« تابستانی كه پشت سرگذاشتم | صفحه اصلی | لینك-حرف »

بنفش

November 6, 2005 12:09 AM

goldan.jpg

سینی گل بنفشه مهرانگیز كار كلی از عواطف زنانه مرا به اشیاء برانگیخته‌است.از پنج‌دقیقه ‏پیش كه این یادداشت را خوانده‌ام دلم برای گلدان شیشه‌ای از‌قضا بنفشی كه دارم تنگ شده ‏آن‌طوركه مهرانگیز كار دلش برای سینی گل بنفشه‌اش تنگ شده است. خواستن ‏چیزی،دوست داشتن چیزی با دلتنگ شدن برای آن فرق می‌كند.‏
من یك گلدان باریك بنفش دارم كه چندین سال پیش لای خرت و پرت‌های به‌دردنخور ‏گلفروشی بالای سیدخندان دیدم ‌و ‌خریدمش.البته فروشنده ‌كه تعجب ‌كرده بود چطور من ‏این آشغال را پسندیده‌ام می‌خواست پولی بابتش نگیرد كه آخرش با اصرار صدتومان دادم و ‏گرفتمش.بعد گذاشتم مدتی خیس خورد تا گل‌های چسبیده به آن قابل پاك‌كردن بشود.‏
حالا هروقت كه آن گلدان را دستم می‌گیرم دلم می‌لرزد.از ترس این‌كه بر اثر یك اتفاق ‏غیر‌معمول بشكند از دم دست برش‌داشته‌ام و گذاشته‌امش ته كابینت و گاهی مثل الان ‏بیرونش می‌آورم،یكی دو روزی احساسش می‌كنم ‌و دوباره برش می‌گردانم.فكر شكسته‌شدن ‏این گلدان برای من مثل دل‌نگرانی به‌خاطر احتمال از دست دادن عزیزی می‌ماند كه با تكان ‏دادن سر می‌خواهی از آن فرار كنی. خط آخر نوشته خانم كار خیلی غمناك بود:«... او دیگر ‏بار تنها ماند با خاطره سینی گل بنفشه‌اش که معلوم نیست در انبار و زباله‌دانی کدام دوست ‏و آشنا خاک می‌خورد؟» كاش می‌‌توانستم آن سینی گل‌ بنفشه را پیدا كنم و برای خانم كار ‏بفرستم.‏

*

پ.ن.علیرغم همه شواهدی كه نشان می‌دهد این یك مساله كاملاً زنانه است و آمارگیری من نشان می‌دهد مردها به‌طور معمول اهل این‌جور عواطف نیستند اما نخواستم پستی را كه با احساسات خوب نوشتم به بحث و تئوری‌پردازی بكشانم ولی می‌توانم كه یك تیتر فمینیستی برایش بزنم!

masoome naseri | 12:09 AM

 

نظرخواهی

نظر شما چيست؟










Remember personal info?