جالب انگیزناک!

June 3, 2007 11:45 PM

در گوگل پی چیزی می‌گشتم که رسیدم به یک صفحه جالب گفتم دیگران هم در شگفتی ما شریک شوند. لازم به یادآوری است نویسنده این پست، شاعر و اهل ادبیات و قطعا روشنفکر است دیگر:

... اما در هفته گذشته کامنتی برایم از طرف « یک مخاطب» !! گذاشته شد که در آن اشاره شده بود که در ایسنا با همه نام آوران شعر فارسی مصاحبه کرده ایم و غزل پست مدرن با خاک یکسان شده است!!! (که البته بعد هم با گذاشتن کامنت‌هایی حاوی فحش از طرف من در وبلاگ مصاحبه شونده‌ها و دوستان‌شان تکمیل شد) ....

گرفتید چی شد؟ حیف که ننوشته دقیقا چه فحشهایی در کامنتدونی بقیه گذاشت است که کاملا مستفیض شویم.

.............

پ.ن: مهدی موسوی که این جمله ها را از وبلاگش نقل کرده بودم کامنت گذاشته و توضیحاتی داده که با سپاس از او برای رفع سوتفاهم می گذارمش زیر همین پست. او نوشته:

سلام
متاسفانه دیدم که در یکی از پست هایتان
با توجه به ایهام جمله من
حرف مرا در یکی از پست های قدیمی ام اشتباه برداشت کرده و متاسفانه قضاوت کرده اید.
بنده گفته بودم:
"با گذاشتن کامنت فحش از طرف من..."
که منظورم این بود که متاسفانه در دنیای مجازی عده ای از طرف من و با اسم و آدرس بنده به مخالفینم توهین می کنند تا مرا تخریب کنند.
که متاسفانه بخاطر ایهام جمله و اینکه شما در جریان قضیه نبودید به برداشت اشتباه منتج شده بود.
در هر صورت این سوءتفاهمات اهمیت ندارد.
فقط خوشحالم که مطلبتان را دیدم تا بتوانم آن را رفع کنم.

masoome naseri | 11:45 PM | Comment(s)(4)

آدم‌های تاثیر‌گذار در زندگی یک آدم تاثیر‌گذار!

May 19, 2007 11:21 PM

اولش می‌خواستم کمی در مورد بازی تازه بلاگستان غر بزنم بعد گفتم بی‌خیال بگذار یک‌بار مثل بچه آدم این کار را بکنم. این کار هیچ فایده‌ای نداشته باشد لااقل احساسات خوب آدم را نسبت به بعضی آدم‌های خوب رو می‌کند.

 اول تیریپ خانوادگی: با این که بچه سرکش خانواده بوده‌ام اما مامانم هنوز می‌تواند با یک نگاه بنشاندم سر جای خودم!

تیریپ غیر خانوادگی: یک آقایی به نام شهرام صانعی این‌قدر به من گفت تو شاعر خوبی هستی که من دست‌کم باور کردم شاعرم. یک آقایی به اسم مهدی گودرزی باعث شد من از ردیف و قافیه بیرون بیایم و ادبیات جدی‌تر را درک کنم.

خانم فروغ خزاعی باعث شد به مسائل اجتماعی علاقه‌مند بشوم و اصلا خوددرگیری پیدا کنم!

 مثل خیلی‌ها دکتر شریعتی باعث شد بگردم در ردیف‌های دفترچه انتخاب رشته و کنار هرچه علوم اجتماعی در دانشگاه‌های ایران بود از زابل تا بابل تیک بزنم. آخر سر از میدان کتابی تهران سر درآوردم جایی که رشته‌های علوم ارتباطات یعنی روزنامه‌نگاری و روابط عمومی، از فرط بی جا و مکانی در آنجا چپانده شده بودند! (می‌گویم چپانده چون دانشکده کلا فسقلی است). آنجا متوجه شدم که گرچه اشتباهی آمده‌ام ولی درست آمده‌ام. بعد از آن سر خیلی از کلاس‌های خودم ننشستم و رفتم سر کلاس‌های روزنامه‌نگاری و چند تا از بهترین دوستان زندگی‌ام را از همان‌جا دارم.

 آن دانشکده کوچک با حیاطی که همیشه بنایی در آن جریان داشت مرا هم به درک دکتر خانیکی رساند و هم دکتر پیران و کور از خدا چه می‌خواهد جز دو تا چشم به این بینایی؟ حالا این‌که هیچی نشدم بماند!

 بعد از سال هشتاد و شش با یکی از بهترین آدم‌های عمرم یعنی فریدون عموزاده خلیلی آشنا شدم. او طولانی ترین رئیس عمرم بود. هم به لحاظ قد و قواره هم به لحاظ دورانی که با او کار کردم! او که خودش نوجوانی در هیبت یک بزرگسال است باعث شد در جهان بزرگترها، از وجود نوجوانی که در درونم شلنگ تخته می‌انداخت شرمنده نباشم. هنوز هم وقتی چیزی می‌نویسم که کمی شبیه نوشته‌های اوست ذوق می‌کنم از بس نوشته‌هایش با دل آدم کلنجار می‌رود.

