« January 2006 | صفحه اصلی | March 2006 »
خواندن، رمان خواندنFebruary 27, 2006 04:37 PM
تصميم گرفته بودم يك مدت ادبيات را ترك كنم و رمان نخوانم و به خواندنيهاي ديگر برسم ولي هديههاي تولدم توبهام را شكست.شب پيشگويي پل استر و قند هندوانه(عجيب و جالب) لاموزيكا مارگريت دوراس، و گفتگو در كاتدرال (كليساي جامع؟) از جمله اين كتابهاي توبهشكن هستند. رمان دو جلدي گفتگو در كاتدرال از ماريوبارگاس يوسا را با ترجمههاي هميشه خوب عبدالله كوثري خواندم كه چند تا از دوستان آنلاين به من دادهاند. كتابي كه به من هديه كردهاند چاپ اول است و مربوط به بهار هفتاد ولي تازگيها هم انگار يك چاپ تازه از آن به بازار آمده كه ميشود تغييرات و حذفياتش را حدس زد. غير از خوبي نوشتههاي يوسا، كلاً من از پرو خوشم ميآيد و يكي از جاهايي است كه دلم ميخواهد ببينم. در جشنواره فيلم هم رفتم فيلم رفيق را از مايكل ويستروم ديدم كه در مجموعه چشمانداز سينماي آمريكاي لاتين نمايش داده شد و محصول 2004 پرو بود. ميخواستم ببينم اصلاً اين پرو چهجور جايي است كه ديدم جاي خوب و عجيبي است.
حالا اگر اين كتاب را كسي به شما هديه داد زهي سعادت ولي اگر هم نداد برويد بخريدش. ميخواستم قيمتش را هم بنويسم ديدم چون چاپ هفتاد است پشت جلدش قيمت جالبي خورده جلد اول 230 تومان و جلد دوم 190 تومان!
در مقاله چرا ادبيات؟ كه قبلاً در موردش نوشتم يوسا دلايل مختلفي ميآورد براي اينكه چرا بودن ادبيات مهم است. يكي از دلايلش اين است كه:
... ادبيات عشق و تمنا و رابطه جنسي را عرصهاي براي آفرينش هنري كرده است. در غياب ادبيات، اروتيسم وجود نميداشت. عشق و لذت و سرخوشي بيمايه ميشد و از ظرافت و ژرفا و آن شوري كه حاصل خيالپردازي ادبي است بيبهره ميماند. براستي گزافه نيست اگر بگوييم آن زوجي كه آثار گارسيلاسو، پترارك، گونگورا يا بودلر را خواندهاند، در قياس با آدمهاي بيسوادي كه سريالهاي بيمايه تلويزيوني آنان را بدل به موجوداتي ابله كرده، قدر لذت را بيشتر ميدانند و بيشتر لذت ميبرند. در دنيايي بيسواد و بيبهره از ادبيات عشق و تمنا چيزي متفاوت با آنچه مايه ارضاي حيوانات ميشود نخواهد بود، و هرگز نميتواند از حد ارضاي غرايز بدوي فراتر برود.
..
پس اگر اهل ادبيات هستيد توبه نكنيد و همچنان رمان بخوانيد تا زندگيتان از هر لحاظ زيباتر و بهتر و البته عشقولانهتر شود!
Mario vargas liosa
conversation in the Cathedral
Translated from the Spanish by Gregory Rabassa
masoome naseri | 04:37 PM | Comment(s)(11)
كاستاريكايي كه اسمش امير نيستالبته كه فوتبال دوست دارم!
البته كه دلم مي خواهى بروم استاىيوم فوتبال زنده زنده زنده ببينم!
كاستاريكايي كه اسمش امير نيست ولي خب جالب است!
البته كه فوتبال بدون TV حق مسلم ماست
خب اين هم راهنماي هاي استاديوم رفتن
البته كمي دير!
masoome naseri | 03:23 PM | Comment(s)(11)
نامههاي تهرانFebruary 20, 2006 05:29 PM
دارم كتاب نامههاي تهران را ميخوانم. اين كتاب مجموعهاي است از 154 نامه از رجال سياسي ايران در دوران احمدشاه، رضا شاه و محمدرضا شاه كه درباره جريانهاي سياسي و اجتماعي كشور به سيد حسن تقيزاده نوشتهاند.مقصد بعضي از اين نامهها روسيه و مقصد بيشترشان لندن است كه تقيزاده سالها آنجا با سمت سفارت ايران مشغول كار بوده است.
