« March 2007 | صفحه اصلی | May 2007 »
بدحجابیم دیگر تعارف نداریم!April 29, 2007 01:16 PM
در اردیبهشت عشقولانه تهران که عواطف و احساسات همه را به جنب و جوش درآورده است نیروهای انتظامی اعم از زن و مرد در میادین شهر مستقر شدهاند به قصد ضد حال زدن به جوانان برومند مملکت که پسرهایشان موهایشان سیخ است و دخترهایشان روبان باریکی به اسم شال روی سرشان انداختهاند.
در پلاکاردهای تازهای که جلوی مجتمعهای تجاری تهران از تندیس در تجریش تا میلاد نور در شهرک غرب نصب کردهاند اعلام شده از ورود کسانی که پوشششان با طرح امنیت اجتماعی متناسب نباشد جلوگیری خواهد شد و چنانچه پیش از این رسم بود دیگر حرفی از شئونات اسلامی نیست.
واقعیت این است که آنچه در خیابانهای تهران و برخی از شهرستانهای ایران میبینیم هیچ ربطی به حجاب اسلامی یا تصور شارع مقدس از حجاب ندارد. بسیاری از ما، زنهای مسلمان محجب را در کشورهای مختلف دیدهایم که حتی یک تار مویشان از روسری بیرون نزده است اما مذهبیترین زنهای ایرانی هم آنقدر سفت و سخت خود را در قید و بند حجاب نپیچاندهاند.
اصلا یک زن محجب ایرانی را وسط یک میلیون مراکشی و تونسی و قطری و ... بگذارید باز تفاوتش توی چشم میزند. این البته مختص به این روزگار نیست که بتوانیم بیرون گذاشتن موها را بهنوعی نافرمانی مدنی تلقی کنیم. اینطور که از عکسهای قدیمی ایرانی برمیآید قدیمها هم وضع بر همین منوال بوده است یعنی زنها در دوران پیش از کشف حجاب هم گرچه چارقد و چاقچوری داشتهاند اما چندان مقید به حفظ تمام حدود و ثقور و استحکامش نبودهاند.
به نظرم زن ایرانی مثل خیلی موارد دیگر سختگیریهای جامعه پدرسالار را به بهانه شرع قورت داده و عرف دیگری در پیش گرفته که نتیجهاش همین است که میبینیم و چاره دیگری هم نیست.
انتشار همین فیلم کوتاه نشان میدهد که این قورت دادن آنقدرها آسان نبوده و دلیریها نیاز داشته است! درست است که بعضی از زنان پاچهکوتاه و موی افشان و زلف پریشان یک هفتهای خانه نشین شدهاند تا آبها در میادین اصلی شهر از آسیاب بیفتد اما بسیاری دیگر که من هم چندتاییشان را میشناسم با جسارت و البته با لباس رزم یعنی روسری خوش آب و رنگ کوچک و پاچه کوتاه به خیابان میآیند.
اگر از همرزمان من و امثال من برای پوشیدن شلوار تنگ و آدیداس سفید در دهه هفتاد باشید تردیدی نخواهید داشت که وضع نسبت به ان وقت ها خیلی فرق کرده است و این یعنی که میتواند بیشتر از این هم فرق کند.
یعنی سیستمی که کنار هم رد شدن دختر و پسر را تاب نمیآورد حالا دارد به سختی مناظر عشقولانه رایج در جامعه را میبیند و تاب میآورد و گاهی هواری میزند و تا سال بعد سکوت میکند.
اگر ملاک اسلامی بودن حجاب همان جواز پیدا بودن گردی صورت و کفین باشد خدا وکیلی به این روسری و شالهایی که در شهر جاریاند نمیشود گفت حجاب. با این معیارها ما بدحجابیم ولی خب همین است که هست.
masoome naseri | 01:16 PM | Comment(s)(0)
خانه دوستApril 27, 2007 02:15 PM
خانه دوست خوب است.
خانه دوست رفتن و از سر آسودگی چند ساعتی لم دادن خوب است.
خانه دوست عدس پلو خوردن با چاشنی ترشی عجیبی از میوهای جنگلی که اسمش را نمیدانی خوب است.
خانه دوست، رفتن سر یخچال و سرک کشیدن در کابینتها خوب است.
خانه دوست چای خواستن، چای نوشیدن، چای با اختلاط نوشیدن خوب است.
خانه دوست سکوت کردن و زل زدن به زیرسیگاری در میان زمزمه ترانهای تلخ و شیرین خوب است.
خانه دوست حرف زدن، حرف زدن، حرف زدن
نقشههای ابلهانه کشیدن برای آینده و به گذشتههای پر از دیوانگی خندیدن خوب است.
اصلا دوست خوب است. خانه دوست خوب است.
masoome naseri | 02:15 PM | Comment(s)(1)
در امتداد شب بیداریApril 25, 2007 02:14 PM
ای دزدیده قناعت من!
صبح بخیر
masoome naseri | 02:14 PM | Comment(s)(0)
سکوتApril 13, 2007 02:10 PM
آه ای همه وبلاگهایی که میخوانمتان!
پس چرا زود به زود آپدیت نمیشوید؟
masoome naseri | 02:10 PM | Comment(s)(0)
دو سال خوشگذرانی!April 3, 2007 02:08 PM
وقت کردم یک سر به کامنتهای آخرین پستم بزنم و به این نتیجه رسیدم کلاً دوستان و آشنایان منتظرند سوتی بدهی و ....
من در پست قبلی نوشته بودم پارسال هم سیزده بدر رفته بودم سرکار آن هم روزنامه اقبال در حالی که روزنامه اقبال دو سال پیش منتشر میشده است.
راستش فکر کردم دیدم ماجرا از این قرار است که واقعاً دو سال گذشته به من خوش گذشته است! یعنی میگویم خوش گذشته یعنی خوش گذشته است ها؟!
اصلا هم ربطی به انتخاب آقای احمدینژاد ندارد این خوشگذرانی! چرا همه چیز را سیاسی کنیم؟ به من همینجوری خوش گذشته است!
masoome naseri | 02:08 PM | Comment(s)(0)
سیزده بدرApril 2, 2007 01:38 PM
پارسال هم روز سیزده بدر رفتم سرکار. روزنامه اقبال خدابیامرز! آقای ارغندهپور زنگ زد که کجایی؟ تا اخرین مهلت صفحهبندی وقتی نمانده و من داشتم فکر میکردم خب حالا روز سیزدهبدر بعد از این همه تعطیلات خبر از کجا بیاورم برای صفحه اجتماعی؟
طبق معمول دیر رفتم و صفحه را با خبر سیزده بدر فکر کنم بستیم و تمام شد.
امروز که آمدم سرکار و خبر بازداشت تعدادی از فعالان کمپین یک میلیون امضا را دیدم فکر کردم واقعاً این دوستان دست اندرکار بگیر و ببند چه آدمهای نازنینی هستند و حتی به فکر صفحههای بیخبر روزنامهها هم هستند!
به هر حال نوروز است و آدم باید یادی از رفتگانش بکند و رفتگان ما که چقدر هم بسیارند.