« واقعیت | صفحه اصلی | از کدامین سفر آهنگی بخوانم؟ »
خلقیات این هلندیها
July 16, 2007 02:25 PM
این هلندیها خیلی آدمهای نازنینی هستند فقط یکی دو تا مشکل کوچک دارند که روی اعصاب من است. اولین مساله فین کردنشان است.
این جماعت وقتی فینشان میآید از صمیم قلب فین میکنند یکجوری که احساس میکنی همه دل و رودهشان دارد از دماغشان میزند بیرون! بعد هم برایشان فرق نمیکند سر میز غذا باشی یا سر کلاس یا توی کافه یا سرکار، کلا هر وقت فینشان بیاید دستمال یزدی- هلندیشان را از جیبشان در میآورند و تمام زندگیشان را فین میکنند.
نمیدانم مطالعات پزشکی چیزی در این مورد به دست داده است که آیا آنها که با جدیت و محکم فین میکنند سالمترند یا ما که یواش فین میکنیم ولی مدام دستمان توی دماغمان است؟ ولی اگر کسی در این مورد چیزی میداند به ما هم بگوید مستفیض شویم.
دیگر اینکه این جماعت، نود و نه ممیز نه دهم درصدشان دزدند از نوع دزد دوچرخه. آن یک دهم درصد هم نوزادند و هنوز کاری از دستشان برنمیآید. این آمار را شخصا به دست آورده ام!
چند هفته پیش وسط خبرمبرهایی که توی ترام پخش میشود خواندم که بنا به گزارش پلیس هلند از آغاز امسال تا امروز پنجاه هزارتا دوچرخه دزدیده شده است.
این آمار کامل نبود چون روز قبلش دوچرخه من هم دزدیده شده بود و به این ترتیب میشد پنجاه هزار و یک دوچرخه . به علاوه این آمار آنهایی است که دزدیده شدنشان به پلیس گزارش شده چون چند برابر این تعداد گزارش نمیشود به این دلیل که دوچرخه دزدی در این مملکت امری طبیعی است.
این آمستردامیهای مسخره، غریب گیر آوردهاند. این دومین دوچرخهای است که در این مملکت از دست میدهم. دوران اول دوچرخهداریام فقط بیست و چهار ساعت طول کشید.
تازه یاد گرفته بودم با دوچرخهام مسافرکشی کنم. این لعنتیها نگذاشتند به شغل دوممان بپردازیم. ما ایرانیها هم که میدانید شغل دوم نداشته باشیم کهیر میزنیم.
دوستی زحمت کشیده یک دوچرخه برایم خریده که سایز اسمال است! به اضافه یک قفل پدر و مادردار شاید که دوباره دزدیده نشوم. دوچرخه مذکور روی میز کنار کامپیوترم پارک شده و هی مرا یاد دوچرخه مرحومم میاندازد.
علیایحال دوستان سابقهدار میگویند اینجا یک نفر رفته سراغ پلیس گفته آقای پلیس دوچرخهام را دزدیدهاند و آقای پلیس هم در کمال آرامش گفته خب تو هم برو یکی بدزد! تازه میگویند خود ملکهشان هم حتی سابقه دوچرخه دزدی دارد!
بر همین مبنا بعضیها نصیحتم میکنند که بروم بدزدم یا مال دزدی بخرم ولی تا این لحظه من زیربار نرفتهام چون متاسفانه وجدانم زیادی حساس است و خیلی زود درد میگیرد.
به علاوه باید خیلی زود دوچرخه بخرم چون در این وضعیت در کوچه و خیابان که راه میروم مدام چشمم پی دوچرخههای مردم است. اگر کسی یک دوچرخه سرگردان سورمهای با سبد سفید دید لطفا خبرم کند.
نظرخواهی
مردم از خنده! خدا نکشتت معصومه
ارسال شده توسط: جلال سعیدی در ساعت August 4, 2007 08:49 AM
فین کردن کردن که دراین فرهنگ چیز عادی است تازه بدم نیست.
بدتر از آن اینه که تا سالیان پیش کارهای دیگه ای هم تو انظار عمومی می کردند که الان نسل جدیدشون دو دهه ای است انجام نمی دند.
دزدی دوچرخه هم چیز عادی است. دوچرخه باید مثل بقیه باشه ساده بدون مخلفات ( بوق و ترمز دستی و چراغ ثابت و ظاهر تر و تمیز و قیمت بالا)
دوچرخه 20 یورویی با یه قفل 40 یورویی تو آمستردام بهترینه.
....................
ارسال شده توسط: Amir در ساعت July 19, 2007 05:10 PM
آخ آخ اين فين کردنشون عين حقيقته بخصوص وسط غذا!
