« خواندنی‌های آخر شب | صفحه اصلی | کلاغ و گیسو »

نسلی که دیر به رنگ قرمز رسید

September 5, 2007 01:45 PM

در فیلم شکلات صحنه‌ای وجود دارد که شهردار مذهبی و سنتی داستان، شبانه از مغازه شکلات فروشی ژولیت بینوش سر در می‌آورد. یک تکه شکلات می‌خورد و تازه پس از یک عمر زهد و پارسایی لذت دنیا را می‌چشد.

کشف شیرینی شکلات اول، باعث می‌شود او بی‌خود شود و شروع کند به خوردن دیوانه‌وار بقیه شکلات‌ها. بعد از آن شهوت شبانه شکلاتی، صبح، آقای شهردار را می‌بینیم که خواب و خراب، دراز به دراز وسط ویترین شکلات فروشی خوابش برده است.

طعم شکلات، شیرینی دنیایی است که او یک عمر خود را از آن محروم کرده و حالا با سر، وسط معرکه آن افتاده است؛ بی‌خود و بی‌آبرو البته!

تماشا یا تحمل تماشای فیلم "س‌ ک س و فلسفه" باعث شد یاد آن شب شکلاتی بیفتم. نگاه محسن مخملباف در این فیلم به عشق و رابطه عشقی و رابطه جنسی، برای من مثل چهره رسوا شده آن شهردار شهر کوچک مذهبی است.

از مورد خاص ناصر خسرو قبادیانی که بگذریم، چهل‌سالگی از دیرباز موسم  بیدار شدن شهوات و میل به زندگی بوده است. "چل‌چلی کردن" بهترین اصطلاحی است که برای رفتار آدم‌های پیشاپنجاه ساله می‌توان به کار برد. این اصطلاح کاملا برازنده رفتار و کردار نسل انقلاب کرده‌ ایرانی است که این روزها دهه چهل و پنجاه زندگی را تجربه می‌کنند و محسن مخملباف یکی از آنهاست.

نسلی که جوانی اش در دهه پنجاه و شصت گذشت از همه جنون جوانی، تنها انقلابی‌گری و ایدئولوژی‌زدگی نصیبش شد. نه نشستن در کافه‌ای دنج، نه شانه به شانه قدم زدن با کسی زیر باران یا روی برگ‌های پاییزی، نه مبادله شاخه گلی سرخ یا بوسه‌ای یا دستی یا دلی. اگر هم عشقی در این میانه پا گرفت، مثل داستان «مرا ببوس» خود مخملباف پشت دیوارهای زندان های ایدئولوژیک، سوخت و خاکستر شد.

حالا نسلی که جوانی‌اش، حرام اعلامیه پخش کردن و تظاهرات رفتن در دهه چهل و پنجاه شده، تازه می‌فهمد که تکه بزرگی از کیک دنیا را از دست داده است.

نسل جوانی که آن سال‌ها انقلاب کرده، به عشق، دیر رسیده، به جنون، دیر رسیده، به فرو ریختن دل، دیر رسیده، به رنگ قرمز، دیر رسیده، به لذت پنهان‌کاری دیر رسیده، به هراس رسوایی، دیر رسیده، به کشف لذت دست بردن به سمت کسی یا چیزی که ایدوئولوژی آن را حرام  یا ضد انقلابی معرفی کرده، دیر رسیده. بنابراین در مقابل کشف لذت دنیا یا مثل آن شهردار کذایی کارش به رسوایی می‌کشد یا مثل مخملباف در فیلم "س ک س و فلسفه" کلیشه مفتضحی ازعشق به دست می‌دهد و خودش را در رنگ قرمز به آتش می‌کشد. انگار  که برای نوشتن و طراحی پلان‌های فیلمش نه به حس و عواطف انسانی که به جزوه‌های درسی مکتب رمانتیسیسم رجوع کرده باشد.

050914183337DSC_0774.jpg

آدم‌های این نسل، یعنی نسلی که مخملباف یک نمونه آن است، این سال‌های زندگی را به دریغ یا به رفتارهای پرخطر به معنای خاص و عام می‌گذرانند!

