« كمی شعر | صفحه اصلی | یك روز معمولی پاییزی »

روشنفكرهای سانسورچی

November 11, 2005 07:21 PM

چند ماه پیش كتابی درآمد به اسم «مرا به خانه‌ام ببر» كه شامل یك گفت‌و‌گوی بلند با ایرج ‏جنتی عطایی، گزینه ترانه‌هایش و نقد و نظرهایی درباره‌ او و ترانه‌هایش می‌شد.‏
در این گفت‌و‌گو نكته‌هایی بود كه نمی‌دانم علاقه‌مندان به ادبیات چرا از كنارش گذشتند و یا ‏اگر چیزی در موردش نوشته شد من بی‌خبر ماندم.‏
جنتی عطایی در این گفت‌و‌گو درباره سانسور حرف می‌زند و در جواب سوالی درباره ‏جریان سانسور ترانه در دهه پنجاه می‌گوید: «...شما وقتی می‌رفتی به استودیوی صدابرداری ‏باید اون شعر مهر شده ر نشون می‌دادین. من ترانه‌ای به اسم بن‌بست ساخته بودم كه یك ‏نامه‌یی آمد در خونه‌ی ما ‌كه ما ر دعوت ‌كرده بودن به ‌رادیو...‌رفتیم اونجا و راهنمایی‌مون ‏‏‌كردن به دفتر ‌بسیار ‌بزرگی و ‌یك ‌آقایی پشت ‌میز نشسته بود و ...در هر صورت ما ر ‌تشویق ‏‏‌نكرد، ما ر ‌تهدید به ‌تنبیه ‌كرد برای اون ‌كار و ما وحشت‌زده ‌اومدیم ‌بیرون. این ‌آقایی ‌كه من ‏می‌گم اسمش ‌امیر هوشنگ ابتهاج شاعره.همون ه.الف.‌سایه!»‏
دو صفحه  بعد می‌گوید: «...‌خیلی ‌بانمك بود چون ‌برخی از دوستان می‌گفتن ‌كه ‌حتی ‏ادارات ‌بررسی و سانسور شعر هم مجاز ‌نیستن شعر تو ر مجوز بدن و ‌حتا حالا ‌كه ‌شهیار ‏‏‌قنبری هم در اداره ‌ممیزی استخدام شده و ‌كار می‌كنه ‌دیگه پارتی‌بازی هم نمی‌شه ‌كرد.‏
‏*‌غیر از ‌آقای ‌قنبری ‌دیگه چه ‌كسانی در اداره ‌ممیزی اون دوره بودن؟
‏‌ایشون ‌كه ‌فكر می‌كنم ‌واپسین عضو بودن. از سال‌ها ‌پیش ‌كه ‌پژمان‌ ‌بختیاری بود، ‌معینی ‏‏‌كرمانشاهی بود، ‌سیمین ‌بهبهانی، نادر نادرپور، ‌یدالله ‌رویایی و ‌فریدون ‌مشیری بود و...»‏
‏‌یغما ‌گلرویی به عنوان مصاحبه‌گر می‌پرسد:...« آخه چطور می‌شه ‌عزیزانی ‌كه خودشون شاعر ‏هستن و با واژه و حس و ‌تصویر در‌‌ ارتباطن، ‌شغلشون خط ‌كشیدن ‌روی شعر شاعران ‌دیگه ‏باشه؟»‏
‏‌جنتی ‌عطایی در ‌قسمتی از پاسخ بلندش به این سوال می‌گوید:«...در جامعه ما نه تنها شما ‏‏‌باید اون ماجراها ر تحمل می‌كردین بل‌كه جان و ‌آزادیتون هم به خطر می‌افتاد و با این ‏‏‌شرایط ‌پذیرش این ‌كه آدم در ‌چنین ارگان‌هایی ‌كار ‌بكنه جدا از این ‌كه بگه تا چه حد مسائل ‏‏‌سیاسی اون اثر ر مورد نظر داشته باشه، خودش ‌یه مفهوم دیگه‌ای ‌پیدا می‌كنه ‌كه ‌طبیعیه با ‏گوهر آزادی‌خواهی جور در نمی‌آد.‏
اما ‌بعضی ‌وقتا این‌جوری ‌تعبیر می‌شه ‌كه شاعران با ارزش به این ادارات می‌پیوستند ‌كه از ‏‏‌تخصصشون برای ‌جلوگیری از نفوذ ابتذال در اون نوع ‌آفرینشگری و ‌تعالیش استفاده ‌كنن. ‏به نظر من این هم می‌تونه به ‌صورتی آگاهانه‌تر و آزادی‌خواهانه تر اعمال بشه و ...»‏
اگر حرف‌های ‌جنتی‌عطایی مستند باشد ‌كه آن‌طور ‌كه از ظواهر امر برمی‌آید هست ‌باید از ‏منظر سانسور ‌نگاهی به تاریخ ‌روشنفكری ایرانی انداخت و ‌دید این ‌قضیه چقدر ‌جدی و ‏چقدر ‌عمیق بوده است.‏
برای من به عنوان خواننده و شنونده آثار ‌برخی از‌ ‌بزرگانی ‌كه ‌جنتی ‌عطایی از آنها نام می‌برد ‏شعر و ترانه آنها نماد شعر و ترانه آزادی‌خواهانه است.به هر حال ‌برخی از این ‌بزرگواران از ‏جمله ‌سیمین ‌بهبهانی در شعر و ‌شهیار ‌قنبری در ترانه هنوز هم ‌علیه سانسور می‌نویسند.‌شاید ‏‏‌باید از گذشته‌ها و گذشت و همان‌طور ‌كه در ‌سیاست‌ ‌برخی، ‌میزان را حال افراد می‌دانند در ‏فرهنگ هم ‌باید به ‌همین منوال عمل ‌كرد.‏
راستش من به عنوان ‌یك علاقه‌مند دلخور شدم از این حرف‌ها هر چند ‌شاید خود آنها ‏‏‌توجیهاتی داشته باشند ‌كه ‌باید ‌شنید و بعد قضاوت ‌كرد.‏
‏*‏
پ.ن. رسم‌الخط آن بخش‌هایی ‌كه در‌گیومه آمده رسم‌الخط ‌كتاب است.در ‌جاهایی هم ‌كه ‏سه نقطه هست من ‌بخشی از متن را به ‌نیت ‌تخلیص حذف كرده‌ام.‏

