« گل های خیلی پژمرده جشنواره بیست و چهارم! | صفحه اصلی | پژوهش غیراحتمالی هدفدار »
دارم بنیادگرا میشوم
February 6, 2006 01:40 PM
این آمریكا و اروپا با این كارهایشان دارند من دموكرات و اصلاحطلب را به یك بنیادگرای کامل تبدیل میکنند. بعضیها كه مثل همه طول تاریخ معتقدند اینها همه بازی است و از این حرفها ولی راستش این مساله غنیسازی و سوخت هستهای و تعلیق و این بحثها مساله زندگی من شده است.
این روزها بشدت هرچه تمامتر از دست اسرائیل و اروپا و آنگلا مركل و شورای حكام و دانمارك و فرانسه و البته خودمان عصبانیام. اصلاً اینها باعث شدهاند من با احمدینژاد در یك موضوع تفاهم پیدا كنم و آن هم اصرار دیوانهوار بر سر مساله ادامه غنیسازی اورانیوم است! (این اورانیوم اصلاً چه شكلی هست؟)
در بدترین شرایط گیریم ما بخواهیم سلاح هستهای تولید كنیم از همانها كه اسرائیل و آمریكا و بقیه بهترترش را دارند، خب به كسی چه مربوط است؟
در مورد حاكمیت دموکراسی و عقلانیت سیاسی حرف میزنید؟ میگویید مشروعیت سیاسی دولت و رئیسجمهور و این حرفها؟ علیرغم همه افتضاحهای دولت بوش از تقلب انتخاباتی تا جنگ افغانستان ممكن است در مورد آمریكا گیر ندهم ولی جان من شما فكر میكنید اسراییل حكومت دموكراتی دارد؟
لطفاً فكر نكنید تحت تاثیر رسانههای داخلیام چون هنوز خیلی از همان مثلا رسانههای آزاد مثل bbc و CNN و GUARDIAN در ایران قابل دسترسیاند.
از طرف دیگر ماجرای كاریكاتورهای پیامبر باعث شده است در مورد مسلمانی خودم كمی فكر كنم. آدم مسلمانی كه فكر میكند دین مسالهای است كاملاً فردی در برابر اتفاقی از این دست چه باید بكند؟ بههر حال با هر قرائت كه به دین نگاه كنیم باز هم پیامبر همانطور كه فصل مشترك همه مذاهب اسلامی است مرجع مذهبی همه مسلمانهاست.
چه آنهایی كه حكومت را در دورترین فاصله از دین میخواهند چه آنها كه به حاكمیت سیاسی مراجع دینی معتقدند. خب چرا دسته دوم غیرت انقلابیشان وامیدارد بروند تظاهرات کنند و پرچم آتش بزنند و كالای غربی تحریم کنند و دسته دوم اول هنوز درگیر این هستند كه این اصلاً توهین هست یا نه؟ و اگر هست باید با چه منطقی با آن برخورد كرد؟ آیا اعتراض به چنین مسالهای مخالف آداب روشنفكری است یا نه؟
اگر در این موارد به نتیجه نرسم و درگیر این سوالها بمانم مجبورم بروم به آنگلا مركل بگویم سركار خانم! این آدولف هیتلری كه به این احمدینژاد بدبخت برچسبش را میزنید اورژینال آلمان است. یقه ما را ول كن برو مشكل صنایع ورشكسته آلمان را حل كن!(این دیگر تحت تاثیر رسانههای داخلی بود!)
