« خانه خانم و آقای نویسنده | صفحه اصلی | زولبیا خوردن در محضر آقای رئیس جمهور! »

خط

October 8, 2007 10:35 PM

عاشقانه نباشد، سیاسی نباشد، افسرده کننده نباشد، گیر سه پیچ به کسی نداشته باشد، از خود درگیری‌های همیشگی‌ام حکایت نکند، درباره این نباشد، درباره آن یکی هم نباشد، عکس؟ نه، عکس نمی‌خواهم بگذارم.
ربطی به خواب‌هایم نداشته باشد، درباره کتاب‌ها و فیلم‌ها نباشد، درباره ترکاندن نباشد در مورد فر موها هم.
روزمره نباشد، لینک به صدای آنها که دوستشان دارم؟ هرگز! وطن‌بازی؟ عمراً! در مورد درگیری‌های امروز در دانشگاه تهران؟ بی‌خیال! در مورد روز جهانی کودک؟ حوصله ندارم، درباره دوچرخه‌ام که کنار خیابان مانده؟ مزخرف است، درباره تو؟ بی‌خیال! در مورد خودم؟ پووووف!

خب وقتی حرفی نیست یا اگر هست نوشتنی نیست یا اگر نوشتنی است نمی‌خواهم کسی بخواند. فقط برای خاطر این‌که کسی خواسته است، اینجا را خط خطی می‌کنم. این خط... این هم یک خط دیگر، شد خط خطی!

masoome naseri | 10:35 PM

 

نظرخواهی

البته به جز خط خطي كار ديگه ايي هم از دست ما بر نمي آد...البته از شما، چرا.

ارسال شده توسط: سجاد صاحبان در ساعت October 10, 2007 11:25 AM

خوب اگه اون دلایل بالا هم نباشه،یه موقعا آدم اصلا الکی نوشتنش نمیاد.مطمئن باشین اگه ننویسید هم اتفاق بدی برای کسی نمی افته!مگه دفه اوله که یهویی دیگه اینجا نمینویسید؟حالا گیریم دلیلش موارد بالا نبوده و زبونم لال تنبلی بوده!(دوراز جون شما،شما که اصلا تنبل نیستید)

..................
میم نون: در تنبلی من که تردید نیست ولی خب همون دلایل بالا هم هست.

ارسال شده توسط: مهدی محجوب در ساعت October 9, 2007 09:41 PM

به هر حال ، دست شما درد نکنه. ما به همین خط خطی هم راضی هستیم.

ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت October 9, 2007 02:20 PM

سلام.
خب ديگه آدمي كه نويسنده باشه مي تونه بنويسه حتي اگه به زعم خودش خط خطي باشه. باور كن بارها شده كه مثلا خواستم به روز كنم، حرفي هم نداشتم اما دلم مي خواسته بنويسم و آخرش دست خالي موندم.
تبريك بايت اين نوشته اي كه در نهايت بي حرفي و يا عدم تمايل به نوشتن، نوشته شده

ارسال شده توسط: مهناز ميناوند در ساعت October 9, 2007 10:31 AM

سرمایه ماورایی هر کس به اندازه حرفهای ست که برای نگفتن دارد

ارسال شده توسط: یک نفر همین اطراف در ساعت October 9, 2007 07:59 AM

من گاهی خیلی درگیر بنویسم/ننویسم ها و چی بنویسم ها و خودسانسوری می شم... گاهی نوشتن رو تعطیل می کنم چون از دست خودم که وسواس گرفته ام کفری می شم! گاهی هم بعد از یه مدت در مورد یه چیزی به جایی برنخوره می نویسم...
خیلی بده این درگیری!

ارسال شده توسط: laleh در ساعت October 9, 2007 12:45 AM

امروز در محضر ليلا خانومِ هوشمندزاده جات كلي خالي بود.
...........

میم نون: باهاش رفتید پارک پردیسان؟

ارسال شده توسط: نازنين در ساعت October 8, 2007 11:09 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?