مهدی غبرائی و تجربه زندان سیاسی

November 20, 2011 12:07 PM


دارم کتاب گفتگو با مهدی غبرائی مترجم را از مجموعه تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران می‌خوانم. 

من نمی‌دانستم مهدی غبرائی تجربه زندان دارد. این طور که در این کتاب گفته او سال ۵۰ به خاطر عضویت در گروه سیاسی ستاره سرخ (که خودش می‌گوید جریانی سیاسی بود با گرایش مارکسیستی) زندانی شده و به ده سال حبس محکوم شده که با پیروز شدن انقلاب دوران زندان او هم تمام شده است. 
بعد از انقلاب به وزارت علوم پیوسته اما در سال شصت پاکسازی شده است.
 
یک جا از این کتاب می‌گوید «هر کجای زندان، بخصوص دوره‌های زیر بازجویی، فشارهایی که به تو می‌آید و توهین‌هایی که می‌شنوی، تو را به فکر انتقام جویی می‌اندازد و از آن طرف فداکاری‌ها و شجاعت‌ها و صمیمیت‌های دوستان را می‌بینی که بعضی از آنها را جلوی چشمانت می‌برند و اعدام می‌کنند. همه اینها به تو نیرو می‌دهد که باید در مقابل ستم بایستی. البته به نظرم زندانی سیاسی از مرز سه سال که گذشت، با خودش و با سرنوشتش روبرو می‌شود، یعنی تا قبل از آن هنوز گرمای اولیه در او هست. ولی بعد کم کم، زندانی باید با خودش بنشیند، خلوت کند و کنار بیاید و ببیند که چطور می‌تواند سرنوشت خود را تحمل کند.» 
غبرائی در مورد متن حکم دادگاه و عنوان اتهامی‌شان می‌گوید: «اصل عنوان این بود: اقدام علیه امنیت کشور و عضویت در گروه با مرام اشتراکی، بر هم زدن اساس حکومت و یا مسلح شدن بر ضد مقام شامخ سلطنت...»

masoome naseri | 12:07 PM | Comment(s)(0)

در عربستان، ازدواج نوزادها هم قانونی است

November 11, 2011 01:07 PM


علی الاحمد برای گاردین در مورد رواج ازدواج کودکان در عربستان سعودی و با حمایت خاندان سلطنتی نوشته است. او می‌نویسد دخترها به خاطر نیاز مالی پدرانشان با مهریه‌ای در حدود چهل هزار دلار به ازدواج مردهایی بسیار بزرگ‌تر از خودشان وادار می‌شوند. او از اتقای ده ساله و ریمیای هشت ساله نام می‌برد که قرار است با مردانی که در حدود شصت دارند ازدواج کنند. اتقا زن چهارم این مرد خواهد بود. 
او می‌نویسد در قوانین عربستان سعودی حداقل سن قانونی برای ازدواج وجود ندارد و حتی ازدواج یک نوزاد یک ساعته هم قانونی است. 

سه وزارتخانه عربستان سعودی در امر ازدواج درگیر هستند. وزارت بهداشت گواهی سلامت ارائه می‌کند. وزارت دادگستری مجوز ازدواج صادر می‌کند و وزارت کشور خانواده جدید را ثبت و سندهای لازم را صادر می‌کند.  به این ترتیب چنین ازدواج‌هایی بدون حمایت رهبران کشور ممکن نیست. به نوشته او مردان خاندان سلطنتی سعودی تاریخی طولانی از ازدواج با کودکان دارند. 

 پزشکی به اسم سارا به علی الاحمد گفته است که وقتی دوازده ساله بوده، شاهزاده سلطان او را از پدرش خواستگاری می‌کند اما پدرش هوشمندانه می‌گوید او به یک بیماری مزمن دچار است و شاهزاده را منصرف می‌کند.  
علی الاحمد می‌نویسد من شخصا دو نامه به خانم آن ونمن مدیر یونیسف در این مورد نوشتم  و در عوض یونیسف تلاش‌های عربستان را به خاطر حمایتش از حقوق کودکان تحسین کرد و از شاهزاده نایف وزیر کشور که وزارت‌خانه‌اش به امور کودکان می‌پردازد تجلیل کرد. 

به نوشته علی الاحمد ایالات متحده هم به وضع تاسفبار کودکانی که در عربستان عروس می‌شوند بی تفاوت است. می‌نویسد: من برای ویلیام برنز معاون وزیر امور خارجه آمریکا در این مورد نوشتم و هیچ وقت جوابی نگرفتم. 
در یک نشست عمومی از سناتور پیشین چاک هاگل که کنار شاهزاده ترکی الفیصل نشسته بود پرسیدم آیا شخصا دوستی با خاندانی را که اجازه ازدواج کودکان را می‌دهد میپذیرید. جواب این بود که ما نمی‌توانیم در مورد کشورهای دیگر تصمیم بگیریم که چه چیزی برایشان  مناسب است یا نیست. 
علی الاحمد می‌نویسد تا امروز هیچ کدام از اعضای سازمان ملل مثل یونیسف یا شورای حقوق بشر حتی یک بیانیه در محکومیت ازدواج کودکان در عربستان صادر نکرده اند و هیچکدام از کشورهای غربی از خاندان سلطنتی نخواسته اند این رسم را پایان بدهند. 

masoome naseri | 01:07 PM | Comment(s)(0)

تا انتخابات؛ رستم

August 6, 2011 10:45 AM


با این که اصولگراها شدیدا در حال جبهه‌بندی و آرایش سیاسی برای انتخابات مجلس هستند به نظرم احمدی‌نژاد خیلی با نفس مطمئنه و بدون شلوغ‌کاری دارد به جلو حرکت می‌کند. 

بقیه اصولگراها هی جبهه تشکیل می‌دهند اما احمدی‌نژادی‌های خلص یعنی آنهایی که احمدی‌نژاد را با همه چیز و همه کس‌اش می‌خواهند و قبول دارند (اعم از سرکشی‌اش در مقابل خامنه‌ای یا دلبستگی‌اش به مشایی‌) خیلی آرام‌تر و مطمئن‌تر بازی می‌کنند. 

به نظرم اوضاع این طور ها هم  نیست که شجونی گفته. یعنی آسان نیست که احمدی‌نژاد را بخواهند و «بتوانند» عوض کنند اما این کار را نکنند.  جراتش نیست. روبرو شدن در آن سطح با احمدی‌نژاد در جنم این اصولگراها نیست. خودشان را تسکین می‌دهند که رویکرد نظام «تعمیر است نه تعویض»

یک قلم انتخاب یک سردار سپاه برای وزارت نفت حرکت هوشمندا‌نه‌ای جلوی آقای خامنه‌ای و ولایی‌ها بود. حالا نفت و سپاه دست احمدی‌‌‌‌‌نژاد است. برای پیشبرد منافعش خوب بازی می‌کند، خوب کلک می‌زند، خوب جر می‌زند. تازه در تیم‌اش «رستم» هم دارد!

اصولگراهای آن طرفی اما همه چیز را با هم می‌خواهند و به نظرم می‌بازند. هم خدا را و هم خامنه‌ای را و هم خرمای احمدی‌نژاد را. 


masoome naseri | 10:45 AM | Comment(s)(0)

دوام آوردن

June 20, 2011 05:06 PM

در روزهای قتل‌های زنجیره‌ای حالی شبیه این داشتم. پاییز بود. محمد مختاری را کشته بودند و پوینده گم شده بود. حرف‌های گلشیری سر خاک مختاری بعد از این همه سال یادم نرفته است.

اما نمی‌خواهم اینجا بگویم بگویم چقدر قلبم درد می‌کند. هزار بار از من جگر سوزتر خیلی‌ها نوشتند. می‌خواهم بنویسم که دارم چکار می‌کنم که بر این درد غلبه کنم. 
مرگ این دو سه نفر با هم، نشانه خوبی نیست. به قول دوستی مرگ نمادین ایده عدم خشونت. 

حقیقت این است که در این سال‌ها برای من، در برابر فوج مصایب سیاسی، یک راه خوددرمانی، مرور منش سیاسی بعضی شخصیت‌های موسوم به ملی مذهبی بوده است. 
هر وقت کم آورده‌ام به خودم گفته‌ام این پیرمرد را ببین. با این سن و سال هنوز امیدوار است. هنوز چنان از افق‌های روشن حرف می‌زند که انگار جوانی است در آستانه تغییر جهان. پیرمرد، عزت الله سحابی بود. 

همین امروز داشتم دوباره پیامش را به ایرانی‌های خارج از کشور باز می‌خواندم. یک جا می‌گوید اولویت اولم ایران است و گمانم حتی آنهایی که او را زمانی روبروی دوربین نشاندند تا اعتراف کند، تایید می‌کنند که راست گفته است.
سحابی پانزده سال از زندگی‌اش را در زندان بوده است. پیش چشم‌اش، انقلاب، یعنی ثمره مبارزات طولانی مدتش از سمت و سویی که او باور داشت درست است، منحرف شد. انقلابی که به جانش کاشته و به جانش آب داده بود.

در روزهای گذشته این جمله از نامه سحابی را برای هر که رسیده‌ام تکرار کرده‌ام که می‌گوید: همیشه ایثار و فداکاری این نیست که انسان آماده چوب خوردن و حتی گلوله خوردن در راه آزادی و استقلال و… باشد، اینها هم گاه لازم است، اما همه عزیزان باید بدانند که گاه تحمل «حرکت تدریجی» از گلوله خوردن هم سخت‌تر است. این را آدمی می‌گوید که خودش تلخ‌ترین تجربه‌های سیاسی را داشته است. یک قلم فقط پانزده سال زندان. 

می‌نویسد که مسائل عملی سیاسی را نه صرفا بر مبنای «حقیقت» بلکه بر مبنای «موفقیت» باید سنجید. «حقیقت» شاخص عرصه اندیشه و عقل نظری است و عمل «موفقیت‌آمیز» شاخص سنجش عرصه عمل و استراتژی.
می‌نویسد: حتی اگر انقلاب به نفع ایران و مردمانش باشد (که در آن بسیار تردید وجود دارد)، اینک در ایران، اگر ما با آن به صورت احساسی و اغراق‌آمیز برخورد نکنیم، شرایط انقلاب نیست. مهم‌تر از همه این که سعادت ملت ایران اقتضاء می‌کند روش‌ها و مطالبات جنبش سبز به گونه‌ای باشد که در افق پیش روی آن جا برای همه ایرانیان، بدون هر گونه حرکت تقابلی و تعارضی و قطبی، باز باشد.
می‌نویسد که هرگونه برخورد «تندش کن، لنگش کن»، بویژه از راه دور، ما را به سمتی می‌برد که دودش به چشم همه خواهد رفت
می‌نویسد که اینک باید از هر نوع دوقطبی‌سازی‌های افراطی خودداری کرد. یکی از این قطبی‌کردن‌ها، قطبی کردن مذهبی – غیرمذهبی است. 

با خودم فکر کرده‌ام به جای سیاه پوشیدن برای سحابی و عزاداری ممتد، هر بار که شاکی شدم از جور زمانه، همین جمله‌های سحابی را مرور کنم. به خواندن و نیوشیدن این جمله‌ها بیشتر از سوگواری احتیاج داریم. 

masoome naseri | 05:06 PM | Comment(s)(0)

نازنین

November 4, 2010 02:41 AM

سر جمع با کفش و کلاه سی و پنج کیلو بیشتر نیست اما تشخیص داده‌اند که «خطرناک» است و باید گرفت و بست و حبس‌اش کرد.
هی نازنین! خوش‌ به حال بندی که تو در بندش باشی. بیچاره حکومتی که تو «تهدید»‌اش باشی.

masoome naseri | 02:41 AM | Comment(s)(0)

آدم‌ها و محذوراتشان

June 15, 2010 10:05 AM


دیروز صبح که بیدار شدم، عکس‌های خانه و دفتر آقای صانعی و منتظری خبر داغ بود. تا شب که نشسته بودم هی سایت‌های نزدیک به قم را بالا و پایین کردم اما خبری نبود. 
امروز صبح هم هر چه نگاه می‌کنم هیچ‌کدامشان واکنشی نشان نداده‌اند. 

یکی از دوستان روزنامه‌نگار من یک بار در گفتگو با یکی از همین روحانیون، برای جماعت روحانی، تعبیر «صنف روحانیون» را به کار برده بود و به آن آقا برخورده بود که ما صنف نیستیم، اما امروز می‌بینم حتی در حد یک صنف هم «حمیت صنفی» ندارند. 

آنچه دیروز در دفتر آیت الله صانعی پیش آمد، پیش‌تر به سر بیت و دفتر آقای منتظری هم آمده بود و باز هم خیلی پیشتر بر سر آیت الله شریعتمداری و بیشتر از اینها بر سر روحانیون کم اسم و رسم دارتر مثل کاظمینی بروجردی و دیگرانی که به هر مناسبتی، حکومت حوصله‌شان را نداشت. 

اما این عروسی در این کوچه نمی‌ماند و به کوچه دیگر «علما» هم خواهد رسید. دیر نیست که کار به انتخاب بین  دست‌بوسی و آستان بوسی یا «حذف شدن» بکشد، مگر همین پریروز به هاشمی رفسنجانی پیغام ندادند که «حذفت می‌‌کنیم؟»

راستش به من برخورده است که چرا صدا از این جماعت، در حمایت از حریم خودشان در نمی‌آید و بعضی‌ها ساده دلانه امیدوارند، این قم مضمحل شده، قدی راست کند و از شرافت ایران دفاع کند و روبروی «حکومت جائر» بایستد. 

حوزه‌ای که بودجه میلیاردی از حکومت می‌گیرد، تن و جانش چنان تا رگ و ریشه به رانت‌های حکومت بسته و وابسته است که صدایش در نمی‌آید. این بودجه‌ها مختص به جمهوری اسلامی نیست. در دوران پهلوی هم بودجه‌های دولتی به حوزه می‌رسید و همان دوران هم ببینید چند نفر مثل خمینی بلند شدند و زیر کاسه حکومت زدند و چند نفر از همین علمای صاحب اسم و رسم از در مخالفت با او در آمدند.

حوزه قم، وقتی باتوم به جان ملت می‌زنند و روز عاشورا با ماشین از روی جوان‌های مردم رد می‌شوند، هیچ جای جانش نمی‌سوزد آن وقت خبر جعل کن، بگو در همین عاشورا کسی کف و سوت زده است، در عزای چنین فاجعه‌ای، عمامه از سر برمی‌دارند و به زمین می‌زنند که وا اسلاما. 

وقتی از موسوی در مورد سکوت علمای قم سوال کردند گفت «آدم‌ها محذوراتی دارند»، من هم می‌گویم مگر چند نفر از آقایان در قم، گیریم که شاکی باشند از وضع، جسارت این را دارند که در صف ملت بایستند و بعد ببینند دفتر و دستک‌شان به حال و روز دفتر و دستک منتظری و صانعی می‌افتد؟

برای همین محذورت این آدم‌ها را می‌فهمم و به قم امیدی ندارم. این طور خیالم راحت‌تر است. آدمی که ببیند چه بر سر «هم سلک و هم لباس» خودش می‌آورند و دردش نمی‌آید، من توقع داشته باشم در حمایت از جوان‌هایی که نمی‌شناسد بایستد؟ نه من این قدرها ساده نیستم. 

masoome naseri | 10:05 AM | Comment(s)(2)

لعنتی‌ها

May 9, 2010 11:45 AM


آقای خاتمی! احزاب معظم اصلاح طلب! سیاستمدارانی که هنوز دنبال یک جمله در میان جملات رهبر می‌گردید تا با هزار چرخش و گردش آن را به نفع خودتان جا بزنید! آقایان و خانم‌هایی که هنوز نمی‌خواهید بفهمید! آقایان و خانم‌هایی که چشم و چارتان را، ترس از تغییر بسته‌ است! عزیزانی که حتی تغییر را هم در چارچوب می‌خواهید!

