چطور زن‌ها را بزنید؟

November 29, 2008 08:13 PM



-راه حل سوم این است که کتک شان بزنید

-درست است

-حالا به نظر شما این کتک زدن چطور باید باشد؟ شما چی فکر می‌کنید؟

-کتک زدن آرام

-آرام کتک زدن به چه طریقی؟

-برای مثال من توی صورتش نمی‌زنم.

-زدن توی صورت ممنوع است حتی برای حیوانات. حتی وقتی می‌خواهید شتر یا الاغ‌تان را راه بیندازید نباید توی صورتش بزنید. اگر این حکم برای حیوانات درست باشد برای آدم‌ها هم همین حکم جاری است.
پس باید آرام کتک زد و به صورت ضربه نزد.

اگر زن کاری کند که صبر مرد سر بیاید و دیگر نتواند تحمل کند می‌تواند کتک بزند اما نباید این ضربه‌ها طوری باشد که صورت زن را زشت کند. یا به جایی از بدن ضربه نباید زد که جای آن بماند. نباید طوری زن را کتک زد که حیوان یا بچه را آن طوری کتک نمی‌زنیم. یا نباید به صورتش چپ و راست سیلی بزنیم. 
این محتوای این برنامه تلویزیونی است که از یک شبکه خصوصی در لبنان پخش می‌شود. در توضیح این ویدئو در دیگ نوشته که مربوط به عربستان سعودی است ولی این ال بی سی ظاهرا یک شبکه لبنانی است.
برنامه از این برنامه‌های گفتگو با جوان‌هاست که غیر از مجری برنامه سه تا پسر جوان هم در آن حاضر هستند و قرار است در آن گویا درس‌های زندگی اجتماعی به جوانان عرب آموزش داده شود!


..............................................

میم نون: مجبورم تا اطلاع ثانوی این نکته را ته هر پست اضافه کنم که کامنت دونی من کامنت می‌گیرد ولی چون مثل خودم خر است خودش را به نگرفتن می‌زند و ارور می‌دهد. بنابراین اگر یک بار کامنت گذاشتید مطمئن باشید رسیده ممنون.

masoome naseri | 08:13 PM | Comment(s)(6)

نوشته مهاجرانی، برای ثبت در تاریخ

November 27, 2008 04:37 PM


عطاالله مهاجرانی، این نوشته را برای ثبت در تاریخ نوشته است اگر خواستید بروید مفصلش را بخوانید ولی من فقط این پاراگرافش را اینجا می نویسم باز هم برای ثبت در تاریخ که نکته قابل تاملی است. قاعدتا این مطلب پس و پیش هم دارد که خواندنی است اما در این پاراگراف تامل کنید:
"...به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس رییس جمهور در تدارک سامان دهی برنامه و زندگی نامه وزرای دولت آقای خاتمی بودم. تا معرفی دولت کمتر از یک هفته وقت داشتیم. پنجشنبه بود که نامه ای از آقای مهندس باقریان به دستم رسید که برنامه تان را برای وزارت فرهنگ و ارشاد بدهید. برایم پرسش برانگیز بود. که چرا من؟ چرا این قدر دیر؟ و از سویی چگونه می توان این وزارت خانه را به درستی شناخت و مدیریت کرد؟ تفصیلش را نوشته ام تا در روزگار مناسبی منتشر شود. اما در روز نخست ملاقات هیات دولت جدید با مقام معظم رهبری همه ابهام ها بر طرف شد. ایشان از اقای خاتمی و پدر آقای خاتمی تعریف کردند. و  ناگاه فرمودند:" اصلا این آقای مهاجرانی را من خودم به آقای خاتمی معرفی کردم! ایشان یکی از آقایان علما را معرفی کرده بودند!" آقای خاتمی دستپاچه شد و گفت:" ایشان هم از علما هستند!" اقای خامنه ای فرمودند:" نه خیر! شما این آقای موسوی لاری را معرفی کرده بودید!"..."

masoome naseri | 04:37 PM | Comment(s)(2)

انتخابات؛ چرا منوی سیاسی ایران متنوع نیست؟

November 25, 2008 08:36 AM

وضع در ایران خراب است. این را هر سوسکی که از خیابان‌های ایران بگذرد هم می‌داند! لازم نیست از قیمت نفت و صندوق ذخیره ارزی خالی و تورم رسما 24 درصدی و آمار بیکاری و سیاست خارجی درب و داغان و غیره حرف بزنیم و آیا همه اینها زیر سر آقای احمدی‌نژاد است؟
ما معمولا دنبال یک آدم می‌گردیم که لگد‌خورش ملس باشد و تقصیر همه بدبختی‌های دنیا و
آخرت‌مان را گردنش بیندازیم و خب خدائیش چه کسی بهتر از این رئیس جمهوری عزیز که حرف‌‌‌‌هایش
را هر روز دست می‌گیرند و اس ام اس می‌کنند و می‌خندند یا اگر خیلی جدی باشند نچ نچ
می‌کنند و می‌گویند واقعا باعث تاسفه
!

خب اگر احمدی‌نژاد و احمدی‌نژادیسم نه، پس کی و چی؟ واقعیت این است که منوی سیاسی مردم ایران برخلاف منوی غذاهای ایرانی اصلا متنوع نیست. هر چقدر این منو را بالا و پایین کنی چیز دندان‌گیری به چنگ نمی‌آوری. 

حالا دوباره ما جمعی از متحیران پی منجی برای فرار از وضعیت موجود می‌گردیم اما خب جای انتخاب چندانی نیست.
بعضی‌ها معتقدند همین شیخ اصلاحات خوب‌تر از بقیه است چون با بیت رهبری هم رفت و شدی دارد و گاهی رگ لری‌اش بالا می‌زند و واکنش‌های قابل توجهی نشان می‌دهد. به این ترتیب هم بالاخره مردم دلشان خوش است که یک اصلاح‌طلب را انتخاب کرده‌اند و هم خب کسی رئیس جمهور می‌شود که طرف اعتماد رهبری است و از این حرف‌ها و همه راه‌ها هم که در سیاست ایران به بیت رهبری ختم می‌شود. این دسته طرفداران نظریه "نه سیخ بسوزد نه کباب" هستند. 

بعضی‌ها شدیدا دنبال عبدالله نوری‌اند. از خدماتش که می‌پرسی می‌گویند مگر به خاطر پافشاری برعقایدش به زندان نیفتاد؟ می‌گویند گسترش نهادهای مدنی، که کار خاتمی نبود اگر عبدالله نوری در وزارت کشور نبود چنین نمی‌شد که شد و خاتمی بی معرفت پای این وزیرش نایستاد و آسان از دستش داد. و احتمال می‌دهند که او باز هم در مقام ریاست جمهوری همان آدم دل و جگر داری باشد که به خاطر منافع مردم  حتی، حتی روبه‌روی رهبر هم بایستد. این دسته طرفدار نظریه "حفظ کباب، حذف سیخ" هستند. 

و اما خاتمی! او تیپیکال یک منجی است! ولی معمولا  طرفدارانش بخشی از حرف‌هایش را می‌شنوند و بخشی را نه. هر جا که در حمایت از مبانی نظام جمهوری اسلامی و نمادهای آن از جمله آیت الله خمینی و آقای خامنه‌ای و سپاه و بسیج و ... حرف بزند صدای تلویزیون را کم می‌کنند ولی آنجا که در ایهام و اشاره حرفی از حق مردم می‌زند داد می‌زنند که چرا این جمله را صدا و سیما پخش نکرد؟!

اوه! این طوری به من نگاه نکنید من خودم یک پای رسوائی!!! جریان "مردی با عبای شکلاتی" هستم ولی در این هاگیر و واگیر از خودم می‌پرسم چقدر به عبای این پسر فاطمه زهرا می‌شود  دخیل بست؟ مخصوصا که اوضاع سیاسی اجتماعی خیلی قمر در عقرب است و خودش هم قبلا نقش رئیس جمهور را در حد یک تدارکات‌چی پائین آورده است.

 همه راه‌ها به مذاکره با ایران با آمریکا ختم می‌شود؟ اگر ایران و آمریکا چشم توی چشم هم بنشینند و مذاکره کنند درهای رحمت الهی باز می‌شود؟ مذاکره خاتمی و اوباما؟ فکرش را هم نکنید. جورج بوش و اوباما به هیچ‌کدام از "نامه‌های فدایت شوم" آقای احمدی‌نژاد بی‌کله جواب نداده‌اند.  فکر می‌کنید سیاستمدارن آمریکایی منتظرند با آدمی به خوش‌تیپی آقای خاتمی دست بدهند  و عکس یادگاری بیندازند؟
خب تجربه ثابت کرده، موضوع مذاکره با آمریکا مساله‌ای است  که آقای خاتمی چهار سال باید درباره‌اش فکر کند و آن وقت دیگر دوران ریاست جمهوری اوباما  تمام شده و دیگر نه تنها او با ما نیست بلکم با مردم آمریکا هم نیست! 

