« وقتی انقلابیون به غلط کردم میافتند! | صفحه اصلی | در تهران خبری نیست! »
اجتماع بیش از یک نفر ممنوع!
June 24, 2007 03:31 PM
کافه کتاب نشر چشمه را خیلی دوست داشتم. اصولا اهل کافهام اما کافه کتاب، آرزوی کافهای بود که میخواستم داشته باشم اما پولش را نداشتم که به آن برسم. کافه کتاب فرصت نشستن در مجاورت کتاب و کلمه بود. روبروی کسانی که از این مجاورت لذت میبردند و حرفها هم از همین جنس بود.
کافه کتاب که تعطیل شد خیلی ناراحت شدم. نه به خاطر آب هندوانههای تگری تیرماهش، نه به خاطر کوکوسبزی خوش عطرش بلکه به خاطر آسودگی نشستن و حرف زدن با آدمهایی که از حضورشان کلمههای تازه یاد میگرفتی.
همان وقتها کلی فکر کردم مگر در این کافه که وقتی از روی پل کریمخان و از تقاطع میرزای شیرازی و سپهبد قرهنی میگذری تا فیها خالدونش پیداست و میتوانی مشتریهایش را بشمری چه فعل حرامی میتوانست از کسی سربزند که تعطیلش کردند؟ جواب ساده است، گفتگو، گفتگو خطرناک است. دور هم جمع شدن یک فعل انقلابی است و باید جلوی مخملی شدن جامعه را گرفت. گیریم که سر آن میزها بیشتر از چهار نفر جا نمیشدند.
همان روزها کافه 78 را چند روزی بستند و نمیدانم صاحبش با دادن چه تعهدی از پلمپ درش آورد.
امروز خواندم که کافه تیتر را برای همیشه پلمپ کردهاند. نه دادگاهی، نه قاضی و وکیلی، هیچ. گور پدر همه آنهایی که امروز، فردا، هفته دیگر، آنجا قرار نشستن و حرف زدن و کتاب خواندن و نقد کردن و بزرگداشت گرفتن دارند.
مدتی است آقای کیهان به خانه هنرمندان ایران هم حساس شده است. همین هفته پیش مطلب بلند بالایی نوشته بود با این عنوان که این خانه سیاه است و نسخه همه آنهایی را پیچیده بود که آنجا بزرگ داشته شدهاند یا بزرگداشتی برگزار کرده بودند و نشسته بودند و حرف زده بودند و شنیده بودند و رفته بودند. با لحنی شاکی که اینها اگر راست میگویند چرا برای مرتضی آوینی و سلمان هراتی بزرگداشت برگزار نمیکنند؟ خب راستش نشستهایم بزرگداشتهایی که شما برای آوینی و هراتی و دیگران میگیرید تمام شود بعد نوبت ما برسد!
راستی چرا یک نفر آوینی مستندساز جنگ را از وسط اشک و آهها و موسیقیهای بیمایه جنگی آقایان نجات نمیدهد و برایش یک بزرگداشت نمیگیرد؟ به نظرتان نمیرسد این آقایان، آوینی را مصادره به مطلوب از نوع نامطلوب کردهاند؟
اینها را نوشتم که بگویم خیلی وقت است در این مملکت اجتماع بیش از دو نفر ممنوع است. آنها که اهل گپ زدن در خلوت یک کافه یا بزرگداشتن یک آدم عزیز یا نقد یک کتاب هستند خیال میکنند (به قول داریوش آشوری) در حال برانداز کردن فرهنگ هستند اما اشتباه میکنند همه شان براندازند.
آنها که به اعتماد اصل بیست و هفت قانون اساسی قرار تجمع و تظاهرات میگذارند که اصلا حرفش را هم نزن. آنها انقلابیونی هستند که دست به اسلحه بردهاند، اسلحه آگاهی و این خیلی خیلی خطرناک است.