 اگر تا امروز در مورد اعدام‌های دهه شصت با اعلام بی‌خبری و بی اطلاعی‌ از جریان، از نقد منتقدانتان جان سالم به در برده‌اید از این به بعد نمی‌توانید. همین الان اسم فرزاد کمانگر را جستجو کنید. امروز صبح سحر فرزاد کمانگر، صاحب این عکس، صاحب این متن که نشان می‌دهد معلمی بوده است با رویاهای کوچک برای تغییرات بزرگ در زندگی شاگردان کوچکش، در اوین اعدام شده و من اینجا در لندن با خبر شده‌ام. شما آیا هنوز بی خبرید؟
 باید چه اتفاقی بیفتد که بشورید؟ باید چه اتفاقی بیفتد که زبان‌تان علیه حاکمیت تلخ شود؟ از چی می‌ترسید که تا حالا به سرتان نیامده است؟ مردم دیگر باید چکار کنند در خیابان که شما شجاعت حرف زدن پیدا کنید؟ شجاعت «شجاعانه» حرف زدن پیدا کنید؟
دادگاه تفتیش عقاید برگزار شد، حکم داد، به حکمش بعضی‌ها را اعدام کردند و شما تازه هشدار می‌دهید که مبادا دادگاه تفتیش عقاید تشکیل شود
؟
 لبخند زدن و دست تکان دادن رو به جماعت هوادارن، در تجمع‌های انتخاباتی، تنها تعریف فعالیت سیاسی نیست. یک روزهایی هم باید آدم جرات کند و به عنوان آدم سیاست، داد بزند، یار جمع کند، به میدان برود.
آهای جماعتی که حس و حال دست زدن به ساختار مقدس را ندارید، ما حال‌مان خوب نیست شما چطورید؟

کهولت

January 26, 2010 05:10 PM

به آذین در کتاب خاطرات زندانش یک جا می نویسد:
چهارشنبه بیست و سوم دی ماه ۱۳۶۶- زادروز من. اینک هفتاد و سه سال تمام دارم. پیرم و پیری ام در گرفتاری زندان سپری می شود. این پنجمین سال است که از زن و فرزند دورم. چه باد و طوفانی برما وزید! پراکنده شدیم. با این همه، انقلاب بزرگی که در زندگی کشورمان در گرفته است به همه مصائبی که بر ما فرود آمده است و بازِ به شومی خامی ها و شتابزدگی ها و تنگ تظری هامان فرود خواهد آمد، می ارزد. ما می رویم و فراموش می شویم، هم رنج ها و هم امیدها و پندارهامان. ولی ملت بزرگی زاییده شده است که فردای درخشان آزادی و دانش هماهنگی جان ها را تا چندی در خود خواهد پروراند.


دیشب که اینها را خواندم یاد محمد ملکی افتادم. من شخصا با او آشنا نیستم. در همین حدود زندگی سیاسی اش از او خبر دارم اما می دانم که این آدم حالا هفتاد و شش ساله است. هم سرطان دارد و هم نارسایی قلبی و برخی بیماری های رایج ناشی از کهولت سن.

ابراهیم یزدی هم هفتاد و هشت ساله است. من هر چه فکر می کنم واقعا نمی توانم در بند نگه داشتن آدم هایی از این دست را حتی از لحاظ امنیتی توجیه کنم. این فقط یک بلاهت امنیتی است.

masoome naseri | 05:10 PM | Comment(s)(1)

همه بیانیه های آقای رئیس جمهور

January 1, 2010 05:11 PM
امروز همزمان با انتشار بیانیه هفدهم میرحسین فکر کردم بد نیست همه این بیانیه ها را از سر نگاه کنیم. هم فراز و فرود جنبش سبز را ببینیم و هم چهره سیاستمداری که بیانیه هایش می گوید، اخلاق برایش مهم است. 
با تشکر از آق بهمن

بیانیه اول
مردمي كه در صفهاي طولاني اخذ راي شاهد تركيب آرا بودند و خود مي دانند كه به چه كسي راي داده اند با حيرت تمام به شعبده بازي دست اندركاران انتخابات و صدا و سيما نگاه مي كنند. آنان اينك بيش از هميشه به دنبال آن هستند كه بدانند چگونه و توسط چه كساني و مقاماتي طرح اين بازي بزرگ ريخته شده است. اينجانب ضمن اعتراض شديد به روند موجود و تخلفات آشكار و فراوان روز انتخابات هشدار مي دهم كه تسليم اين صحنه آرايي خطرناك نخواهم شد.

بیانیه دوم
از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشه‌های انقلابی ماست دست بر نداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دل‌ها و خواسته‌های ما با هم خواهد بود.

بیانیه سوم
همانگونه که مردم فهیم تهران در تجمع روز دوشنبه به روشنی نشان دادند ما در پی اعتراض آرام به روند ناسالم برگزاری انتخابات و تحقق هدف ابطال انتخابات و تجدید آن بر اساس راهکارهایی هستیم که عدم تکرار تقلب های فضاحت بار انتخاب پیشین را تضمین کند. لذا حساب ما از کسانی که با آشوب و تخریب اموال خصوصی و عمومی فضای جامعه را متشنج کنند و آن را به سوی هرج و مرج ببرند جداست. بلکه اطلاعاتی که به دست ما رسیده است نشان می دهد این اصحاب تقلب و دروغ هستند که برای تکمیل طرح خود به بانک ها و ادارات و اموال مردم حمله می کنند و آنها را تخریب می نمایند.

بیانیه چهارم
همانگونه که می دانید طی روزهای گذشته و در نتیجه برخوردهای غیرقانونی و خشونت بار با منتقدان و معترضان نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری شماری از هموطنانمان مصدوم و تعدادی نیز به شهادت رسیده اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده های شهدا و همدردی با مصدومان و مجروحان از همگان درخواست می کنم بعد از ظهر روز پنج شنبه بیست و هشتم خردادماه به هرصورت ممکن، اعم از اجتماع در مساجد و تکایا با استفاده از نمادهای سوگواری همدردی خود را با بازماندگان اعلام کنند و بدیهی است که خود نیز در این مراسم شرکت خواهم کرد.

بیانیه پنجم
اكنون مقامات كشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئوليت آن را پذيرفته‌اند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کرده‌اند، به صورتی که اين رسيدگي‌ها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بيش از 170 حوزه انتخاباتي تعداد آراي به صندوق ريخته شده بيشتر از تعداد واجدين شرايط باشد.

از ما خواسته مي‌شود كه در اين شرايط شكايت خود را از طريق شوراي نگهبان پيگيري كنيم، حال آن كه اين شورا در عملكرد خود چه قبل، چه حين و چه بعد از انتخابات عدم بي‌طرفي خود را به اثبات رسانده است و نخستين اصل در هر داوري رعايت بي‌طرفي است.
بیانیه شماره ششم 
اینجانب به عنوان یک هم سوگ همچنان مردم عزیز را به خویشتنداری دعوت می کنم. کشور متعلق به شماست. انقلاب و نظام میراث شماست. اعتراض به دروغ و تقلب حق شماست. به احقاق حقوق خود امیدوار باشید و اجازه ندهید کسانی که برای ناامیدی و ارعاب شما می کوشند خشمتان را برانگیزند. در اعتراضات خود همچنان به پرهیز از خشونت پایبند بمانید و چون پدران و مادرانی دل شکسته با رفتارهای نامتعارف فرزندانتان در قوای امنیتی برخورد کنید. در عین حال از نیروهای نظامی و انتظامی انتظار دارم نگذارند خاطرات این ایام لطمه های جبران ناپذیر به روابط آنها و مردم بزند.
بیانیه هفتم
در پي مانع تراشي ها و تهديدهاي مكرر كه در عمل انتشار روزنامه كلمه سبز را پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري متوقف كرده بود، به اين حد نيز اكتفا نشد و شبانگاه دوشنبه 1/4/88 دفتر روزنامه مورد هجوم مأموران امنيتي قرار گرفت و كاركنان شريف آن دستگير و روانه بازداشتگاه شدند.
در حالي كه مقامات كشور و رسانه هاي دولتي مرتباً بر قانون و اجراي آن تأكيد مي كنند و معترضان به تقلب وسيع صورت گرفته در انتخابات به قانون شكني متهم مي شوند، چنين برخوردي با روزنامه اي كه با اخذ مجوز قانوني شروع به انتشار نموده و مسئولان، دبيران، خبرنگاران و كادر فني و اداري آن، غيرقابل درك است، مگر با قبول آنكه براي عده اي حاكميت قانون تا جايي پذيرفته است كه براي محدود كردن اعتراض مخالفان باشد و نه چيزي ديگر.

بیانیه هشتم
من نه تنها از پاسخ گويي در برابر اين اتهامات واهمه اي ندارم بلكه آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند و اكنون كوشش مي كنند صحنه هايي را كه صدها شاهد و دهها تصوير آن را گواهي مي دهند به گونه اي ديگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه كساني كه عملشان در راستاي ايجاد هرج و مرج در كشور؛ تضعيف نظام و منافع بيگانگان است تلاش نمودند به بهانه تخريب‌گريهاي عناصري نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگري و وابسته به بيگانه معرفي كنند؛ وليحاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرف‌نظر نمايم. از مجموع آراي ريخته شده در صندوقها تنها يك رأي متعلق به من است و شما به خوبي مي دانيد كهمشكل آنها با ميليونها رأيي است كه جوابي براي سرنوشت آنها ندارند.
بیانیه نهم
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد.
بیانیه دهم
از دادگاهی که همه چیزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نیستید آن را در رعایت ظواهر اولیه یک دادرسی قضایی به نمایش بگذارید. با دادخواستی سبکف با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هایی که به خروار خمیر می‌شوند، با تکیه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنیده است و با استناد به اعتراف‌هایی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطایی از آن هویداست انتظار دارند ملت را به چه چیز قانع کنند؟ آیا نخوانده‌اند که پیامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نیست یا کسی که در زندان یا قید و بند باشد و او را تهدید کرده باشند اقراری برای او نیست
بیانیه یازدهم
ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هسته‎های اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانه‌های خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هسته‌های اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرت‌های نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.
بیانیه دوازدهم
مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیش‌رو قرار گرفته است. دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگین‌تر خبر می‏دهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود می‏رساند باقی می‏ماند.
بیانیه سیزدهم
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را می‌خواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج‌ ومرج‌ طلب می‌شناسیم که با بهانه و بی‌بهانه از موازین اسلامی عدول می‌کنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست می‌زنند.
فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود می‌پرسند چه چیز ما را از رسیدن به آرمان‌هایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند.
بیانیه چهاردهم
در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.
البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.

بیانیه پانزدهم
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته ‌شود؟ و چرا باید چهره‌ای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورت‌ها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را می‌پسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نام‌هایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان می‌آید قلب بعضی از آنان را مشمئز می‌کند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاه‌ها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده می‌شوند. مگر نمی‌گوییم عنوان‌هایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها، و امثالشان محمل‌هایی است تا قدرت‌ها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمان‌هایی باشند از آنها فاصله می‌گیرند؟ مگر می‌خواهند مکتب‌شان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن می‌کنیم و ملاک بی‌دینی قرار می‌دهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزه‌هایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس می‌گیرد زخمی شود؛ زخم‌هایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابان‌ها می‌بینند.

بیانیه شانزدهم
آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است.

بیانیه هفدهم
بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟

masoome naseri | 05:11 PM | Comment(s)(3)

در باب وصله های ناجور

December 29, 2009 02:35 PM

در مورد "پکیدگی سیاسی" سازمان معظم مجاهدین خلق من چه دارم که بگویم؟ همه گفتنی ها را اعضای در رفته و جان به در برده از این سازمان گفته اند. شده اند چوبی که برخی کشورهای غربی خیال می کنند می توانند علیه جمهوری اسلامی به کارش بگیرند و جمهوری اسلامی هم فکر می کند می تواند با استفاده از بدنامی آنها، همه مخالفانش را به آلودگی آنها بچسباند و بدنام کند. 

این عده اندکی که برچسب مجاهدین/ منافقین به آنها می چسبد این روزها در شرایطی که نه راه پس دارند و نه راه پیش در مرز دعواهای ایران و عراق و اتحادیه اروپا گیر کرده اند، بیچاره و آواره. 
جمهوری اسلامی اگر می خواهد به نام مجاهدین خلق، بی شمار هواداران جنبش سبز را متهم کند به فرمان گرفتن از آنها باید قبلش به این سوال جواب بدهد که این همه سال سربازان گمنام امام زمان چه می کرده اند که مجاهدین/ منافقین مورد نظر توانسته اند  این قدر که اینها ادعا می کنند سازمان دهی کنند و هوادار جمع کنند؟ یا این که حرفی بزنند که بگنجد!

 گمان نکنم از این آبی که از سر بی تدبیری گل آلود شده، به مریم قجر عضدانلو، موسوم به رجوی هم چیزی برسد. ایشان تور و قلابش را بردارد ببرد جای دیگری. 

masoome naseri | 02:35 PM | Comment(s)(7)

افسانه های تاریخ مصرف گذشته

December 29, 2009 04:02 AM

آقای مخملباف برداشته در مورد قرقاول  و خاویار خوردن و اسب سواری آقای خامنه ای نوشته است. داستانی است از جنس داستان های زندگی کاخ نشین ها که برای کوخ نشین ها یک زمانی شاید در دهه پنجاه جالب بود. حالا با توجه به جایگاه مذهبی کاراکتر این افسانه رنگش تغییر کرده است. عبای چهارصد هزار دلاری و عصای دویست هزار دلاری و اسب هفت میلیون دلاری و ...

 با احترام به بعضی از کارهای خوب مخملباف باید بگویم این نوشته اراجیف است. همانقدر که وقتی حداد عادل ماجرای ازدواج دخترش را با پسر آقای خامنه ای روایت می کند به نظرم چرند می گوید. حداد می گوید:  آقا گفتند: «دکتر! امشب شام هم نداشتيم، من به يکی از پاسدارها گفتم شما چيزی خوردنی داريد؟ آنها گفتند که غير از کمی نان چيز ديگری نداريم. گفتم: همان را بياوريد. می خوريم.»

چرا به روایت های این چنینی متوسل می شویم و داستان را چنان شاخ و برگی می دهیم که جک می تواند از ساقه اش برود بالا؟

مشکل ما قرقاول خوردن و جوک بی تربیتی شنیدن و ماشین فولکس قرمز آقا در جوانی است؟ این همه رهبران جهان از تنعم های دنیوی بهره مندند هیچ کس می گوید چرا؟ همین الان آقای اوباما با هزینه زیاد برای تعطیلاتش در هاوایی به سر می برد. بقیه سران کشورها هم هر کدام به قدر وسعشان حال می کنند. مشکل آنجاست که مردم در معادلات سیاسی رهبران ایران نادیده گرفته می شوند وگرنه اگر این قدر خوش ذوق است که کلکسیون جمع می کند خوش به حالش. 
به خدا این بحث ها این قدر مبتذل است که فکر می کنم همین اندازه به آن واکنش نشان دادن هم زیادی است ولی عصبانی بودم. 
ببخشید. 


masoome naseri | 04:02 AM | Comment(s)(13)

صبحانه

December 28, 2009 02:05 PM


صبح بخیر

از وقتی که بیدار شده ام خوانده ام که عماد باقی، موسوی تبریزی، ابراهیم یزدی، علیرضا بهشتی، بهزادیان و محمد باقریان بازداشت شده اند. 
یک ویدئو هم دیده ام از درگیریهای دیروز که یک ماشین پلیس میدان ولی عصر تجمع کنندگان را در خیابان زیر می گیرد. اول ویدئو هشدار داده بود که حاوی "تصاویر دلخراش" است.
خوانده ام که جسد خواهر زاده میرحسین که ظهر عاشورا کشته شده ناپدید شده است. 
کروبی گفته حکومت جماعت وحشی را به جان مردم انداخته است.
 سپاه تهران خواستار اشد مجازات فتنه سازان شد.
یک مقام مسئول گفته مردم نگران آنفولانزای بزی نباشند. 
 مقامات می گویند ۵ نفر روز عاشورا کشته شده اند خبرگزاری فارس زیر بار نمی رود. 
سعی می کنم از لای دود و آتش سینما قدس و ساختمان ایرانیان را تشخیص بدهم. 
چه صبح دلپذیری!

masoome naseri | 02:05 PM | Comment(s)(2)

سنگر گرفتن پشت تمثال امام

December 26, 2009 08:38 PM
امروز در میان لینک هایی که دوستان در گوگل ریدر گذاشته بودند یکی هم این عکس بود که سید حسن خمینی را با خط فاصله ای به کوتاهی قد و قواره احمد جنتی در کنار آیت الله خامنه ای نشان می داد.

khomeini.jpg

اولین سوالم این بود که این عکس تازه است؟ مال همین عاشورا؟ و یکی از دوستان لینک اصلی صفحه را فرستاد که تایید می کرد عکس مال شب تاسوعای امسال است. 

