« فوبیای در ورودی دانشگاه | صفحه اصلی | هشت مارس چه خبره؟ »
مصادیق فی قلوبهم مرضا
March 3, 2006 12:03 PM
رساله اجوبه الاستفتاءات آقای خامنهای را نگاه میكردم كه مجموعه پرسشهای برخی مومنان گرانقدر از مرجع مذهبیشان و پاسخهای اوست. به نظرم رسید بعضی مومنان استفتاكننده، مصداق فی قلوبهم مرضا هستند. دقت بفرمایید:
سوال شماره 1200- دیدن فیلمهایی كه راه صحیح نزدیكی با زن باردار را آموزش میدهند، برای مردان متاهل، با توجه به اینكه باعث به حرام افتادن آنان نمیشود، چه حكمی دارد؟
جواب: دیدن این فیلمها كه همیشه با نگاه شهوت برانگیز همراه است، جایز نیست.
خداییش سوال جالب و در نوع خو زیركانهای است ولی پاسخ دهنده با جوابش عملاً گفتی برو عزیزم! خودتی!
نظرخواهی
ارسال شده توسط: ali در ساعت March 29, 2006 02:33 AM
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
اینجا چرا اینقدر خفنه .
همه ماشا الله ماشا الله به همه چبز وارد و واقفن .
خداوند انشا الله به قلم نویسنده خیر
عطا کند .
در پناه حق شاد باش و سلامت
ارسال شده توسط: angoshtnama در ساعت March 10, 2006 01:23 PM
سلام علیکم.خانم ناصری این کامنت بلند بالا از نوشته های خانم نظرآهاری دزدیدن کرده ها..........به این می گن پاچه خواری.
شنیدی می گن تقویم جنسی اجازه انتشار گرفته توی اون از احادیث امام ها در مورد مسائل جنسی گفته من که خجالت کشیدم همه مطلب رو بخونم
ارسال شده توسط: آساره در ساعت March 4, 2006 11:08 PM
آقایون، اساسا وارد و کارکشته اند! هیچ رقمه نمیشه سرشون گول مالید!
ارسال شده توسط: هما در ساعت March 4, 2006 03:56 PM
بسم ربک الذی خلق ...
داستان مردی که تنها یک روز زندگی کرد و لی در حقیقت هزار سال زندگی کرد.
شخصی در گوشه ای از این دنیا زندگی می کرد که تازه فهمید دو روز بیش تر از عمرش با قی نمانده است.
پریشان و عصبانی نزد فرشته ی مرگ رفت.
داد زد و بد و بیراه گفت و لی فرشته سکوت کرد.
آسمان و زمین را به هم ریخت باز فرشته سکوت کرد.
جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت فرشته سکوت کرد.
به پر و پای فرشته پیچید باز فرشته سکوت کرد.
کفر گفت و سجاده دور انداخت باز هم فرشته سکوت کرد.
دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد این بار فرشته سکوتش را شکست و گفت :
بدان که یک روز دیگر را هم از دست دادی. تنها یک روز دیگر با قی است.
بیا و لا اقل این یک روز را زندگی کن.
لا به لای هق هقش گفت : اما فقط با یک روز ... با یک روز چه کار می توان کرد؟
فرشته گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی که هزار سال زیسته است و آن که امروزش را در نیابد هزار سال هم به کارش نمی آید.
و آنگاه سهم یک روز زیستن را در دستانش ریخت و گفت حالا برو و زندگی کن.
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید.
اما می ترسید حرکت کند می ترسید راه برود نکند قطره ای از زندگی از لای انگشتانش بریزد؟
قدری ایستاد بعد با خود گفت : وقتی فردایی ندارم نگاه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد ؟
بگذار این یک مشت زندگی را خرج کنم.
آن وقت شروع به دویدن کرد.
زندگی را به سر و رویش پاشید , زندگی را نوشید و بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود , می تواند بال بزند , می تواند پا روی خورشید بگذارد و ...
