« میفروشمش | صفحه اصلی | شیطان پرادا میپوشد آن هم در تهران »
در رابطه مذهب و دیوانگی
November 1, 2006 09:50 PM
سوار توپولف شرکت ماهان که از اهواز برمیگشتم تهران به این فکر کردم که وقتی سوار هواپیما میشوم بشدت مذهبی میشوم چون دقیقاً در آن ارتفاع چارهای جز این ندارم. احتمال فرود آمدن در فرودگاه مقصد در این شرایط همانقدر است که احتمال برخورد به کوههای کرکس مثلاً! و برای مواجه نشدن با مورد دوم آدم یاد خدا میافتد. البته در آن ارتفاع هیچ کس غیر از خود خدا نمیتواند باعث این اطمینان بشود که دوباره پاهایت به زمین میرسد.
به خاطر تجربه مصائبی که تازه از سرم گذشته است متوجه نقش موثر مذهب در آرامش روانی انسانها شدهام. مذهب گاهی وقتها خیلی کاربردیتر از همه علوم از جمله روانشناسی میشود. مثلاً اگر خانوادهام مذهبی نبودند به خاطر حادثه مرگی که تلخکاممان کرده همگی قاطی میکردیم. مطمئن نیستم که از علم روانشناسی برای تسکین آلام انسانی در این مواقع کاری بربیاید. مطمئنمتا حدود زیادی مذهب مانع از دیوانگی آدم در وقت مصائب می شود. اینجا دل سپردن به مشیت الهی موثرتر است و البته جادوی گریه کردن. جالب اینجاست که در عمق فاجعه هم باز هر که به سرسلامتی میآمد دستور میداد خدا را دقیقاً صد هزار مرتبه شکر کنیم چون فاجعه میتوانست صد هزار مرتبه بدتر از این باشد!
نسبت ما با خدا نسبت عجیب و غریبی است. در این مورد خیلی فکر کردهام در نوجوانیام البته بیشتر از امروز و حالا فکر میکنم باید به اندازه همان دوران در موردش فکر کنم. نمی دانم چرا مرگ باعث می شود آدم بیشتر به فکر خدا بیفتد. نکند واقعاً یک ربطی بین این دو تا وجود داشته باشد؟
پ.ن. خدا در محاق از وبلاگ آقای کاشی هم خواندنی است.