ارسال شده توسط: حميرا در ساعت July 18, 2007 10:04 AM
bande ta ghable inke be in paragerafeton beresam(نمیدانم مطالعات پزشکی چیزی در این مورد به دست داده است که آیا آنها که با جدیت و محکم فین میکنند سالمترند یا ما که یواش فین میکنیم ولی مدام دستمان توی دماغمان است؟ ) mikhastam begam behtar az ma iraniast ke be jaye feen dastemon to damaghemoone ,ke khodetoon eshare kardid;)
ارسال شده توسط: saba در ساعت July 18, 2007 08:06 AM
salam .... chetoori az holand sar dar avoordi ? rafti bemooni ?I
ارسال شده توسط: LOOLITA در ساعت July 17, 2007 08:12 PM
1.من الاغ تا همین دو سه تا پست قبلی ، نمی دونستم که الان هلند تشریف دارید.
2. بر اساس یک اصل کاملا منطقی و خلاف ناپذیر فکر می کردم چون دو سال قبل در نمایشگاه مطبوعات ( جلسه بچه های چلچراغ) تو رو دیدم ، حتما هنوز هم ایران هستی و مسئولیت سایت چلچراغ با توست.
2.نخند.
...............
میم نون: نخندیدم! :)
ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت July 17, 2007 10:05 AM
خوب شهراد شهرشون باید مثل شهردار پاريس دوچرخه های مجانی دم هر ايستگاه بگذاره که اينقدر مردمش نديد بديد نشند !
ارسال شده توسط: BaHaar در ساعت July 17, 2007 08:34 AM
would be very interesting, if you could foolow up the case! How long is the steeling of bysicles actual!!!
Good luck
Grygori
ارسال شده توسط: grigory در ساعت July 16, 2007 10:32 PM
من هم دلم سوخت، هم خنديدم. يادم رفته بود که تو هم گاهی میتونی حرفهای خندهدار بزنی. به قول آقای خليلی استثنائاً اين بار خوب بود. ;)
ارسال شده توسط: نيما در ساعت July 16, 2007 10:24 PM
تقصیرماماناشونه که دزد شدن ، من یه بار دوچرخه از مدرسه دزدیدم، مامانم فهمیدم گوشم رو گرفت برد سرکلاس به همه گفت ضایع شدیم اساسی!
ارسال شده توسط: صورتک خیالی در ساعت July 16, 2007 10:06 PM
این دوست ما هم چندین بار از دوچرخه سواری نالیده و کلی از پولش برای خرید دوباره هدر رفته!
ارسال شده توسط: بهار در ساعت July 16, 2007 09:31 PM
ای کاش من هم يک دوچرخه بودم.
(من دوچرخه نیستم ولی دوچرخه ها را دوست دارم)
{امروز دشمن خود را به شکل دوچرخه در آورده است}
ارسال شده توسط: م - ن در ساعت July 16, 2007 07:59 PM
یعنی آن قدر دلم ریش شد که اگر اینجا بودی بی درنگ یکی از آن مدل های کوهستان را می خریدم و می فرستادم دم خانه.
خداییش میگن ما متمدن نیستیم اونوقت!!!
........................
میم نون: اومدم خبرت می کنم دوچرخه رو بفرستی. :)
ارسال شده توسط: rooz... در ساعت July 16, 2007 07:49 PM
ها ها ها
نمي دونم تا حالا خنده و دلسوزي رو قاطي كردي؟ حسم به اين پستت اين بود خدايي!
...............
میم نون: تو که قراره بری تو قطارای داغون خارج گیر کنی نخند به من
ارسال شده توسط: ليلا در ساعت July 16, 2007 07:36 PM
حالا چیزی گرونتر از دوچرخه پیدا نمی کنن که بدزدن؟؟؟
.................
میم نون: چیزی دم دست تر پیدا نمی کنن
ارسال شده توسط: ماکان در ساعت July 16, 2007 06:38 PM
koochika roe bendaaz too satl keh daaghet taazeh nasheh yaad-e bozorgeh biofti. mokhles.
...............................
میم نون: این هم راهی است ولی دوستم اونو خریده نمی تونم بندازمش دور
ارسال شده توسط: koodak در ساعت July 16, 2007 06:22 PM
راجع بهلند و دزدی دوچرخه زیاد نمیدانم سی ساله ساکن کانادای گله گشادم
که هلند یک شهرش نمیشه ٬ اما راجع بایران و اینکه چرا خبری نیست !؟ حتما
توجه کردید از وقتی که خاتمی یکهو !!!از غنی سازی حرف زد همه دنیا و بخصوص
امریکا و انگلیس گیر سه پیچ دادند که یا ...تا احمدی نژاد امد و خراب را خرابتر
کرد و کار بالا گرفته ...خوب ملت ایران که همچه موقعی نمیتونه بکمک معترضین
یا مخالفین بره نه ٬ نشسته ببینه چی میشه و و اصلا هم دوست نداره جنگی بشه
بشما قول ممیدماگر سنگهاشونو با غربی ها کندند و اوضاع اونوری درست شد
انوقت داخل میشه داغ داغ ...مردم ایران اینجوریند
...................
ارسال شده توسط: Saman در ساعت July 16, 2007 05:31 PM