به گمانم به مفهوم جامعه‌شناختی آن باید این نسل را "آسیب‌شناسی" کرد. رفتارهایش را درک کرد. باید آرام آرام به آتش دنیا نزدیک شوند، طوری که نسوزند. تلاش برای متعادل کردن زندگی آنها، کمترین فایده‌‌اش این است که نگاهشان به زندگی، به عشق، به جنون و به جوانی متعادل‌تر می‌شود و به این ترتیب نسل جوان امروزی از ترکش ندانم‌کاری‌های فرهنگی- اجتماعی، خانوادگی، عشقی و جنسی آنها در امان می‌ماند.

 


masoome naseri | 01:45 PM

 

نظرخواهی

درود
پايه هاي فكري و دلايل بودن و آرايش ذهني مربوط به اساسي ترين مباني زندگي اشخاص كه به اين راحتيها اونم توسن ميان سالي عوض نميشود كه خواهر گرامي .

واضح است كه زمانها و مكانها عوض ميشوند شما اگه تو يه بيابون برهوت باشي يا در سواحل هاوايي ايا يه جور موضع ميگيري راجع به مسايل بيروني ولي بيس شخصيتت كه تغيير نميكنه كه يا اگه فرض كنيم هزار سال پيش در عهد مثلن سامانيان و غزنويان بودي كه چرتكه درس حسابي هم نبوده ايا ميتونسسي تحليل بند تمبوني بكني واضح است كه نه .
هر ادم حسابي فرزند زمان خويش ات اما بيسهاي اصلي كارش درزمانها و مكانهاي مختلف اگه ثابت نمونه دو حالت داره يا واقعا استدلالي و تحليلي و در موارد نادر اشراقي و دليست يا از سرخوردگي وياس و بهرحال با خاستگاهي كه نتيجه مترتب بر ان از بي ارزشي تنه به تنه مثلن كراوات و پاپيون زدن تو خيابون اتابك ويا الگانس سوار شدن تو دهات و خاك بپا كردن الكيه كه سريع هم ميخوابه .
بهر حال موضوع به اين راحتي قبل جمع كردن نيست تو اپينيون من البته. ضمنن گزارشتون از كنسرت گوگوش جالب بود .....با تشكر

ارسال شده توسط: farzad در ساعت February 25, 2008 08:57 AM

میم نون عزیز
به نظر من نگاهت به نسلی که انقلاب کرده کمی نامهربانانه است و در نگاهت نوعی دید انتقام جویانه می بینم. ولی این تیر انتقامت به اشتباه به کسانی هدف گرفته می شود که همان خواسته های نسل تو را داشتند و برای رسیدن به این خواسته ها همه خواسته های جوانی خود را زیر پا گذاشتند. مخملباف نمایندگی نسل من را ندارد. چراکه مخملباف همان موقع که من و امثال من از کوچکترین نیازهای احتماعی یک جوان بی بهره بودیم و نه تنها بی بهره بلکه در زیر ضربه و زره بین بودیم او بهترین امکانات و بهترین روابط را داشت و مطمئنا همان موقع که من حتی جرئت راه رفتن با برادرم را هم در خیابان نداشتم او خیلی راحت روابط کاری و خصوصی خود را با زنان داشت. بنابراین به نظر من با بررسی شخصی چون مخملباف برای نگاه به نسلی که انقلاب کرده اساسا غلط است. چون شما از استثناها می خواهید کل را تحلیل کنید.
بعدا بیشتر می نویسم الان باید برم ببخشید
راستی من فیلم را ندیدم و در مورد فیلم حرف نمی زنم هدف من الان فقط گفتن این بود که این پیوند بین نگاه مخملباف و نسل من درست نیست.

ارسال شده توسط: اختر در ساعت September 19, 2007 04:31 PM

با نوشته ات غرق لذت شدم خیلی زیبا توصیف کردی هنوزم مست این توصیفات باریک و دقیقت هستم اما این هم درست نیست که همه ی آن نسل را با مخبلباف مقایسه کنی این مقایسه تو دقیقا شبیه مقایسه نسل مخبلباف درباره ی نسل ما است.. آنها هم همه ی ما را از خود راندند و حالا ما با این نوشته ها فقط میتوانیم از آنها انتقام بگیریم و هرگز به زندگی زیبایی که تو تصویر کردی نمی رسیم.. خیلی از هم نسلیهای مخملباف هستند که هم اعلامیه پخش کردند هم ایدئولوژی داشتند هم لذت زیبایی های زندگی را که خدا خلق کرده برده اند چه میترسم ما هم مثل نسل مخملباف انتقام گیر شویم...