من به تحریم انتخابات فکر نمی‌کنم ولی از خودم می‌پرسم چرا همیشه ما باید از بین حداقل‌ها انتخاب کنیم؟ چرا همیشه برای فرار از موقعیت "الف" پای صندوق‌های رای می‌‌رویم، یا انقلاب می‌کنیم یا تظاهرات راه می‌اندازیم در حالی که هیچ ایده‌ای درباره موقعیت نقطه "ب" و شرایط آن نداریم؟ چرا منویی که سیاست ایرانی به ما ارائه می کند این قدر محدود و خالی از هیجان است؟

 به روزهای فرخنده پس از خرداد هفتاد و شش فکر کنید. بیائید فکر کنیم در سوخت و سوز آرزوهای بزرگ‌مان کی، چقدر مقصر بود. من خودم می‌پذیرم که در حد مقدورات روزنامه‌های مشارکتی چند بار خیلی شاعرانه غر زدم و خیلی حال آقای خاتمی را رعایت کردم اما حالا فکر می‌کنم باید بی‌رحم تر می‌بودم.

 سر سه تا فیلم با دوستی شرط بسته‌ام که آقای خاتمی حتما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کند. در این صورت او گزینه مهمی خواهد بود که ممکن است شرایط درب و داغان فعلی ما را مجبور کند چشم‌مان را به روی خیلی از اشتباهاتش ببندیم اما اگر آمد خداوکیلی باید خاتمی شاعرپیشه را فراموش کنیم و مدام به یاد خودمان بیندازیم که او یک سیاستمدار است و سیاستمدار  را وظایفی است؛ گاهی تلخ مثل استعفا، گاهی سخت، مثل ایستادن بر عهد مردم و گاهی دلپذیر، مثل رای میلیونی.

masoome naseri | 08:36 AM | Comment(s)(4)

وقاحت

November 4, 2008 03:25 PM

Akordan.jpg

کافه ناصری، ضمن تقدیر از محمود احمدی نژاد، نشان درجه یک "وقاحت" را با افتخار به پاس این و این و این  و کلی دستاورد دیگر تقدیم می کند به وزیر سابق کشور عوضعلی کردان.

masoome naseri | 03:25 PM | Comment(s)(2)

خود کفایی در فیلم های «خاک تو سری»!

June 15, 2008 07:53 PM

این روزها از ایران خبرهای هات! می‌رسد. خبرهایی که برای گردانندگان مجله پلی بوی هم جالب است و خبرش را کار می‌کنند. بالاخره ما هم به لطف سردار زارعی سری توی سرها درآوردیم.

 بازار افشاگری اخلاقی و مالی داغ است. معلوم شده است که حقیقتا حق با حافظ است که واعظان محترم چون به خلوت می‌روند دقیقا آن کار دیگر می‌کنند.

شیطنت دانشجوهای دانشگاه زنجان هم که نتیجه جذابی داشت و حاج‌آقا را در حالی که زبانش بند آمده بود گیر آورده‌اند و خلوت استاد را به هم زده‌اند.

قبلا در همین جا درباره خطر میان‌سال‌های انقلابی نوشته بودم. به نظرم برخی از انقلابیون که جوانان دهه پنجاه باشند، چشم‌شان دیر به متاع دنیا روشن شده است.

و مالمتاع الدنیا الا لهو و لعب؟ پیش از این خوانده بودند که این‌ها همه‌اش لهو است و لعب و حالا به طرز مفتضحی وسط همین لهو و لعب فرود آمده‌اند.

همین دیروز که استاد محترم صاحب عنوان در دانشگاه زنجان، می‌رفت تا به خیال خودش کام دل بگیرد جای دیگری مرحله تازه‌ای از طرح امنیت اجتماعی را استارت زدند.

به نظرم آقایان هر چه بیشتر چشم و گوش‌شان به دنیا باز می‌شود بیشتر سخت می‌گیرند و بیشتر برای جوان‌ها افه اخلاق می‌آیند. البته باید دید موها و آرایش آشکار جوان‌ها در خیابان‌ها امنیت اجتماع را بیشتر بر هم می‌زند یا لگد زدن برادران زیر مبانی اخلاق در پشت پرده.

کوچکترین حسن چنین افشاگری هایی این است که آدم صاحب درک و شعور می‌تواند تشخیص بدهد با چه کسی رفت و امد بکند یا نکند.

وقتی دستگاه قضائی سردار زارعی را با قرار وثیقه 50  میلیون تومانی آزاد می‌کند و کسانی مثل خدیجه مقدم و شادی صدر و پروین اردلان را با قرار وثیقه صد میلیون تومانی و دویست میلیون‌ تومانی، جوانی مثل من که فرق پنجاه میلیون و دویست میلیون را انشاالله می‌تواند بفهمد به خوبی تشخیص می‌دهد که کدام یک از اینها به تشخیص قوه قضائیه برای امنیت اجتماع خطرناک‌ترند.

عجالتا بعد از انواع خودکفایی‌ها، در تهیه و تولید فیلم‌هایی با محتوای «خاک تو سری»! هم خودکفا شده‌ایم. تازه این فیلم‌ها فرق‌شان این است که اورژینال هستند با حضور ستاره‌هایی که از سر و دوش‌شان ستاره می‌ریزد.

masoome naseri | 07:53 PM | Comment(s)(6)

ما برای اسرائیل کف می‌زنیم

May 14, 2008 11:23 AM

کشته شدن چهار کودک فلسطینی یکی دو هفته پیش، چند ساعتی تیتر یک ما بود. دوستی ‌پرسید خبر بهتری نداشتید که این تیتر یک شده است؟
منظورش از خبر بهتر احتمالا خبری بود که در آن یک سیاستمدار گردن کلفت یا چلغوز مزخرفی گفته باشد یا تهدیدی کرده باشد یا خط و نشانی کشیده باشد.
بله در این عالم، خبرهای تیتر یکی برای خودشان حساب و کتاب دارند. مثلا اگر سعید جلیلی مذاکره کننده هسته‌ای ایران سرفه کرد باید تیتر یک شود.

از 29 سپتامبر 2000 تا 31 مارس 2008 در سرزمین‌های اشغالی و در اسرائیل ، 4 هزار و ششصد و هفتاد و پنج فلسطینی به دست نیروهای امنیتی اسرائیل کشته شده‌اند در حالی که کل نظامی‌ها و غیر نظامی‌های اسرائیلی کشته شده در این مدت 476 نفر هستند. ولی این آمار ما را تکان نمی‌دهد.

واقعیت این است که ما در مقابل خبرهای داغ و دهن سوزی که از سرزمین‌های اشغالی می‌رسد واکسینه شده‌ایم. هیچ خبری از فلسطین، نوار غزه، کرانه باختری رود اردن و تازگی‌ها لبنان تکانمان نمی‌دهد مگر این که رابطه مستقیمی با جیب‌مان داشته باشد.

 شاید این فقط به ما مربوط نباشد، شاید مردم دنیا هم این‌طور باشند ولی من می‌بینم که در همین هلند در یک سال گذشته چندین برنامه و تظاهرات و تجمع در حمایت از مردم فلسطین برگزار شده که خود جوان‌ها برنامه‌ریزی و اجرایشان کرده‌اند ولی در ایران انگار حسش نیست.

 امروز اسرائیل شصت ساله شد و وقتی در طول شصت سال، مدام، حوادثی در سطح فاجعه انسانی در گوشه‌ای از جهان رخ بدهد معلوم است که عادی می‌شود. بیشتر ما ایرانی‌ها حمایت از مردم فلسطین را به حکومت جمهوری اسلامی واگذار کرده‌ایم و تعداد بیشتری‌مان اصولا معتقدیم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

 بسیاری از ما در جنگ میان اسرائیل و فلسطین بی‌طرف نیستیم. به روشنی نمی‌گویم که در تیم اسرائیل بازی می‌کنیم ولی به نظر می‌رسد خیلی‌هایمان از فلسطینی‌ها متنفریم چون آنها را یکی از دلایل مشکلات متعدد اقتصادی خودمان می‌دانیم.
گروه کیوسک در یکی از آهنگ‌هایش می‌خواند: انتخابای تستی، ازدواجای قسطی، دوزار ته گنجه بود، فرستادیم فلسطین!
و این حس بسیاری از ایرانی‌هاست که به دنبال مقصری برای این همه درد به ظاهر بی‌درمان اقتصادی‌شان می‌گردند.

 از میزان دقیق کمک‌های جمهوری اسلامی و نهادهای مختلف آن به فلسطین، آماری در دست نداریم اما فلسطینی‌ها مدام به خاطر این کمک‌ها از طرف بسیاری از مردم ایران مورد نفرین قرار می‌گیرند.

 این طور که این آمار می‌گوید اسرائیل سالانه حدود سه میلیارد دلار کمک نظامی و غیرنظامی فقط از آمریکا دریافت می‌کند که نزدیک به دو سوم این کمک‌ها نظامی است.