طبیعی است که آدم سوالش می گیرد که چرا؟ و همین رفیقمان جواب داد که شاید برای این که امنیت برنامه امشب را در جماران بگیرد. 
الان که زمان این مکالمه را نگاه می کنم می بینم حوالی همان ساعاتی است که جماران در محاصره نیروهای امنیتی و لباس شخصی بوده و طرفداران آقای خامنه ای با شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه در کمال خشونت و در پناه نیروهای امنیتی در حال بر هم زدن سخنرانی آقای خاتمی بوده اند. 
بنیان گذار جمهوری اسلامی آخرین سنگری است که درون نظام برای سران جنبش باقی مانده بود و پیام روشن حمله امشب این بود که سنگر گرفتن پشت امام هم بی فایده است. حذف مخالفان اگر به قیمت در هم شکستن حریم بیت بنیانگذار انقلاب باشد کاری است شدنی. 

 اینها کارهایی است که بی اطلاع آقای خامنه ای انجام می شود؟ تاکنون ایشان نه تنها هیچ نشانه ای حاکی از نارضایتی از چنین برخوردهایی از خودشان بروز نداده اند که وقتش به مهاجمان ایول هم گفته اند. 

 به نظرم وقتش است مثلث موسوی، خاتمی، کروبی جای امن تری (اگر وجود دارد) برای مقابله با قدرتی که برای حفظ خود از نابود کردن هیچ چیز پروا ندارد پیدا کنند. سنگر گرفتن پشت تمثال امام کاربرد خودش را از دست داده است. 

masoome naseri | 08:38 PM | Comment(s)(2)

آیت اللهی که فیلتر شد

December 20, 2009 12:37 PM
نمی دانم به خاطر لهجه اش بود یا حضور بی عبا و عمامه اش اما در دیداری که سال گذشته با آیت الله منتظری داشتم ابهت دیدارهای این چنینی را حس نکردم. 
در محضر آیت الله هایی که این قدرها هم عظما نیستند باید چادر بپوشی و مقید باشی و سرت را پایین بیندازی و جمع و جور، دورتر از آیت الله، یک گوشه ای بنشینی. بخصوص اگر زن باشی. در دفتر آیت الله منتظری اما این طور نبود. همان اول با همان لهجه نجف آبادی چند جمله انگلیسی با ما حال و احوال کرد. و مثل همه پیرها در مورد وضع سلامتی اش و بیماری اش حرف زد. به نظرم خیلی سرحال بود. یا سختی های روزگار آن طور که من احتمال می دادم او را نشکسته بود.
در جواب یک سوال دو نظریه در مورد ولایت فقیه از جمله نظریه آیت الله کمپانی را با ساده ترین کلمات ممکن توضیح داد. از این نظر ژورنالیست ترین آخوندی است که دیده ام. 
لازم نمی دید دانشش را در کلمات سنگین عربی بپیچد تا عمق دانایی اش را بفهمیم. 

میز کار و دفتر جمع و جوری پشت حسینیه کوچکش داشت. ظاهرا می توانست با کامپیوتر کار کند و از اینترنت سر در می آورد. در واقع فکر می کنم او یکی از اولین کسانی بود که به خاطر منع رسانه ای از اینترنت برای انتشار افکارش استفاده کرد و خاطرات ممنوعش را آن لاین گذاشت. سایتش همان ماه های اول فیلتر شد.
 سر راه حسینیه مشهورش را هم دیدیم. هنوز در اثر حمله های سالهای هفتاد و یک تا هفتاد و شش شیشه های شکسته اش را می شد دید. 
محله آرام بود و در حول و حوش خیابان شهید محمد منتظری در ظهر تابستان قم پرنده پر نمی زد. دوربینم را درآوردم که از خیابان خالی عکس بگیرم دوست همراهم اما دوربین را گرفت و پنهان کرد و باجه های سپاه را سر کوچه نشانم داد. هنوز بعد این همه سال حکومت خیالش از آیت الله راحت نشده بود و زیر نظرش داشت.

در این شرایط گرچه نماند که فرجام جنبش سبز را ببیند اما این قدری ماند که ببیند آنهایی که حاشیه نشینش کردند دارند کم کم از خر مراد به پایین می افتند. آیت الله حالا با خیال راحت مرده است. 
هرچند جنبش سبز یکی از مهم ترین حامیان معنوی اش را از دست داده اما این مرگ می تواند انرژی تازه ای به حرکت مردمی بدهد که مثل آیت الله دل خونی از حکومت دارند.
خیلی ها فکر می کنند که او زیر بخت خودش لگد زد اما گمان نکنم هیچ کدام از مخالفانش این قدر خوشبخت سرشان را زمین بگذارند که او در شنبه شب سر به زمین گذاشت، طوری که مرگشان دل این همه آدم را عزادار کند.

masoome naseri | 12:37 PM | Comment(s)(17)

کوهنورد یا روزنامه نگار یا جاسوس؟

November 12, 2009 05:33 PM


شیرین عبادی در گفتگو با رویتر از دولت ایران خواسته که سه آمریکایی را که در مرداد ماه بازداشت کرده آزاد کند. این سه آمریکایی در ابتدا به جرم عبور غیرقانونی از مرز و ورود به ایران بازداشت شدند و بعد تهران جرم آنها را جاسوسی اعلام کرد.  

در رسانه های مختلف از این سه نفر به عنوان کوهنورد نام برده می شود. در همین خبر، رویترز از قول خانواده آنها گفته است آنها کوهنورد بوده اند و بر حسب تصادف وارد خاک ایران شده اند. 

اطلاعاتی که در نتیجه جستجو در گوگل به دست می آیند، تایید می کنند که دو نفر از آنها روزنامه نگار هستند و سومی کارآموز یک مرکز پژوهشی است.
سارا شاورد بر اساس اطلاعاتی که خودش در پروفایلش در لینکد این گذاشته یک معلم و نویسنده است. او کتابی ننوشته و در اینجا منظور از "رایتر" کسی است که برای یک نشریه می نویسد. 

بعضی از نوشته های او درباره عراق و یمن در اینترنت قابل دسترسی هستند. 

این هم پروفایل شین باوئر در سایت لینکد این که تایید می کند که او یک روزنامه نگار آزاد و عکاس است. 

من فکر می کنم که این سه نفر از سر ماجراجویی تصمیم گرفته اند سری به این طرف مرز بزنند و شانس شان را برای یک سفر قاچاقی به ایران امتحان کنند اما بازداشت شده اند. دولت ایران اما به اندازه من مثبت نیست و خب طبیعتا فکر می کند که اینها جاسوس هستند. هر چند همین روزنامه نگار در ادبیات آنها یعنی جاسوس و لازم نیست در پروفایلشان نوشته شده باشد "اسپای"! 
مساله من اینجا رسانه هایی هستند که به هر دلیلی روزنامه نگار بودن آنها را نادیده می گیرند و با تاکید بر کوهنورد بودن آنها می خواهند مخاطب را از سابقه روزنامه نگارانه آنها منحرف کنند.
همه ما می دانیم که ماجراجویی آنها برایشان چقدر دردسر درست کرده است اما آنها عجالتا شده اند ابزاری برای دولت ایران که به آمریکا فشار وارد کند. خوش شانسی شان این است که بزودی آزاد می شوند و با سلام و صلوات به آمریکا فرستاده می شوند و از تجربه خیلی خاص شان کتاب می نویسند و تا آخر عمر به خوبی و خوشی زندگی می کنند. 
..............
اینجا مصاحبه سی ان ان را با فرید ذکریا در همین مورد بخوانید.
این هم صفحه ای درباره جاش فتال یکی از بازداشت شده ها که بعضی از یادداشت های را در فیس بوک پیش از بازداشت شدنش نقل کرده است.
این هم صفحه است که به فارسی و انگلیسی برای آزادی این سه نفر ساخته شده است. 

masoome naseri | 05:33 PM | Comment(s)(3)

يَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ فِي الظُّلَمِ

October 23, 2009 01:18 AM


اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي می بارد از آسمان و خیس می کند جهان را و این صفحه را و خیابان های پنج شنبه شب ایران را

وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ
پنجره را باز کرد الپر رو به حیاط درندشت ساختمان میدان فردوسی، گفت این حیاط جان می دهد برای دعای کمیل، چادر می زنیم، با هزار متر موکت، خرجی ندارد. خرجی نداشت، فقط فکر کردیم این همه دعای کمیل خوان از کجا بیاوریم. نمی دانستیم این قدر زود پیدا می شوند، زیاد می شوند. کافی است چند سال صبر کنیم.

اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فَاقَتُهُ وَ أَنْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدَائِدِ حَاجَتَهُ
جمع شده بودیم که برویم دم سعدآباد غر بزنیم، مثل حالا نبود که ما همه با هم هستیم، می ترسیدیم، تنها بودیم، شهاب حساب کرده بود جلسه خیابان پاستور کی تمام می شود و رئیس جمهور و وزرا کی می رسند به در سعدآباد و ما، همین باهمان و تنهایان، رفتیم بست نشستیم، غر زدیم، شهاب هم بی خیال خط و ربط خانوادگی شد، آمد ایستاد کنار ما کنار چنارهای خیابانی که می رسید به آن در سعدآباد که می شد مقابلش ایستاد و غر زد. حالا نه، آن روزها که می شد غر زد.

إِلَهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ؟ این تکه را دوست دارد محبوبه حقیقی که امشب اسمش بین بازداشت شده های مراسم دعای کمیل بود و چقدر در ستون دالان سبز چلچراغ درباره اش نوشته باشد خوب است؟ همان ستونی که مدت ها به اسم فاطمه ستوده بود.  این ستون ویژه خدا بود وسط آن همه کلمه های خسته دیگران. آن هم آن روزها که سبز جرم نبود.

إِلَهِي وَ مَوْلاَيَ لِأَيِّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَشْكُو
یکی دو تا نیستند زخم ها، یکی دو تا نیستند رفقایی که می شد در کافه ای چای خورد با هم و حالا سلول انفرادی را تجربه می کنند و یا جایی میان برهوت مرزهای زمینی و هوایی سرگردان اند.
کافه نشر چشمه اگر باز بود می شد قراری گذاشت به صرف کلمه و کتاب و چای مثلا اما این روزها شهر در دست ما و آنها دست به دست می شود، روز مال آنها و تفنگ هایشان، شب مال ما و الله اکبرهایمان.

 یا إِلَهَ الْعَالَمِينَ‏ أَفَتُرَاكَ سُبْحَانَكَ يَا إِلَهِي وَ بِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فِيهَا صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ
 رها که شدند/ شدیم می شود رفت کافه  نشست، می شود دعای کمیل خواند حتی، می شود بی ترس روی پشت بام ها خدا را صدا کرد که فعال لما تشاء است.

يَا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ فِي الظُّلَمِ! قول بده بی خیال ما نمی شوی.


masoome naseri | 01:18 AM | Comment(s)(12)

اگر ایران به بمب برسد، دنیا به آخر نمی رسد

October 6, 2009 09:29 PM


جلد شماره تازه نیوزویک به برنامه هسته ای ایران اختصاص دارد همراه با گزارش مفصلی در همین مورد. در نسخه کاغذی گرافیک صفحه بندی این صفحه ها سبز است. حتی بمبی هم که طراحی شده سبز است که یک کبوتر سفید دارد از آن بیرون می آید. و عکسش را این پایین گذاشتم چون توی نسخه آن لاین پیدا نکردم.

newsweek.jpg

 


این هم گزارش فرید زکریا که می گوید فردای روزی که ایران به بمب اتمی دست پیدا کند شاهد حمایت گسترده از حکومت ایران خواهیم بود.

nw.jpg

masoome naseri | 09:29 PM | Comment(s)(3)

"آنها" از "ما" می ترسند، همین خوب است

September 17, 2009 09:14 PM


سه چهار روز بعد از انتخابات ، تهران مثل عصر جمعه بود. خستهِ، افسرده، بی کس. همه انگار دنبال جایی می گشتند که بنشینند با کسان آشنایشان برای هزارمین بار بگویند هفته پیش این موقع یادت هست؟ چی فکر می کردیم چی شد!؟ 

من هم مثل بقیه زنگ زدم با دو سه نفر رفتیم کافه باغ فردوس و توی ماشین و توی راه و وقت قدم زدن در باغ مدام همین حرفها بود.
 باید برای نشستن در حیاط مصفای کافه، اسم می نوشتیم و شماره می دادیم و منتظر می ماندیم. این قدر حرف زدیم که یکی مان صدایش درآمد که این قدر اسم این موسوی را نیارید آدم یاد عزایش می افتد و قرار شد اسمش را بگذاریم جکی چان برای این که اسمش داغ مان را تازه نکند!
بعد از تظاهرات بزرگ مردم در آزادی و بعد تجمع توپخانه و و بعد جاهای دیگر این احساس بی کسی جای خودش را به این حس تازه داد که بله، ما بسیاریم. و بعد حال مردم خوب شد. 

در تجمع های روزهای بعد از میدان توپخانه، کتک خوردن امری عادی به نظر می رسید. فضای شهر مثل جنگ داخلی بود. آنها هم فهمیده بودند که سه نفر خطرناک تر از دو نفر است و حتی نمی گذاشتند همان یک نفرها هم بایستند گوشه خیابان. 
من هر چه آن روزها را یادم می آید حتی وقتی که گلوله گاز اشک آور پرت می شد وسط جمعیت و وعده دقایقی از کار افتادن حواس آدم بود و وقتی که گروه باتوم به دست ها شانه به شانه هم می راندند وسط جمعیت باز هم مردم از مبارزه سرخوش بودند. آن وسط ها بهانه زیاد بود برای حس و حال گرفتن و برای خندیدن حتی. 
مثل وقتی که سر خیابان جیحون، گلوله گاز اشک آور پرت شد وسط جمعیت و شعاردهندگان به طرف ته خیابان دویدند، تماشای دختر لاغراندام ریزه میزه ای که مانده بود هاج و واج و رو به جمعیت داد می زد که نترسید نلرزید ما همه با هم هستیم!
منظره ای که خنده جمعیت فراری را درآورد و وادارشان کرد به خندیدن و برگشتن دوباره به خط مقدم جبهه. 

گاهی می بینم کسانی از افسردگی می نویسند من حال جامعه را این روزها افسرده نمی دانم. حال مردم از قضا خوب است. این روزها بعد سالها پنجره ای به سمت تغییر فضای موجود به سمت فضای مطلوب باز شده و گویا بگیر و ببندها هم از سرخوشی مردم در این مبارزه نمی کاهد.
 