در دوران روزنامه‌نگاری‌ام برای بچه‌ها در آفتاب امروز و سیب و چلچراغ، نوجوان‌های زیادی رفته‌اند و آمده‌اند که باعث شده‌اند تصورم از مخاطب به واقعیت نزدیک شود. آنهایی که برای دردل مثلاً می‌آمدند و فکر می‌کردند دارم لطف می‌کنم که به حرف‌هایشان گوش می‌کنم یا نامه‌هایشان را می‌خوانم اشتباه می‌کردند، این من بودم که یاد می‌گرفتم.

در اتاق کوچک قیصر امین‌پور در مجله سروش نوجوان، همیشه به روی همه باز بود و من هم تا وقتی از آن اتاق بیرون نزد یا بیرون زده نشد! سراغش می‌رفتم. او از آدم‌‌های خیلی مهم‌ زندگی من است.

شادی صدر، بدون شرح!

بیشتر از سیزده سال است که با مهرنوش، رفیقم. بخش بزرگی از سوادم، بخش بزرگی از مهارت‌های زندگی‌ام، بخش بزرگی از درک زندگی‌ام نتیجه سال‌ها قدم زدن او در کنارم بود.

 آخر سر هنوز هم آقای حافظ روی تصمیم‌های بزرگم تاثیر می‌گذارد. بعضی از غزل‌های او همه تردیدهایم را خط می‌زنند مثلاً همین د‌ی‌شب...

....

پ.ن: من زیاد آدم مبادی آدابی نیستم بنابراین همه تاثیرپذیرهای بلاگستان مهمون کافه من! از خودشون بنویسن! 

masoome naseri | 11:21 PM | Comment(s)(3)

حرف مفت اینترنتی

May 12, 2007 11:15 PM

می‌گویند در سال‌هایی که تکنولوژی تلگراف وارد ایران شده بود، شاه وقت که احتمالاً ناصرالدین‌شاه بوده (حوصله ندارم گوگل کنم!) برای نهادینه‌ کردن استفاده از این تکنولوژی در میان مردم و آشنایی خلایق یک روز را به‌عنوان روز حرف مفت اعلام می‌کند. بنابر امر همایونی رعیت می‌توانستند بروند تلگرافخانه و برای فک و فامیل و دوست و آشناهایشان در اقصی نقاط ممالک محروسه به رایگان، حرف مفت تلگراف کنند.

حالا شده حکایت این دور و زمانه البته با کمی تفاوت! چند سالی است که بعضی از دانشگاه‌ها اعم از آزاد و غیر آزاد، دانشجویانشان را وادار می‌کنند از طریق اینترنت، انتخاب واحد و حذف و اضافه‌شان را انجام بدهند.

 تا اینجای قضیه خب ایراد ندارد که هیچ، خیلی هم خوب است. مشکل اما اینجاست که با آن سرعت اینترنت که طبق قانون فیتیله‌اش پایین‌تر هم کشیده شده است این کار مصیبتی است عظیم. خود ما در تهران، بارها برای فک و فامیل و اعضا خانواده که در شهرستان بودند انتخاب واحد می‌کردیم.

 این ماجرای پیگیری اینترنتی کارت سوخت هم راه خوبی برای آشنا کردن ملت با اینترنت است و به قول اهل فن افزایش ضریب نفوذ اینترنت در ایران اما حیف که حکومت محترم، شیر فلکه اینترنت را در ایران بسته است و اطلاعات، قطره قطره برای کاربران ارسال می‌شود مبادا با خواندن کلمه زن مثلاً از راه بدر شوند.

admin | 11:15 PM | Comment(s)(11)

فیلتر یک میدان

November 8, 2006 11:53 PM

میدان زنان را هم فیلتر کردند. داتک، سپنتا،پارس آنلاین، ندارایانه و امیدان که این کار را کرده‌اند بقیه هم حتماً همین طور. مزخرف می‌گویند که ایران یکی از دشمنان اینترنت است!

masoome naseri | 11:53 PM | Comment(s)(3)

شرخربلاگ

August 16, 2006 11:40 PM

توی کامنت‌دونی یکی از دوستان وبلاگ‌‌نویس دیدم که  یک وبلاگ‌نویس دیگر آمده کامنت گذاشته : من یک ماهه شما را لینک داده ام اما شما ....؟؟!!!
فکر کردم امروز فرداست که برای لینک گرفتن شر خر بفرستند سراغ آدم!

masoome naseri | 11:40 PM | Comment(s)(22)