 کمک‌هایی که جمهوری اسلامی، ظاهرا بدون موافقت قلبی مردم ایران به فلسطین می‌فرستد باعث شده است به جنگ میان اسرائیل و فلسطینی‌ها و آنچه بر سر مردم فلسطین می‌آید بدون عواطف انسانی نگاه کنیم.

روشنفکر هم که باشیم حرف های آقای احمدی نژاد در این مورد طوری است که از ترس متهم شدن به آنتی اسرائیل بودن، سعی می کنیم حتی الامکان دامن مان را از آلودگی هم فکر بودن با او در این مساله بالا بگیریم.

 به اینها اضافه کنید سیاست رسانه‌ای غلطی که در ایران مخاطبان را مدام زیر بمباران خبرهای ریز و درشت از فلسطین قرار داده است و بله مخاطب خسته می‌شود حساسیتش را از دست می‌دهد و تا گوینده شروع می‌کند مثلا از کشته شدن چهار کودک فلسطینی به دست نیروهای اسرائیلی بگوید دستی کانال را عوض می‌کند؛ برویم لس آنجلس کمی موسیقی بشنویم گور پدر فلسطین!

masoome naseri | 11:23 AM | Comment(s)(23)

یا باید بازی کنیم یا بزنیم زیر میز

March 14, 2008 02:04 PM

اگر تهران بودم در انتخابات شرکت می‌کردم و البته از انتخابات بیشتر می‌نوشتم اما واقعا فرصت نکرده‌ام بنویسم.

به نظر من تا زمانی که میدان تازه‌ای پیش روی ما نباشد باید در میدان انتخابات و در همین زمین بازی کرد.بازی هم قواعد خودش را دارد. بعضی‌ها البته تمیز بازی می‌کنند و بعضی‌های دیگر کثیف.

من شطرنج بلد نیستم و تنها بازی غیر کامپیوتری که بلدم منچ است اما واقعا از حرکات هوشمندانه بعضی از بازیگران عرصه سیاست حظ می‌کنم.

 روزی که سردار افشار، فرمانده سابق بسیج را به ریاست ستاد انتخابات کشور انتخاب کردند از این حرکت تاکتیکی حال کردم. ناگفته پیداست که آقای سردار، سال‌ها فرمانده نیروی شبه نظامی بسیج بوده که در تمام ده‌ها و شهرهای کوچک و بزرگ و اداره‌ها و دانشگاه‌ها پایگاه دارد.

راستی‌ها سیاست‌مدارهای عمل‌گرایی هستند. عینهو بلدوزر، صاف و مستقیم به سراغ مقصودشان می‌روند و چون خودشان را با دلایل اعتقادی توجیه می‌کنند، چنین اجتهاد می‌کنند که اگر خدا بخواهد هدف وسیله را توجیه می‌کند و برای رسیدن به هدف، (مثلا جلوگیری از افتادن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمانی که آنها تشخیص می‌دهند) هر که و هر چه سر راه بود، می‌تواند له و لورده می‌شود.

اسمش را بگذارید بازی کثیف و متقلبانه ولی آنها چنان‌که بازی سیاست می‌طلبد، بازی می‌کنند که ببرند، بازی نمی‌کنند که اگر باختند بروند به کمیته انضباطی شکایت کنند.

برای آنها فوتبال 90 دقیقه است، اگر تا آخر تاریخ هم بگویی مارادونا با دست توپ را وارد دروازه کرد مهم نیست، آن شب، آرژانتینی‌ها برنده بودند.

آن‌که عزم کرده پا بگذارد روی لگوهایی که شما به اسم قانون سر هم کرده‌اید، بازی نمی‌کند که بازی کرده باشد، بازی می‌کند که ببرد.

جناح اصلاح‌طلب در انتخابات مجلس بی هیچ تدارکاتی و بی هیچ کار تشکیلاتی درست و حسابی وارد گود انتخابات شد، آمده بود که رد صلاحیت شود که شد و بعد هم جیغ و داد راه انداخت و حالا هم با کمترین نفرات ممکن وارد میدان شده و اگر بیست تا صندلی مجلس را به دست بیاورد باید کلاهش را بیندازد هوا.

البته دولت آقای احمدی‌نژاد لطفش را تمام کرد و مشارکتی‌ها این‌بار برای تبلیغ خودشان حتی یک نشریه داخلی هم نداشتند چه برسد به روزنامه.

این البته در بازی سیاست کار کثیفی بود اما راستی‌ها زیاد نگران قضاوت مردم و تاریخ نیستند.  

من منفی نیستم ولی یک سال دیگر که انتخابات ریاست‌جمهوری رسید باز هم آش همین آش است و کاسه همان.

قول می‌دهم جناح اصلاح‌طلب آن موقع هم ته مانده حیثیتش را یعنی آقای خاتمی را روانه میدان مبارزه می‌کند و می‌نشیند کنار تا او یک‌تنه گل بزند.

masoome naseri | 02:04 PM | Comment(s)(5)

دیوهایی که فرشته نمی‌شوند

February 11, 2008 03:25 PM

حالم خوب نیست. به هم ریخته‌ام. فیلم پارتی را دیده‌ام و حسابی گریه کردم. دیده بودیش؟ من نه. اگر هم دیدی حتما یک‌بار دیگر ببینش. معناش مطمئنم این بار فرق می‌کند.

این بازی سیاست در ایران و این " این کلاه آن کلاه کردن"‌های ما به نظرم دیگر بی‌فایده است. ادا در می‌آوریم. به خودمان دروغ می‌گوییم چون جرات راست گفتن نداریم. مثل آدم هایی که بچه شان مرده و نمی‌خواهند باور کنند.


هی امید واهی می بندیم که هی از دست بدهیم و دوباره امید ببندیم. فقط از سر ترس که واقعیت را نپذیریم، که جلوی ما ایستاده، سیاه ، کج، عبوس ، با صورتی پر از آبله و چرک، به ما دهن کجی می‌کند و دندان‌های زشتش را نشان می‌دهد و ما به رویش لبخند می‌زنیم و می‌گوییم که فردا قیافه نحسش، از دیو تبدیل می شود به فرشته.

خیلی احمقانه است این پافشاری ما در انکار واقعیت. اینها که می‌نویسم از سرخوردگی نیست. از گریه‌های یک ساعت پیش هم نیست. می نویسم که بدانی چه فکر می‌کنم.

می نویسم که فکر کنی. چون پستت را که خواندم حس کردم داری از خودت سئوال می کنی. جواب من همین است که خواندی. که نوشتم.

.......................................................

پ.ن. این پیغام تلخ را یک دوست فرستاده است. در سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب شاید به مذاق کسانی که امیدوارند خوش نیاید ولی هست.

masoome naseri | 03:25 PM | Comment(s)(4)

خواب‌های انتخاباتی

February 8, 2008 09:44 PM

دی‌شب خواب مهندس بازرگان را می‌دیدم. راستش قبل از خواب کتاب سیاسی هم نخوانده بودم. هیچ وقت به احتمال مصاحبه با ایشان هم فکر نکرده بودم ولی نمی‌دانم چطور مسیر خوابم به سمت ملی مذهبی‌ها افتاد.
من تکیه داده بودم به در اتاق و مهندس بازرگان گوشه سالن، سر نماز نشسته بود. انگار در فاصله دو نمازشان بود.  یکی از آن مدل‌ سوال‌های پر از غر و گوشه کنایه را شروع کردم، پرسیدم آقای بازرگان! اصلا الان چیزی به اسم نیروی فعال سیاسی ملی مذهبی داریم؟ چرا نیروهای ملی مذهبی نیروهایشان را اگر واقعا نیرویی دارند، درست و حسابی وارد سیاست نمی‌کنند؟  این چه شیوه فعالیت سیاسی است که در پیش گرفته‌اید؟

گفت شما ببینید امکان این کار را برای نیروهای ما باقی گذاشته‌اند؟ یعنی ما فرصت و امکان کار سیاسی داریم و کار نمی‌کنیم؟
گفتم در فضای آرام و گل و بلبل که من هم می‌توانم کار سیاسی بکنم. شما فعال سیاسی هستید مثلا! باید در چنین فضایی تصمیم درست بگیرید.

گفت کار سیاسی مراتب دارد. الان با حکومت نمی‌شود حرف زد با مردم هم.
آقای بازرگان در خواب من، کلی حرف دیگر زد که به نظرم رسید از نیروهای ملی مذهبی ناامید شده است یا آنها را توانمند نمی‌داند. چیزهایی هم درباره صهیونیسم گفت که محتوای آن یادم نیست و فکر کنم ربطی به حرف‌های ما نداشت.
متاسفانه توی خواب یک نفر حرف بی‌ربطی زد و من هم تصمیم گرفتم بروم بنشینم روبروی آقای بازرگان اما دستم خورد به لیوان چای که دیشب خورده بودم و کنار تخت بود و از سر و صدای افتادنش بیدار شدم. حیف شد وگرنه در آستانه انتخابات یک گفتگوی مفصل و جنجالی با روح آقای بازرگان انجام می‌دادم!

