« اللهم! چرا بی خیال من شدی؟ | صفحه اصلی | کاشکی خجالتی، خجالتی، خجالتی، در کار در کار در کار »
به هیچ کس چیزی نگو
July 7, 2008 11:35 AM
تو را از دست کلمات دزدیدهام
چشمهایت را ساعتها تماشا کردهام
موهایت را به هم ریختهام
یک وعده با تو، همه رازهای سر به مهرم را نوشیدهام
یک وعده با تو، همه رازهایم را بالا آوردهام
روی آن کاناپه نارنجی یک شب با تو بیدار ماندهام
روی آن نیمکت قهوهای
انگشتهایت لابلای موهایم رفت
در آن کافه کوچک
انگشت کشیدی روی رگهای آبی دستم
رو به آن رودخانه
کلماتی گفتم که به هیچ کس نگفته بودم
پشت آن میزهای زخمی
خط خطیهای دستم را خواندی
درباره آن کاناپه نارنجی
آن کوچه باریک
آن بیدار ماندن شبانه
آن رودخانه تاریک
به هیچ کس چیزی نگو
به هیچکس نگو که من شاعری را از سر گرفتهام
هزار سال دیگر
علم پیشرفت میکند
و باستانشناسها
استخوانهای یک زن عاشق را تشخیص میدهند
نظرخواهی
اون قدر قشنگ هست که آدم بخواد بره سراغ بقیه شعرات و بعضی هاشون رو هم چند بار بخونه.
این آخری آدم رو یاد ترانه های دیلان نمی اندازه ؟ یک کم شبیه شعرترجمه نیست؟
دیگه این که این هم جند تا شعر من.
http://www.mandana-m.persianblog.ir/
..........
م. ممنون از لینک و شعرها
ارسال شده توسط: ماندانا در ساعت July 26, 2008 11:18 PM
زیاد دوستش داشتم معصومهجان
ممنون که سرودیش
............
م. مخ لص
ارسال شده توسط: rooz... در ساعت July 23, 2008 07:48 PM
شعرتو دوست داشتم میم نون!
..........
میم: مرسیک
ارسال شده توسط: Fatemeh در ساعت July 22, 2008 08:01 PM
che shere kheili ghashangi bood
.................
م. مرسی تعریف ...کشتی منو!
ارسال شده توسط: maryam در ساعت July 20, 2008 02:55 PM
بهروزترین راه افتاد افتخار میدید عضوش بشید؟!
ارسال شده توسط: بهروزترین در ساعت July 15, 2008 06:32 PM
bashe be hichkas nemigam!
ارسال شده توسط: morgh e sahar در ساعت July 14, 2008 11:46 PM
این شعر وحشتناک خوب است. عالی ...
..................
میم نون: ممنون!
ارسال شده توسط: ata در ساعت July 14, 2008 09:13 PM
عالی بود.کاش جمله آخر رو یه جور دیگه می گفتید.
ارسال شده توسط: علی در ساعت July 8, 2008 06:01 PM
فوق العاده ست
مخصوصن جایی که می گویی هزار سال دیگر...
خوب شده که شاعری را از سر گرفته ای
ارسال شده توسط: خزر در ساعت July 8, 2008 10:35 AM
راستاش را بخواهی، شاید درست نباشد، شعر را در وبنوشت (وبلاگ) بگذاری. آخر محیط اینترنت جایی ست که آدمی را مجال نمیدهد، در شعر باریک بیندیشد.
با این همه، با یک باری که خواندماش، از آن خوشام آمد. خودـام را شخصا به حال و هوایی میبرد، که فقط برای خودـام گفتنی ست.
ارسال شده توسط: Soroush در ساعت July 8, 2008 07:59 AM