« من | صفحه اصلی | این حال منه بی تو »

دویدن با کفش پاشنه بلند

May 31, 2007 02:29 AM

1- دانشگاه که می‌رفتیم گاهی که به سرمان می‌زد شب‌ها، می‌‌ رفتیم در پاگرد طبقه آخر خوابگاه می‌نشستیم و شعر می‌خواندیم . حرف می‌زدیم و شعر می‌خواندیم و حرف می‌زدیم.

حالا این اسم پاگرد برای من تداعی‌کننده همان شب‌هاست. گاهی که دلم برای خودم تنگ می‌شود به سارا سر می‌زنم در پاگرد و او حتما چیزی دارد برای این‌که بخوانی و بعد از پنجره زل بزنی به بیرون. مثلا این پست قدیمی‌اش را خیلی دوست داشتم امروز و حسودی‌ام شد که چرا من این را ننوشته‌ام:

می پرم روی دوچرخه
رکاب می‌زنم
کسی تحمل این اشک‌ها را ندارد
جز باد

2- من از موسیقی از نوع سوسنی خوشم می‌آید. اگر این خوش آمدن با روشنفکری منافات داشته باشد ترجیح می‌دهم روشنفکری‌ام را انکار کنم نه علاقه‌ام را به این ترانه‌ها. مدت‌هاست در جعبه موسیقی زمانه از این دست موسیقی‌ها می‌توانید بشنوید: از بازار تا لاله‌زار، اگر شما هم این‌کاره‌اید حالش را ببرید.

3- من امروز با کفش پاشنه بلند رفته‌ام سرکار. از ظهر تا الان که نیمه شب است با کفش پاشنه‌ بلند تردد کرده‌ام. فکر نمی‌کردم تحملم این‌قدر زیاد باشد ولی بود. برای احتیاط یک جفت کفش اسپورت هم گذاشته بودم توی کیفم که هنوز لازم نشده است. تجربه‌ام می‌گوید که کفش پاشنه‌بلند مدیریت تن آدم را از آدم می‌گیرد. باید با احتیاط راه بروی، با احتیاط برگردی  و در این ضمن با یک چرخش آرام به پشت سرت نگاه کنی. و همه اینها مستلزم مهارتی است که من هنوز پیدا نکرده‌ام. می‌گویند پوشیدن این کفش‌ها باعث می‌شود آدم دلپذیرتر راه برود و فکر می‌کنم منظور از دلپذیر همین سخت و آرام و با احتیاط راه رفتن است.

 انگار همیشه روی یک دیوار بلند داری راه می‌روی و هر لحظه امکان دارد سقوط کنی. به هر حال این تلاش‌ها برای کم کردن روی یک نفر ادامه دارد تا ببینم کی پای پیچ خورده آویزان گردنم می‌شود! اگر پادرد، کمردرد یا چیزی از این قبیل گرفتم خبرتان می‌کنم که شما هوس نکنید دلپذیر راه بروید!

masoome naseri | 02:29 AM

 

نظرخواهی

من هم يك بار با پاشنه 10سانتي تا سركار رفتم موقع برگشتن نا اومدن نداشتم
..................
میم نون: همه گاهی اشتباه می کنن :)

ارسال شده توسط: ‌زهرا در ساعت July 11, 2007 02:58 PM

هيچ.قت بلد نبودم با كفش پاشنه بلند راه برم يا بدوم..
منم همين حس و دارم"کفش پاشنه‌بلند مدیریت تن آدم را از آدم می‌گیرد."

ارسال شده توسط: شيوا ابا در ساعت June 1, 2007 07:25 PM

اگه تعرفه بذاري منم حمايت مي كنم
.......
میم نون: چه مارکتینگی راه انداختیم ها! مرسی بهش فکر می کنم :)

ارسال شده توسط: صورتگر در ساعت June 1, 2007 11:52 AM

... کفش پاشنه بلند واقعا مهارت می خواد ... جدی می گما ... من بیش از سه چهار ساعت اونم تو مهمونی ها نمی تونم باهاش کنار بیام ...
انگاری پاهام مال خودم نیست ...

ارسال شده توسط: rainy در ساعت June 1, 2007 12:53 AM

وای خیلی لذت بخشه کفش پاشنه بلند. من هم اولین باری که کفش پاشنه بلند پوشیدم یه روز از صبح تاشب راه رفتم. اما باز با همه ی پا درد از رو نرفتم و فردا دوباره پام کردم. اما خب توی سن من خیلی جالب نمی شه انگار.

ارسال شده توسط: طبال در ساعت May 31, 2007 09:25 PM

سلام و درود
زيباو متفاوت است اين خانه
سبز باشي

ارسال شده توسط: حسين در ساعت May 31, 2007 07:08 PM

من هم تا به حال کفش پاشنه بلند نپوشیدم. وقتی به یه مهمونی رسمی می رم با خودم دم پایی می برم و بعد از این که به همه نشون دادم که من هم کفش تی تیش پاشنه بلند دارم، دم پایی هام رو بیرون میارم و یه شوی تماشایی که ترکیبی از دم پایی و لباس رسمیه نشون می دم و دل خلق الله رو شاد می کنم :)
........
میم نون: من سابقه عروسی رفتن با کفش اسپورت هم دارم در پرونده ام.

ارسال شده توسط: رها در ساعت May 31, 2007 05:33 PM

اما تو بهترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
تو نازنین ترین بودی بی نظیر آی دل پذیر
حالا که روز به روز عزیز تر میشی آی بی نظیر
فرصت دوست داشتن و از من نگیر آی دل پذیر!

ارسال شده توسط: منصور در ساعت May 31, 2007 11:15 AM

ها ها ها ها
:)))))))))
چقدر بدم نیم ساعت هم برای من با کفش پاشنه بلند راه بری؟
.....
میم نون:هنوز تعرفه نذاشتم براش

ارسال شده توسط: لیلا در ساعت May 31, 2007 10:02 AM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?