 این خواب برایم جالب است و نمی‌دانم از کجا سراغم آمده بود. چون من اصولا نه در بیداری حافظه خوبی دارم و نه در خواب. این‌که مدت‌هاست دارم به این فکر می‌کنم که در این فضای سیاسی غیر از حضور بی حاصل در نمایش انتخابات دموکراتیک، فعالان سیاسی چه کار دیگری می‌توانند بکنند می‌تواند دلیل خوبی برای این خواب باشد؟

واقعیت این است که آنچه با عنوان انتخابات در این  سال‌ها در ایران برگزار می‌شود با وجود شورای نگهبانی که فراموش کرده نگهبان قانون اساسی است و نه نگهبان قدرت فلان طیف سیاسی، کم کم دارد به نمایش مسخره‌ای تبدیل می‌شود.

حتی این روزها حرف زدن از حق نیروهای سیاسی مخالف مسخره است چون نیروهای درون آن نظام، یعنی اصلاح‌طلب‌هایی که بارها نشان داده‌اند به مبانی جمهوریت و اسلامیت و حتی ولایت فقیه معتقدند دیگر با محاسبات شورای نگهبان حق ورود به ساختار قدرت را ندارند.
من البته نگران آینده خانم‌ها و آقایان اصلاح‌طلب نیستم نگرانم که این عدم انعطاف در دیدگاه‌های حاکمان جمهوری اسلامی باعث دگرگونی بنیادین خونینی شود که کسی قدرت مهار آن را نداشته باشد و مردم عادی  بیشتر از همه در این ماجرا آسیب خواهند دید.

آنها فکر می‌کنند کنار گود ایستاده‌اند و کار سیاست را به اهلش سپرده‌اند اما واقعیت این است که به واسطه سیاست‌های غلط سیاستمداران حاکم، در طول این سال‌ها همیشه وسط گود، مشغول مشت و لگد خوردن و مبارزه بوده‌اند.

masoome naseri | 09:44 PM | Comment(s)(2)

Let's impeach the president

December 5, 2007 07:49 PM

به خاطر سرعت پایین اینترنت در ایران دست و دلم نمی‌رود که اینجا ویدئو بگذارم چون خودم معمولا از روی ویدئوهایی که دوستان می‌گذاشتند رد می‌شدم برای این‌که با آن سرعت مسخره، دیدنشان مثل عذاب الیم است.

با این حال این ویدئوی ضد بوش را از نیل یانگ دوست داشتم و حیف است دوستان ضد بوش عزیز نبینندش.متن ترانه را هم اینجا ببینید.

masoome naseri | 07:49 PM | Comment(s)(0)

تیزر

November 26, 2007 11:32 PM

 بزودی فصلی خواهم نبشت درباره (برخی) ایرانیان خارج از کشور و نگاهشان به موجودات ساکن وطن، چنان‌که گویی خودشان و پدر جدشان اصلا اهل یک مملکت ژیگولانس دموکراسی‌دار بوده‌اند و مانده‌اند مردم چرا نمی‌زنند فک و مک جمهوری اسلامی را پیاده کنند تا اینها بروند و یک حکومت تمیز دموکراتیک تشکیل بدهند؟!
هنوز روی اعصابم  رژه می‌روند ولی مانده تا بیفتم روی لگد پرانی!

masoome naseri | 11:32 PM | Comment(s)(8)

خواندنی‌های یک روز گربه‌ای

November 24, 2007 12:27 AM

عدد بده!- با این‌که شخصا از عدد و رقم متنفرم اما از جدول‌هایی که رده‌بندی کشورها و شهرهای مختلف را در حوزه‌های متفاوت نشان می‌دهند خوشم می‌آید. رده بندی سال 2007 کشورهای جهان از لحاظ توجه به برابری جنسیتی زن و مرد یکی از این فهرست‌هاست. این جدول بر اساس چهار شاخص آموزش، اقتصاد، سیاست و بهداشت تهیه شده و نشان می‌دهد که سوئد، نروژ فنلاند، ایسلند و نیوزیلند اول تا پنجم هستند.
در این فهرست صد و بیست و هشت تایی خوشبختانه ما صد و بیست و هشتم نیستیم، صد و بیست و هفتم هم نیستیم، صد و بیست وششم هم نیستیم! خوشبختانه صد و هجدهم هستیم و یمن آخرین کشور در این فهرست است.

ده تایی جان بولتون- جان بولتون سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل به ده سوال خوانندگان تایم جواب داده که بیشترشان درباره سیاست‌های آمریکا و برخوردش با مساله پرونده هسته‌ای ایران است، از جمله به سوال علی فرخیان از تهران که پرسیده ایرانی‌ها در مقابل تهدیدهای غیردوستانه و جنگ‌طلبانه آمریکا چه احساسی باید داشته باشند؟ و بولتون جواب داده که آنها با مردم ایران مشکل ندارند و وقتی از برخورد با ایران صحبت می‌کنند منظورشان برخورد با مردم ایران نیست و ایرانی‌ها خیلی هم گل و بلبل هستند!

مبارزات انتخاباتی موزیکال- مبارزات انتخاباتی بر سر ریاست‌جمهوری آمریکا به جاهای خوبی رسیده، مثلا این ویدئو را که درباره اوباما و جولیانی ساخته شده ببینید. بعد از دیدن این ویدئو اگر به مابه ازای ایرانی‌اش فکر نکردید و این‌که طرفداران کروبی و رفسنجانی اگر بخواهند چنین کلیپ‌هایی بسازند چه شود! باید بگویم اصلا فانتزی حالی‌تان نمی‌شود.

masoome naseri | 12:27 AM | Comment(s)(6)

پوتین گشاد برای تهران

October 16, 2007 05:26 PM


‌انگار کتاب تاریخ را نوشته بودند که ما را تحقیر کنند. حتی از دوران (به باور برخی باشکوه) پیش از اسلام هم که می‌نوشتند می‌گفتند این پادشاهان جلاد و سفاک برای رسیدن به قدرت به خواهر و برادر خودشان هم رحم نمی‌کردند.


خواندن تاریخی که به ما درس می‌دادند ما را به این نتیجه می‌رساند که ما ملت با فرهنگ ایران در طول تاریخ، مصداق "کالانعام" بوده‌ایم. مثلاً این پادشاه، هوس شرق می‌کرده، ما را هی می‌کردند به سمت شرق که خاطر خطیر ملوکانه آرامش بگیرد، آن یکی می‌خواسته نقشه کشورش را خوشگل‌تر کند ما را دوباره هی می‌کرده به غرب و همچنان چرخ تاریخ برگرده ما می‌چرخیده است.

آن وقت‌ها فکر می‌کردم که ما چقدر ملت مظلومی بوده‌ایم ولی حالا فکر می‌کنم که هر چوبی در طول تاریخ در آستین‌مان کرده‌اند حق‌مان بوده است.

به مساله قراردادهایی که همه‌شان از دم ننگین بوده‌اند نگاهی بیندازید. از رویترز تا دارسی و 1907 تا ترکمانچای و گلستان‌چای! که کابوس فضاحت ترکمانچای دست از سر ما بر نمی‌دارد.


من زمانی فکر می‌کردم خب منافع سیاسی و اقتصادی پادشاهان وقت اقتضاء می‌کرده که بنشینند و این قراردادها را امضاء کنند ولی از سیاستمداران مشنگ‌مان که در طول تاریخ بگذریم، آخر یک ملت باشعور چطور به چنین قراردادهایی تن می‌دهد؟ همان یک بار هم که زیر بار قرارداد انحصار تنباکو نرفتیم برای این بود که منافع اقتصادی بعضی‌ها به خطر می‌افتاد چنان‌که به خاطرش استفتاء کردند و نتیجه این شد که: الیوم استعمال تنباکو حکم محاربه را دارد و چه و چه.

من با همه بچگی‌ام حرف این قراردادها که می‌شد می‌دانستم یک جای کار ایراد دارد ولی نمی‌دانم چرا پادشاهان قدر قدرت قوی شوکت حالی‌شان نبود و به خودم می‌گفتم خب آن دوره سیاستمدارها مثل الان باهوش نبوده‌اند.

حالا که خیر سرم بزرگ شده‌ام می‌بینم که همچنان سیاستمداران ما بهره هوشی پایینی دارند و هنوز هم دارند مملکت را به باد فنا می‌دهند و همچنان ما مردم با فرهنگ از این گوش تا آن گوش‌مان خبر نمی‌شود و همچنان مشغول تماشا هستیم چون کسی به ما نمی‌گوید چه خبر است.