راستی كسی از بازار محصولات دانماركی در ایران خبری دارد؟ ما كه پنیر لیقوان و كره وطنی میخوریم چطوری باید حال این دانماركیها را بگیریم؟
نظرخواهی
ارسال شده توسط: ماني در ساعت March 6, 2006 12:23 PM
پشت همه این بنیادگراها و آزادیخواه ها و مردان و زنان سیاست پیشه، مردمی هستند که دنیا را تغییر می دهند. اگر کسی از شما بپرسد که چه کسی این فضای مجازی (اینترنت) را درست کرده تا من و شما از آن برای ابراز عقاید استفاده کنیم حتما نخواهید گفت تونی بلر یا ژاک شیراک یا ... . اگر همه جوانب موضوع " زندگی بر روی زمین " را نگاه کنید متوجه می شوید که آن که ابزار قدرتمند تری دارد می تواند برای راحت تر زندگی کردن از آن استفاده کند. مردم کشورهای غربی از همین قاعده ساده استفاده می کنند اما من و شما و دیگر مردم ایران نمی توانیم آن را درک کنیم. شما که به حکم خوزستانی بودنتان باید بهتر بدانید که ما (منظورم همه است) مفتخور بار می آییم. باور کنید اغراق نمی کنم. نفت را در می آوریم و می فروشیم و زندگی می کنیم. تعریف کار و زندگی در کشورهای غربی با اینجا تفاوت پیدا کرده است. زندگی در آنجا یعنی ایجاد ارزش افزوده، یعنی آنکه بتوانی از از 700 گرم شیشه و لاک و آهن دوربینی بسازی به قیمت 700 دلار.
حالا اگر می خواهید بنیادگرا شوید، بشوید اما بدانید کمی به "زندگی" در ایران نخواهد کرد.
از لحن صریحم معذرت می خواهیم. خون بختیاری ام به جوش آمد.
ارسال شده توسط: بهرنگ در ساعت February 22, 2006 04:59 PM
خب ببينيد خانم ناصري هم حق داره ولي بايد بگم اگه كسي به ناموس من تو هين ميكرد من كمتر ناراحت ميشدم ولي اين توهين غير قابل قبوله..دانماركو بايد از ريشه سوزوند تحريم كردن اشتباهه اخه اينا همه دسيسه هاي دشمن بزرگمون امريكاست ...فكر كنم اونم همينو ميخواد
ارسال شده توسط: چشمك در ساعت February 20, 2006 10:28 PM
فرهنگ معصومه ناصری! فرهنگ باید تغییر کنه. اگه فکر می کنی سیاست چیزیه که ارزش فکر کردن داشته باشه، پس بفرما! ولی اگه تورو ببلعه و غرقت کنه فقط می تونی دست کمک به سوی کسانی بلند کنی که دارن باهات غرق می شن.
ارسال شده توسط: Shark در ساعت February 14, 2006 02:56 AM
mikhaheed man baraton befrestam
ارسال شده توسط: habib در ساعت February 12, 2006 12:53 AM
به نظرم دارد اتفاق جالبی می افتد. یعنی اینها دارند شمشیر را از رو می بندند. دلیلش را نمی دانم. شاید فکر می کنند الان دنیای غرب در اوج قدرت است و وقت آن است کار یک سره شود همانطور که آمریکا می گوید باید تکلیف جهان تک قطبی یک سره شود و نمی شود مسلمانان ساز مخالف بزنند البته این اوج قدرت عجیب من را یاد فواره می اندازد. شاید هم از جانب مسلمانها با وجود تمام مشکلاتشان احساس خطر شدید می کنند. خطری جدید که هنوز هم برای همه قابل لمس نشده اما شاخک های حساس نظام سرمایه داری که به جای مغز دنیا نشسته آن را به خوبی حس می کند. با این وجود هم احتمالا حمله به قول خودشان پیش دستانه شان غول خوابیده را بیدار می کند. دلم می خواهد فکر کنم این اوضاع به همان جنگ نهایی ختم خواهد شد که بشریت سالهاست انتظارش را می کشد. بالاخره که باید بیاید. نه؟
ارسال شده توسط: negar در ساعت February 11, 2006 05:52 PM
1.keili khoshhalam ke in matlab matlbe avali bood ke khoondamo baes shod bedoonam hich maloomati poshte harfat nist oaz oonayi hasti ke faghat sholoogh mikonan o baghiye ro nakhoonam.
2.bishtar khoshhalam aksariatam say kardan hamino behet began o ba in adama age kami roo harfashoon fekr koni dige kamtar nadaneste harfe shekami mizani o shoare bimaghz midi.