او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد . زمینی را مالک نشد . مقامی به دست نیاورد اما ... اما در همان یک روز روی چمن ها خوابید , کفش دوزکی را تماشا کرد , سرش را بالا گرفت و ابر ها را دید , و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد , و برای آن ها که دوستش نداشتند دعا کرد , او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد , لذت برد و سرشار شد و بخشید , عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.
گویی تازه خدا را شناخته بود .
تازه به هر چیز که می نگرید گویی خدا را میدید. آنگاه تازه فهمید که زندگی حقیقی این یک روز بود نه آن یک عمر.
او مرد و از این دنیا رفت.
آنگاه در آن دنیا تازه فهمید که زندگی آن یک روز هم نبوده است.
بلکه زندگی حقیقی همان جاست.
سرشاری از لذت و شادی و روح و لطافت.
تازه فهمید که مرگ پایان زندگی نیست.
فقط شرطش خوب بودن است.
آنگاه در نامه ی اعمالش نوشتند : او در گذشت , کسی که هزار سال زیسته بود.
الله باالتوفیق/یا علی و بچه هاش
ارسال شده توسط: PTQ.blogfa.com در ساعت March 4, 2006 01:27 AM
مثل اینکه طرفی که جواب داده بدجور به همه چیز آگاهی داشته !!!
ارسال شده توسط: سرزمین رویایی در ساعت March 3, 2006 08:29 PM
در قم يك تقويم جنسي چاپ شده. براي چندمين بار با تحقير زنان مي خواهند بي بند و باري و روش هاي جنسي غلط را رواج بدهند؟ پايه نامه به وزير ارشاد هستي؟
ارسال شده توسط: azadeh در ساعت March 3, 2006 08:05 PM
از اين جماعت هرچي بگي بر مي ياد!
ارسال شده توسط: افشين در ساعت March 3, 2006 07:46 PM
خسته نباشید.همه 1200 سوال را خوندید؟ یا فقط قسمت های جالبش رو می خونید؟ خدا قبول کنه.
یادمه یه کتابی از پدر شیخ جزایری می خوندم (اسم کاملش یادم نیست ولی "مطایبه" داخلش بود) که تجربیات جنسیش رو تو باغات اصفهان به شکل مضحکه نوشته بود. البته کتاب ممنوعه است اما اگه گیر آوردید بخونید. ثواب داره.
ارسال شده توسط: نا شناس آشنا در ساعت March 3, 2006 05:12 PM
یحتمل باید برای پیدا کردن یک وبلاگ جدید و دلنشین از جناب کیوان بکارتی تشکر کرد که آن نظرسنجی را به راه انداخت و اینهمه هم از ما نق و نوق شنید!
ارسال شده توسط: k1-35 در ساعت March 3, 2006 05:04 PM
جايز نيست يعني حرام است؟ به گمانم معناي كراهت شديد معني مي دهد.
ارسال شده توسط: ahmad در ساعت March 3, 2006 03:22 PM
REGIME CHANGE FOR IRAN BEFORE IT IS TOO LATE
ارسال شده توسط: F14 Pilot در ساعت March 3, 2006 01:47 PM
جان؟!!!
ارسال شده توسط: Shark در ساعت March 3, 2006 01:32 PM
سلام خانم ناصری
بابا اگه چهار تا استفتائ دیگه از چهار مرجع بخونی می دونی که چقدر از جمعیت تقلید کنندگان مصادیق فی قلوبهم مرضا هستند. چند روز پیش داشتم سوالات جدیدی که به ایت الله سیستانی شده بود می خواندم. حداقل هشتاد در صد سوالها از جنس همین سوال بود.
خانم ناصری شما نمی خواهید به وبلاگ من بیایید که تا با فضایی متفاوت از محیط ژورنالیستی در محیط بلاگستان فارسی آشنا بشوید. منتظر حضورت در "خاطرات من و ویلچرم" هستم.
ارسال شده توسط: مهدی ناصری در ساعت March 3, 2006 01:07 PM