« February 2008 | صفحه اصلی | April 2008 »
درس زبان هلندیMarch 22, 2008 07:24 PM
امروز در میدان دام شهر آمستردام تظاهراتی برگزار شد که سازمان دهنده آن سازمانی بود به اسم "اعتراف به رنگ" که فعالیتهای ضد نژادپرستی دارد.
بهانه این تظاهرات، فعالیتهای ضد اسلام آقای خیرت ویلدرس نماینده پارلمان هلند و فیلم ضد قران اوست و شرکتکنندگان این تظاهرات حرف حسابشان این بود که هلند فقط ویلدرس نیست و ما آدم های نژادپرستی نیستیم.
من با این تظاهرات البته کاری ندارم فقط میخواستم در مورد اسم این نماینده پارلمان هلند توضیح بدهم. در زبان هلندی حرف g را خ تلفظ میکنند بنابراین Geert Wilders را خیرت ویلدرس میگویند نه گیرت ویلدرس اینطور که بعضی رسانهها مینویسند.
البته این قاعده همیشگی نیست و بعضی از gها را همان "گ" میخوانند. این شامل "g"هایی میشود که بعد از حرف n به کار رفته باشند. مثلا کلمهkoning کوننینگ خوانده میشود که معنیاش میشود پادشاه.
اینها شهری دارند به اسم groningen که اگر با تصور معمول بخوانید میشود گرونینگن ولی در اصل خرونینگن است!
این بود درس هلندی امروز
masoome naseri | 07:24 PM | Comment(s)(15)
خانم گوگوش رپ میکنه، شک میکنه!masoome naseri | 12:01 AM | Comment(s)(9)
صبح بخیر امروز!March 20, 2008 05:36 AM
چون فقط سالی یکبار پیش میآید که این وقت صبح بیدار باشم یا بهتر است بگویم بالاجبار باید بیدار باشم باید اینجا چیزی بنویسم، پس مینویسم که بیدارم و خوبم و مطمئنم!
صبح سال تازه بخیر!
masoome naseri | 05:36 AM | Comment(s)(5)
این هال منه بی تو!March 16, 2008 08:53 PM
حال و هال اینجا فرقی ندارند هر دو حالاند!
masoome naseri | 08:53 PM | Comment(s)(7)
یا باید بازی کنیم یا بزنیم زیر میزMarch 14, 2008 02:04 PM
اگر تهران بودم در انتخابات شرکت میکردم و البته از انتخابات بیشتر مینوشتم اما واقعا فرصت نکردهام بنویسم.
به نظر من تا زمانی که میدان تازهای پیش روی ما نباشد باید در میدان انتخابات و در همین زمین بازی کرد.بازی هم قواعد خودش را دارد. بعضیها البته تمیز بازی میکنند و بعضیهای دیگر کثیف.
من شطرنج بلد نیستم و تنها بازی غیر کامپیوتری که بلدم منچ است اما واقعا از حرکات هوشمندانه بعضی از بازیگران عرصه سیاست حظ میکنم.
روزی که سردار افشار، فرمانده سابق بسیج را به ریاست ستاد انتخابات کشور انتخاب کردند از این حرکت تاکتیکی حال کردم. ناگفته پیداست که آقای سردار، سالها فرمانده نیروی شبه نظامی بسیج بوده که در تمام دهها و شهرهای کوچک و بزرگ و ادارهها و دانشگاهها پایگاه دارد.
راستیها سیاستمدارهای عملگرایی هستند. عینهو بلدوزر، صاف و مستقیم به سراغ مقصودشان میروند و چون خودشان را با دلایل اعتقادی توجیه میکنند، چنین اجتهاد میکنند که اگر خدا بخواهد هدف وسیله را توجیه میکند و برای رسیدن به هدف، (مثلا جلوگیری از افتادن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمانی که آنها تشخیص میدهند) هر که و هر چه سر راه بود، میتواند له و لورده میشود.
اسمش را بگذارید بازی کثیف و متقلبانه ولی آنها چنانکه بازی سیاست میطلبد، بازی میکنند که ببرند، بازی نمیکنند که اگر باختند بروند به کمیته انضباطی شکایت کنند.
برای آنها فوتبال 90 دقیقه است، اگر تا آخر تاریخ هم بگویی مارادونا با دست توپ را وارد دروازه کرد مهم نیست، آن شب، آرژانتینیها برنده بودند.
آنکه عزم کرده پا بگذارد روی لگوهایی که شما به اسم قانون سر هم کردهاید، بازی نمیکند که بازی کرده باشد، بازی میکند که ببرد.
جناح اصلاحطلب در انتخابات مجلس بی هیچ تدارکاتی و بی هیچ کار تشکیلاتی درست و حسابی وارد گود انتخابات شد، آمده بود که رد صلاحیت شود که شد و بعد هم جیغ و داد راه انداخت و حالا هم با کمترین نفرات ممکن وارد میدان شده و اگر بیست تا صندلی مجلس را به دست بیاورد باید کلاهش را بیندازد هوا.
البته دولت آقای احمدینژاد لطفش را تمام کرد و مشارکتیها اینبار برای تبلیغ خودشان حتی یک نشریه داخلی هم نداشتند چه برسد به روزنامه.
این البته در بازی سیاست کار کثیفی بود اما راستیها زیاد نگران قضاوت مردم و تاریخ نیستند.
من منفی نیستم ولی یک سال دیگر که انتخابات ریاستجمهوری رسید باز هم آش همین آش است و کاسه همان.
قول میدهم جناح اصلاحطلب آن موقع هم ته مانده حیثیتش را یعنی آقای خاتمی را روانه میدان مبارزه میکند و مینشیند کنار تا او یکتنه گل بزند.
masoome naseri | 02:04 PM | Comment(s)(5)
آگهی غیر بازرگانی: لطفا ماهی قرمز نخرید!March 11, 2008 07:21 PM
دوستی که بشدت نگران محیط زیست است ایمیل زده و نوشته:
"لطفا تو این وبلاگت از جماعت بخواه در این شب عیدی دست از سر ماهی قرمز بردارند و نخرند. می دونی هرسال عید بیش تر از 60 میلیون ماهی قرمز سر سفره های هفت سین ما می میرند. خب به این جماعت بگو لطفا ماهی نخرند بخدا بدون ماهی قرمز هم سال نو از راه می رسه!"
در مورد مرگ و میر شصت میلیونی ماهی قرمزها هم به شما اطمینان میدهم که رقم درستی است چون این رفیقمان کارش درست است و خودش ماهیهای مرده سال پیش را سرشماری کرده است!
پیشنهادم این است که به جای ماهی قرمز بنفشه بخرید یا گل پامچال، هم خیلی خوشگل است و هم به این ترتیب در قتل عام ماهی قرمزها مشارکت نکردهاید.
این پیشنهاد کمی لوس نبود؟! بی خیال به هر حال هر کار میکنید ماهی قرمزها را بیخیال شوید. این تنگهای تنگ هم مثل زندان انفرادی میمانند و ماهی بیچاره آن تو گه گیجه میگیرد. این هم برای برانگیختن احساسات سیاسیتان!
واقعیتش این است که همین هفته پیش قصد کرده بودم این کافه را بفروشم و از شرش خلاص شوم. بلکه نفر بعدی بیاید عمارتی به پا کند که واقعا عمارت باشد. حالا فکر کردم دستکم اگر به کار انتشار این آگهی کوچک غیر بازرگانی بخورد خودش کلی است.