خواندن اين كتاب را اگر علاقهاي به جامعه شناسي سياسي ايران داريد توصيه ميكنم. چون اين نامهها به قصد تاريخنگاري نوشته نشدهاند و بيشتر بازتاب اوضاع سياسي- اجتماعي جامعه در نامههاي دوستانه است ميشود اميدوار بود نسبت به كتابهاي تاريخي محتواي مطمئنتر و واقعيتري داشته باشند. از يك لحظ ديگر هم اين نامهها جالب بودند. اگر تاريخ بعضي نامهها را برداري و از نثر كمي متفاوتشان بگذري ممكن است فكر كنيد درباره همين ايران امروز نوشته شده است.
مثلا احمد فرامرزي (برادر عبدارحمان فرامرزي كيهان) در يكي از نامههايش به تقيزاده مينويسد:«... اوضاع مملكت از لحاظ اخلاق عمومي و عدم ايمان و عقيده و عدم علاقه مردم به امور اجتماعي و مصالح عامه و حرص و آز بياندازه اكثريت به جمع مال و خودخواهي سياستبافها و ترجيح دادن مصالح شخصي بر مصالح عمومي خيلي بد و ياسآور است....
...بهطور خلاصه ملت ما معني آزادي و دموکراسی را هرج و مرج و استفاده شخصي از اين آزادي به ضرر و زيان جامعه دانستهاست و روي هم رفته ميتوان گفت ابداً فكر سياسي در اين مملكت وجود ندارد و حتي طبقه منور و فهميده هم نتوانستهاند كماهو حقه معني حكومت و دموکراسی و آزادي را بفهمند و آزادي را به هرج و مرج و ضعف حكومت تعبير كردهاند. و به عقيده بنده وكلاي مجلس كمتر از همه به وظايف خود آشنا هستند و كمتر از همه متوجه مسئوليت خود در قبال ملت و تاريخ ايران هستند. چه بيشتر تزلزل دولت و عدم پيشرفت كار ناشي از بياطلاعي يا عدم اخلاص آنهاست.
البته نميخواهم در اين قسمت بهطور كلي دولت و دولتيان را بيگناه و معصوم جلوه دهم بلكه آنها را نيز شريك و سهيم پيدايش اين وضعيت ميدانم. زيرا اگر وزرا و معاونين آنها واقعاً و حقاً خود را مقيد به رعايت اصول و قوانين و حفظ حقوق جامعه ميدانستند و خود كمتر از مقام خويش سواستفاده مينمودند وكلا و سياستبافها هم كمتر ميتوانستند از آنها توقع داشته باشند و جريان امور بهتر ميشد. ولي هر كس بر مسند وزارت و معاونتكل تكيه زد اولين اقدامش اين است كه بستگان و اقوام نالايق يا لايق خود را آورده در راس امور قرار دهند و اشخاص لايق و با سابقه و مطلع را عقب زند...»
masoome naseri | 05:29 PM | Comment(s)(10)
فقدانFebruary 16, 2006 04:19 PM
آن سالهايي كه ما دانشگاه ميرفتيم عبدالعلي رضايي با مدرك فوق ليسانس استاد دانشكده علوم اجتماعي علامه بود. يك استاد جوان و زنده و پژوهنده(وقتي ميگويم زنده دوستان دانشگاه رفته من ميدانند منظورم چيست) همان سالها آزمون دكترا قبول شد اما يك مشكل قانوني كوچك پيش آمد.
درست يادم نيست اما گمانم مشكل قانوني چيزي شبيه اين بود كه اگر كسي بعد از چهل سالگي براي دكترا قبول ميشد و در استخدام دانشگاه نبود قبولياش كان لم يكن محسوب ميشد. من از علت وجودي چنين مقرراتي سر در نميآورم ولي ميدانم بعد از اين ماجرا عبدالعلي رضايي(حالا ديگر دكتر عبدالعلي رضايي) از دانشكده ما و از ايران رفت.
گمانم يك دانشگاه كاناديي با علاقه او را پذيرفت و الان هم آنجا مشغول تدريس و تحصيل و تحقيق است. تابستان گذشته يك سفر كوتاه آمده بود تهران و علاقهمندانش توانستند بعد از سالها به اندازه يك جلسه دو ساعته سر كلاس استاد سابق بنشينند.
ماجراي دكتر نمكدوست و دكتر مرديها كه پيش آمد ياد آن استاد قديمي افتادم. فقدان هر كدام از معلمهايي كه هنوز آلوده جزوههاي تكرار شونده نشدهاند و سر كلاس درسشان ميشود هنوز چيزي ياد گرفت فقدان بزرگي است. ميدان كه دانشجوهاي دانشكده ارتباطات ميخواهند روز شنبه در يك اعتراض مدني شركت كنند و بخواهند استادشان برگردد. من هم كه البته پايه هر نوع اعتراض مدني هستم حتماً در اين تحصن شركت ميكنم. اين فقط يك اعتراض دانشجويي نيست، اعتراض آدمهايياست كه نميخواهند دانشگاه از حضور يك استاد زنده(به مفهومي كه در بالا گفتم) خالي بماند.