همین یکی دو هفته پیش آقای احمدی‌نژاد برای نجات از تنهایی بزرگی که برایمان ساخته‌، رفت دست انداخت گردن رئیس‌جمهور بولیوی و ونزوئلا شاید مثلا هوگو چاوز در نطق بعدی‌اش باز از بوش به عنوان شیطانی نام ببرد که بوی گوگرد را در فضای مجمع عمومی سازمان ملل پراکنده و ما دلمان خنک شود!


امروز هم جناب پوتین برای شرکت در اجلاس سران کشورهای حاشیه خزر وارد تهران شد و من چند روز است دارم خبرها را بالا و پایین می‌کنم ببینم، آوردن یک عضو اصلی شورای امنیت سازمان ملل به تهران در هاگیر واگیر بحث هسته‌ای و حمله نظامی به پای ملت ایران چند تمام شده است و صورت حساب را باید از کجا بپردازیم؟


در خصوص همین منافع دریای خزر دقت کنید که کشورهای شمالی مدام دارند جر می‌زنند و احتمالا پوتین هم سهم خودش را بگیرد.


محتوای این قراردادها و سندها که برای مردم ایران روشن نمی‌شود ولی روز آخر این اجلاس رسانه‌های خارجی را مرور کنید ببینید در مورد محتوای سندی که امضاء شده چه می‌نویسند. قول می‌دهم صورت حساب‌ را هم همان روز برایمان بگذارند روی میز. به هر حال عکس یادگاری گرفتن با یک دیکتاتور عضو شورای امنیت خرج دارد که آقای احمدی‌نژاد در این شرایط سیاسی با کمال میل از منافع حاصل از نفت جنوب می‌پردازد.

فقط مانده‌ام فردا که بچه مدرسه‌ای‌ها کتاب‌های تاریخ این دوران را می‌خوانند به ما که نشستیم و تماشا کردیم فحش‌هایی ندهند که تن‌مان در گور روی ویبره بیفتد!

 

 

 

masoome naseri | 05:26 PM | Comment(s)(9)

اسکلیسم سیاسی!

September 24, 2007 04:01 PM

شبکه خبر ایران، گزارش دیدار ایرانی‌های مشتاق را نشان می‌دهد که در نیویورک دارند از سر و کول هم بالا می‌روند تا دست‌شان به رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد برسد.

از آن طرف شبکه‌های سی‌ان‌ان، الجزیره، فرانس 24 از معترضینی حرف می‌زنند که در مقابل دانشگاه کلمبیا تجمع کرده‌اند و به سخنرانی احمدی‌نژاد اعتراض می‌کنند و می‌گویند هیتلر قرار است در این دانشگاه سخنرانی کند از ان طرف رئیس دانشگاه کلمبیا می‌گوید به خود هیتلر هم اجازه سخنرانی می‌دهد این که چیزی نیست.

فرانس 24 فقط از صبح تا حالا چند تا کادر بسته از تجمع معترضین پخش کرده یعنی که تعدادشان قابل توجه نیست. خبرنگار سی‌ان‌ان هم در یک کیلومتری محل تجمع ایستاده و گزارش می‌کند و به ته خیابان اشاره می‌کند یعنی معترضین آنجا هستند. آن ته هم زیاد معلوم نیست چه خبر است. یکی نیست بگوید پس چرا تو با این همه فاصله از اصل خبر ایستاده‌ای و گزارش می‌دهی؟

توی این هاگیر واگیر سی‌ان‌ان فیلم سیصد را تبلیغ می‌کند و شبکه خبر ایران، مانور نیروهای نظامی را که یعنی عمراً اگر ما کم بیاوریم.

احمدی‌نژاد گیر داده که الا و بلا من می‌خواهم بروم از برج‌هایی که روزی روزگاری دوقلو بودند بازدید کنم و آنها هم می‌گویند عمراً زیر بار این بیلاخ سیاسی نمی‌روند.
کلا هیجان ماجرا زده بالا و همه این شلوغ بازی‌ها کار همین احمدی‌نژادی است که کلا ریز می‌بینیمش ولی به تنهایی یک دنیا را اسکل خودش کرده است.

masoome naseri | 04:01 PM | Comment(s)(9)

عصبانیت یک آدم از محور شرارت!

September 21, 2007 04:25 PM

ببینید احمدی‌نژاد است که باشد، من هم از این آقا خوشم نمی‌آید ولی نمی‌دانم چرا کسی دقت نمی‌کند که این خبرنگار محترم مزخرف گفته است!

مگر ما بن لادن ساختیم؟ مگر ما القاعده راه انداختیم؟ مگر ما برج‌های جهانی را ترکاندیم که حالا حضور یک آدم ایرانی در آنجا، هر کسی می‌خواهد باشد باعث آزردگی خاطر آمریکایی‌ها و توهین به آنها شود؟

از قضا این کار یکی از افه‌های خوب سیاسی احمدی‌نژاد بوده است و برخورد مقامات آمریکایی و رد این درخواست، کاملا غیرمنطقی است.

................

پ.ن. لطفا هی نگویید چی بودیم و چی شدیم و اینا چون هر چی بودیم و هر چی شدیم خودمان بودیم و خودمان شدیم. این آقایی که شما دوستش ندارید هفده میلیون رای را که از توی جوب پیدا نکرد! یک عده‌ای که در ذیل ضمیر "ما" قرار می‌گیرند به او رای داده‌اند و حالا هم فرستاده‌اندش نیویورک حالش را ببرد!

 

masoome naseri | 04:25 PM | Comment(s)(26)

god,s warriors

August 24, 2007 09:23 PM

سی ان ان این روزها دارد مستند god,s warriors رزمندگان(جنگجویان؟) خدا را پخش می‌کند. مستند باشکوهی است که کریستین امان‌پور آن را ساخته و برای ساختش به ایران هم سفر کرده است. این را نوشتم که بگویم این مستند را از دست ندهید.

دیروز در بخش‌هایی از برنامه به مساله زنان و اسلام در ایران پرداخته بود و از آن جایی که من دیدم گفتگو با شیرین عبادی، شادی قدیریان و رفعت بیات را نشان داد. الان هم به سیاستمداران محافظه‌کار مسیحی یا این‌طور که من می‌گویم "جنتی‌های مسیحی" پرداخته است.

..............

این جدول را هم از دست ندهید بهترین و بدترین شهرها برای زندگی. برای پیدا کردن تهران زحمت نکشید تهران در قسمت بدتر‌ین‌ها یکی مانده به آخر است.
............................

پ.ن. تصحیح می‌کنم که ما یکی مانده به آخر نیستیم صد و بیست و چهارمی هستیم. ببخشید دقت نکردم.

masoome naseri | 09:23 PM | Comment(s)(10)

زنبور بی‌عسل و اصلاح‌طلب بی‌عمل

July 12, 2007 12:56 AM

وضع خیلی خراب است اما این خبر تازه‌ای نیست. در واقع باید بنویسم طبق معمول وضع خیلی خراب است. عده‌ای دانشجو را به جرم یک تحصن بی‌سر و صدا گرفته‌اند، منصور اسانلو فعال کارگری را گم و گور کرده‌اند، در بزرگترین سازمان تصمیم‌گیری کشور را تخته کرده‌اند، سنگسار یک نفر و توقیف یک روزنامه هم با این‌که تازه اتفاق افتاده‌اند دیگر خبرهای کهنه‌ای هستند.

ما کشوری داریم که به قول این غربی‌ها بهشت روزنامه‌نگاری است و البته جهنم روزنامه‌نگاران که هر ثانیه روی تلکس خبرگزاری‌هایش می‌تواند یک خبر داغ لب‌سوز بیاید اما چون جرات انتشارش نیست خبرها در حد همان لب دوز می‌مانند.

در شرایط عادی باید الان کشور صحنه اعتراض‌های گسترده باشد اما در ایران هیچ خبری نیست آیا مردم از این همه اتفاقات خبر دارند؟ چرا سوالی می‌پرسم که جوابش را می‌دانم؟ معلوم است که خبر ندارند. از کجا باید با خبر می‌شدند از طریق رسانه ملی؟
بی‌خبر بودن مردم از آنچه این روزها در کشور می‌گذرد قابل توجیه است اما قطعا فعالان سیاسی و احزاب نصفه و نیمه موجود، هم شناخت درستی از اوضاع دارند و هم انشاالله تحلیل درست‌تری اما نمی‌دانم چرا از آنها صدایی در نمی‌آید؟

فی‌الواقع من در مورد فعال سیاسی بودن در ایران با این شیوه رایج، زیاد توجیه نیستم یا شاید من توجیهم ولی فعالان سیاسی توجیه نیستند. آیا یعنی از این انتخابات تا آن انتخابات فرج است؟
در این صورت خدا را شکر بزودی به انتخابات مجلس و بعد هم انتخابات ریاست‌جمهوری آینده که نزدیک می‌شویم و کاری هم برای این دوستان پیدا می‌شود.
روزی روزگاری تاج‌زاده از احتمال تشکیل دولت سایه حرف می‌زد این روزها ما بی‌خیال دولت سایه شده‌ایم اگر در حد یک منتقد هم عمل سیاسی از شما سر بزند می‌پذیریم.
می‌دانم که همین احزاب کذایی رسانه ندارند و قدرت بسیج عمومی ندارند ولی دست‌کم از تلاش‌های اصلاح‌طلبانه زنان و کارگران و دانشجویان که می‌توانند حمایتی پر رنگ‌تر از امضای بیانیه داشته باشند.
خیلی بد است که باز نزدیک انتخابات بشود و مردم از سر ناچاری بیایند به شما رای بدهند. دست‌کم کاری کنید که اگر چنان روزی رسید مملکت را بمثابه یک مملکت بلا زده تحویل نگیرید.

masoome naseri | 12:56 AM | Comment(s)(5)

اولین تظاهرات ضد جنگ زندگی من!