روز جمعه هم آقای خامنه ای هشدار داده است که نباید جز از قدس گفت و سپاه هم خط و نشان کشیده است. اما از من می شنوید به خیابان زدن همان هیجان جوانی است که سی سال است می خواهیم تجربه کنیم  و نمی گذراند. 



masoome naseri | 09:14 PM | Comment(s)(2)

Scream Bloody Murder

September 3, 2009 11:33 AM


چند ماه پیش سی ان ان مجموعه گزارشی پخش کرد از کریستین امانپور درباره فاجعه های انسانی که در جاهای مختلف دنیا از جمله بوسنی و رواندا و کامبوج و ... اتفاق افتاده بود و سکوت سیاستمداران غربی و بخصوص آمریکایی در مقابل آن.
 خانم امانپور در آن مستند نشان داد چطور سکوت سیاستمدارانه جامعه جهانی در مقابل این فاجعه ها به دیکتاتورها امکان و امان داد تا داستان ضدانسانی خودشان را به سرانجام برسانند.
 دیرتر، خیلی دیرتر کم کم سیاستمداران و نهادهای بین المللی کمی تکان خوردند و جلوی تداوم فاجعه را گرفتند اما در ماه ها و سالهایی که آنها سکوت کرده بودند انسانهای بسیاری جانشان، حیثیت انسانی شان، زندگیشان و عزیزانشان را از دست داده بودند.

 امانپور و دیگر خبرنگاران خارجی را در حوادث پس از انتخابات از کشور بیرون کردند وگرنه او می توانست به مستند مشهور خود بخش تازه ای اضافه کند.
این روزها می بینم که برخی بیهوده در دم و دستگاه قضایی ایران به دنبال عدالت می گردند. آقای خامنه ای در دیدار با دانشجویان می گوید: "در حوادث پس از انتخابات تخلفات و جناياتی صورت گرفته است كه بطور قطع با آنها برخورد خواهد شد."
و بعد حادثه کوی دانشگاه را مثال می زند به عنوان نمونه ای از برخورد نظام با مجرمین و احتمال می دهند مردم ده سال پیش را فراموش کرده باشند.

خیلی روشن است که آمریت خشونت رخ داده در خیابانها و خشونت غیرانسانی رخ داده در زندان ها و بازداشتگاه ها با کسانی است که حکم انتصابشان را از رهبری دریافت کرده اند و اطمینان دادن ایشان به "برخورد با مجرمان" کفایت نمی کند.
 بر اساس قانون اساسی ایران، از فرماندهان قرارگاه ثارالله تا اعضای شورای نگهبان تا روسای قوه قضائیه و صدا و سیما حکم شان را از رهبر می گیرند و او مسئول حکمی است که صادر می کند.


نشست احتمالی سران نظام با کروبی یا آسیب دیدگان این فاجعه ها برای جمع کردن آبرویی که به جوی رفته است و دیگر بازنمی گردد کار بیهوده ای است و امید بستن به برخورد با متهمان واقعی که هنوز هم مشغول کارند در نظامی که به آنها ترفیع هم می دهد ابلهانه به نظر می رسد.

 جنایت علیه بشریت که شاخ و دم ندارد. تقاضای برخورد نهادهای قضایی بین المللی با مسئولان متهم در این فاجعه ها هم منافاتی با استقلال و حفظ حاکمیت سیاسی ایران ندارد.

نهادهای بین المللی یا هنوز عمق فاجعه رخ داده در ایران را نمی فهمند یا خودشان را به نفهمیدن می زنند برای همین همچنان داستان هسته ای ایران را رها نمی کنند.
حق سیاسی میلیون ها نفر از مردم برای انتخاب سیاستمدارانشان در ایران از دست رفته است.
هزاران نفر در تهران و شهرستانها مورد خشونت سازماندهی شده از سوی نهادهای قدرت قرار گرفته اند، هزاران نفر به خاطر اعتراض، که حق طبیعی انسانی شان است بازداشت و شکنجه شده اند.

صدها نفر از سوی کسانی که مسلح به ابزار قدرت هستند و از قضا این ابزار را به حکم رهبری به دست آورده اند به صورت سازماندهی شده مورد آزارهای غیرانسانی قرار گرفته اند و کشته شده اند.
بسیاری از آسیب دیدگان در این ماجرا حتی جرات نمی کنند داستانشان را برای کسی بگویند. و وقتی علیرضا بهشتی آمار هفتاد و دو نفره کشته شدگان را ارائه می کند یادآوری می کند که خیلی ها از ترس جان یا آبروشان سکوت کرده اند.

ده ها نفر از مخالفان سیاسی رهبر و کسی که نامش به عنوان رئیس جمهوری اعلام شده به زندان افتاده اند و منکر خودشان شده اند.

در چنین شرایطی بیراه نیست حرف دوستی که می گفت کارخانه های نوشابه سازی محکومان دادگاهی خواهند بود که احتمالا در ایران از سوی حکومت برگزار می شود.



اگر خانم امانپور در ایران می ماند شاید می توانست به داستان مستند خود فصل تازه ای اضافه کند اما هیچ وقت برای بازگشت به فاجعه و کنار زدن پرده ها دیر نیست.

masoome naseri | 11:33 AM | Comment(s)(0)

سیاست، تابستان و آدم های معمولی

August 20, 2009 06:35 PM



وقتی هوای تهران و بسیاری از شهرهای دیگر ایران از چهل درجه پایین تر نمی آید لاجرم بخشی از معاشرتهای معمول در زندگی مردم به ساعات خنک تر شبانه روز منتفل می شود.
شب ها، پارکها، محل ملاقات و شب نشینی بسیاری از مردمی است که سراسر روز، گرما زیر سقف و روبروی کولرها نگهشان داشته است.
سنت پارک رفتن شبانه در بین فک و فامیل ما هم برقرار است.

گرچه در اصل این سنت تغییر چندانی اتفاق نیفتاده اما چند باری است که می بینم محتوای این شب نشینی های پارکی بشدت تغییر کرده است.

فک و فامیل ما هم به اندازه باقی مردم معمولی اهل سیاست اند. قبلا در این نشست های پارکی بعد از شام و قبل از شام و در فاصله به میان آمدن سینی چای و میوه، زنها، از مهمانی و خرید و پارچه و عروسی و عزا حرف می زدند یا پشت سر غایبین جمع غیبت می کردند. مردها هم از وضع بازار و قیمت ملک و ماشین ها و مشکلات اداری و این جور چیزها حرف می زدند.

در کمال بامزگی چند باری است که می بینم برخلاف پیش، در دو جناح زنانه و مردانه، حرف از سیاست یک لحظه هم از نفس نمی افتد. همین دو هفته پیش در پارک طالقانی یا یک ماه پیش در پارک یوسف آباد یا همین پریشب در پارک صفه اصفهان، به جای قیمت ملک و ماشین و پارچه و لوازم خانگی و سرخ کن و فریزر و پارچه چادری، مدام حرف از موسوی و کروبی و احمدی نژاد و خامنه ای و شورای نگهبان و مجلس و قانون اساسی بود و انتخابات و اغتشاشها و ماجرای تجاوز به بازداشت شدگان و ...

خدا شاهد است که من با وجود این که از دیگران نزدیکترم به سیاست اما بیشتر، شنونده تحلیلهای زنان فامیل هستم که در کمال مهارت حتی سیاست های رسانه ای صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بی بی سی و صدای آمریکا را چنان نقد و تحلیل می کنند که آخرین کنشها و واکنشهای سران جمهوری اسلامی را.

در غیبت اینترنت پر سرعت خدا سایه بلوتوث را از سر مردم برندارد. فیلم سخنرانی آقای صانعی و تکه هایی از سخنرانیهای آقای موسوی یا فیلم کتک زدن اعتراض کنندگان از این موبایل به آن موبایل می رود.

معمولا تهران قلب تپنده مباحث سیاسی است و هر چه از تهران دور می شوی از تب سیاست کاسته می شود اما دو ماه بعد از انتخابات هنوز شهرستانیها هم درگیر سیاست اند. گیرم نه آن قدر که به خیابان کشیده شوند.



سوال معمول پایان این نشستهای شبانه پارکی مثل خیلی جاهای دیگر این است که آخر سر چه خواهد شد؟
بعد از این سوال، نوبت تحلیل های شنیدنی رو به آینده ایران است.
تنها جومونگ که هنرپیشه اش این روزها در تهران است می تواند کمی از داغی سیاست در گفتگوهای فک و فامیل من و دیگران کم کند.

masoome naseri | 06:35 PM | Comment(s)(2)

دموکراسی دینی، پیتزای قورمه سبزی

August 16, 2009 02:52 PM


خبرهای مدام از کشته شده ها و آسیب دیده های حوادث اخیر اعصاب و روان هر آدم سالمی را پریشان بلکه منهدم می کند. فاجعه در حد خبر نمی ماند روایت های نزدیکان کشته شده ها و تصاویری که از تن بی جان آنها منتشر نمی شود یا می شود زهر مطلقند. 


من اما گاهی نردبان تاریخ را زیر پا می گذارم و سعی می کنم کمی احساساتم را کمی کنار بگذارم و ببینم از آن بالا وضع از چه قرار است.
از بیست سال قبل تا همین یکی دو ماه پبش، علاقه مندان به سیاست در ایران سرگردان بودند که از نظر آقای خامنه ای و حلقه کوچک حاکمان سیاسی در ایران، آن دسته از مردم که معتقد به جمهوریت هستند، کجای معادلات سیاسی قرار گرفته اند اما از روزی که آقای خامنه ای در نماز جمعه تهران به طور آشگار از نزدیکی اش با آقای احمدی نژاد گفت پرده ها افتاد.

این حرف ایشان مردم عادی را هم از تصور بی طرفی رهبری ناامید کرد. دیده ام که بسیاری از همین آدم های معمولی با افسوس می گفتند همه حرف هایش خوب بود هم این طرفی ها را زد و هم آن طرفی ها را، هر دوجناح را نواخت اما کاش فقط آن جمله را نمی گفت که افکار آقای احمدی نژاد به من نزدیک تر است.
این اشتباه استراتژیک اما باعث شد معتقدان به جمهوریت کشف کنند کجای معادلات جمهوری اسلامی هستند. بسیاری از مردم این روزها دریافته اند که رهبری ایدئولوژیک نمی تواند در میانه بایستد. باید جایی باشد که بنا به اجتهادش یا اعتقادش به حق نزدیک تر است. و البته، حق از چشم اندازی که او به جهان نگاه می کند.

معتقدان به جدایی دین از سیاست سال هاست می گوشند ثابت کنند ایده حکومت مبتنی بر ایدئولوژی ایده ناکارآمدی است. اما بسیاری از سیاستمداران جمهوری اسلامی، در سی سالی که از انقلاب می گذرد کوشیده اند با بستن درها و دیوارها و رسانه ها و جزیره ای کردن شرایط، صورت مردم را با سیلی دموکراسیِ دینی سرخ نکه دارند.
من می بینم که زخم و خون و عفونتی که این روزها از اوین و کهریزک و شاپور و هزار جای ناشناخته دیگر به بیرون درز می کند چشم بسیاری از مردم را گشوده است که بله، رهبر دینی هم می تواند گاهی به آموزه های اخلاقی و عدالتخواهانه دین بی اعتنا باشد وقتی پای حفظ قدرت به میان بیاید. این را محمد مطهری هم یکی دو هفته پیش نوشته بود که مردم می بینند در جمهوری متصف به صفت اسلامی، بسیاری از مقررات شرع کنار گذاشته می شود اگر با امنیت نظام در تقابل نباشد.


من گمان می کنم این که مردم یا دست کم بخشی از مردم در جامعه مذهبی ایران به این نکته برسند که لزوما با به هم آمیختن دین و سیاست، سلامت سیاست تضمین نمی شود، می تواند دستاورد قابل توجهی باشد. این جمهور مردم هستند که باید سیاستمداران شان را اعم از با دین و بی دین چهارچشمی زیر نظر داشته باشند.
سودای جمهوری اسلامی سی سال پیش مردم را به ذوق آروده بود. از نظر آنها جمهوری اسلامی واحه ای بود که می شد در آشفته بازار دنیای مدرن و خالی از عدالت به آن پناه برد. من فکر می کنم آنها که رستگاری دنیا و آخرتشان را آن سالها در حاکمیت جمهوری اسلامی می جستند اشتباه نکردند بلکه آنها که اسباب حاکمیت "جمهور" مردم را دور ریختند و قرائت مطلق خودشان را از دین به تخت نشاندند باعث و بانی متراکم شدن این بغضی هستند که در خیابانهای شهرهای بزرگ ایران فریاد می شود.


سی سال بعد از انقلاب، احساس قدرِ قدرت بودن باعث شد در معادلات سیاسی، جمهورِ مردم چنان نادیده گرفته شوند و ضعیف به نظر برسند که احساس شود با یک سخنرانی به لانه های خودشان برمی گردند و نان و پنیر یارانه ایشان را سق می زنند اما این بار "جمهوری خواهان' سر به شورش برداشته اند. بسیاری از آنها تا روز جمعه ای که آقای خامنه ای به صراحت یک طرف ماجرا ایستاد امیدوار بودند که رویایشان راست باشد و بشود که باور آنها به اسلام باعث حاکمیتی شود که بر اساس اولین سرود ملی جمهوری اسلام، هم دین دهد هم دنیا به ما.
شکستن اسطوره حکومت دینی شاید سرنوشت دموکراتیک تری برای ایران به دنبال داشته باشد. مردمسالاری دینی رویایی بود که ما به خواب دیدیم.
من فکر می کنم در بن بست جمهوری اسلامی اگر بعد از این همه روزهای تلخ تر از زهر به جایی برسیم که سیاست زیر نورافکن نظارت افکار عمومی قرار بگیرد و دین از صحن جامعه، به خلوت دل آدم ها بازگردد اتفاق مهمی افتاده است.



masoome naseri | 02:52 PM | Comment(s)(3)

"هضم حقوق ملت زخم معده می آورد"

July 20, 2009 10:36 AM

دیروز در نشر ثالث پی کتابی می‌گشتم که در قفسه کتاب‌های علوم سیاسی و حقوق چشمم خورد به کتاب “عدالت از نگاه سوم شخص مفرد” نوشته شادی صدر. این کتاب مجموعه یادداشت هایی است که شادی در آنها وقایع قضایی-سیاسی پس از دوم خرداد را بررسی کرده است و همان زمان در نشریات وقت (بیشتر صبح امروز) منتشر شده اند.

تیتر و متنی که در ادامه می آورم نوشته ای است از شادی صدر منتشر شده در روزنامه صبح امروز بیست بهمن ۱۳۷۷ در مورد سخنان آیت الله مصباح یزدی.این یادداشت در ذیل فصل حقوق ملت چاپ شده است.

شادی صدر نوشته است: آیت الله مصباح یزدی در سخنرانی پیش از خظبه های نماز جمعه تهران می گوید: “در فلسفه حقوق، انسان درجه یک و دو نداریم، ولی این به آن مفهوم نیست که تمام مردم در مسائل اجتماعی از لحاظ حقوق و تکالیف شان مساوی باشند...هر چند ما انسان درجه یک و دو نداریم اما همه حقوق و تکالیف منشا آن انسانیت مشترک نیست...ملاک حقوقی که خداوند به بندگانش می دهد موقعیتی است که در هستی دارند و شرایطی است که در مقابل تکالیف برای آنها پیش می آید...در بخش پرستش خداوند انسان درجه یک و دو نداریم...”

به نظر می رسد بعد از گذشت بیست سال از انقلاب اسلامی هنوز هضم پاره ای از اصول قانون اساسی برای بعضی از افراد درون حاکمیت ممکن نشده است. اصل ۵۶ قانون اساسی می گوید:” حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعدی می آيد اعمال می کند.”

این اصل روح حاکم برقانون اساسی، انسان را صاحبت اراده، اختیار و تفکر برای اداره امور خود می داند. حق تعیین سرنوشت یکی از حقوق بنیادین وی و لازمه برخورداری از حق تعیین سرنوشت سیاسی، مشارکت در سیاست است. این حقی است که خدا به بندگانش بدون قید و شرط داده و برخلاف سخنان آیت الله مصباح یزدی، ملاکی هم بر اساس موقعیت به آنها نداده است.