ارسال شده توسط: دلبستگی در ساعت September 19, 2007 10:00 AM

امثال مخملباف چرا از این مملکت فرار می کنند؟
به همان دلیلی که مولوی و ناصرخسرو فرار کردند.
دیگه ایرانی ها مخصوصا خارج نشین ها باید از تکروی دست بردارند و بر علیه فاشیسمی که جای دیکتاتوری شاه را گرفته مبارزه جدی کنند.
نسل ما هنوز نمرده تازه اول چلچلیمونه!

ارسال شده توسط: Mima در ساعت September 19, 2007 12:43 AM

dar adresse zir link dadam

http://balatarin.com/permlink/2007/9/18/1134148
..........
میم نون: مرسیک

ارسال شده توسط: siamak farid در ساعت September 18, 2007 11:27 PM

اگر وقت کردید سری بزنید به وبلاگ نگاه (آقای فتاپور). نظرش با شما فرق دارد و این موضوع را در یک سلسله نوشته به نظر من خوب باز گرده
آدرس آن وبلاگ
faratpour.blogspot.com
............
میم نون: این لینک که اشتباه است. به وبلاگ آقای فتاپور هم سرزدم چیزی نیافتم.

ارسال شده توسط: اختر در ساعت September 18, 2007 10:10 PM

سلام. این مطلب رو یه دوستی برای من و بعضی دیگه از دوستان فرستاد. خب، ما که این سر دنیا هستیم، این فیلم هائی که صحبتش رو میکنید دست چندم و چندم می بینیم! در واقع هزاران مطلب و مقاله درباره اش میاد و بعدش وقتی میخوایم نگاهش کنیم، گذشتن از لابلای همه این نظرات عجیب و غریب، کاری خواهد شد کارستان.
اما، آنچه شما مطرح میکنید آنچنان قابل بحث و ناروشن هست که حدی بر آن نیست. یک نسل، یک مفهوم بشدت نسبی دارد. گذر از فضای تحولات آخرین سالهای پیش از انقلاب، روی آدمهای مختلف حتی از جغرافیای مختلف - یاد جبر جغرافیائی نامجو هم به خیر! - تأثیرات متفاوت میگذاشت. نه مخملباف نمایشگر مشخص و وجه عام آن دوره و آن نسل بوده و نه چنین نگاهی به ارتباطات جنسی و عشقی و غیره از آن گونه بوده اند. جنبش سیاسی در لوای چپ اگر چه بی تأثیر از عملکرد مذهب نبوده، اما خود نیز فرازهای خاص خودش را طی میکرده. بعنوان شهروندی از مناطق شمال ایران - رشت - با توجه به وضعیت زندگی خودم و خودمان که از اقشار بشدت ضعیف جامعه بودیم، با اینهمه عشق، سکس، ارتباطات اجتماعی بین جوانان فرازهائی گسترده داشته. مخملباف آنچه رو که بهش فکر میکنه، نمیتونه به راحتی روی صحنه بیاره و این حتی بمعنی انعکاس دقیق نگاه خود مخملباف هم نیست. زیاد نوشتم، نمیدانم به شما خواهد رسید یا نه! با احترام

......................
میم نون: نوشتن درباره همه مسائل این نسل از چند کتاب هم بیشتر کار دارد. من با این یادداشت ادعایی در این زمینه ندارم.
ممنون از نظرت

ارسال شده توسط: تقی در ساعت September 18, 2007 07:52 PM

با اجازه‌ی بزرگتر‌ها من شما را لینکیدم. پاینده باشید

ارسال شده توسط: vahmesabz در ساعت September 9, 2007 11:15 PM

مطمئنی تمام این تحلیلات !!!! را خودت انجام دادی ... کسی بهت کمک نکرده ... نه واقعا می خوام بدونم کسی بهت کمک نکرده ...