May 20, 2007 07:11 PM

من تا حالا در یک تظاهرات ضد جنگ شرکت نکرده بودم. با این که حقش بود شرکت کرده باشم چون به عنوان یک جنوبی که تا یک سال بعد از جنگ هم ساکن اهواز بوده  و البته پیش از آن به عنوان یک ایرانی مرارت‌‌‌‌‌‌‌های یک جنگ هشت‌ساله را تحمل کرده‌ام.

تهران که بودم گاهی خدا قسمت می‌کرد و در تظاهرات و تجمع‌ها شرکت می‌کردم مثلا علیه حکم اعدام آقاجری یا علیه قوانین تبعیض‌آمیز یا تظاهرات هشت مارس و حتی تظاهرات بیست و دو بهمن و از این دست برنا‌مه‌ها.

تا من تهران بودم ولی یک تظاهرات ضد جنگ برگزار نشد که ما هم برویم و افه اروپایی بیاییم و احساسات چپ خودمان را با بالا بردن کاریکاتورهای بوش و بلر فریاد بزنیم.

امروز در مسیر خانه تا سرکار با جماعت تظاهرات‌کننده‌ای روبرو شدم که  Netherlands social forum’ سازمانشان داده بود و تظاهرات ضد جنگ می‌کردند.

من هم برای این‌که هم خدا قبول کند و هم آرزو به دل از دنیا نروم یکی دو تا خیابان با آنها همراه شدم و کمی شعار آختن پاختن! دادم.

راستش من اصلا نمی‌فهمیدم چه می‌گویند چون شعارهایشان به هلندی بود ولی خب حتما شعارهای خوبی می‌دادند چون هر شعار ضد بوشی شعار خوبی است!

بعدش یادم افتاد به یک تظاهرات که سال‌ها پیش در تهران رفته بودم. اتفاقی از میدان ولی‌عصر رد می‌شدم که دیدم یک عده خواهر و برادر ظاهراً (و انشاالله باطناً) ارزشی تجمع کرده‌اند در میدان و قصد دارند تا مقابل مجلس در خیابان سپه (امام خمینی) تظاهرات کنند.

تا آنجا که یادم است سالگرد کشف حجاب بود و آنها هم به وضعیت حجاب اعتراض داشتند. من هم در کنار خواهران ارزشی راه افتادم. راستش را بخواهید این همراهی دو تا نکته جالب توجه برای من داشت یکی این‌که یکی از خواهران رفته بود پشت یک وانت و شعارهایی را فریاد می‌زد که بقیه تکرار می‌کردند که خود این نکته برای من آن روزها پدیده عجیبی بود.

نمی‌دانم توی آن هاگیر و واگیر چرا کار کشیده شد به دکتر سروش و خانم ایستاده با بلندگو پشت وانت(مثل اسم‌های سرخ‌پوستی شد!) یک مقدار مبسوطی علیه او شعار داد و ملت تکرار کردند.

اما وسط این تکرارها متوجه شدم برخی از خواهران ارزشی حتی کلمات این شعارها را تشخیص نمی‌دهند و فقط آوای آن را تکرار می‌کنند. یک چیزی مثل شعار دادن خودم به زبان هلندی!

حالا همه اینها را نوشتم که افه اروپایی بیایم و بنویسم من امروز رفته بودم تظاهرات ضد جنگ این هم یک عکس که من را پشت دوربین نشان می‌دهد!


imageamsterdam.jpg

 

masoome naseri | 07:11 PM | Comment(s)(10)

جنگ

September 19, 2006 09:17 PM

شماره هشتم هزارتو منتشر شده است با موضوع جنگ خوب است بخوانید.

*

بغل دستی‌ام می‌پرسد: بنویسم یک بمب پرقدرت؟

روبه‌رویی‌ام می‌گوید تلفاتش چقدر بوده؟

-                                             - چهارده کشته و هجده زخمی

-                                             - نه ننویس. یک بمب پر قدرت، قدرتش خیلی بیشتر از اینهاست

 

 

masoome naseri | 09:17 PM | Comment(s)(7)

فیدل کله خراب!

August 14, 2006 05:14 PM

دیروز تولد فبدل کاستروی بزرگ بود. سیاستمدار محبوب پر حرف کله‌خراب!

f castro.jpg

 

توی سایت رکوردهای گینس اسم او به عنوان یک رکورد‌زن ثبت شده. او یک‌بار چهار ساعت و بیست و نه دقیقه یکریز حرف زده و رکوردار طولانی‌ترین زمان سخنرانی است. این که دم او گرم یا دم آنهایی که نشسته‌‌اند پای این سخنرانی نمی‌دانم ولی بازگشت دوباره او به زندگی یکی از خبرهای خوب این روزها بود و یک ضد‌حال اساسی برای امپریالیسم جهانی و در راس آن جورج بوش ملنگ!

masoome naseri | 05:14 PM | Comment(s)(7)

فوبیای در ورودی دانشگاه

March 2, 2006 12:05 AM

در دوران دانشجویی هیچ وقت از آن تیپ‌هایی نبودم كه بشود به ریخت و قیافه‌شان گیر داد. آرایش نمی‌كردم- نمی‌كنم- و وقتی وارد دانشكده می‌شدم و از آن اتاقك ورودی خواهران رد می‌شدم بعضی از دوستان را می‌دیدم كه مشغول كمرنگ كردن یا پاك كردن آرایش‌شان هستند. آرایشی كه چند دقیقه بعد توی دستشویی تجدید می‌شد. نمی‌دانم این عمد در میان مسئولان دانشگاه بود كه خانم‌های مامور ارشاد خواهران را از بین زن‌هایی انتخاب کنند كه بهره‌ای از زیبایی نداشتند یا من تصادفاً هر جا رفتم به این خانم‌ها برخوردم. تنها نكته قابل گیر دادن به بچه‌های ورودی ما این بود كه با پسرها حرف می‌زدیم و وقتی این اتفاق در حیاط دانشكده می‌افتاد سنگینی نگاه هر كس را كه آن دور و برها بود احساس می‌كردیم.
چند سال پیش كه به مناسبتی رفته بودم همان دانشكده قدیمی تا مدت‌ها توی شوك بودم. بچه‌های دانشجوی دانشكده ‌ما، دختر و پسر، همدیگر را با اسم كوچك صدا می‌كردند.
این یكی به آن یكی كه داشت می‌رفت طرف بوفه گفت: پیام! من چای نمی‌خورم فقط برای نیلوفر بگیر! خب من هم كه گاهی پیام دوم خرداد یادم می‌رفت مات و مبهوت مانده بودم!
با همه این احوال من هنوز فوبیای دانشگاه دارم. سعی می‌كنم توی دانشگاه قرار نگذارم و هر وقت مجبورم بروم دانشگاه -مثل دیروز كه برای یك كارگاه حقوق بشری رفته بودم دانشگاه تهران- روسری مشكی‌ام را سفت و سخت می‌پوشم و سعی می‌كنم از جلوی نگهبانی با سرعت بگذرم و وقتی رد می‌شوم هنوز منتظرم كسی از پشت سرم صدا بزند: هی خانم این ریختی كجا می‌ری؟ آخر واقعاً تیپ استاندارد جمهوری اسلامی چیز دیگری است. ولی از در كه بگذرم آرام آرام در دل دانشگاه و بین دانشجوها حل می‌شوم و ترسم می‌ریزد.
این هم برای خودش مرضی است. فقط نمی‌دانم آن بیچاره‌هایی كه بارها در اتاقك‌های ورودی دانشگاه مورد بازجویی و بررسی آرایش قرار گرفته‌اند و بارها مجبور شده‌اند جلوی چشم مامور ارشاد دستمال كاغذی را با قدرت روی لب‌شان بكشند تا رژلب قرمز و نارنجی‌شان پاك شود چقدر از در ورودی دانشگاه می‌ترسند.

masoome naseri | 12:05 AM | Comment(s)(12)

نامه‌های تهران

February 20, 2006 05:29 PM

دارم كتاب نامه‌های تهران را می‌خوانم. این كتاب مجموعه‌ای است از 154 نامه از رجال سیاسی ایران در دوران احمدشاه، رضا شاه و محمدرضا شاه كه درباره جریان‌های سیاسی و اجتماعی كشور به سید حسن تقی‌زاده نوشته‌اند.مقصد بعضی از این نامه‌ها روسیه و مقصد  بیشترشان لندن است كه تقی‌زاده سال‌ها آنجا با سمت سفارت ایران مشغول كار بوده است.

