« باران تابستان | صفحه اصلی | پراکندههای یک روز تعطیل »
یک روز
August 20, 2007 01:13 AM
میگوید: یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
یک روز دو چشمم خیس
یک روز دلم چون گیس
آشفته و ریساریس
بردار دگر بردار
بردار به دارم زن از روی پل فردیس
نظرخواهی
همیشه عاشق کارهای جدید و تازه ام.
آمیزش سنت و شور و دیوانگی امروزی.
ارسال شده توسط: آخرین پدرخوانده در ساعت August 23, 2007 03:58 PM
خانم ناصری سلام.
مدت هاست که لینک شما رو توی وبلاگم گذاشتم و البته یه پست جدید هم نوشتم . اگر براتون ممکنه سری بزنید من را از نظرات وراهنمایی هاتون با خبر کنید.
.................
میم نون: سرزدم ولی امیدوارم بدونید که زیاد نظریه پرداز نیستم.
ارسال شده توسط: هادی در ساعت August 23, 2007 11:25 AM
خیلی به دلم این شعر نشست
ارسال شده توسط: tutia در ساعت August 22, 2007 02:23 PM
سلام ...ترانه جالبی باید باشه !
ممنون از تعریف و تمجیدت . خیلی بهم چسبید ...
به پاسش این عکس رو تقدیم می کنم به تو هر چند مال قدیم است ولی خودم دوستش دارم
http://fotolog.blogsky.com/?PostID=23
توضیح اینکه من هنوز عکاس نشدم !
.................................
mimnoon:
mamnoon az ax vali emailam ro ham javab bede
ارسال شده توسط: سیاورشن در ساعت August 22, 2007 06:40 AM
یک روز سر زلف بلوندت چینم بهر دل مسکینم
آری جگرم اینم ! اینم !
ارسال شده توسط: Mojgan110 در ساعت August 20, 2007 07:21 PM
1. من هیچ وقت از این بنده خدا خوشم نیومد ، نه از خودش ، نه از ترانه هاش ، نه سر و صداهای دور و برش. سلیقه هرکس واسه خودش محترمه دیگه !
2.نه به اون وقتی که هفته ای یه بار هم نمی نوشتی ، نه به حالا که هر روز کافه ناصری به راهه.
3.البته که این جوری بهتره. زود به زود بنویس پس.
ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت August 20, 2007 06:11 PM
زمزمه پروانه عاشق نجوای پیرو شد: عشق و دیگر هیچ تادرودی دیگر
ارسال شده توسط: نازنین در ساعت August 20, 2007 05:23 PM
خيلي باحال بود! مخصوصا آشفته و ريساريس اش!
ارسال شده توسط: ماكان در ساعت August 20, 2007 02:41 PM
عاشق اون "پل فرديس" هستم. یه جوری عشق رو می کــِشه از اون بالا بالاها، پايين. همین جا که ایستادیم.
ارسال شده توسط: پرستو در ساعت August 20, 2007 02:33 PM
از اين قسمت " بردار به دارم زن از روی پل فردیس " خوشم نيومد !
" شيدايي " اين اسم كلا يه جوريه برام يعني خود شوريدگي و شيداييه . اين شعر هم چنين حسي داره برام ( البته به جز همون آخرش ) ...
...................
میم نون: ولی من از این تیکه اش خوشم اومده
ارسال شده توسط: Mehdi در ساعت August 20, 2007 06:41 AM
چه جوی ایجاد کرده اند جناب نامجو!
ارسال شده توسط: محمد تاج احمدی در ساعت August 20, 2007 02:28 AM