك بگوييد نه به پيمانكاران عزيز بلكه بايد تبريكهايتان را براي من بفرستيد كه از اين مهلكه جان بهدر بردم! به هرحال راوي كار شيكان پيكاني از آب درآمده كه اميدوارم خواندني و ماندني باشد.