خود کفایی در فیلم های «خاک تو سری»!
این روزها از ایران خبرهای هات! میرسد. خبرهایی که برای گردانندگان مجله پلی بوی هم جالب است و خبرش را کار میکنند. بالاخره ما هم به لطف سردار زارعی سری توی سرها درآوردیم.
بازار افشاگری اخلاقی و مالی داغ است. معلوم شده است که حقیقتا حق با حافظ است که واعظان محترم چون به خلوت میروند دقیقا آن کار دیگر میکنند.
شیطنت دانشجوهای دانشگاه زنجان هم که نتیجه جذابی داشت و حاجآقا را در حالی که زبانش بند آمده بود گیر آوردهاند و خلوت استاد را به هم زدهاند.
قبلا در همین جا درباره خطر میانسالهای انقلابی نوشته بودم. به نظرم برخی از انقلابیون که جوانان دهه پنجاه باشند، چشمشان دیر به متاع دنیا روشن شده است.
و مالمتاع الدنیا الا لهو و لعب؟ پیش از این خوانده بودند که اینها همهاش لهو است و لعب و حالا به طرز مفتضحی وسط همین لهو و لعب فرود آمدهاند.
همین دیروز که استاد محترم صاحب عنوان در دانشگاه زنجان، میرفت تا به خیال خودش کام دل بگیرد جای دیگری مرحله تازهای از طرح امنیت اجتماعی را استارت زدند.
به نظرم آقایان هر چه بیشتر چشم و گوششان به دنیا باز میشود بیشتر سخت میگیرند و بیشتر برای جوانها افه اخلاق میآیند. البته باید دید موها و آرایش آشکار جوانها در خیابانها امنیت اجتماع را بیشتر بر هم میزند یا لگد زدن برادران زیر مبانی اخلاق در پشت پرده.
کوچکترین حسن چنین افشاگری هایی این است که آدم صاحب درک و شعور میتواند تشخیص بدهد با چه کسی رفت و امد بکند یا نکند.
وقتی دستگاه قضائی سردار زارعی را با قرار وثیقه 50 میلیون تومانی آزاد میکند و کسانی مثل خدیجه مقدم و شادی صدر و پروین اردلان را با قرار وثیقه صد میلیون تومانی و دویست میلیون تومانی، جوانی مثل من که فرق پنجاه میلیون و دویست میلیون را انشاالله میتواند بفهمد به خوبی تشخیص میدهد که کدام یک از اینها به تشخیص قوه قضائیه برای امنیت اجتماع خطرناکترند.
عجالتا بعد از انواع خودکفاییها، در تهیه و تولید فیلمهایی با محتوای «خاک تو سری»! هم خودکفا شدهایم. تازه این فیلمها فرقشان این است که اورژینال هستند با حضور ستارههایی که از سر و دوششان ستاره میریزد.