خواندن این كتاب را اگر علاقه‌ای به جامعه شناسی سیاسی ایران دارید توصیه می‌كنم. چون این نامه‌ها به قصد تاریخ‌نگاری نوشته نشده‌اند و بیشتر بازتاب اوضاع سیاسی- اجتماعی جامعه در نامه‌های دوستانه است می‌شود امیدوار بود نسبت به كتاب‌های تاریخی محتوای مطمئن‌تر و واقعی‌تری داشته باشند. از یك لحظ دیگر هم این نامه‌ها جالب بودند. اگر تاریخ بعضی‌ نامه‌ها را برداری و از نثر كمی متفاوتشان بگذری ممكن است فكر كنید درباره همین ایران امروز نوشته شده است.

مثلا احمد فرامرزی (برادر عبدارحمان فرامرزی كیهان) در یكی از نامه‌هایش به تقی‌زاده می‌نویسد:«... اوضاع مملكت از لحاظ اخلاق عمومی و عدم ایمان و عقیده و عدم علاقه مردم به امور اجتماعی و مصالح عامه و حرص و آز بی‌اندازه اكثریت به جمع مال و خودخواهی سیاست‌باف‌ها و ترجیح دادن مصالح شخصی بر مصالح عمومی خیلی بد و یاس‌آور است....

...به‌طور خلاصه ملت ما معنی آزادی و دموکراسی را هرج و مرج و استفاده شخصی از این آزادی به ضرر و زیان جامعه دانسته‌است و روی هم رفته می‌توان گفت ابداً فكر سیاسی در این مملكت وجود ندارد و حتی طبقه منور و فهمیده هم نتوانسته‌اند كما‌هو حقه معنی حكومت و دموکراسی و آزادی را بفهمند و آزادی را به هرج و مرج و ضعف حكومت تعبیر كرده‌اند. و به عقیده بنده وكلای مجلس كمتر از همه به وظایف خود آشنا هستند و كمتر از همه متوجه مسئولیت خود در قبال ملت و تاریخ ایران هستند. چه بیشتر تزلزل دولت و عدم پیشرفت كار ناشی از بی‌اطلاعی یا عدم اخلاص آنهاست.

البته نمی‌خواهم در این قسمت به‌طور كلی دولت و دولتیان را بی‌گناه و معصوم جلوه دهم بلكه آنها را نیز شریك و سهیم پیدایش این وضعیت می‌دانم. زیرا اگر وزرا و معاونین آنها واقعاً و حقاً خود را مقید به رعایت اصول و قوانین و حفظ حقوق جامعه می‌دانستند و خود كمتر از مقام خویش سواستفاده می‌نمودند وكلا و سیاست‌باف‌ها هم كمتر می‌توانستند از آنها توقع داشته‌ باشند و جریان امور بهتر می‌شد. ولی هر كس بر مسند وزارت و معاونت‌كل تكیه زد اولین اقدامش این است كه بستگان و اقوام نالایق یا لایق خود را آورده در راس امور قرار دهند و اشخاص لایق و با سابقه و مطلع را عقب زند...»

 

 

masoome naseri | 05:29 PM | Comment(s)(10)

سیاست داخلی در ادبیات تاكسی سوارها

January 21, 2006 06:11 PM

تازگی ها سعی می كنم از دست سیاست های احمدی نژاد حرص نخورم چون متوجه شده ام واقعاً مردی از جنس مردم است. شوخی هم نمی كنم. او مثل همه هموطنان عزیز در مورد خودش و خودمان دچار توهم است.
او در مورد مهم ترین مسائل سیاسی با ادبیات عامیانه حرف می زند. ادبیات آنهایی كه ساعت 9 شب پای اخبار شبكه یك می نشینند و دروغ های گوینده ها را در مورد رشد شاخص بورس و افزایش سرمایه گذاری ها و اختصاص بودجه چند صد میلیاردی به مناطق محروم باور می كنند. و بهتر است بگویم  ادبیات تاكسی نشین ها!

ادبیات تاكسی نشین ها هم این روزها خیلی جالب شده انگار نه انگاراین مملكت همان مملكت گل و بلبل همیشگی است.
چند روز پیش از یك راننده تاكسی شنیدم كه احمدی نژاد رفته استان زاهدان! و هفتصد میلیارد تومان گذاشته وسط! (خداییش انگار هیئت عزاداران حسینی است و این پول هم خرج قیمه پلو دهه اول محرم!) و گفته سال آینده که آمدم اینجا باید آباد باشد.

 حالا گیریم من حرص خوردم و با تاكسی سوارها سر این قضیه بحث كردم و آن دو سه سرنشین را متوجه ب"حران ما نحن فیه" كردم آخرش كه چه؟ با بقیه هفتاد میلیون دیگر چكار كنم؟
بنابراین فعلاً بی خیال شده ام و تا اطلاع ثانوی به سخنرانی های بامزه آقای احمدی نژاد گوش می دهم و فیض می برم.

masoome naseri | 06:11 PM | Comment(s)(20)

یك پیشنهاد بی‌شرمانه!

November 21, 2005 06:49 PM

به همه دوستانی كه حیران و سرگردان گرین كارت‌اند و یا برای فرار از این مملكت گل و بلبل! هی فرم پذیرش این دانشگاه و آن دانشگاه را اپلای می‌كنند توصیه می‌كنم این یكی راه را هم امتحان كنند. به نظرم مطمئن‌تر و كارآمدتر است.احتمال موفقیتش هم بالاست.تا دیر نشده بروید خودتان را قاطی این جماعت كنید خدا را چه دیدید  شاید  نوامبر2006 چشم‌هایتان را باز كردید و دیدید در ایالت فلوریدا مشغول ترویج دین مبین اسلام با قرائت مدرسه حقانی بین جماعت موبور و چشم آبی هستید و آخر هفته‌ها هم در سواحل جذابش روزگار را به لهو  و لعب می‌گذرانید كه طبق همین قرائت برای بندگان خاص پرابلمی‌ ندارد! (به قصد تقیه البته) مگر خود جنابشان با لباس مبدل جشن هالووین تشریف نمی‌برند؟! به هر حال لهو و لعب مومن هم گاهی عبادت است.

آدم آمریكا برود با رخت و لباس آخوندی برود! 

masoome naseri | 06:49 PM | Comment(s)(11)

با دنده خلاص در سرازیری دنیا

November 6, 2005 04:42 PM

این روزها احساس می‌كنم با دنده خلاص افتاده‌ایم ‌توی ‌یك ‌سرازیری ‌كه ‌انتهایش ‌فروپاشی ‏‏‌سیاسی و ‌اجتماعی است.
دلم نمی‌خواهد ‌سیاسی ‌بنویسم.این‌قدر خبر بد از سوتی‌های ‌سیاسی ‏مقامات و دسته‌گل‌هایی ‌كه احمدی‌نژاد به آب می‌دهد و بی‌تدبیری در انتخاب مدیران منتشر ‏می‌شود ‌كه دلم برای ‌مردمی ‌كه از دق دلشان به او ‌رای دادند می‌سوزد.
بدبختانه ‌هیچ رسانه‌ای ‏هم ‌نیست ‌كه به آنها ‌بگوید ‌دستی ‌‌دستی خودشان را ‌توی چه ‌هچلی انداخته‌اند.
‌تلویزیون ‏آن‌قدر دروغ می‌گوید كه ‌فكر می‌كنم ‌دقیقاً ‌كار اعضا ‌تحریریه آنها ‌تنظیم وارونه ‌خبرهاست ‏البته منظورم ‌تنظیم به‌سبك هرم وارونه ‌نیست!