مرتبط:
* تجمع صنفي - دانشجويي در اعتراض به اخراج استادان
* راحت میشود استاد اخراج کرد
* جلوگيری از پيشروی حذف
* سربازان شنبه
* نفر بعدي اين زنجيره كيست؟؟؟
masoome naseri | 04:19 PM | Comment(s)(4)
پژوهش غيراحتمالي هدفدارFebruary 6, 2006 02:58 PM
از اين تحقيق كه ظاهراً به سفارش مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها انجام شده اين طور بر ميآيد كه اگر مواضع خودمان را تغيير ندهيم فعلاً هيچ بلايي سر ما نميآيد.
هيچ جاي اين تحقيق نيامده كه چرا و با چه تفكيكي وبلاگها به بيطرف، له نظام و عليه نظام تقسيم شدهاند اما به نظرم انتشار آدرس اينترنتي بعضي وبلاگها كه به زعم آقاي پژوهشگر عليه نظام فعاليت ميكنند فقط ميتواند دستاويزي باشد براي فيلتر كردن آنها كه اگر تا به حال بيدليل انجام ميشده حالا به يك پژوهش علمي! به سفارش يك نهاد رسمي مستند ميشود.
masoome naseri | 02:58 PM | Comment(s)(3)
دارم بنيادگرا ميشوماين آمريكا و اروپا با اين كارهايشان دارند من دموكرات و اصلاحطلب را به يك بنيادگراي کامل تبديل ميکنند. بعضيها كه مثل همه طول تاريخ معتقدند اينها همه بازي است و از اين حرفها ولي راستش اين مساله غنيسازي و سوخت هستهاي و تعليق و اين بحثها مساله زندگي من شده است.
اين روزها بشدت هرچه تمامتر از دست اسرائيل و اروپا و آنگلا مركل و شوراي حكام و دانمارك و فرانسه و البته خودمان عصبانيام. اصلاً اينها باعث شدهاند من با احمدينژاد در يك موضوع تفاهم پيدا كنم و آن هم اصرار ديوانهوار بر سر مساله ادامه غنيسازي اورانيوم است! (اين اورانيوم اصلاً چه شكلي هست؟)
در بدترين شرايط گيريم ما بخواهيم سلاح هستهاي توليد كنيم از همانها كه اسرائيل و آمريكا و بقيه بهترترش را دارند، خب به كسي چه مربوط است؟
در مورد حاكميت دموکراسی و عقلانيت سياسي حرف ميزنيد؟ ميگوييد مشروعيت سياسي دولت و رئيسجمهور و اين حرفها؟ عليرغم همه افتضاحهاي دولت بوش از تقلب انتخاباتي تا جنگ افغانستان ممكن است در مورد آمريكا گير ندهم ولي جان من شما فكر ميكنيد اسراييل حكومت دموكراتي دارد؟
لطفاً فكر نكنيد تحت تاثير رسانههاي داخليام چون هنوز خيلي از همان مثلا رسانههاي آزاد مثل bbc و CNN و GUARDIAN در ايران قابل دسترسياند.
از طرف ديگر ماجراي كاريكاتورهاي پيامبر باعث شده است در مورد مسلماني خودم كمي فكر كنم. آدم مسلماني كه فكر ميكند دين مسالهاي است كاملاً فردي در برابر اتفاقي از اين دست چه بايد بكند؟ بههر حال با هر قرائت كه به دين نگاه كنيم باز هم پيامبر همانطور كه فصل مشترك همه مذاهب اسلامي است مرجع مذهبي همه مسلمانهاست.
چه آنهايي كه حكومت را در دورترين فاصله از دين ميخواهند چه آنها كه به حاكميت سياسي مراجع ديني معتقدند. خب چرا دسته دوم غيرت انقلابيشان واميدارد بروند تظاهرات کنند و پرچم آتش بزنند و كالاي غربي تحريم کنند و دسته دوم اول هنوز درگير اين هستند كه اين اصلاً توهين هست يا نه؟ و اگر هست بايد با چه منطقي با آن برخورد كرد؟ آيا اعتراض به چنين مسالهاي مخالف آداب روشنفكري است يا نه؟
اگر در اين موارد به نتيجه نرسم و درگير اين سوالها بمانم مجبورم بروم به آنگلا مركل بگويم سركار خانم! اين آدولف هيتلري كه به اين احمدينژاد بدبخت برچسبش را ميزنيد اورژينال آلمان است. يقه ما را ول كن برو مشكل صنايع ورشكسته آلمان را حل كن!(اين ديگر تحت تاثير رسانههاي داخلي بود!)
راستي كسي از بازار محصولات دانماركي در ايران خبري دارد؟ ما كه پنير ليقوان و كره وطني ميخوريم چطوري بايد حال اين دانماركيها را بگيريم؟