3.age ye kam hokoomatet ra mishnakhti o be joz television e Iran manebe'e khabarie dige ham dashti o hatta chan ta roozname varagh zade boodi hich vaght hazer nemishodi hamchin hokoomati selahe atomi dashte bashe
4.dar morede Israeel ham mage majboori raje be chizi ke aslan nemidooni harf bezani
5.Ma mardom majboor nistim hame chi ro bedoonim ama vali lazeme chizi ro ke nemidoonim begooyim nemidoonim hala ezhare nazar taze ye chizi amma bood o naboodha ra bedoone elm gotan haman chizist ke shayad donya ra be inja keshande ke hame shakian ama nemipazirim ke moshkele asli e ma jahl va dalile borge jahl ta"assobast
ارسال شده توسط: ali در ساعت February 10, 2006 07:18 PM
بدیهیه که خیلی به آدم زور میاد یکی با قلدری بیاد و بگه فلان کار را نکن چون من دوست ندارم، حتی اگه دلیل دوست نداشتننش هم موجه باشه. اما اولا دنیای امروز عقل مداره و در اون برای دستمال قیصریه را به آتش نمیزنند و دن کیشوت وار احقاق حق نمیکنند. ثانیا دنیای امروز تظاهر میکنه که قانون مداره پس با لات بازی و عربده کشی نه تنها حق کسی را نمیدند که اصل محق بودنش را هم زیرسوال میبرند.
ثالثا کدوم یکی از بنیادگراها هستند که ته حرفشون یک رگه ای از حقیقت نباشه؟ مگه در حق فاسطینی ها یا چچنی ها ظلم و قلدری نشده؟ اگه قراره به این استدلال بنیادگرا بشیم که خیلی پیش از این باید اینکار را میکردیم.
شما را نمیدونم خواهر اما من که دیگه حالم از هرچی بنیادگرایی مسلمون و مسیحی و ایرانی و دانمارکی و ... به هم میخوره.
ارسال شده توسط: مردی... در ساعت February 8, 2006 05:18 PM
کل نوشته ات رااظهار نظری تلقی می کنم و در این باب هیچ نمی گوی؛اما خواهش می کنم لااقل نادانسته، دموکراتیک بودن اسرائیل را زیر سوال نبر. باور کن کمی درباره ساختار سیاسی آن کشور مطالعه کنی از این سوال پشیمان می شوی.در غیر این صورت می توانی به آموزه های رادیو تلویزیون استناد کرده و رژیم اشغالگر قدس را به تماخره بگیری.ولی این رسمش نیست، حتی اگر قرار است بنیاد گرا شوی!
ارسال شده توسط: مهجاد در ساعت February 8, 2006 03:34 AM
واقعا احمدی نژاد هم از سر خاله زنکهایی مانند تو که درک سیاسی ات همبین است، خیلی زیاد است.
اگر در آلمان دهه 30 زندگی میکردی همین غیرت تخمی ات ترا تبدیل میکرد به یکی از جوانان نازی و با همین دیدگاهت دست بچه های یهودی را میگرفتی تا تنحویل مسئول کوره آدمسوزی بدهی.
ارسال شده توسط: کریم در ساعت February 7, 2006 10:58 PM
میم نون یادت نره حتما روز22بهمن برو در کمال ازادای نظر مثبت خودتو در حمایت از جفنگیات اقای احمدی نژاد اعلام کن!
ارسال شده توسط: سامان در ساعت February 7, 2006 02:31 PM
برات متاسفم خانم ناصری!برای شما که ابتدایی ترین وعینی ترین حقوق انسانی تونو خود همین اقایون زیر پا له کردن وحالا شما برای یه حق موهوم ومبهم دارین کنار همنا میایستین!کاش مطلب عباس معروفی رو می خوندین...
ارسال شده توسط: مصطفا در ساعت February 7, 2006 11:04 AM
آهای مردم! به گفتهی میم.نون BBC و CNN و گاردین جزو رسانههای آزادن!!!!!
ارسال شده توسط: ME در ساعت February 7, 2006 07:18 AM
علاجش شیرینی گل محمدی خوردن و پنیر لقوان نوش جان کردن است میم نون جان.
ما هم از دیار کفر دیگر فقط شیرینی ناپلئونی می خوریم.