نظرخواهی
ارسال شده توسط: MahTab در ساعت July 10, 2007 12:38 PM
تازه من دارم سعی میکنم به چندتا از دوستان یه کافه کتاب تو بندرعباس باز کنیم ترکیبی باشه از کافه تیتر و استارباکس..... اه فکرشو بکن!!
..............
میم نون: چه شود!
ارسال شده توسط: نوید نقوی در ساعت June 27, 2007 01:24 AM
فی الواقع ما که از عاشقان سینه چاک کافه ناصری بودیم و تیتر باز نبودیم ، لینکتان راهم اضافه کردیم ، باشد که قهوه مان را ارزانتر حساب کنید ، راستی حلوااینجا هم سرو میکنید؟
ارسال شده توسط: صورتک خیالی در ساعت June 26, 2007 10:45 PM
وقتي قرار بر اين است كه بشود مي شود
كافه نيشتني يكي از عادت هاي هميشگي من است
آن هم به طور اعتياد آور
اما تيتر هيچگاه نرفتم، همه جه به جز تيتر...
هميشه مي گفتم فلان روز مي رم اما نشد
هوم!!!
فكر نمي كردم ديگه هيج وقت نشه
ارسال شده توسط: مونا در ساعت June 26, 2007 05:25 PM
یک زمان توی یک از اولین ترانه هایم نوشته بودم : ترانه خون یادت باشه این جا قلمروِ شبه . این جا رو سینه ی گُلا ردِ عبورِ عقربه / بعد ها فکر می کردم که این مدل شعاری حرف زدن خوب نیست و من چه قدر دمِ دستی نوشته بودم. حالا فکر می کنم که خیلی هم شعاری ننوشته بودم. انگار واقعا این طوری است. ما کمی زیاد خودمان را به نفهمیدن و ندیدن زده بودیم. کافه تیتر که اتفاق کوچکی ست. این چند ماهه ببین چقدر بلا سرمان آمده!
ارسال شده توسط: میثم یوسفی در ساعت June 26, 2007 02:54 PM
من افتتاح شدم... مهمانید به صرف توهماتم.
.......................
میم نون: مبارکه
ارسال شده توسط: سیم خواردار در ساعت June 25, 2007 10:55 PM
سلام به نظرت چند تا كافه كتاب ديگر بايد پلمب شود تا ما همين طور تا ابديت حسرتش را بخوريم
ارسال شده توسط: نسيما در ساعت June 25, 2007 11:34 AM
خانم ناصری واقعا از شنیدن پلمپ شدن کافه تیتر متاسف شدم ولی دلم میخواد به سلیقه من اعتماد کنید و به کافه کتاب ریرا بروید عالیه .اولن خیلی ارومه و دومن بسیار زیباست آدرسش :میرداماد بعد از پایتخت پاساژ میرداماد کافه کتاب ریرا
اگر رفتید دوست دارم نظرنون و در موردش بدونم
............................
میم نون: هر وقت رفتم می نویسم حتما.
ارسال شده توسط: گلناز در ساعت June 24, 2007 08:21 PM
با اين چيزا كه داري تو وبلاگت مينويسي مخصوصا شعرها، كمكم دارم عاشقت ميشم معصومه.
به دادم برس!
......................
میم نون: اینو به عنوان ابراز عشق بگیرم یا نگیرم؟
ارسال شده توسط: marzieh در ساعت June 24, 2007 03:56 PM
سلام خانم ناصری عزیز. امیدوارم خوب باشید و سرزنده. مطلبت شما رو دیدم. فقط یک نکته داشت که البته خیلی هم در اصل ماجرا فرق نمی کنه: کافه رو دستور پلمپش رو دادن و تا فردا 4 تیر ماه هم وقت ... چشمم آب نمی خوره. شاید هم اتفاقی در این یک روز افتاد. به هر حال فعلا که اینه دیگه.
سلامت باشید.
ارسال شده توسط: حسین نوروزی در ساعت June 24, 2007 03:50 PM