این اصل روح حاکم بر قانون اساسی انسان را صاحب اراده، اختیار و تفکر برای اداره امور خود و حق تعیین سرنوشت را یکی از حقوق بنیادین وی می داند. نه در این اصل و نه در هیج یک از اصول دیگر قانون اساسی و نه در هیچ یک از مواد قانونی دیگر “عالمان” از جایگاه حقوقی “رسیدگی به تمام امور مردم” برخوردار نیستند. در دائره المعارف حقوقی “عالمان” نه نقش قیم دارند و نه هیچ نقش قانونی دیگری. در دائره المعارف حقوقی تمام انسان ها از حقوق یکسانی برخوردارند و موقعیت آنها در هستی تاثیری در حقوق بنیادین آنها ندارد.

در اصل ۵۶ قانون اساسی به صراحت از کلمه “ملت” به عنوان صاحبان حق تعیین سرنوشت یاد شده; همان کلمه ای که در دیدگاه آیت الله جنتی معادل ایتام است!

می توان چندین و چند ماده و اصل قانونی رخ به رخ دیگر پیدا کرد و مقابل صحبتهای آیت الله جنتی و آیت الله مصباح یزدی قرار داد و با نشان دادن تعارض صریح قوانین با سخنان مذکور، موقعیت “مات” ایجاد کرد، اما ظاهرا قانون، حریف تفکر تبعیض نژادی میان حکومت حکومت کنندگان و حکومت شوندگان نمی شود. زیرا ان تفکر با نادیده گرفتن تمام اصول اسلام درباره کرامت انسان و قواعد حقوق بشر درباره برابری انسان ها هنوز هم به راه بی برگشت خود می رود و نه تنها به سوال های زیر که اساسا به هیچ سوالی جواب نمی دهد.

آیا صاحبان این تفکرها به این نمی اندیشند که نتیجه تحقیر مداوم مردم و هیچ انگاشتن آنها چه خواهد شد؟

آیا فکر می کنند با جدا کردن حقوق خود از حقوق مردم تمام مشکلات سیاسی شان حل خواهد شد؟

آیا واقعا هضم حقوق ملت باعث بروز زخم معده خواهد شد؟ ...

یادداشت شادی صدر اینجا تمام می شود اما خواستم اینجا برای شادی بنویسم که بله، خوردن حقوق ملت باعث زخم معده ای شده که از درد آن، این روزها خورندگان آن به خود می پیجند. بازدداشت گسترده معترضان به نتیجه انتخابات از جمله شادی صدر با شرایطی که همه می دانند حکم داروی راینیتیدن را دارد. از کسانی که مبتلا به زخم معده اند بپرسید این فقط مسکنی است که درد را برای مدتی کم می کند، فقط برای مدتی.

masoome naseri | 10:36 AM | Comment(s)(7)

تجربه های یک روز اشک آور

June 21, 2009 09:42 AM


در ایران برگزاری تجمعات امر مرسومی است. گیریم که معمولا وزارت کشور برای برگزاری این تجمعات مجوز صادر نمی کند و برگزار کنندگان با تکیه به اصل بیست و هفتم قانون اساسی معمولا بی خیال مجوز می شوند و به خیابان می آیند.
من به خاطر کارم در تجمعات بسیاری شرکت کرده ام اما در هیچکدام مثل تجمع روز سی ام خرداد شاهد این میزان خشونت نبوده ام. با این که من در میان جمعیت نبودم و در حاشیه تظاهرات فقط ناظر بودم بارها با یورش نیروهای ضد شورش به خیابان های اطراف رانده شدم و گاز اشک آور نزدیکم پرت شد.

اگر تا حالا نخورده اید بگویم که گاز اشک آور چیز مزخرفی است. دقایقی همه حواست مختل می شود. دیروز یکی از میان جمع گفت الان برای ثانیه هایی می توانید احساس جانبازان شیمیایی را درک کنید و اعتراف می کنم این تجربه خیلی سخت و تلخ است.
نوزده کشته در یک روز شوخی نیست. حتی یک کشته هم شوخی نیست.
از یک طرف رهبر نامزدها را به گردن گذاشتن به قانون دعوت کرده و از طرف دیگر میرحسین موسوی گفته است که شورای نگهبان را بی طرف نمی داند تا به مصوبات او گردن بگذارد.
تا این لحظه از هیچکدام از رهبران اصلاح طلب در حمایت از موسوی صدایی در نیامده است. در حالی که شایعه هایی در مورد احتمال بازداشت آقای موسوی منتشر شده است نه آقای هاشمی و نه آقای خاتمی تا این لحظه در برابر خشونت های اخیر واکنشی نشان نداده اند.

از نهادهای حقوق بشری داخلی و بین المللی هم خبری نیست. نمی دانم چه میزان از خشونت می تواند احساسات آنها را جریحه دار کند. به گمان من سرگردانی معترضینی که مایل به خشونت نیستند اما نمی خواهند دست از اعتراض بردارند باید به گونه ای هدایت شود که از میزان خشونت های خیابانی کاسته شود.

نیروهای امنیتی و انتظامی ظاهرا دستور دارند به هر شکل ممکن از ادامه تجمع ها جلوگیری کنند. این "به هر شکل ممکن" دیروز نوزده کشته به دنبال داشته است.
سکوت نهادهای مدنی و احزاب می تواند کار را از آنچه که هست خرابتر کند. هر یک نفری که به آمار کشته ها اضافه شود بازگرداندن آب رفته به جوی را سخت تر می کند.
نهادهای مدنی دست و پا شکسته ما در تعامل با حکومت از سویی و با مردم از سوی دیگر در چنین شرایطی می توانند موثر باشند. آنها اگر امروز از نخواهند از قدرتشان استفاده کنند روزهای دیگر بسیار دیر است.


masoome naseri | 09:42 AM | Comment(s)(7)

درباره سوال مهم این روزها: حالا چه می شود؟

June 19, 2009 12:57 PM


بعد از پایان انتخابات لبنان حسن نصرالله گفت: گروه مقابل ما اکثریت پارلمانی را کسب کرده اند و معلوم نیست که اکثریت مردمی را هم داشته باشند. همان روزها می خواستم به سخنرانی اش لینک بدهم و بنویسم وقتی انتخاباتی برگزار می شود اکثریت و اقلیت فقط با شاخص آن انتخابات مشخص می شوند. 


انتخابات لبنان زیر نظر ناظران بین المللی برگزار شده بود و نمی شد در مورد آن از ایده تخلف و تقلب حرف زد. اصولا حضور ناظران بین المللی رسم است. در انتخابات آمریکا هم ناظرانی از کشورهای مختلف از جمله اروپا حضور داشتند. 

نتیجه انتخابات ایران می گوید اکثریت با احمدی نژاد است. امروز هم آیت الله خامنه ای از نامزدها خواست این نتیجه را بپذیرند و به خاطر حضور قاطع و پرشمار مردم جشن بگیرند.

ایشان بعد از تعریف و تمجید فراوان از آقای هاشمی فقط در یک جمله گفتند که ما با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم و البته نظر من به نظرات آقای رئیس جمهور نزدیک تر است. همین یک جمله به قول علما فصل الخطاب است و به افسانه اختلاف میان آقای خامنه ای و احمدی نژاد می تواند پایان دهد. 

بعد از نماز جمعه امروز نخبه گان سیاسی یا باید به نتیجه انتخابات گردن بگذارند و در تیم نظام بمانند یا باید اصطلاحا تیم شان را بردارند و بروند و راهشان را سوا کنند. 

گرچه آقای هاشمی ریاست دو مجموعه مهم یعنی مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان را برعهده دارد اما روشن است آنهایی که به ریاست او رای داده اند اگر او بخواهد زمزمه مخالفت با رهبری را سر بدهد وقتی پای رهبری در میان باشد دست و دل و پا و جانشان برای همراه شدن با هاشمی می لرزد. 
رهبر در خطبه هایشان گفتند که تکلیف این انتخابات در خیابان روشن نمی شود. 

حالا اصلاح طلب ها یا باید بزنند به جاده خاکی و به امید روزی بمانند که دوباره بتوانند به قدرت برگردند و باز زمزمه جمهوریت را به تعریف خودشان سر بدهند که این کار آسانی نیست یا به طور مستقیم روبروی رهبری بایستند و پیه یک انقلاب دیگر و دردسرهایش را به تن شان بمالند.
 
مردم گرچه در خیابان هستند اما فقدان استراتژیست های اصلاح طلب می تواند آتش شان را خاموش کند. به هر حال با توجه به فرمان رهبر حالا برخورد با آنها ساده تر هم شده است.
هیچ اعتراضی به صورت شهودی مدیریت نخواهد شد. من فکر می کنم مردم احتمالا بزودی از گرمای هوا خسته می شوند و به خانه برمی گردند مگر این که این آتش طور دیگری روشن بماند. بازداشت کسانی مثل تاج زاده و رمضان زاده و حتی سازمان دهندگان جوان تر این برنامه ها مثل سمیه توحیدلو یا محمدرضا جلایی پور و فعالان ستادهای انتخاباتی نامزدها با همین هدف صورت گرفته است. 

به نظر می رسد تصمیم شورای نگهبان هم تغییر عمده ای در نتایج ایجاد نخواهد کرد. ممکن است نهایتا در حد ابطال چند صندوق باقی بماند. 

نهادهای مدنی و احزاب در چنین شرایطی می توانستند موثر باشند. هم در گفتگو با حکومت و هم در سازماندهی حرکتهای مردمی به گونه ای که کمترین آسیب را به دنبال داشته باشد.
اما آنها هم شوکه شده اند. فکر نمی کردند روز حادثه این قدر نزدیک باشد. 
حالا هیچ ابهامی در میانه میدان نیست. 
توپ قدرت را تیم آقای احمدی نژاد با حمایت رهبری و شورای نگهبان و بخش بزرگی از مجلس برداشته اند و در آوردنش از دست رقیب برای آن طرفی ها آسان نیست. تاکتیک بر هم زدن بازی تا این لحظه جواب نداده است. 
گروه هایی که دلبستگی بیشتری به جمهوریت دارند یا باید بنشینند و صبر پیشه کنند یا فعالانه وارد یک مبارزه جدی با حمایت مردمی شوند که یک هفته است هر روز به خیابان می آیند.
با شناختی که از این گروه ها دارم می توانم بگویم این استخاره شان آن قدر طول خواهد کشید که مردم برمی گردند زیر باد کولرهای خانه شان هندوانه شان را می خورند و آقای احمدی نژاد هم خودش را برای سخنرانی بعدی اش در سازمان ملل آماده می کند.
می ماند گروه های مرجع اجتماعی مثل جنبش زنان، جنبش دانشجویی و کارگری و غیره که نمی دانم چه در سر دارند. و آیا پیش پایشان را درست می بینند یا نه. 


masoome naseri | 12:57 PM | Comment(s)(7)

بلاگ کردن زنده نماز جمعه تهران

June 19, 2009 10:28 AM


این پست را برای کسانی می نویسم که نمی توانند به خطبه های نماز جمعه دسترسی داشته باشند.
امام جمعه امروز تهران آیت الله خامنه ای است.
شرگت کنندگان در نماز جمعه چنان که تصور می شد فراوانند. تا بعد از میدان فلسطین جمعیت هست و از این طرف هم بلوار کشاورز.
آقایان احمدی نژاد، رضایی، لاریجانیُ، عارف،مشایی، محصولی...هستند.
ایشان می گوید در سی سال گذشته حوادث بسیاری پیش آمده است که می توانست یک ملت را از پا درآورد اما ملت ما استوار ماند.
فضای معنوی جامعه را قدر بدانید. مبادا بگو مگوهایی که در کشور پیش می آید و در یک کشور آزاد طبیعی است ما را غافل کند.
....
امروز جوان های ما معنوی هستند. حتی آنهایی که در چهره شان گرایش معنوی دیده نمی شود باز هم آدم می بیند که اهل معنویتند.
تا اینجا که من می بینم نشانه های سبز رنگ هم بین جمعیت دیده می شود.
خطبه اول کوتاه بود و تمام شد.
...................

خطبه دوم
آیت الله خامنه ای می گویند خطاب این خطبه شان سه دسته هستند.
سه مطلب را خطاب به سه دسته می گویم
یک عموم ملت ایران
یکی خطاب به نخبه گان سیاسی نامزدها و دست اندرکاران انتخابات
یک مطلب هم خطاب به سران استکبار و رسانه هایی که در دست دارند.

می گویند در برابر کاری که مردم کردند در این انتخابات حتی اگر تملق مردم را هم بگویم ایرادی ندارد.
نسل جوان نشان داد آن شور سیاسی که ما درآغاز انقلاب داشتیم دارد. البته بین مردم اختلاف سلیقه و رای هست اینها هست و طبیعی است اما انسان یک تهعد جمعی را میان این همه برای حفظ کشور و نظامشان احساس می کند.
این انتخابات عزیزان من برای دشمنان شما یک زلزله جهانی بود و برای دوستان شما در اکناف عالم یک جشن تاریخ بود.
این که در سی سالگی انقلاب مردم بیایند و با امام و انقلاب تجدید بیعت کنند برای جمهوری اسلامی یک نفس تازه کردن بود.
این انتخابات مردم سالاری دینی را به رخ همه عالم کشید. این یک راه سوم است در مقابل دیکتاتوری ها و نظام های مستبد از یک طرف و دیکتاتوریهای دور از معنویت و دین از طرف دیگر.

امتخابات نشان داد مردم با شادابی به سر می برند و این پاسخی به دشمنان مغرض بود. مردم اگر به نظام اعتماد نکنند در انتخابات شرکت نمی کنند و دشمنان همین اهتماد مردم را هدف گرفته اند و می خواهند در هم بشکنند. این بزرگترین سرمایه جمهوری اسلامی است.
می خواهند ایجاد شک کنند و این اعتماد را متزلزل کنند.
می خواهند اعتماد را بگیرند که مشارکت را بگیرند که مشروعیت را از نظام بگیرند و این خطرش از آتش زدن بانک بیشتر است.
مردم بیایند با این همه شور در انتخابات شرکت کنند و بعد بگویند شما اشتباه کردید که اعتماد کردید.

این خط را از قبل انتخابات شروع کردند. من فروردین در مشهد گفتم که دارند زمینه را اماده می کنند.
نکته سوم مساله رقابت ها بود. این رقابت ها کاملا آزاد و جدی و شفاف بود. بقدری این رقابت ها و این مناظره ها شفاف و صریح بود که عده ای معترض بودند. التهاباتی به وجود آورد که هنوز هم ادامه دارد.
فرض ما این بود و هست که این رقابتی بین جریان ها و افرادی متعلق به نظام اسلامی است. این که دشمنان تلاش می کنند در رسانه ها که دعوا بین مخالفان و موافقان نظام است غلط می کنند.
یکی رییس جمهور خدوم پرکار و زحمت کش است. یکی نخست وزیر هشت سال دوران خود من نخست وزیر خود من بوده است. یکی فرمانده سپاه در ساله ای متمادی بوده است. یکی از آنها دو دوره رئیس قوه مقننه بوده است.
البته اختلاف نظر دارند اما مال نظام اند.
رسانه های استکباری و بی بی سی خبیث این را می خواهند دامن بزنند.
بعضی از برنامه هاشان را من انتقاد دارم اما مردم هستند که انتخاب می کنند. خواست من و تشخیص من نه به مردم گفته شد و آنها خودشان انتخاب کردند.
دعوا بین عناصری است در چارچوب نظام و مردم هم با اعتقاد به نظام رای دادند. مردم به آنکه او را صالح تر می دانستند برای نظام انتخاب کردند.
در این مناظره ها همه شفاف و راحت حرف زدند. یک سیلابی از نقد و انتقاد به راه افتاد و همه پاسخگویی کردند. مواضع گروه ها عریان در برابر مردم قرار گرفت.
مردم احساس کردند در نظام اسلامی بیگانه به حساب نمی آیند. نظام اندرونی و بیرونی ندارد و معلوم شد رای مردم زینتی نیست و ناشی از همین دقت ها و تامل ها خواهد بود. یکی از علل افزایش ده میلیونی آرا نسبت به حد نصاب قبلی همین بود.

