« مافیای باقی! | صفحه اصلی | این مسخره بازی رو جمع کنید »
وقت نمیکنم
August 6, 2007 10:49 PM
اگر وقت کنم چیزی مینویسم درباره این ماجرای بازداشت دستهجمعی تعدادی از جوانهای کرجی که زود یک برچسب شیطان پرست چسباندهاند رویشان تا صدای کسی درنیاید از ترس که یعنی شما هم موافقید؟ که یعنی شما هم کافرید؟ که یعنی شما هم خونتان هدر است؟ که یعنی سکوت ممتد!
اگر وقت کنم چیزی مینویسم در مورد گودبای پارتیهای این روزها که نوشتم برای رفیقی که دلتنگ بود از ترک وطن که عزیز جانم بیخیال! ما را دارند جز صادرات غیرنفتی صادر میکنند. دستکم به این ترتیب به رشد شاخصهای اقتصادی مملکت کمک میشود.
اگر وقت کنم چیزی مینویسم در مورد اینکه بچههای شرق طبق معمول چه تنها ماندهاند و مسئولان شرق طبق عادت چه عذر تقصیر بدی خواستهاند.
اگر وقت کنم چیزی مینویسم از آب و هوای خوب اینجا و خوشگذراندن و روزهایی که چقدر آرزوشان را داشتم، روزهایی همیشه بارانی و لعنتی انگار نه انگار که بارانی هست و حسرت خیس شدن در باران تابستان و...
ایمیل زده دوستی که چیزی بنویس برای روز جوان که بنویسم آرامش جوانها اینجا عصبیام میکند و بعد احساس میکنم آدم بدی هستم. لعنتی...لعنتی...لعنتی.
اگر وقت کنم چیزی مینویسم ولی وقت نمیکنم. یکی از همین روزها روی دوچرخه خوابم میبرد مثل
بایسیکلران مخملباف و تر (به کسر ت ) میزنم به ضربالمثل شیرین سحرخیزی و کامروایی!
نصفه شب است. آمدهاند به زور از سرکار بیرونمان کنند. وقت نمیکنم چیزی بنویسم.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: زیتون در ساعت August 12, 2007 06:50 PM
آخ که انگار قرار نیست دولت محترم سر عقل بیاد . هنوز تو شوک توقیف " هم میهن " ، بسته شدن " ایلنا" و توقیف "سنتوری " بودیم که " شرق " برای بار دوم به خاطره ها پیوست . شرق توقیف شد تا در آستانه ی انتخابات ، آقایان راحت تر بتوانند افکار پوچ و واهی خود را به خورد این ملت بدبخت بدهند . نمی دانم فیلترینگ بعدی برای کدام روزنامه و تفکری خواهد بود ؟
زبان از توصیف اقدامات این دولت ، سرگردان مانده و نمی داند چه بگوید!
به قول شاملوی بزرگ :
سخن من
نه از درد ایشان بود
خود
از دردی بود
که ایشانند
ارسال شده توسط: mojtaba در ساعت August 8, 2007 12:08 PM
سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد (قزوه)
ما که شما رو لینک کردیم ؛ شما چه طور؟(www.halghe_baran.myblog.ir)
ارسال شده توسط: mojtaba در ساعت August 8, 2007 12:07 PM
واقعا چرا هميشه آدم هاي خوشحال جز آدم بدها هستند؟ مگر چقدر مي شود خبر بد شنيد و تحمل كرد و گفت:"خب اينجا ايران است ديگر!" چند وقت است كه اگر هر روز يك خبر بد نشنويم روزمان شب نمي شود. هر روز دارند روزنامه ها را مي بندند ، روزنامه نگارها را مي برند ، دانشجوها را شكنجه مي كنند... اين چشمان به مانیتور خشكيد كه يك خبر خوش ببيند.مگر دو تا چشم چقدر تحمل دارد؟ چرا نبايد روزهاي جواني مان آرامش را تجربه كنيم؟ خانوم ناصري به جاي همه ي ما خوش بگذرانيد و خوش باشيد كه ما ناخوشها هم جز آدم خوبها نيستيم!
.................
میم نون: من به جای خودم هم نمی تونم خوش بگذرونم چه برسه به جای شما!
ارسال شده توسط: تهمينه در ساعت August 7, 2007 10:56 AM
اگر وقت کردی از ترسمان هنگام عبور از کنار این 18 ساله های ایدئولوژی زده در کنار خودروهای گشت بنویس. از آنها که یک شهر و یک کشور را برای به واقعیت پیوستن رویاهای کودکانه شان در اختیار دارند. تجسم دزد و پلیس بازیهای روزهای کودکی شان.
اگر وقت کردی از اضطرابمان هنگام پایان مهلت اجاره بنویس. آقا به خدا بچه نداریم. مگه مریضیم یکی دیگه رو به محکومان بالقوه اینجااضافه کنیم.به خدا صبح تا شب نیستیم. اجاره ای که می خوای اون قدر هست که مجبورمون کنه تا شب بدویم.
اگر وقت کردی از اداره ای بنویس که در آن میزان تحصیلات نوع کار ومیزان درآمد در بی ربط مکان ممکن نسبت به هم نشسته اند. متاسفانه تعهد به قدر لازم ازمون ساطع نمی شه .
اگر وقت کردی از شک و تردیدمان بنویس وقتی کرایه ماشین را باید دو برابر بدهیم . این بابا خوب بنزین نداره. من هم پول ندارم . خدایا چکار کنم با این وجدان تکه تکه شده میان همه تناقضهایم
اگر وقت کردی بنویس ما بهشت نمی خواهیم آرامشمان را پس بدهید بهشت را خود خواهیم ساخت.
وقت کردی یا وقت نکردی همانجا که هستی بمان چرا که آدم در آرامش وقت فکر کردن و اعتراض و دلسوزی و هر نوع عمل انسانی دیگر رو داره. در ترس و اضطراب و نا امنی و بی برنامگی هیچ کدوم رو نداره. برات خوشحالم که فرصت آسوده تر اندیشیدن رو پیدا کردی. شاید حالا فرصت لذت بردن از جوانیت را داشته باشی. از دستش نده.
معصومه جان اینو برای خودت نوشتم. یعنی پاکش کنی مشکلی نداره.
ارسال شده توسط: الناز در ساعت August 7, 2007 08:52 AM
یه جوری ننویس که دل ملت اروپا نشین به حالمون بسوزه. یه خرده آبرو داری کن خانم ناصری. ننویس این جا یه روزنامه رو برای بار سوم توقیف موقت می کنند و مدیر مسئولش که دیگه طاقتش تموم شده ، میگه دیگه هیچ وقت فعالیت مطبوعاتی نمی کنم. ننویس روزنامه مذکور از اشتباهش عذر خواهی می کنه ولی کسی اهمیتی نمیده و درش رو تخته میکنه. ننویس یه عالمه جوون بیکار شدن و یه عالمه از مخاطب های روزنامه گریه کردند بعد شنیدن خبر توقیف شرق.
این ها رو ننویس خانم ناصری !
ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت August 7, 2007 07:52 AM