ارسال شده توسط: marat در ساعت September 9, 2007 10:02 AM

hi it was great .I really enjoy of reading it .thanks dear
maryam.y

ارسال شده توسط: maryam.y در ساعت September 8, 2007 04:52 PM

راست میگی
نسل مخملباف دير شکلات خورد اونم از سر فريبی که آرمانهای انقلابي بهش داده بود!

با مطلبی در مورد انقلابی در نماز به روزم!

ارسال شده توسط: بیتا یاری -فریاد در ساعت September 8, 2007 12:23 PM

سلام
اگه خواستي يه نگاه بنداز
http://yekmard.wordpress.com

ارسال شده توسط: yekmard در ساعت September 8, 2007 07:19 AM

age in magase gozash vasatoon comment bezaram
..................
mimnoon: magas! boro kenar bezar in comment bezare!

ارسال شده توسط: dastanak.tk در ساعت September 7, 2007 05:26 PM

man umadam ke benevisam : aaaaaay gofti! (yani ta'iid) didam ke Abji ghasedak gofte faleii nazar dadi, delam mikhad bedoonam chera. lotf kon va age chizi nevesht be man/maa ham neshun bede.
khosh o delshad bashi :)

ارسال شده توسط: roozmare negar در ساعت September 6, 2007 09:25 AM

سلام خانم ناصری
من تازه وبلاگنویسی رو شروع کردم.
اشتراک فکری زیادی هم با شماها احساس میکنم.
اجازه هست که لینکتون کنم؟
www.chayee.wordpress.com

ارسال شده توسط: danial در ساعت September 6, 2007 09:24 AM

قربون آدم چیزفهم. میم جان خداییش خیلی باکله ای هااااا. من که عمرا صد سال هم جرجفنگیات مخملباف و میدیدم و آدمای 40-50 ساله دوروبرمو و هی تعجب میکردم از ادا اصولاشون، بازم عمرا میتونستم یه همچین نتیجه گیری توپی بکنم.

ارسال شده توسط: گلمریم در ساعت September 6, 2007 08:30 AM

مدتهاست كه براي كسي كامنت نگذاشته‌ام. ولي نتوانستم پاي اين مطلب چيزي ننويسم. ستودني بود اين نگاه و اين مثال درباره نسل انقلاب. فيلم مخملباف را نديده‌ام اما مي‌توانم با توصيف‌هايي كه ازش خوانده‌ام حدس بزنم چطور چيزي بوده... ولي امان از اين دنياطلبي كه با نسل انقلاب چه كرده!

ارسال شده توسط: الپر در ساعت September 5, 2007 11:01 PM

این مدتی که وبلاگ‌ات رو می‌خونم این بهترین و خواندنی‌تر مطلبی بود که تا حالا نوشتی!! هرچند خیلی جای بحث داره این موضوع اما اشاره‌ی کوتاه تو هم بسیار دقیق و درسته.

ارسال شده توسط: امیر در ساعت September 5, 2007 10:35 PM

این نظر فله ای شما یک نظر است. آن فیلم مزخرف ایشان هم یک فیلم. حالا مگر این ترکش دارد که آن هم داشته باشد؟

ارسال شده توسط: مهدی در ساعت September 5, 2007 07:19 PM

رفیق جان
بدمدل و نافرم فله‌ای نظر داده‌ای. حالا اگر نگویم بی‌انصافی کرده‌ای.
حالا که مثل سگ گرفتارم، اما سرم که خلوت شد چیزکی برایت می‌نویسم.
ارادت با ماچ اضاف
..................
میم نون: تو که آبجیز جان جوان تر از این حرفهایی که در دایره نوشته من قرار بگیری! ولی نظر فله ای من هم یک نظر است علی ایحال منتظر نظرات شما هم می مانم.

ارسال شده توسط: قاصدک* در ساعت September 5, 2007 05:56 PM

واقعا موافقم که فیلم مزخرفی بود.
منظورم شکلات نیست منظورم فیلم مخملبافه.

ارسال شده توسط: سپنتا در ساعت September 5, 2007 05:30 PM

ببخشيد خيلى ربط نداره ولى كشيش نبود، شهردار بود!
...........
میم نون: درست گفته بودی اصلاحش کردم.

ارسال شده توسط: اسپريچو در ساعت September 5, 2007 04:55 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?