این گفتگوها نباید تبدیل شود به کدروت و کینه وگرنه اثر عکس خواهد داشت.
اگر بنا باشد همین طور کش پیدا کند و بگو مگو بشود تبدیل می شود به کینه. البته خوب است این مناظره ها در سطوح مدیریتی ادامه پیدا کند.
اما این مناظره ها عیوبی داشت. گاهی انسان می دید جنبه منطقی مناظره ضعیف می شد. و جنبه تخریبی پیدا می کرد. سیاه نمایی وضع موجود و دوره های گذشته در این مناظره ها مطرح شد. اتهاماتی مطرح شد که جایی اثبات نشده است.
بی انصافی هایی شد هم نسبت به این دوران و هم دوره های قبل.
آقایان احساساتی شدند بین صحبت.
بنده هم نشستم پای تلویزیون و از آزادی بیان لذت بردم. اما بخش معیوب قضیه بنده را ناخرسند کرد. برا هواداران نامزدها اینها التهاب آور بود.
از هر دو طرف هم بود.
من در خطبه ای که بمثابه نماز است باید حقیقت را بگویم.
از یک طرف بدترین توهین ها به رئیس جمهور قانونی شد. رئیس جمهور را متهم به دروغگویی کردند. کارنامه های جعلی
رئیس جمهور را رمال خرافاتی خواندند.
از این طرف هم همین جور.
کارنامه سی ساله انقلاب کم رنگ جلوه داده شد. اسم برخی افراد برده شد که شخصیت های این نظام اند که پایه های این نظام اند.
به طور خاص از آقای هاشمی رفسنجانی و ناظق نور باید نام ببرم چون از آنها نام برده شده است.
قبل از اثبات نمی شود رسانه ای کرد اینها را.
وقتی این جور حرف ها مطرح شد جوان ها طور دیگری تلقی می کنند.
آقای هاشمی را همه می شناسند. من شناختم مربوط به بعد از انقلاب نیست. من ایشان را از ۵۳ سال قبل می شناسم. بعد از انقلاب از موثرترین نیروهای انقلاب بود.
بارها تا مرز شهادت این مرد پیش رفته است.
قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلابیون کرد و در دوران مسولیت خودش یک مورد را سراغ نداریم که برای خودش چیزی اندوخته باشد.
ما با هم اختلاف نظرهایی داریم اما مردم نباید دچار توهم شوند.
آقای هاشمی هم در سیاست خارجی و هم مسائل فرهنگی با آقای رییس جمهور اختلاف دارند. از همان انتخابات سال ۱۳۸۴ این اختلاف بوده است و نظر من به نظر آقای ريس جمهور نزدیک تر است.

مردم اطمینان دارند طرفداران نامزدها هم اطمینان داشته باشند که جمهوری اسلامی اهل تقلب در آرای مردم نیست. سازو کارهای انتخابات در کشور اجازه این کار را نمی دهد آن هم در حد یازده میلیون! یازده میلیون را چطور می شود تقلب کرد؟
اگر اعتراضی هست و شواهدی هست از راه قانونی پیگیری شود. بنده زیر بار بدعت های غیرقانونی نخواهم رفت.


خطاب دوم من خطاب به فعالان سیاسی و احزاب و نخبه گان است.
الان جهان در شرایط حساسی است. نگاه کنید به کشورهای همسایه و همه وظیفه داریم هوشیار باشیم دقیق باشیم. مردم به وظیفه خودشان عمل کردند اما ما و شما وظایف سنگین تری داریم.
آنهایی که بنوعی مرجعیتی دارند باید خیلی مراقب رفتار و گفتار خودشان باشند. اگر آنها افراطی کری گنند دامنه این به جایی می رسد که خود شما نمی توانید کنترل کنید.
اگر نخبه گان سیاسی بخواهند برای اصلاح ابرو چشم را کور کنند مسوول خون ها و خشونت ها آنهایند.

یک چند دقیقه اینجا را از دست دادم. مردم شعار می دن می گن ای رهبر آزاده آماده ایم آماده.

من در این چند روزه رفتار رهبران آمریکا و چند کشور اروپایی را بررسی کردم.
وضع متغیری داشت. قبل از انتخابات استراتژی خودشان و رسانه هایشان این بود که در اصل انتخابات تردید وارد کنند.
آنها همین نتایج را حدس می زدند اما این حضور ۸۵ درصدی را باور نمی کردند.
بعد فهمیدند چه اتفاقی افتاد و فهمیدند باید خودشان را وفق بدهند و شوکه شدند.
وقتی اعتراض برخی نامزها را دیدند احساس کردند فرصتی پیش آمده تا موج سواری کنند. از روز شنبه و یگشنبه لحن شان عوض شد.
چشم شان افتاد به تجمع های مردمی که به دعوت نامزدها برگزار شد.
نقل شد از قول رئیس جمهور امریکا که ما منتظر چنین روزی بودیم که مردم به خیابان ها بریزند. از یک طرف نامه بنویسند و ابراز علاقه به روابط کنند و از یک طرف این حرف ها را بزنند.
از یک طرف خط تخریب داخلی شان شروع به کار کرد. امنیت مردم مورد تطاول اینها قرار گرفت. این ربطی به مردم و نامزدها ندارد. این کار دست پرورگان صهیونیسم است.
این کاری که ناشیانه از برخی سر زد اینها را به طمع واداشت فکر کرد اینجا هم گرجستان است. احمق ها ما را با کجا مقایسه می کنند؟
مشکل دشمنان ما این است که ملت ما را هنوز هم نشناخته اند.
آنچه بیشتر از همه برای من سخت بود این حرف هایی بود که در مورد حقوق بشر از طرف سران این کشورها زده شد. شما چیزی از حقوق بشر می دانید؟
اینجا چند جمله مهم از دستم در رفت. در مورد رفتار ضد حقوق بشری دموکراتهای آمریکا.
....
ما احتیاج نداریم کسی ما را نصیحت کند در مورد حقوق بشر.
از این به بعد خطبه ها خطاب به امام زمان است.
من جان ناقابلی دارم جسم ناقصی دارم اندک آبرویی دارم اینها را کف دستم می گذارم اینها را فدای شما و این انقلاب می کنم. سید ما و آقای ما دعا کن برای ما. صاحب ما تویی.
ما این راه را با قدرت ادامه بده ما را در این راه حمایت کن.
خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست.
و خلاص




masoome naseri | 10:28 AM | Comment(s)(1)

پنج شنبه‌ای در میدان توپخانه

June 18, 2009 07:54 PM


امروز قرار مردم میدان توپخانه بود. حوالی سه و نیم که از خیابان سعدی پایین می‌رفتم خلوت بود ولی در خیابان فردوسی پیراهن مشکی‌پوش‌ها با نشانه‌های سبزشان در حال سرازير شدن بودند.  هوای امروز تهران ۳۶ درجه بود.

زیر سایه درخت های اندک میدان توپخانه هوا کمی خنک‌تر بود اما انبوه جمعیت ساکت زیر تیغ آفتاب ایستاده بودند. گاهی صدای صلوات هم بود اما خیلی کم و اکثریت معتقد بودند باید به همین سکوت ادامه بدهند.

خیلی‌ها شعارهایی با این مضمون حمل می‌کردند که نباید خسته بشویم و خسته شدن ما چیزی است که کودتاچی‌ها می‌خواهند. تراکت‌ها و کاغذهایی که نوشته‌ای داشتند دست به دست می‌شدند. یک کاغذ آچهار را که محتوی آن استراتژی‌های لازم برای تداوم اعتراض‌ها بود همه دور و بری‌های من خواندند و دست به دست گرداندند تا بقیه هم بخوانند.

new.jpg

 مردم از همدیگر می‌پرسیدند اطلاعاتشان را چطور به دست می‌آورند و در عصر جامعه اطلاعاتی آنهایی که با دور زدن فیل‌ترها به اطلاعات دست پیدا می‌کنند آن را دهان به دهان منتقل می‌کنند.

بی بی سی فارسی که بسته بود حالا کل وب سایت جهانی بی بی سی بسته است. صفحه اصلی سی ان ان باز می‌شود اما صفحات داخلی‌اش فیل‌ترند. حتی خبرهایی که مربوط به ایران نیستند هم فیل‌ترند.

یوتیوب و فیس بوک و تویتر و فرند فید هم همین طور. گوگل ریدر و جی‌میل را هم اگر ببندند دیگر همه راه‌ها تمام می‌شود و الفاتحه. خبرنگارهای خارجی حق ندارند از تجمع‌ها تصویر بگیرند.

گاهی هلی‌کوپتر پلیس از بالای سر جمعیت رد می‌شد و مردم دست‌هایشان را بالا می‌بردند و شاخ و شانه می‌کشیدند. در تجمع امروز که به یادبود شهدای درگیری‌های اخیر برگزار شده بود عکس‌هایی از کشته شده‌ها هم حمل می‌شد.

مردم به سبک و سیاق انقلاب برای تجمع بعدی قرار می‌گذاشتند. از گروه‌های فشار خبری نبود و پلیس هم با آرامش فقط تماشا می‌کرد. تلویزیون اما تلاش می‌کند القا کند این طرفداران آقای موسوی هستند که دست به خرابکاری می‌زنند.

حتی در برنامه خانواده هم امروز ظهر مثل تاکسی‌ها حرف مجری‌ها و کارشناس به سیاست کشید و همین سیاست دنبال شد.

ساعت ده شب که می‌شود مردم می‌روند الله اکبر می‌گویند. همین الان اینجا در پونک صدایشان را از آپارتمان‌های اطراف می‌شنوم. همه می‌پرسند چه می‌شود؟

به نظر من بستگی زیادی به درجه حرارت هوای تهران در روزهای آینده دارد. بالاخره یا حکومت باید کم بیاورد یا مردم خسته شوند. نامزدهای اصلاح‌طلب و ستادهایشان تلاش می‌کنند کمترین نقش را در سازماندهی مردم داشته باشند.

این کار گرچه محاسنی دارد اما باعث سرگردانی شده است. همین امروز در میدان توپخانه یکی می‌گفت حرکت کنیم یکی می‌گفت بایستیم. یکی می‌گفت شعار بدهیم و دیگری می‌گفت سکوت کنیم.

همین سیاست سکوت گرچه بین خرابکارها و مردم فاصله می‌اندازد و باعث می‌شود بهانه دست نیروهای مقابل نیفتد اما می‌تواند خسته‌کننده باشد و حجم انبوه انرژی مردم به صبر کردن می‌گذرد و نمی‌دانم این صبر تا کجا ادامه پیدا می‌کند.

روز جمعه قرار است هوادارن تغییر شرایط به نماز جمعه بروند. نماز جمعه اصولاً میدان این بخش از جامعه نیست و اکثرا با فضای آن آشنا نیستند. نماز جمعه اصطلاحاً سر محل آن طرفی‌هاست و خب رفتن به سر محل رقیب حتی در دعواهای نوجوانی هم دردسر ساز است.

با توجه به این که امامت این نماز از قرار با رهبر است کاملاً همه چیز در ابهام قرار دارد. جمعه روز مهمی است.

.................................

پ.ن: محض اطلاع گويا برنامه نمازجمعه امروز لغو شده است.

masoome naseri | 07:54 PM | Comment(s)(9)

جمعه خیلی خیلی سیاه

June 13, 2009 12:28 PM


انا لله و انا الیه راجعون

ملت تقریبا شریف ایران! روح بلند و ملکوتی و لرزان جمهوریت نظام به ملکوت اعلی پیوست. مجلس ختم و هفت و چهلم یک جا روز جمعه برگزار شد رفت پی کارش.

masoome naseri | 12:28 PM | Comment(s)(13)

بازماندگان دوم خرداد و امیدهای بیست و دوم خرداد

May 23, 2009 07:30 PM



خب امروز باز هم خاتمی در سالن دوازده هزار نفری آزادی به یاد طرفداران اصلاحات آورد که چه خوب است رئیس جمهوری داشته باشیم که خوش صحبت و خوش رو و خوش گو باشد.

 دست کم هفده هزار نفر در این سالن جمع شده بودند که خاتمی و رهنورد سخنرانهای اصلی اش بودند. خود خاتمی سخنرانی بسیار خوبی کرد. از اندیشه دوم خرداد دفاع جانانه ای کرد و از شرایطی که منجر به افزایش تعداد صدقه بگیران می شود انتقاد کرد.
 امروز در سالن هم فائزه هاشمی در حال آدامس جویدن روبان سبز حمایت از میرحسین را به چادر مشکی اش چسبانده بود و هم کیومرث پوراحمد پوستر او را بلند کرده بود.
 به وضوح خاتمی بسیار بیشتر از تصاویر ویدئویی موسوی جمعیت را سر شوق می آورد. اصلا ببخشید که مقایسه کردم. این دو نفر قابل مقایسه نیستند.

 در این مراسم خانواده شهید باکری، همت، زین الدین، جهان آرا هم حضور داشتند که در آستانه سوم خرداد حضور پدر جهان آرا با پخش ممد نبودی ببینی و کلیپی از دوران جنگ و میرحسین موسوی و حضورش در جبهه ها همراه بود.
 و اما از همه مهم تر حضور همسر شهید رجایی بود که به روشنی از محمود احمدی نژاد انتقاد کرد و گفت اگر کسی را بتوان گفت در اخلاق و سیاست این روزها شبیه رجایی است آن شخص کسی نیست جز میرحسین موسوی.
 او از دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به عنوان دوران تلخ نام برد تا تلاش طرفداران رئیس جمهوری کنونی را در مورد تبلیغ شباهت محمود احمدی نژاد به شهید رجایی از بین ببرد.
 فائره هاشمی هم  سخنرانی کوتاهی کرد و گفت ما می خواهیم این دوران ادامه پیدا نکند. 
جمعیت از فائزه هاشمی هم استقبال گرمی کرد. فائزه گفت امیدوار است به انتخابات که نزدیک تر شدیم یکی از دو نامزد اصلاح طلب که رای کمتری دارد به نفع آن دیگری کنار برود که خب این طور که از نظرسنجی ها برمیاید منظورش مهدی کروبی است.
 کیومرث پوراحمد هم چند دقیقه داغ صحبت کرد. گفت: چهار سال پیش اشتباه کردیم قهر کردیم و دروغگویی حاکم شد. خودمان این اشتباه را کردیم و چشممان کور جبرانش می کنیم. 
خب کلیپ سر اومد زمستون را هم روی تصاویری از ستارخان، مصدقِ، آیت الله خمینی، شهدای جنگ و ...در سالن پخش کردند.
  برنامه در یک سالن ورزشی بود و شعارهای استادیومی هم سر می دادند از جمله این که محمود یادت باشه سید سرورته! و موج مکزیکی هم که پای ثابت برنامه بود.
 جای نشستن زنان و مردان در سالن جدا بود و جالب بود که دخترها هم چنان موج مکزیکی می آمدند که انکار هزار سال است استادیوم می روند!
 کامبوزیا پرتویی هم میکروفون را چند دقیقه گرفت و گفت: چهار سال احساس حقارت می کردم. با هر سفر رئیس جمهور من احساس حقارت می کردم. ولی یک چیز مرا بیشتر از حقارت آزار داد و آن دروغ گویی بود. او گفت: چهار سال یک آدم کوچک همه ما را کوچک کرد. و این حرفها با شعار نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب همراه شد. 
من حتی یک جای سالن در دست یک نفر پوستری دست یک نفر دیدم که رویش نوشته بود مرگ بر سیب زمینی!
 