ارسال شده توسط: سيما در ساعت February 6, 2006 11:21 PM
خانم ناصری
حذف روز جهانی کودک که روز تولد کریستین اندرسن ِ دانمارکی است
http://haftan.com/literature/?id=-1112643496
تغيير نام شيريني دانماركي به "گلمحمدي"
http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-663573&Lang=P
به جک بیشتر شبیه هست نه؟
ارسال شده توسط: یونس در ساعت February 6, 2006 09:58 PM
فعلا که خوردن شيريني دانمارکي در ايران ممنوع شذه . . . قنادي هاي ما ورشکست خواهند شد :)
ارسال شده توسط: parviz در ساعت February 6, 2006 09:49 PM
فکر می کنم علت نزدیکی مواضع شما به مواضع احمدی نژاد به خاطر تشابه میزان اطلاعاتتون از اقتصاد و اصول دیپلماسی است. البته من هم خیلی بیشتر از شما نمی دونم ولی به نظرم درک استدلال قدیمی ترس از تیغ در کف زنگی مست خیلی سخت نیست. وانگهی از نظر اقتصادی تحلیل اشتباه بودن پافشاری ایران هم از منظر اولویت گذاری و هم از منظر محاسبه قیمت تمام شده سوخت هسته ای سخت نیست. واضحه دنیا به ما مشکوک میشه که چرا داریم کار غیر اقتصادی انجام میدیم.
ارسال شده توسط: نیما در ساعت February 6, 2006 07:45 PM
هیتلر وقتی به لهستان حمله کرد و صدای انگلیس و امریکا و دیگران دراومد یه خبرنگاری هم توی برلین گفت: من تا حالا مخالف دولت بودم ولی حالا که می بینم این انگلیسا و امریکاییها خودشون هرکاری دلشون می خواد می کنن ولی نوبت ما که می شه می گن نمی شه دیگه طرفدار هیتلر شدم.
ارسال شده توسط: closeup در ساعت February 6, 2006 07:40 PM
موضوع اتمی، برو همون مطلب شیرزاد که امین لینک داده رو بخوان تا حرف الکی کمتر بزنی. واکنش برابر فلان روزنامه هم آخر خریت است. اگر هر چیزی مسلمانان خودشان باید هرچند وقت یک بار محمد را مسخره کنند بلکه کمی از یبس بودنشان کم شود! شک در ایمان و عقاید هم چیز خوبی است.
ارسال شده توسط: آ در ساعت February 6, 2006 04:20 PM
اميدوارم هيچ وقت بنيادگرا نشويد. دولت دانمارک هم مکرراً اعلام کرده که مسئوليت مواد چاپشده در مطبوعات به عهدهی آنها نيست و اين که به فکر «گرفتن حال دانمارکیها» افتادهايد چندان فرقی با استدلال آن کاريکاتوريست نمیکند که اسلام را تروريستپرور میداند و چون از تروريست بيزار است میخواهد حال همهی مسلمانان را علیالسويه بگيرد! با اين حال تحريم کالاهای دانمارکی کاری است مدنی و لااقل خيلی بهتر از آتش زدن سفارتخانه است.
ضمن اين که با شما همدرد هستم، اين دو سه روز دائم دربارهی همين چيزها که گفتهايد انديشيدهام و چيزهايی هم نوشتهام که البته در جهت بنيادگرايی نيست، و شايد برايتان جالب باشد.
ارسال شده توسط: امين در ساعت February 6, 2006 02:41 PM
همهی آنچیزی که من میبینم یک جور بازی یا واژههاست و مفاهیم برانگیختن حس انسانی و یادآوری کردن اینکههمه آزادند که هر سخنی را بگویند اما ما تعیین میکنیم که کی چه بگوید و ما تعیین میکنیم که چه کسی چگونه فکر کند اینها را هم نامش دموکراسی گذاشتهاند.
همهی بحث بر سر قدرت است بر سر منافع بر سر برتری جویی انسان بر انسان
همهی ما بازی خوردهایم همهی آنهاییکه در مهد دموکراسی میاندیشند که در سرزمینی دموکرات زندگی میکنند و هم ما که آرزوی دموکراسی را یدک میکشیم همهی اینها بهانه است برای کسی که مرجع قدرت است. چیز کثیفی است اما واقعیت است سر همین است که من همیشه با خود میگویم دموکراسی بزرگترین دروغ به بشریت است!
ارسال شده توسط: مزدکم در ساعت February 6, 2006 02:03 PM