masoome naseri | 07:21 PM

 

نظرخواهی

انعکاس چنین خبری قدم اول است مه برداشته شده است. شناخت بت‌واره‌ها قدم نخستین در شکستن است.

ارسال شده توسط: sirus shamlu در ساعت January 9, 2006 11:31 AM

بايد قبول كنيم كه هر جريان تازه اي در مقابل دستگاه حاكم بر ما(اعم از عرف ،سياست،اقتصاد و... )يا بايد پيه خيلي مسايل را براي ابقا به تن خود بمالد يا مانند قهرماني چون شريعتي و... در راه عقيده جانبازي كند اينكه كدام يك بيشتر مقبولند يا كداميك تاثير گذارتر بحث غامض ديگريست ولي بايد بپذيريم كه اگر امثال ابتهاج باقبول محدوديتهاي دستگاه حاكم گام در راه رشد فرهنگ اين مملكت نمي گذاشتند ،معلوم نبود الان مناديان آزادي بشر در پناه دين پاكشان!!(مشكل از دين نيست) چه خوابي براي فرهنگ در حال غرق شدن ايران زمين در گرداب عربيت و غربگرايي مي ديدند
بايد بپذيريم اگر مي خواهيم به ريشه خود خدمتي درخور بكنيم بايد همينجا بمانيم تا روزگارمان را بشناسيم و فراخور موقعيتها عمل كنيم
حافظ را ببينيد تمام عمرش را در شيراز ماند ولي به هيچ زورگويي باج نداد وحتي همه را به رسوايي كشيد
زحمت عزيزاني هم كه در خارجند درخور تقدير است ولي بياييد همديگر را در قلب حادثه ملاقات كنيم
به اميد پيروزكامي همه راستگويان و راست انديشان!

ارسال شده توسط: آذربان در ساعت November 30, 2005 10:45 AM

بهزاد فراهانی در جلسه‌ی بزرگداشت جنتی عطایی (که یکی دو ماه پیش برگزار شد) به همین دلیل از او گلایه کرد. فراهانی البته بیش‌تر ابتهاج را در نظر داشت که به قول دوستی شاید نوعی دفاع از هم‌حزبی قدیمی به حساب بیاید. اما جنتی عطایی نیز خود این احتمال را کنار نمی‌گذارد که «شاعران با ارزش به اين ادارات مي‌پيوستن ‌كه از ‏‏‌تخصصشون براي ‌جلوگيري از نفوذ ابتذال در اون نوع ‌آفرينش‌گري و ‌تعاليش استفاده ‌كنن»! شهیار قنبری هم دو سه شب پیش در مصاحبه‌ای با تلوزیون جام‌جم (البته بدون اشاره به گفته‌ی جنتی عطایی) پاسخ داد به این سوال و گفت که ابتهاج او را به آن اداره دعوت کرده و کم‌سن‌ترین فرد آن جمع بوده است. قنبری می گوید که تنها در صورت وجود مشکلات ساختاری (دستوری و وزنی و ...) شاعر به شورا دعوت می شده و از او می خواسته‌اند که اشکالات را برطرف کنند و ممیزی محتوایی وجود نداشته است. البته می‌توان به «نیت خیر» این افراد برای «گشایش راه آفرینش‌گری از طریق حضور در ادارات سانسور» مشکوک نبود اما این قول آخر، هیچ پذیرفتنی نیست که اگر این گونه بود ترانه‌هایی «دیگر» از سد ممیزی آن شورا می‌گذشت. به هرحال فکر می‌کنم مسئله‌ی اصلی این باشد که تمامی این افراد در حال حاضر شاعران آزادیخواهی هستند که اگر هم بخواهند دیگر نمی‌توانند روی شعر کسی خط بکشند!