تلویزیون تا قبل از ‌بیانیه ‌شورای ‌امنیت مدام ‏می‌گفت در‌حالی كه همه ‌كشورهای جهان ‌یعنی ‌كشورهای عضو جنبش عدم تعهد،‌‌روسیه و ‏‏‌چین از حق مسلم ‌ایران برای ادامه فعالیت‌های هسته‌ای دفاع می‌کنند ‌آمریكا با تحت فشار ‏قرار دادن آنها می‌خواهد حال ما را ‌بگیرد! ‌

حتی حالا كه تمام ‌دنیا ‌یك طرف ‌ایستاده و ‌سوریه ‏و ‌ایران و ونزوئلا ‌یك طرف ‌دیگر ایستاده‌اند باز هم از حجم دروغ‌ها ‌كم نمی‌شود.به‌طور ‏مشخص بعد از انتشار این خبر كه به‌قول یكی از دوستان ما در یكی از ده شهر زاغارت دنیا ‏زندگی می‌كنیم خودم شنیدم كه گوینده اخبار تلویزیون گفت نتایج یك پژوهش نشان می‌دهد تهران جز ده شهر مطلوب دنیا برای زندگی قرار دارد!‏
‏‌شاید تا اطلاع ‌ثانوی بهتر است خبرها را از ‌روی نوشته‌های طنز ‌ابراهیم ‌نبوی ‌پیگیری ‏‏‌كنیم. دست‌كم به این ترتیب مثلاً با خواندن انتصاب این سردار و آن سردار در پست‌های ‏سیاسی ‌سكته نمی‌كنیم فقط ‌دپ می‌زنیم.‏
‏‌خیلی تلخ است ‌ولی ‌باید اعتراف ‌كنم كه ‌تنهایی ما ‌خیلی ‌عمیق و ‌خیلی ‌جدی است و باعث ‏این ‌تنهایی ‌سیاستمدارانمان هستند و گرنه مردم از هر روزنه‌ای برای وصل شدن به ‌دریای ‏‏‌دنیا استفاده می‌کنند.‏
‏‌همه ‌سیاستمدارهای ‌دنیا در پرونده ‌كاریشان ‌چندتایی هم اشتباه دارند ‌ولی این روزها ما ‌باید ‏‏‌بگردیم ‌شاید وسط این همه اشتباه از سر تصادف اتفاق ‌خوبی افتاده باشد.‏
می‌خواهم ‌فكر ‌نكنم ‌ولی متاسفانه ‌فكر می‌كنم و ‌فكر ‌كردن ‌اذیتم می‌كند.‌وقتی می‌بینی ‌كاری ‏از ‌دستت برنمی‌آید بهتر است ‌فكر هم ‌نكنی!‏
‏‌قاعدتاً فعالان سیاسی در این برهه ‌زمانی ‌باید ‌كاری ‌بكنند.من نه به عنوان ‌یك فعال سیاسی ‏‏(كه واقعاً هم ‌نیستم) ‌بلكه به‌عنوان ‌كسی كه زندگی‌اش بشدت متاثر از ‌تغییر و تحولات ‏سیاسی است ایده‌های ‌مبهمی در ذهنم دارم و گمان می‌كنم ‌طبیعی است آنها كه دستشان به ‏آتش ‌سیاست نزدیك‌تر است ‌باید ایده‌های روشن‌تری داشته باشند و این روزها وارد عمل ‏شوند.

 ‌راستی فعال ‌سیاسی ‌یعنی چه؟فعالان سیاسی اصلاح‌طلب ‌وقتی در قدرت ‌نیستند ‌باید ‏‏‌چكار کنند؟‌بیانیه دادن و مصاحبه ‌كردن تنها راه ‌فعالیت سیاسی در این برهه ‌زمانی ‏است؟ ‌اینكه همه در برابر این همه اشتباه ‌سكوت كرده‌اند از ترس جان است ‌یا از انتظار فرج ‏كه ‌شاید ‌بنیاد جامعه از هم بپاشد و ‌یك نفر كه مثل  هیچ‌كس ‌نیست ‌بیاید و ماجرا را ختم به ‏‏‌خیر ‌كند؟
سوال ‌واضحم این است كه حزب ‌مشاركت و ‌آقایان ‌كارگزار ‌سازندگی كه معتقدند در ‏‏‌اندیشه و عمل با احمدی‌نژاد مخالف‌اند الان دقیقاً‌ در حال ‌ارتكاب چه ‌غلطی هستند؟آنها ‏‏‌یعنی فقط ‌وقتی در قدرت هستند می‌توانند سد بسازند و حالا كه پرت شده‌اند ‌بیرون ‌باید ‏‏‌بروند به ‌كسب‌و‌كار ‌اقتصادیشان بپردازند و ‌بنشینند تا ‌شاید چهار سال ‌دیگر كه ملت ‏حوصله‌شان از این جماعت سر رفت به آنها ‌رای بدهند و دوباره بروند سد بسازند؟

masoome naseri | 04:42 PM | Comment(s)(7)

ندانسته‌های ما درباره سرزمین‌های اشغالی

October 28, 2005 04:03 AM

zionism1.jpg

این عكس را چند وقت پیش سرمیدان ولی‌عصر گرفتم.احتمالاً این‌روزها هم به‌مناسبت روز ‏قدس در سطح شهر بازهم باید از این تابلوها نصب كرده‌باشند.تا آنجا كه من خبر دارم بیشتر ‏این مارك‌ها و شركت‌هایی كه به‌عنوان حامی صهیونیسم مطرح شده‌اند در ایران نمایندگی‌ ‏دارند و ندیده‌ام و نشنیده‌ام یك ایرانی موقع خرید این مساله را در خریدش لحاظ كند یا ‏اصلاً از این موضوع باخبر باشد و بداند یكی از راه‌های مبارزه با صهیونیسم آن‌طوركه ‏در‌برخی كشورها می‌بینیم تحریم این كالاهاست.

برخی از شهروندان ‌ممالك ‌افرنگیه ‌كه ‏ازموهبت دموکراسی برخوردارند در اعتراض به سیاست‌های نژادپرستانه ‌اسرائیل‌ كالا‌های ‏‏‌شركت‌های صهیونیستی‌ را ‌تحریم می‌کنند و از فروشگاه‌هایشان ‌خرید نمی‌کنند.

شهروندان آن ‏‏‌كشورها در‌یك ‌فضای ‌مدنی می‌توانند به ‌سیاستمدارانشان فشار وارد‌ کنند و از آنها بخواهند ‌با ‏روش‌های ‌دیپلماتیك باعث ‌تغییر رفتار‌اسرائیلی‌ها بشوند ‌ولی سیاستمداران‌آنها معمولاً جوگیر ‏نمی‌شوند و نمی‌‌روند كركره اسرائیل را پایین بكشند. آنها به چیزی فكر می‌كنند كه در دنیای ‏مدرن به آن می‌گویند منافع ملی و نطق‌هایشان را برهمین‌ اساس تنظیم می‌كنند.‏
آنها می‌دانند وظیفه یك شهروند چیست و اقتضائات سیاست‌ورزی كدام است. مشكل ما اما ‏این است كه مردمانمان وضعیت آزادی‌بیان‌شان چنین است و سیاستمدارن‌شان هم نقششان ‏را فراموش كرده و جوگیر شده‌اند و درهاگیر‌واگیر مشكلات هسته‌ای یك درد هم به ‏فهرست دردهای آنها اضافه كرده‌اند. 

جماعتی در‌حال مرمت آثار قبلی ایشان بودند كه باز ‏دوباره سورپرایزمان كردند.‌ یكی‌دو هفته پیش  این یادداشت را درباره وضعیت ‏حقوق‌بشر در اسرائیل خواندم یادداشت تاثیر‌گذاری بود از این‌جهت كه یك نمای كوتاه اما ‏واقعی در‌مورد اسرائیل به ما نشان می‌داد.در آن یادداشت نه كسی شعاری داده بود نه ‏مشت‌گره‌كرده‌ای در كار بود. با خواندن آن متوجه شدم ما واقعاً‌هیچ‌چیز درباره این اسرائیل یا ‏فلسطین اشغالی یا كشور‌ صهیونیست‌های غاصب نمی‌دانیم.

بنابراین بهتر است به‌جای ‏شعارهای الارض‌لنا و النصرلنا كمی از واقعیت آنچه در اسرائیل یا سرزمین‌های اشغالی ‏می‌گذرد گفته‌شود.به‌علاوه باور كنیدحمایت از مستضعفان جهان نه‌تنها بد نیست كه خوب ‏هم هست اما یك‌نفر بیاید برای این ملت بیچاره توضیح بدهد كه كجای منافع ملی‌ ‏مستضعفان وطنی به منافع آن مستضعفان گره‌خورده است؟!
و چرا از روی جنازه این همه ‏مستضعف خودی كه تلویزیون خودمان به یمن ماه مبارك رمضان فاجعه زندگی‌شان را چپ ‏و راست نمایش می‌دهد باید گذشت و ردیف بودجه برای حمایت از ملت مظلوم فلسطین ‏در نظر‌گرفت؟ و اصلا ً‌این بودجه كجاها خرج می‌شود؟اصلاً به دست آن مستضعفان دیگر ‏می‌رسد؟ یا می‌رسد به دست یك‌مشت كله‌خراب مدل همین كله‌خراب‌های‌وطنی؟گمان كنم ‏باز‌هم به نام مستضعفان است و به‌كام قدرت‌طلبان خاورمیانه‌ای!‏
ین یادداشت سیبیل‌طلا

*

زنان دیوارو گوش خدا-سیبیل‌طلا

ایضاً

روشن‌سری و مساله فلسطین-نوشا

masoome naseri | 04:03 AM | Comment(s)(7)