جنب و جوش بهمن
رعنا فرحان یک آهنگ دارد به اسم کاروان که ترانهاش را این پایین مینویسم. شعرش مال کسی است به اسم م.ساقی.از اینجا یا اینجا میتوانید آهنگ را بخرید یا چند ثانیهاش را بشنوید.
تا چند اشک حسرت بر دامن پر از خون
تا چند رنج و محنت در کوی و برزن ملک
از جنب و جوش بهمن، لبخند گر نرویید
باید دوباره توفان، در ماه بهمن ملک
بر آسمان قلبم، شعری اگر طلوع کرد
گلواژههای سرخش بشکفته از تن ملک
صد کاروان به راه است از جای جای این خاک
نومید کی توان شد از مرد و از زن ملک
ساقی به نام میهن، شعری دگر بنا کن
باشد که سبز گردد جان سترون ملک
سازچه
توی کنسرت کیهان کلهر یک بابایی بود ده تا ساز می زد. ده تا که میگویم فکر نکنید سنتور و گیتار و کمانچه و از این حرفها، در واقع من اسم هیچکدام از سازها را نمیدانستم. بیشتر ابزار کوچکی برای صدا درآوردن بودند یا بهتر است بگویم، سازک یا سازچه بودند. از هر کدام از اینها هم یک صدای یواش و ریزی بیرون میآمد که در کلیت کنسرت تغییری ایجاد نمیکرد اما چشمهایت را که میبستی میدیدی آن صدای ریزی که در حاشیه همه صداها هست چقدر به موسیقی روح داده است.
از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم به جای این که حوصلهام از این همه سر و صدا و لغزیدن آرشه، سر برود چشمهایم را ببندم و صداهای این سازهای کوچک را تشخیص بدهم که کجا حال موسیقی را خوش میکنند. تمرین خوبی بود.
مرضیه
یکی از همان وی اچ اسها که ما دستگاهی برای پخشش نداشتیم و پشتش نوشته بود؛ کنسرت مرضیه. خانوم مرضیه ایستاده بود وسط ارکستر و سالن باشکوهی که گوش تا گوش پر بود و هیچکدامشان ما نبودیم. ما روی صندلیهای هیچ سالنی که مرضیه در آن بخواند ننشستیم.
چطور میتواند؟ چطور میتوانست؟ اما توانسته بود. بارون میباره از ترانههای تازهاش بود و آن طور که شیرین توی چشم شنوندههایش نگاه میکرد و میخندید و در هفتاد سالگی دلبری میکرد.
های
اولین گوشی تلفن من یک سامسونگ بود که خیلی زود تبدیل شد به یک نوکیا که الان در فهرست نوکیای کلاسیک دستهبندی میشود و دیگر در موزه این شرکت قابل دسترسی است.
این روزها که آیفونم به ملکوت اعلی پیوسته و من به دوران نوکیا و کانالهای اتفاقی رادیو برگشتهام.
یکی از آهنگهایی که در این گزار ش میخواند آهنگی است به اسم «الله علیک»، که شاید بشود معنیاش کرد، خدا از تو نگذرد.
الله عليك الله عليك
لتحيرني الله عليك
تحرمني من هذا الجمال
تحرمني حبك والدلال
قلبي حبيبي بين ايديك
الله عليك الله عليك
چطوری عشقم؟
آرزو میکندم با تو شبی بودن و روزی
در قسمت آخر سریال روزی روزگاری یک تکه هست که درویشی (که همان نسیم یاغی قسمت های پیشین باشد) چند بیت از یک شعر سعدی را دکلمه می کند.من از حال و هوای شعر یادم بود که شعر سعدی است اما عباراتش یادم نمی آمد که جستجویش کنم.
جایی است بعد از این که لیلا، مراد بیگ را شلاق می زند و بعد از آن هم مراد بیگ به واسطه همین نسیم، با جنگلی ها آشنا می شود و اسب و تفنگش را برمی دارد و می رود که جنگلی بشود.
فرشته ها شیرجه می زنن پایین
این آهنگ همین جوری محض خالی نبودن تست منتشر می شود از خانوم ملیسا اتریج. ببینیم این وبلاگ دوباره وبلاگ می شود آیا؟
nothing personal
تو کنار من، من کنار تو
روز و شب بودم به یاد تو
در وهم شیرین خیال من
تو کنار من
من کنار تو
روزها مدفون در انتظار
شبها غرق سراب امید
آه از روزگار
آه از انتظار
رویای من دیدار توست
ای جاری در شعر و ترانه ام
در کلام من
عطر نام تو
روزم شب نشد بی یاد تو
در فریب امید و انتظار
هر روز و شب به یاد تو
برای روزایی که دمغی: آبجیز و بنیامین ۸۸
بدین وسیله بعد از سالها انتظار، انتشار آلبوم تازه بنیامین را به همه بروبکس ساکن این ور و اون ور تبریک و تهنیت عرض می کنم!
این آلبوم را از اینجا بشنوید. نکته مهم در مورد این آلبوم این است که عکس روی جلدش شبیه خود بنیامین است!
"Pictures of You"
با خانم آلیسا گراهام اگر آشنا نیستید، آشنا شوید، ببینیدش و اگر علاقه مند بودید حالش را ببرید.
..............................................
دوستت دارم ...
دوست دارم می دونی که این کار دله
گناه من نیست
تقصیر دله
عشق تو دیوونه ام کرده
دل ای دل
بی آشیونم کرده دل ای دل!
سوسن خواننده باحال هم جایی خیلی دور تر از لاله زار از دنیا رفت.درباره اش اینجا را بخوانید.
برای تماشای فیلم مارمولک هم خودتان را اذیت نکنید سی دی کیفیت خوبش را همه جا می فروشند از دم نمایشگاه بگیر تا زیر پل کریم خان!خلاصه مارمولک از درودیوار شهر بالا می رود.