پ ن : (ما پیش‌تر هم دیدار وبلاگی داشته‌ایم با هم، زمانی که هر دو در بلاگ اسکای می‌نوشتیم. گویا شما «یک چلچراغی» یا همچین چیزی بودید و من هم البته به اسم خودم نمی‌نوشتم- البته به جز دیدارهای غیرمجازی که احتمالا آن‌‌ها را هم به خاطر ندارید!)

ارسال شده توسط: آرش افشار در ساعت November 16, 2005 12:42 AM

من در وبلاگ سنگ صبور جنگی داشتم بر سر این که ما جریان روشنفکری داریم یا نه . اما مثل این که داره یه چیزایی برام روشن می شه . سنگ صبور بردار وبلاگ تردیده.. . .

ارسال شده توسط: م.خندان در ساعت November 15, 2005 02:48 AM

aya harkas har chizi goft bayad bavar kard? shoma agar dar an keshvar kar mikonid aya in dalil mishavad shoma an nezam ra ghabool darid ? cheh mishavad kard . gahi ghorbat baese khiyalat bikhodi mishavad dar afrad .

ارسال شده توسط: azar در ساعت November 13, 2005 10:41 PM

سلام. کاری که جماعت «روشنفکر» با نورالدین سالمی به خاطر نوشتن خاطراتش از شاملو کردند،KGB با نویسنده های شوروی نمیکرد.

ارسال شده توسط: مانی در ساعت November 13, 2005 06:41 PM

houshang entehaj wa sansoor? ajeebaaaa!!!!!

ارسال شده توسط: habib در ساعت November 13, 2005 01:24 PM

خانم ناصري عزيز سلام ... چند روزي نبودم و به محض برگشت آمدم به كافه ات ! در مورد خرده جنايت هاي زن و شوهري سال گذشته كه توي يك كلانتري ليسانس وظيفه بودم ، خانمي را به جرم قتل شوهرش آوردند و من نتوانستم بر كنجكاوي خبرنگاري ام غلبه كنم و با او حرف زدم ، او گفت من و شوهرم به هم عاشق بوديم ، ما حتي در برابر مخالفت خانواده حاظر به فرار شديم ، همه چيز خوب بود تا ماه گذشته كه او را كشتم !! گويا زن به جواني دلباخته بود ، خودش كه مي گفت نمي دانم چه شد ولي ديگر شوهرم را دوست نداشتم ! او را با چاقو توي خواب گشته بود !! خيلي خيلي خونسرد بود ، من از او پرسيدم كه آيا قبل از اين سابقه داشته ؟ گفت چي مي گي ؟ من اوليم باره ميام كلانتري ؟!! هر كاري كردم نتوانستم بفهمم چه نيرويي او را چنين سنگدل كرده بود. مردي را هم با چنين مشخصاتي ديدم ، خيلي مودب و پاستوريزه بود ، اما زنش را در خواب خفه كرده بود ، آنقدر مودب و منطقي به سوالات افسر نگهبان جواب مي داد كه من مانده بودم ! گاهي گريه مي كرد ولي بعد مي گفت حق اش بود ، باز گريه مي كرد ... من هم مثل شما مي ترسم كه جنايت جزطبيعت زندگي باشد !! در مورد سانسورگران روشنفكر هم اطلاعي ندارم ، ولي بسار كساني را ديدم كه دم از آزادي مي زدند و مقاله هايي مي نوشتند كه ليبرال هاي دنيا هم سر تعظيم فرو مي آوردند ولي بچه هايشان آنها را ديكتاتور مي ناميدند !! مگر دوستان اصلاح طلب را فراموش كرده اي ، گاه آنها را توتاليترترين مردمان مي ديديم !! شاد باش و اميدوار

ارسال شده توسط: ehsan در ساعت November 13, 2005 01:00 AM

قنبري خيلي هم ضد سانسور نيست. ماجراي وبلاگ يغما مشخص كرد كه اون آقا هنوز همون افكارو با خودش داره هر چند كلماتش اينو نشون نده. ولي بقيه اسامي اي كه آورده شده واقعن جاي تعجب داره!! آخه ببين يكي مثل نادر پور خودش در زمان رژيم سابق مبارز بوده و بر ضد اون قلم ميزده. يا بهبهاني ، حتي ابتهاج. نميدونم...

ارسال شده توسط: حسين در ساعت November 11, 2005 08:09 PM

نظر شما چيست؟










Remember personal info?