« كامروایی | صفحه اصلی | تیریپ »
جنون و جهالت
January 5, 2006 01:38 AM
ای هفت سالگی!
ای لحظه بزرگ عزیمت!
بعد از تو هر چه رفت
در انبوهی از جنون و جهالت رفت
راست میگوید فروغ همه آنچه بعد از هفت سالگی من دستكم گذشته، تركیبی است از این دو تا جیم! ولی آیا از گذشته خودم پشیمانم؟ یا به سبك این مصاحبههای كلیشهای یكبار دیگر اگر فرصت می كردم سیسال گذشته را طور دیگری میگذراندم؟
از بابت هشتاد درصد اتفاقهای زندگیام راضیام. از كودكیهای بیپایانم، از نوجوانی دیوانهوارم و همه آن رفتارهایی كه مامانم را پریشان كرده بود(مثلاً عروسی رفتن با كفش كتانی و كتاب خواندن در حمام و... ) و همه جوانیام كه به رفاقت گذشت و البته كه ازدواجم با یكی از بهترین آدمهای ممكن!
آیا اینكه این همه، صبحها خوابیدم پشیمانم؟ نه! من تنبل نیستم كمی متفاوتم. متفاوت بودن كه ایراد ندارد!
الان بعد از این همه سال از همه خانواده جالبم (مامان فوقالعادهام) كه باعث شدند من بچه خوشبخت و رهایی باشم سپاسگزارم.
از دانشگاه رفتنم (هرچند هنوز مدركم را نگرفتهام ) به خاطر آشنایی با پنج شش نفر رفیق فابریكی كه هنوز دارمشان و بعضیهایشان در همین فضای مجازی نفس میكشند سپاسگزارم.
از شغل پر از بیكاری خودم كه باعث شده چند تا دوست اساسی به دست بیاورم هم سپاسگزارم.
به خاطر داشتن این رفیق سودای مكالمهام كه خودش تصورش را هم نمیكند چقدر در من تاثیرهای خوب گذاشت و اگر نبود نمیدانم از داشتن چه چیزهای خوب و بزرگی محروم میماندم سپاسگزارم و از بهترین مردی كه میشناسم و سپاسگزار بودن در مقابل خوبیهایش كافی نیست و پنج یا شش سال است داریم با هم در حیاط زندگی قدم میزنیم هم سپاسگزارم.
ممكن است مثل تیتراژ پایانی سریالهای تلویزیونی شده باشد ولی خب بعد از سیسال آدم باید یك حرفهایی را بزند كه ممكن است تا سالها فرصت نكند دوباره بگوید.هر چند اینها را بیشتر مینویسم كه خودم یادم باشد حالم در زمستان هشتاد و چهار چقدر خوب بوده است!
نظرخواهی
ارسال شده توسط: سيما در ساعت January 6, 2006 12:19 AM
من چاکرت برم. بقيه اش تلفنی.
ارسال شده توسط: نوشا در ساعت January 5, 2006 08:19 PM
اه..
اینجا چرا این شکلی شد؟!!! این خانوم کیه؟
ارسال شده توسط: من در ساعت January 5, 2006 10:22 AM
چقدرم اون خامه هایی که مالیدی به صورتت به غبغبت میاد
ارسال شده توسط: x در ساعت January 5, 2006 07:37 AM
یکی اینکه تولدت مبارک و دیوونگیهات پاینده. دوم اینکه حالا له لوگوی وبلاگت رو عوض کردهای، میشه خواهش کنم عکس اون کوله پشتی قرمز رو برام بفرستی، خیلی خوشم میومد ازش، ولی چون مال شما بودم دلم نیومد برشدارم، حالا که دیگه نیست شاید اشکالی نداشته باشه من هم داشته باشمش؟ میشه؟ کاش بشه :)
ارسال شده توسط: شیرین در ساعت January 5, 2006 03:05 AM