« سردرد ناشی از توهم دموکراسی | صفحه اصلی | عشقولانه از الف تا ی »
بی خوابی
June 21, 2006 11:44 PM
1- هنوز نگهداشتن یک جمله تند و تیز از مطلبی که به مصلحتی خط خورده برایم مهم است. هنوز میتوانم برای جلوگیری از خط خوردن یک پاراگراف، نیم ساعت فکم را به کار بیندازم و مخ آقای مدیر مسئول را بزنم. یک نفر که کنار دستم نشسته میگوید بیخیال! خط بزن بره! ولی انگار همان یک خط میتواند راه زندگی خواننده آن صفحه را تغییر بدهد و من نمیتوانم بیخیال شوم. اگرچه گاهی به پوچی میرسم. فکر میکنم در این بیکرانه خالی از آگاهی، در این فضای ندانم کاریهای میلیونی، نوشتن این چند خط در تیراژ چند ده هزار نسخه چه اهمیتی دارد؟ این چند خط که از شدت استعاری شدن به شعر میمانند؟ اما از آن طرف چشمم میافتد به نامه یکی از خوانندهها که مثلاً از بهبهان نوشته که چقدر گیر آوردن و خواندن این کاغذهای کاهی که ما اسمش را میگذاریم مجله برایش مهم است و به خودم میگویم یک ذره تغییر هم حتی خیلی مهم است.
چند ماه پیش برای دبیری صفحههای اجتماعی یکی از روزنامهها دعوت به مذاکره شده بودم. یکی از سوالهای اساسی همکار محترم سردبیر آن روزنامه این بود که اگر مدیرمسئول یکی از مطالب شما را از صفحه حذف کند چهکار میکنی؟ گفتم یک لنگه پا دم شورای سردبیری میایستم تا مطلب با کمترین خط خوردگی چاپ شود. روزگار بدی شده که مدیرمسئولها معمولاً حتی حوصله کلکل را هم ندارند چه برسد به جسارتهای دیگر! با این حساب حتما باید سپاسگزار آقای مدیرمسئولمان باشیم که اجازه کلکل میدهد دست کم!
2- الان در وبلاگ دات چشمم خورد به لینک حرفهای دکتر معتمدنژاد که چقدر دلش میخواهد اوضاع روزنامهنگاری ما فرانسوی شود ولی وقتی خودمان ایرانی هستیم نمیشود که روزگارمان فرانسوی بشود.
3-قیافهام شده مثل آلپاچینو در فیلم بیخوابی! طفلکی آنهایی که سحرخیزند چه
آدمهایکامروایی هستند!
نظرخواهی
من عاشق آل پاچينو وبي خوابي هستم ،اينقدراين فيلمو ديدم حالم به هم خورد
ارسال شده توسط: حاج كاظم در ساعت June 26, 2006 10:29 PM