صحبت های کوتاه حمید فرخ نژاد هنرپیشه سینما و تئاتر هم بخش جالبی از حاشیه های برنامه دوم خرداد بود. او گفت داستان خاله سوسکه را همه می دانیم. او به کتک خوردن عادت کرده بود و فقط در مورد شیوه کتک خوردنش سوال می کرد ما مثل خاله سوسکه نباشیم. به کتک خوردن عادت نکنیم.
 و از حاضران خواست بیرون از سالن مردم را به رای دادن تشویق کنند و از آنها بخواهند قهر نکنند.
 به نظرم مراسم بسیار خوبی بود. خاتمی سخنرانی خوبی کرد. خاتمی عمیقا معتقد به اندیشه اصلاح طلبی است یا آن طور که زهرا رهنورد می گوید احیاگر اندیشه اصلاح طلبی و همین باعث می شود علیرغم شرایطی که در موقع اعلام نامزدی و انصرافش پیش آمد تمام قد در حمایت از میرحسین موسوی بایستد. سخنرانی امروزش پرشور و قابل تامل بود.
 در این مراسم محسن امین زاده، رئیس ستاد ائتلاف اصلاح طلبان گفت که آنها تلاش کرده اند سالن بزرکتری در اختیار بگیرند تا جمعیت پشت در سالن نمانند اما به آنها امکان داده نشده است. او گفت همه راه ها را برای رسیدن به مخاطبانشان بسته اند و برای رساندن پیامشان سنگ پیش پایشان انداخته می شود.
 زهرا رهنورد را یک بار در کنسرت سیمین غانم دیده بودم امروز برای دومین بار دیدمش. زن آرامی با روحیه هنرمندانه به نظر می رسد و حتی از سیاست هم با سبک و سیاق هنرمندانه حرف می زند.
 اگر چیز دیگری یادم آمد بعدا می نویسم.
..................
پ.ن. فائزه هاشمی شخصیت جالب توجهی است. او با اصرار بر لزوم اجماع بین دو نامزد اصلاح طلب جایی در حرف هایش گفت اگر این بار بخواهیم در تحلیل مان از فضای سیاسی مثل چهار سال پیش اشتباه کنیم ممکن است آقای احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور شود و دچار توهم می شود و ادعای امام زمانی می کند.
با تشکر از خانم رجا نیوز که این نکته را یادم آورد این گزارش رجانیوز را توصیه می کنم.
گزارش و ویدئوی سی ان ان از مراسم دوم خرداد هشتاد و هشت

masoome naseri | 07:30 PM | Comment(s)(16)

شاید خواب، شاید کابوس

May 18, 2009 02:15 AM



دیشب خواب می دیدم که انتخابات تمام شده و محمود احمدی نژاد رئیس جمهور شده و من یک کافه باز کرده ام و روی دیوارش یک مقوا چسبانده ام و نوشته ام "در این مکان، حرف ۳۰ یا ۳۰ ممنوع" و دارم یک توت فرنگی می گذارم روی بستنی یک مشتری.

 بیست و سوم خرداد به این سوال تاریخی پاسخ می دهم که خواب زن چپ است یا نه! 

masoome naseri | 02:15 AM | Comment(s)(10)

شیخ و همراهان

May 2, 2009 02:09 AM



یک ضرب المثل هست که می گوید آدم زنده وکیل و وصی نمی خواهد ولی این مال قدیم بود حالا اوضاع فرق کرده است. به هر حال بعد از مورد آقای احمدی نژاد که هر بار جمعی دست به دعا برمی دارند که حرف بی ربطی نزند مشاوران آقای کروبی راه بهتری را انتخاب کرده اند و اصلا به ایشان اجازه حرف زدن نمی دهند مبادا که وعده وعیدی بدهد که خطرناک باشد یا حرفی بزند که قابل جمع آوری نباشد.


خبرنگاران رسانه‌هاي خارجي صبح سه‌شنبه صبحانه ميهمان كروبي بودند.
به گزارش روزنامه اعتماد ملی، "نشست خبري مهدي كروبي با خبرنگاران خارجی در حالي برگزار شد كه غلامحسين كرباسچي، عباس عبدي و اسماعيل‌گرامي‌مقدم و عيسي سحرخيز او را در پاسخگويي به سوالات همراهي مي‌كردند."
این بخشی از لید گزارش کنفرانس مطبوعاتی آقای کروبی با خبرنگاران خارجی است اما متن گزارش را که بخوانید متوجه می شوید این شیخ مهدی گروبی است که آن دیگران را در کنفرانس همراهی می کند و در واقع پاسخگوی اصلی کرباسچی و عبدی هستند.

از مجموع دوازده سیزده سوال مطرح شده، عبدی و کرباسچی به ۹ مورد جواب دادند و کروبی خودش حرفی نزده است. در دو مورد ایشان چند جمله به گفته های کرباسچی و عبدی افزوده است و خودش مستقلا فقط به سه تا سوال خبرنگاران جواب داده است.

خب افه خوبی است و موضع برخی حامیان آقای کروبی را استوارتر می کند که معتقدند آقای کروبی اهل مشاوره است و این حسن است اما وقتی خبرنگاران آمده اند نظرات نامزد ریاست جمهوری را بشنوند کمی عجیب است اگر خود ایشان کمتر از دیگران حرف بزنند و پاسخگوی اصلی سوالات کرباسچی و عبدی باشند.

این قضیه وقتی جالبتر می شود که ببینید متن اصلی گزارش اعتماد ملی این طور شروع می شود: کروبی می تواند شرایط را تغییر دهدِ، شیخ اصلاحات چنین وعده ای نداد بلکه این همراهان او بودند که چنین قول دادند.


به این ترتیب فردا روزی که آقای کروبی رئیس جمهور شد و مورد سوال قرار گرفت می گوید این حرفها را من نزدم همراهانم زدند و به من ربطی ندارد؟

 اصل گزارش را اینجا بخوانید اما من برای راحتی شما خلاصه اش کرده ام ولی توصیه می کنم متن اصلی را بخوانید سرشار از نکات قابل تامل است.

خبرگزاري فرانسه از كروبي پرسيد كه اگر شما نگران تخلف در انتخابات هستيد براي صيانت از آرا چه كاري را انجام داده‌ايد آيا به مشاوره با رهبري پرداختيد؟ كروبي به این سوال پاسخ گفت.

 «اگر در عرصه انتخابات پيروز شويد در رويكرد سياست خارجي ايران چه تفاوت‌هايي صورت مي‌گيرد. آيا با آمريكا مذاكره خواهيد كرد» اين سوالي بود كه خبرنگار آسوشتيدپرس پرسيد و غلام حسين كرباسچي به آن پاسخ داد.

خبرنگار آسوشيتد‌پرس در سوال ديگرش پرسيد: «اصلاح‌طلبان تنها با حضور گسترده مردم مي‌توانند پيروز انتخابات شوند، شما چه كاري براي ترغيب مردم براي حضور در عرصه انتخابات داريد» ‌پاسخ‌دهنده به اين سوال نيز كرباسچي بود.

خبرگزاري رويترز از كروبي درباره برنامه سياست خارجي‌اش در عرصه فعاليت‌هاي هسته‌اي پرسيد و خطاب به او گفت كه آيا حاضر به تغيير اين شرايط است؟ اين سوال را عبدي پاسخ داد. تهش یک خط هم خود کروبی حرف زده است. 

خبرگزاري رويترز نظر كروبي را درباره هولوكاست پرسيد كه وي در پاسخ گفت: «‌مسلما حادثه‌اي رخ داده و عده‌اي نيز كشته شده‌اند حالا تعداد چند نفر بوده مهم نيست ولي من مي‌خواهم بگويم كه طرح اين مسائل چه سودي براي ما دارد.»

خبرنگار ژورنال وال‌استريت نيز خبرنگار ديگري بود كه نظر كروبي را درباره ديدگاه‌هاي ميرحسين موسوي پرسيد. وي خطاب به كروبي گفت: «‌آيا آقاي موسوي اصلاح‌طلب هستند، ديدگاه ايشان با شما چه تفاوت‌هايي دارد چرا كه هنوز راي‌دهندگان در اين باره تصميمي نگرفته‌اند؟» كرباسچي به اين سوال پاسخ داد.

روزنامه نيويورك تايمز نظر كروبي را درباره سخنراني احمدي‌نژاد در ژنو پرسيد، كه عباس عبدي به اين پرسش پاسخ گفت.
«اين خبرنگار برنامه‌هاي كروبي را درباره احقاق حقوق زنان پرسيد و خطاب به كروبي گفت كه در اين زمينه چه قولي مي‌دهد.» عبدي پاسخگوي اين سوال نيز بود و گفت: «شما درباره مساله زنان چه تضميني مي‌خواهيد؟ قرار نيست كه يك رئيس‌جمهور همه مطالبات را با يك كاغذي كه شما درون صندوق مي‌اندازيد، پاسخ دهد.

كرباسچي نيز به اين سوال پاسخ داد. وي گفت: «حتما آقاي كروبي معتقد به رفع تبعيض جنسيتي است و بر اين باور است كه قوانين سنتي درباره زنان بايد تغيير كند.»

بالاخره خود آقای کروبی هم اعلام حیات می کند و می گوید: «‌اگر نتوانم كاري انجام دهم حتما موانع را شفاف با مردم در ميان مي‌گذارم....»

خبرنگار ديگري از كروبي خواست برنامه‌هايش براي تغيير وضع موجود را تشريح كند. دبيركل حزب اعتمادملي بالاخره زبان باز می کند و چهار کلمه حرف می زند.

حتی وقتی همين خبرنگار خطاب به كروبي می پرسد: «‌آيا شما فكر نمي‌كنيد كه چون آقاي موسوي و احمدي‌نژاد از شما جوان‌تر هستند اكثريت جامعه ايراني كه جوانان آن را تشكيل مي‌دهد نسبت به ايشان اقبال نشان دهند؟» اين كرباسچي است که به جای شیخ جواب می دهد.

به نوشته اعتماد ملی خبرنگار واشنگتن پست سوال صريحي از كروبي داشت. او خطاب به كروبي گفت: «‌فكر مي‌كنيد كه اگر رئيس‌جمهور شويد چه تغييري در شرايط كشور ايجاد مي‌شود؟» فکر کردید کروبی به این سوال جواب می دهد؟ نه اشتباه نکنید در این مورد هم كرباسچي باز پاسخ دهنده بود.

نظر كروبي درباره پرونده ركسانا صابري نيز از ديگر موضوعاتي بود كه اين خبرنگار نظر كروبي را درباره آن جويا شد. كروبي از درخواست ملاقات همسر وي با ايشان خبر داد.(یعنی همسر رکسانا تقاضا کرده است با آقای کروبی دیدار کند منظور بهمن قبادی است)

خبرنگار ديگري وقتي در جايگاه پرسشگر قرار گرفت به سوابق مهدي كروبي اشاره كرد و گفت: «شما در اين مدت همواره به دفاع از حقوق مردم از اقشار مختلف دراويش، دانشجو، زنداني سياسي،‌معلمان و بسياري ديگر پرداخته‌ايد آيا در صورتي كه رئيس‌جمهور شويد از اين شهامت برخورداريد كه در مقام رياست‌جمهوري باز چنين موضعگيري كنيد؟
عباس عبدي به اين سوال پاسخ داد. ‌

كرباسچي نيز در مقام دفاع از شيخ اصلاحات برآمدشیخ نيز به این سوال چهار خط جواب داد و چون مساله حیثیتی است گرامی مقدم هم وارد شده است.

خبرنگار ژاپني نظر كروبي را درباره حجاب اجباري در ايران پرسيد كه كروبي خوشبختانه خودش به این سوال پاسخ داد.

همين خبرنگار از كروبي پرسيد كه آيا تا پايان انتخابات در عرصه خواهد ماند. به نوشته اعتماد ملی، در حالي كه كروبي تاكيد كرد تا پايان مي‌ماند اين عبدي بود كه به این سوال پاسخ داد.
همچنین باز عباس عبدی به پرسشي درباره برنامه‌هاي اقتصادي كروبي پاسخ داد.
يكي از خبرنگاران درباره سياست خارجي ايران درباره فلسطين پرسيد كه خدا را شکر خود كروبي به این سوال پاسخ گفت.


masoome naseri | 02:09 AM | Comment(s)(5)

نفش ساسی مانکن در انتخابات

April 22, 2009 12:09 PM



چند روز پیش خبری منتشر شده بود درباره
دیدار مهدی کروبی با ساسی مانکن. خب خبر خیلی مشکوک بود. شیوه نگارش آن هم کمک کرد که فکر کنم مساله قطعا یک شوخی است. اما این خبر بازتاب هایی هم داشته است.

 امروز در روزنامه اعتماد خبری در مورد دیدار برخی خواننده ها با کروبی خواندم و دیدم ایول! واقعا انگار شیخ با ساسی مانکن دیدار کرده است. یعنی من اسم اصلی ساسی را نمی دانم اما وقتی اسم علیشمس، خواننده همراه ساسی مانکن در بین دیدار کنندگان هست خب حتما خواننده اصلی گروه هم دعوت شده است.
 اگر به خاطر وعده پنجاه هزار تومان به شیخ رای ندهم به این خاطر حتما به او رای خواهم داد! آدمی که ساسی مانکن را به رسمیت بشناسد می تواند آدم باحالی باشد هر چند این کار را برای خاطر انتخابات کرده باشد بعد هم گفته باشد اصلا این ساسی کی هست؟ حالا هر چه می خواهید بگویید.
اگر معلوم شود که پیشنهاد این دیدار کار کدام یک از مشاوران کروبی باشد پیشنهاد می کنم بشود معاون اول ایشان در دولت آینده.
ایول آقای کروبی خیلی خفنی، ایول!
این هم لینک بعضی از آهنگ های خوانده شده به وسیله خواننده های مذکور:


masoome naseri | 12:09 PM | Comment(s)(6)

خط فاصله جمهور و جمهوری اسلامی

April 21, 2009 02:34 PM


در سفر آقای خاتمی به شیراز، مردم، شعار داده بودند:"جمهوری اسلامی آزاد باید گردد". از نظر شعاردهندگان، جمهوری اسلامی مفهوم و معنای خوبی است که کسانی آن را در بند کرده اند.

وقتی مردم بر حکومت شاهنشاهی می شورند و به ساختار سیاسیی با عنوان جمهوری اسلامی رای می دهند یعنی متوقع اند گردونه روزگار طوری بگردد که هم جمهور مردم در تصمیم گیریها به رسمیت شناخته شوند و هم شعائر دینی مورد توجه قرار گیرد.

از نخستین روزهای استقرار حکومت جمهوری اسلامی شواهد چنین است که دغدغه سیاستمداران برای حفظ پایه های نظام نوپا چنان جدی بود که پس از مدتی دیگر غیر از آن دغدغه چیزی نمانده است. یعنی دیگر جمهور به حساب نیامده است و بسیاری از شعائر هم فدای سر مصالح شده اند. 
البته تندبادهای بنیان کن یکی دوتا نبودند اما بعد از جنگ هم حاکمان، پایه های قدرت را محکم گرفتند و ظهور ساختاری به اسم مجمع تشخیص مصلحت نظام روشن ترین جلوه این تلاش است.
در یک نظام معقول دموگراتیک سیاستمداران، باید کارگزار مردم باشند. انتخاباتِ فرایندی است که در ضمن آن مردم برای انجام امور مملکتی شان کارگزار استخدام می کنند. و به او حقوق می پردازند تا پاسدار منافعشان باشد.
در طول دهه های گذشته مردم وقت و سرمایه گذاشته اند و این کارگزارها را با حقوق مکفی استخدام کرده اند. اما کارگزار محترم شرح وظایفش را گم کرده است.
 به جای تلاش برای حفظ منافع مردم(چنانچه در قانون اساسی آمده است) به استحکام پایه های ساختار سیاسی اندیشیده است. حتی به تعبیر برخی از علما این کارگزار بودن نه تنها در مورد رئیس جمهور که در مورد ولی فقیه هم جاری است. 

