« بیخیالی | صفحه اصلی | تصادف »
یادداشتهای یک آدم نسبتا با فرهنگ شده
June 13, 2007 02:45 PM
من از تاریخ بدم میآید، از مکانهای تاریخی هم. این بد آمدن احتمالا احمقانه است ولی خب این به آن همه کار احمقانهای که دیگران میکنند در!
دیروز ولی به لطف و به زور دوستی رفتم نمایشگاه ایران، سی قرن فرهنگ و هنر که خب همراهی با این دوست که یک دانشمند علوم انسانی است بسیار مفید بود چون باعث شد فحشهایی را که در طول عمرم دو سه بار بیشتر به گوشم نخورده بود پای هر کدام از آثار تاریخی که میرسیدیم بشنوم.
این نمایشگاه در واقع مجموعهای است از دار و ندار بخش پارسی موزه هرمیتاژ روسیه که این روزها و تا آخر تابستان در آمستردام به نمایش درآمدهاند.
مساله این بود که این دوست گرانقدر ما پای هر کدام از این ظرف و ظروف و کتاب و دستخطها و کاسه و کوزهها که میرسید هی فحشهای بد بد میداد به کسانی که میراث فرهنگی و تاریخی ما را در عین وقاحت دزدیدهاند و تازه نمایشگاه هم برپا کردهاند.
من البته حرفم این بود که خب ما هم در کمال بلاهت گذاشتهایم این میراث فرهنگی دزدیده شود و حتی وقتی دزدی با چراغ امده است از این پهلو به آن پهلو شدهایم و گفتهایم که انشاء الله گربه است!
تازه گیریم این آثار در ایران میماندند خب کجا نگهداری میشدند و در چه شرایطی؟ من هر چه به این دوستمان گفتم که عزیز من! اگر همین آثار فرهنگی هم دزدیده نمیشد و به موزههای اروپایی منتقل نمیشدند معلوم نبود از کجا سر در میآوردند به خرجش نمیرفت و باز هم فحشهای بد بد میداد.
اگر دوستی، رفیقی، کسی، در مورد وضعیت نگهداری آثار و ابنیه فرهنگی در ایران و همینطور آثار تاریخی و فرهنگی در موزههای ایران، مشاهداتی دارد که باعث شود دهان ایشان بسته شود خوشحال میشوم که بخوانمش و بدانمش.
لینک:سایت نمایشگاه آثار پارسی هرمیتاژ در آمستردام
نظرخواهی
ارسال شده توسط: مریم در ساعت June 17, 2007 01:34 AM
چه می شود گفت؟
بالاخره باید یک روز یاد بگیریم که از اموال و تاریخچه و حیثیت خود دفاع کنیم یا نه؟
شما هم حق را به دوستتان می دهید. اگر هم راضی هستید به این وضع، از سر کاهش ناراحتی تان است،وگرنه همه می دانیم که جای چنین اشیائی در ایران است.
خدا به همه ما اندکی عقل بیشتر عطا کند
ارسال شده توسط: هانیبال در ساعت June 16, 2007 02:56 PM
کاملا موافقم...آرزو میکردم اون جامهای طلای هخامنشی که دزدیده و ذوب شدند هم توسط خارجیها سرقت شده بود...برین سالن قبل اسلام موزه ملی ایران رو ببینید...فاجعست
ارسال شده توسط: مهدی محجوب در ساعت June 15, 2007 10:54 PM
اصلا بهشون فکر نکن .... به حد دیوانه واری دلم میخواست همه چیزو میبردن تا اینجا اینجوری از بین برن ....یه چیزهایی میراث بشریه هر کی عرضه داره نگه میداره
ارسال شده توسط: bahar narenj در ساعت June 15, 2007 06:08 PM
این را برای پاگردتان نوشتم،
یادم می آید چند سال پیش آخر شب ها که می رفتم دوچرخه سواری یک خوابگاه دخترانه در خیابان تخت جمشید (طالقانی) بود که دختر هایش پشت پنجره بودند و ما با شور برای هم دست تکان می دادیم ...
خیلی آن حال خوب بود
دست دادن برای کسانی که نمی شناسی و زیاد دوستشان داری !!
سارا
...........
میم نون:مرسی که یه دستی همبرای ما تکون دادی آبجیز! ارادت
ارسال شده توسط: سارا محمدی اردهالی در ساعت June 15, 2007 12:33 PM
شاید برای من فقط ارتباط داشتن مهم باشد. همین که آثاری از گذشته نزدیکم باشد تا بتوانم لمسش کنم.
تفاوت در احساس غرور است با احساس لذت گردش در میک موزه...
ارسال شده توسط: غریبه در ساعت June 14, 2007 05:45 PM
من هم از تاریخ بدم می آید. اما نسبت به مکان ها و اشخاص بی تفاوتم. اهمیتی ندارد زیاد. الان چه خبر هست و کجا هستیم و چه کاره ایم؟ این مهم تر است!
............
میم نون: این رفیق دانشمند ما می گوید این که الان چه خبر است و کجا هستیم دقیقا ربط مستقیم دارد به این که در تاریخ چه غلطی کرده ایم.
ارسال شده توسط: میثم یوسفی در ساعت June 14, 2007 02:33 PM
يک بار از يکي از راهنماهاي موزه ايران باستان که داشت ميگفت فلان قطعه تخت جمشيد در فلان موزه بهمان کشوره و... گفتم يعني چي؟آخه چرا؟
يه جواب بامزه داد!
گفت: بايد تازه ازشون متشکر باشيم که اين آثار را بردن يه جاي درست و حسابي نگه مي دارن و کلي از مردم دنيا پول مي گيرن که نشونشون بدن وگرنه ما که خودمون عرضه نداشتيم بگيم ايران يعني کجا؟ يعني با چه پشتوانه فرهنگي و...
حالا مي تونيم خوشحال باشيم که هروقت مردم کشورهاي توسعه يافته که فکر سفر به ايران هم به سرشون زده نمي شه با رفتن به اين موزه ها حداقل نام ايران به گوش خلق الله ميخوره که شايد از همشون يکمشون کنجکاو بشن بيان ببينن مام اين آثار کجاست.
معصومه جان! اين هم براي خودش يه نظر و يه استدلاله ديگه :)
............
میم نون: همه این حرف ها جایگاه استدلال مرا محک تر می کند.مرسی
ارسال شده توسط: سميرا در ساعت June 14, 2007 02:02 PM
سایت میراث که کار میکردم یک بار به لطف دکتر نمکدوست برای اینکه تشویق بشم با یه گروه تور لیدر فرستادنم مجتمع عباس آباد بهشهر. موزه مادر شاه عباس صفوی اونجا هست. برای بازدید که داخل شدیم دیدم هیچ سیستم حفاظتی وجود نداره و تمام ظروف سفالی و چیزهای دیگه زیر حفاظهای شیشه ای قرارداده شدن که درشون بازه! به مسوول موزه گفتم اگه کسی اینها رو از موزه خارج کنه چی؟ گفت خانم توی انبارمون از اینا پره! ببرن باز میاریم میزاریم جاش! خب وقتی ایران این همه آثار تاریخی داره چرا نگرانین شما که از دست برن خانم ناصری عزیز ;)
.......
میم نون: من که نگران نیستم. اینو خوبه این رفیقمون بشنوه! مرسی
ارسال شده توسط: مانا در ساعت June 14, 2007 01:39 PM