« حرف مفت اینترنتی | صفحه اصلی | زن »
کی رها میشوم از دست خودم؟
May 16, 2007 11:29 PM
از اینکه گاهی خودم نیستم خوشم نمیآید. از اینکه گاهی سرنخ از دستم درمیرود خوشم نمیآید. از اینکه درگیر آدمها میشوم خوشم نمیآید.دلم میخواهد فارغبال باشم، رهاتر، بیخیالتر یک طوری شبیه خودم چنانکه بودم.
دلم فراموشی میخواهد و خاموشی. دلم میخواهد به خودم سخت بگیرم، شعر بگویم، درگیر تصویر شاعرانهای بشوم که در هوا چرخ میخورد. دلم میخواهد همان آدمی بشوم که بیفکر، بیخیال و بیمبالات است. آدمی که صبح به قصد روزنامه از خانه بیرون میزند و شب از شهسوار سردر میآورد.
دلم برای بیست سالگیام تنگ شده. چقدر دیوانه بودم. چرا آدم در سیسالگی گند میزند به دیوانگیهایش و عاقل میشود؟ چرا ادای آدمهای معقول را درمیآورم؟
نظرخواهی
ارسال شده توسط: سپیده در ساعت June 6, 2007 08:27 PM
يعني منم ده سال ديگه كه سي سالم بشه آدم معقولي ميشم؟فكر نكنم!
ارسال شده توسط: الناز در ساعت May 20, 2007 11:32 PM
salam
khaste nabashi
karat ghashang hastan
inja zyad sar mizanam amma u ham ye sari tarafaye ma bezani bad nist
www.langargah.blogfa.com
montazeram
hatman ham nazar bezar
ok?
zire sayeye morteza ali paydar bashid
bye
.....
میم نون: سر می زنم ولی اصلا حسش نیست که کتمنت بذارم. :)
ارسال شده توسط: a در ساعت May 19, 2007 01:54 PM
salam
karat ghashang hastan
too chelcheragh kam peyda shodi
khabarye?
begid ma ham bedoonim
bebin webloge mano bebin va nazareto hatman begoo
zire sayeye morteza ali paydar bashid
bye
ارسال شده توسط: amir در ساعت May 19, 2007 01:52 PM
It's never late. Let it a go. Give it a try. I know you can make it.
...........
میم نون: :)
ارسال شده توسط: samarqandi در ساعت May 17, 2007 12:20 AM