« این طبیعی نیست | صفحه اصلی | من در سفرم »
ای وای دلم
July 4, 2007 04:33 AM
1- نه، نیامدهام به خاطر توقیف مسخره هممیهن چیزی بنویسم. چون نبودنش تغییری در جهان ایجاد نمیکند. این بودن یک روزنامه است که تغییر ایجاد میکند و تغییر چیز خوبی نیست کلا. فقط عزیزان مستقر در دادستانی دفعه بعد در حکمشان بنویسند حال نمیکنیم که این روزنامه وجود داشته باشد. همکاران ما هم که خیلی آدمهای معقولی هستند میپذیرند بدون اینکه شورش کنند یا پمپبنزین آتش بزنند.
دکههای مطبوعاتی هم بیشتر خوش دارند به قول این رفیقمان به خاطر امنیت شغلی هم که شده فقط سیگار بفروشند. تازه آنها که امنیت شغلیشان از نویسندههای آن روزنامهها بیشترتر است.
2- کمی شعر بخوانید از این رفیق شاعر تازه بلاگرم راضیه که هم رفیق خوبی است و هم شاعر خوبتری. ابته ترجیح میدادم به جای رفیقش دخترش بودم از بس کیمیاشاعرترش میکند .
3- ایوای دلم، وای دلم، وای دلم! از دست زنی که بسیار دوستش میدارم! با سپاس ویژه از یک رفیق.
نظرخواهی
سلام مطالبتون جالبه خوشحال ميشم بهم سربزنيدhttp://donyayebehtar.blogfa.com
ارسال شده توسط: ف ج در ساعت July 12, 2007 11:06 AM
فکر می کنم که همه عادت کردن به این وضعیت ولی ای کاش که این عادت ها باعث فراموشی لزوم وجود داشتن نشه...منتظریم و تلاش می کنیم برای یافتن روزنه ها
ارسال شده توسط: پویان در ساعت July 6, 2007 01:42 AM
جهرمی عزیز استاد تدوینم می گفت وقتی بایه گوریل شطرنج بازی می کنی ممکنه بیست حرکت واسه خودت برنامه ریزی کرده باشی اما اون تو اولین حرکت وزیرتومی خوره !... و همه منتظرن تو بازی رو ادامه بدی...
ما روبروی گوریل ها نشسته ایم
ارسال شده توسط: گیس طلا در ساعت July 5, 2007 09:09 AM
وبلا گ من يهروزه است.........يه سری بهش بزنين حيووني گنا دا ره...
http://hichkihichkas.persianblog.com/
ارسال شده توسط: hichki در ساعت July 5, 2007 12:12 AM
منم نيومدم كه راجع به هم ميهن چيزي بگم، فقط اومدم بگم، هنوز يادداشتهاتو مي خونم، چون بهم اين احساسو مي ده كه هنوز كساني هستند كه به روزنامه فكر كنند.
ارسال شده توسط: كاوه در ساعت July 4, 2007 04:13 PM
با عرض سلام و تسليت به مناسبت گراميداشت مقام زن و محكوم شدن يك فعال زن به حبس و شلاق. و البته تبريك به مناسب بازگشت دوباره تاريخ گهربار ايران به عصر جاهيت!
ارسال شده توسط: تهمينه در ساعت July 4, 2007 03:43 PM
ما می مانیم. این سرنوشت ماست.
ارسال شده توسط: مهیار هادی زاده در ساعت July 4, 2007 11:50 AM
این روزنامه بستن ها همیشه من رو یاد نفس های پر از خس خس گوسفند قربانی می اندازه ، تلاشی مذبوحانه !
ارسال شده توسط: معصومه در ساعت July 4, 2007 11:32 AM