رادیویی برای زمانه وبلاگی ما

August 4, 2006 08:49 PM

radiozamaneh.jpg

رادیو زمانه یا شاید رادیو بلاگ زمانه یا آن‌طور که بعضی‌ها می‌گویند رادیو اینترنتی زمانه چند دقیقه است که کارش را شروع کرده و با کلیک روی این لینک می‌توانید پخش آزمایشی‌اش را بشنوید.
در آنونس‌های این رادیو جمله‌ای که تکرار می‌شود این است که: رادیو زمانه رادیویی است برای شنیدن صداهای تازه، صداهایی که کمتر شنیده می‌شوند. با سرود ای ایران شروع شد و با موسیقی زیرزمینی ایرانی ادامه پیدا می‌کند.
خب معلوم است که برای پیش بینی آینده این رادیو خیلی زود است ولی حداقل می‌شود امیدوار بود به عنوان یک اتفاق وبلاگی- اینترنتی اتفاق خوشایندی برای جوان‌ها باشد که خیلی
هایشان بلاگر هستند و شاید فردا یا پس فردا خودشان یک پای این رادیوی وبلاگی شدند.

masoome naseri | 08:49 PM | Comment(s)(1)

فیلترینگ

July 13, 2006 01:22 AM

یک کاری کرده اند این دوستان فیلترینگ که آدم برای چک کردن اورکاتش باید برود خارجه! دوستانی که برایم پیغام گداشته اید مرسی! بعد از یکسال پیغام هایی را که در بطری اورکات انداخته بودید به دستم رسید!

masoome naseri | 01:22 AM | Comment(s)(9)

فیلتر زنان در صنعت آب و برق!

June 26, 2006 02:41 PM


این ماجرای سانسور زن در اینترنت هم خیلی بامزه شده است.امروز در سایت وزارت نیرو به لینک زنان در صنعت آب و برق برخوردم و محض کنجکاوی کلیک کردم دیدم پیغام داد:

Access Denied!


من که لینکش را فرستادم بلکه ببینند اشتباه کرده‌اند ولی چون قبلا هم این کار را کرده ام می دانم فایده‌ای ندارد.چیزی که حد و حدود ندارد بلاهت است.

masoome naseri | 02:41 PM | Comment(s)(9)

پنجاه سالگی یک دات

June 23, 2006 09:55 PM

«ای که پنجاه رفت و در خوابی!» مشمول حال دکتر دات نمی‌شود به او که چراغش همیشه روشن است باید گفت «صبح شد پس چرا نمی‌خوابی؟» علی‌ایحال امروز یونس شکرخواه پنجاه ساله شده است. دوستدارانش برایش سایتی راه‌انداخته‌اند که کمی مشکل فنی دارد اما می‌توانید کاریکاتور های بزرگ‌مهر حسین‌پور ، هادی حیدری و افشین سبوکی را با موضوع دات (که کارتون خورش هم ملس است)اینجا ببینید. یادداشت سید محمد خاتمی برای تبریک تولد او هم اینجاست.امیدواریم پنجاه سالگی وبلاگ دات را هم جشن بگیریم. به قول قدما ایدون!

.................

پ.ن. روبان قرمز آغاز به کار همشهری آن‌لاین بالاخره قیچی شد. این سایت حاصل کار شبانه‌روزی دکتر شکرخواه و همکارانش (بخصوص بعضی از همکارانش!) و صبر و بردباری من است. خسته نباشند یا نباشم!
 

 

masoome naseri | 09:55 PM | Comment(s)(4)

اين چله چلچراغ كه مي‌گن يعني چه؟!

December 21, 2005 11:18 AM

براي اطلاع اين دوست عزيز و خيلي‌هاي ديگر بايد بنويسم كه چلچراغ برخلاف نشرياتي كه سالگردشان را جشن مي‌گيرند هر چهل شماره يك بار چله‌اش را جشن مي‌گيرد و باز هم به خاطر اسم و رسمش شب چله براي بچه‌هايش مهم است. اين سومين شب چله‌اي است كه چلچراغ منتشر مي‌شود و هر سال بچه‌ها جشن شب چله برگزار مي‌كنند و از بين بزرگترهايي كه چلچراغي هستند تعدادي مهمان دعوت مي‌شود. مهمان ويژه امسال سيد محمد خاتمي است يا به قول بروبچس مردي با عباي شكلاتي!

بنابراين مي‌بينيد آن‌قدرها كه رفيق‌مان فكر مي‌كند ماجرا سياسي نيست كاملاً دلي و چلچراغي است. بعد هم رفيقمان انتظار ندارد كه ساعت ده شب دو هزار تا از جوان‌هاي مردم را به جشن چله دعوت كنيم و انتظار داشته باشيم بلند شوند بيايند؟ (هر چند خداييش خواننده‌هاي چلچراغ خيلي پايه‌ هستند و گمان كنم اگر نصف شب هم باشد مي‌آيند!) اسم يك تغيير  كوچك را ‌مسخره كردن آيين‌ها نگذاريم پيليز!

ديگر اين‌كه حافظ‌خواني خاتمي هميشه اتفاق خوبي بوده اين بار هم هست.

masoome naseri | 11:18 AM | Comment(s)(7)