من گمان می کنم براندازی نظامی که منافعش با منافع ملی گره خورده باشد کار آسانی نیست. اما اگر در این بین فاصله بیفتد آن وقت نظام نه به تندباد که به نسیمی هم به باد می رود. و حتی از طریق انتخابات هم می شود برانداختش.
حرکت اصلاحی در ایران تلاشی مدام برای استقرار حکومتی است که کارگزار مردم باشد و منافعش خارج از منافع مردم نباشد.
به نظر من ما به دوتا جمهوری اسلامی مواجهیم، یکی در رویاهایمان و یکی در واقعیت زندگی مان.
 فکر می کنم براندازهایی که سیاستمداران ایرانی مدام درباره شان حرف می زنند و هشدار می دهند کسانی هستند که می خواهند این جمهوری اسلامی را که در آن رای مردم میزان نیست دور بیندازند و آن جمهوری اسلامی را حاکم کنند که ضامن استقلال و آزادی مردم باشد نه استقلال و آزادی حاکمان.
با این تعریف هم همکاران روزنامه نکار من براندازند و هم احزاب اصلاح طلب و هم خواننده های رپ و هم زنان فعال در جنبش زنان و هم کارگرانی که برای منافع صنفی شان جمع می شوند و این دایره همین طور گشاد و گشادتر می شود.

به نظر من اما آنهایی که جمهوری اسلامی را از مفهوم اصلی و ماموریت واقعی اش دور کرده اند براندازان واقعی هستند وگرنه که سی سال است مردم ما به شیوه های مختلف گفته اند منظورشان از جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین پنجاه و هشت چه بوده است. 

از قیافه کسانی که در دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ پای صندوقهای رای رفته اند و به جمهوری اسلامی رای داده اند چنین برنمی آید که از استقرار این نوع حکومت چنین توقعی داشته اند که امروز می بینیم.

بیگانه هایی هستند که در این حوالی منافع خودشان را طبیعتا جستجو می کنند و لزوما نه منافع مردم ایران برایشان مهم است و نه منافع ساختار حاکم بر ایران. و بد به حال سیاستمدارانی که برافتادن نظام حاکم هم آرزوی مردم شان شود هم بیگانگان.
به نظر من سی سال است بخش بزرگی از مردم ایران انتظار می کشند که کارگزاران سیاسی شان بالاخره متافع آنها را هم جایی در محاسبات سیاسی به حساب بیاورند.
وقتی آقای اوباما می گوید ایران باید بین سلاح و آینده بهتر یکی را انتخاب کند پیام روشنش به مردم این است که حاکمان شما سلاح می خواهند و ما برای شما آینده بهتر.
اگر مردم ایران با این پیغام های ظاهرا دوستانه احساس همدلی کنند آن وقت باید منتظر طوفان های سیاسی بود که وزیدنش نه به نفع مردم است و نه حاکمان بلکه کسانی از آن دورترها میوه اش را می چینند. 
 
این حرفهایی بود در مورد براندازی که به دعوت نویسنده وبلاگ پاسداران نوشتم.


masoome naseri | 02:34 PM | Comment(s)(4)

من به خاتمی رای می دم

April 5, 2009 02:38 PM


من فکرامو کردم به محمدرضا خاتمی رای می دم. هم اصلاح طلبه، هم خوش تیپه، هم خاتمیه. 

آهان، نامزد نشده؟ مهم نیست من بهش رای می دم. هر چی خواستید بزنید تو سر مال، ولی قبلش بذاریدش بغل دست کروبی و موسوی ببینید چقدر سرتره!
 صلاحیتش تایید نمی شه؟ خب احتمال رد صلاحیتش از عبدالله نوری بیشتره؟ 
مشارکتیا اگه نتونن یه نفرو که سال ها دبیرکل حزبشون بوده توی لیست نامزدا بچپونن باید برن بمیرن.
تمام!


masoome naseri | 02:38 PM | Comment(s)(4)

کی ما را به جهان وصل می کند؟

March 17, 2009 06:39 PM


دوستی داریم که به کلی از مسائل انسانی از پس پرده فیزیک نگاه میکند و این باعث می شود که حرفهایش خیلی منطقی و معقول و البته لج درآور باشد.

یکی از تفریح های او در هفته های گذشته این بوده که اول ثابت کند چرا آمدن خاتمی، موسوی؛ کروبی یا احمدی نژاد و قالیباف خوب است و بعد از پنج دقیقه نقیضش را ثابت کند.
یکی از حرف های بدردبخوری که وسط تحلیل هایش زد این بود که ما باید از منظر منافع شخصی نامزدمان را انتخاب کنیم و از همین منظر ببنیم باید رای بدهیم یا نه و اگر قرار است رای بدهیم رایمان به اسم کی باشد.

فکر می کنم آقای خاتمی هم از همین منظر منافع شخصی و حفظ حرمت سیاسی خودش راهش را کشید و رفت.

از همین منظر شخصی هم من فکر می کنم برای خود من بهبود در شرایط سیاسی چنان که به آزادی های مدنی بیشتر منجر شود در اولویت است وای می دانم برای بسیاری بهبود اوضاع اقتصادی اولویت است و می گویند تا بهبود وضع اقتصادی بی خیال اصلاحات سیاسی یشوید. اما اینها به هم بی ربط نیستند.

 نمی شود گفت اصلاحات سیاسی را بگذاریم زمین تا وقتی که اوضاع اقتصادی خوب شود.
اگر این نگاه غلط به جهان که نتیجه شناخت سیاسی نادرست است تغییر نکند، وضع جزیره ای ایران تغییری نخواهد کرد. و بخش بزرگی از مسائل اقتصادی ایران ناشی از این زندگی جزیره ای است.


من ترجیح می دادم آدمی بهتر از خاتمی می داشتیم که نگاه جهان را به ایران می توانست تغییر دهد اما در نبود انتخاب بهتر فکر می کردم او انتخاب مناسبی است.
حالا با انصراف او و در میان جماعت باقی مانده بسختی می شود گفت کدامشان درک بهتری از جهان دارند. یا اصلا درکی از جهان امروز دارند؟!
زیست غیر جزیره ای نیازمند دید سیاسی غیر جزیره ای است. ما برای بهبود اوضاعمان باید جزیی از پیکره جهان بشویم؛ یک جزء زنده و تاثیرپذیر و تاثیرگذار.

دوستی دیروز می گفت این آقای احمدی نژاد دست کم چند بار خارج رفته، وبلاگ دارد، موشک هوا می کند. اما آن یکی دو تای دیگر را تازه باید برایشان پاسپورت بگیریم!



masoome naseri | 06:39 PM | Comment(s)(2)

اسکل سیاسی

March 15, 2009 03:02 PM


هنرمندان بسیاری در مورد مفهوم "ناز" و "قمیش" ترانه خوانده‌اند، از غلامحسین بنان تا امیر تتلو اما آنچه این روزها در فضای سیاسی ایران مشاهده می‌شود در هیچ‌کدام از این ترانه‌ها تاکنون نیامده است. و لذا شعرای بسیاری در وصف این ماجرا مانده‌اند. یکی‌اش خود من!


این طرف میدان انتخابات ریاست‌جمهوری، چند دوره به خریداری ناز و قمیش آقای میرحسین موسوی گذشت. دست‌کم سه دوره، جمعی به او مشغول بودند و او غایب زمیانه بود.

 هر بارخلق الله جمع شدند و سراغ ایشان رفتند و هی گفتند که به قول آقای منصور ما رو به رقص آوردی ای بداخلاق، ای بابا دست از این اداها بردار اما ایشان گویا هر بار می‌گفتند شرمنده، بنده، دلم جای دیگه بنده! 
و بعد از هر نشست سیاسی از این دست، همچین حساس، میرفتند رنگ بنفش و زردشان را قاطی میکردند و میپاشیدند روی بوم!

حالا بعد از کلی ادا و اصول، و در چهارمین دور از قر و اطوارهای سیاسی، ایشان، بله را گفته است اما خیلی دیر. طوری که باز هم ملت برگشته‌اند که ای بابا! حالا چرا؟!

سید محمد خاتمی هم که کلا تیریپش عین کلمه عشوه است. یعنی همچین که رئیس جمهور می‌شود و همچین که نمی‌شود و همچین که وقت اعلام نامزدی از بغض لب میلرزاند، و همچین که عبا می‌چرخاند و  در کنفرانسهای بین المللی، قبا می‌گرداند و از آن خندههای لوند و دلبرانه پرتاب میکند به سمت دل ما و همچین که از آمدن و نیامدن میگوید عین خانم فائقه آتشین در کلیپ "من آمدهام وای وای" بند دل ما را میریزد. و همین روزهاست که در چاپ تازه لغتنامه دهخدا ذیل عنوان عشوه، بنویسند؛ آنچه خاتمی است!

چندین ماه، کلی آدم با دسته گل دم در خانه سید جمع شدند که آقا جان! بیا این گندی که زدی را خودت جمع کن. ایشان هی رفتند و آمدند و هی گفتند هنوز واسه من زوده، من میخوام ادامه تحصیل بدم!

بعد که ملت اطمینان دادند که سیدجان! شما بیا نامزد شو، این مدارک کاغذ پاره‌ای بیش نمی‌باشند و توی جوبای آکسفورد از این مدارک ریخته، ایشان بالاخره آمدند.

خب حالا کروبی که عمرا کنار نمی‌رود. می‌گویید نه بروید روزنامه اعتماد ملی را بخوانید. آقای کروبی به بروبچه‌های اعتماد ملی مشق روزانه داده است و تا انتخابات هر روز در همه صفحات بیست بار می‌نویسند که کروبی هیچ رقمه کنار نمی‌رود. به نفع کسی انصراف نمی‌دهد و تا آخر این بازی می‌ماند.

میرحسین هم که جخ! بعد از بیست سال همانند ترمیناتور آمده تا در بازی بزرگ روبروی آقا این بار بایستد و کم نیاورد و بزند و نفله کند و بگوید این تو بمیری از توبمیری‌های بیست سال پیش نیست.

می‌ماند همین سید ممد عبا شکلاتی خودمان که خودش را بیندازد زیر تانک.

حالا صبح بیدار شده‌ام می‌بینم یکی از دوستان خیلی نزدیک به جبهه مشارکت در فیس بوک نوشته:

 راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود - با ورود قطعی میرحسین موسوی به انتخابات، سید محمد خاتمی بر آن است که هرچه سریعتر اعلام انصراف کند.

داستان از این مسخره‌تر شنیده بودید؟

خب سعی کردهام از صبح عصبانی نشوم و بخندم به این که این اتفاقات در ایران فقط میافتد که منت یک نفر را هی بکشند و او عشوه بیاید. و بعد که آمد هی منتش را بکشند که جان من نرو. اما راستش خنده ندارد.

میگویند "اسکل" نام پرندهای است که در تابستان برای دوران سرما و زمستانش آذوقه و دانه زیر خاک پنهان میکند ولی زمستان که میشود فراموش میکند کجا خوراکیاش را چال کرده و همه جا را دنبالش میگردد. آن "اسکل" شاید ماییم.

 


masoome naseri | 03:02 PM | Comment(s)(8)

خط فاصله براندازی و اصلاح طلبی

March 5, 2009 02:24 PM

من به تاریخ انقلاب علاقه‌مندم و اتفاق‌های چهار پنج سال اول پس از انقلاب برایم جالب است. گروه‌های مختلف سیاسی روز بیست و دوم بهمن پیروزی انقلاب را جشن گرفتند اما بسیاری از آنها الان در صف مخالفان حکومتی هستند که پس از نظام شاهنشاهی در ایران مستقر شد.
اصولا بسیاری از ما علاقه‌مندیم پاسخی برای این سوال پیدا کنیم که: چی شد که این‌جوری شد؟ و شناخت این گروه‌ها یکی از راه‌های رسیدن به جواب است.
تلویزیون فارسی بی بی سی این هفته، گفتگویی داشت با مهدی سامع، سخنگوی سازمان چریک‌های فدایی خلق در شورای مقاومت ایران، و من بر مبنای این علاقه نشستم و این گفتگو را شنیدم.
از جایگاه شورای ملی مقاومت در معادلات سیاسی ایران که بگذریم بر اساس محتوای این گفتگو به نظرم رسید آقای سامع نه تحلیل روشنی از اوضاع سیاسی دارد و نه ایده‌ای در مورد بنیانی‌ترین مسائل پیش روی جامعه ایرانی در سرش هست.
او می‌گوید گرچه شورای ملی مقاومت مبارزه مسلحانه را ترک کرده اما "شخصا" معتقد است با روش‌های مسالمت آمیز نمی‌توان با جمهوری اسلامی کار کرد.
او می‌گوید به اصلاح‌طلبی معتقد است اما وقتی عنایت فانی می‌پرسد خب اصلاح طلبی در چارچوب همین نظام معنا دارد و مردم به این رای داده‌اند، می‌گوید مگر در نظام هیتلری اصلاحات امکان داشت؟ او می‌گوید من از اصلاحات دفاع می‌کنم ولی در چارچوب چنین حکومتی معنا نمی‌دهد.
گمان می‌کنم آن دسته از گروه‌های سیاسی اپوزیسیون، که بنیان خود را بر مخالفت با ارکان نظام جمهوری اسلامی گذاشته بودند به خاطر فشارهای بین المللی موجود نمی‌خواهند و نمی‌توانند دیگر از براندازی حرف بزنند اما آنچه که با عنوان "اصلاحات" از آن یاد می‌کنند عین براندازی ساختار جمهوری اسلامی است.
گروه‌های سیاسی مخالف با جمهوری اسلامی پشت نقاب "اصلاح طلبی" می‌خواهند از مزایای این عنوان بهره‌مند شوند. بدون این‌که (آن‌طور که سودایش را در سر دارند) با صراحت از براندازی حرف بزنند و بابت آن هزینه بدهند. 

..................................................................
قبل از این که لینک را بردارند می توانید از اینجا گفتگو را ببینید.


masoome naseri | 02:24 PM | Comment(s)(5)

تنور داغ انتخابات در این ترنت

February 18, 2009 12:46 AM


ماههای آینده تا تابستان هشتاد و هشت ماههای سختی برای آقای خاتمی و من خواهد بود! پیش از این و در انتخابات پیشین از نزدیک حرص میخوردم و حالا باید از راه دور این کار را بکنم و باور کنید
خیلی فرق است بین این دو. دست
کم آنجا میتوانم لایو، غر بزنم.

هی سعی میکنم به انتخابات فکر نکنم اما دعوتنامههای فیس بوکی برای عضو شدن در گروه ساپورت خاتمی فور الکشن 2009 نمیگذارند. کانال را عوض میکنم کمی گودربازی کنم آنجا هم نوشتههای آق بهمن و آرش و حامد و سمیه و دیگران هستند. آن را هم بی خیال بشوم خبرهای انتخاباتی هر روز بیشتر و بیشتر میشوند. خلاصه، آقای خاتمی از در و دیوار زندگی آنلاین من بالا میرود.

نشستهام وسط این همه پریشانی سیاسی سعی می کنم فکر کنم. میم نون سی و سه ساله میگوید: خاتمی "تنها راه موجود" است.... خاتمی "تنها راه موجود" است.... خاتمی "تنها راه موجود" است. میم نون بیست و سه ساله میگوید: آخر تنها راه موجود که "راه" نیست.

میم نون سی و سه ساله میگوید: تو بزرگ شدهای خاتمی هم همینطور، بنابراین اینبار "انشاالله" متفاوت عمل خواهد کرد. میم نون بیست و سه ساله میگوید: همین اول کار ببین عارف را گذاشته رئیس ستاد انتخاباتی این خاتمی درست بشو نیست که نیست.

میم نون سی و سه سال میگوید همین که پس فردا یک بابایی رئیس جمهور بشود که  تو دست کم نگران نباشی حرفهایی بزند که هر روز از سایتهای جوک و سرگرمی سر دربیاورند و سر و وضعش به یک رئیس جمهور بخورد کلی است. میم نون بیست وسه ساله میگوید: کام آآآآآآآآن! دفعه پیش  از دل تیپ فشن خاتمی، آخرش احمدی‌نژاد با آن کاپشن و سر و وضع سر درآورد. این شکلی اتفاقا تیریپ  آقای رئیس جمهورمان هوی‌تر است!

هر دو میم نون را خفه می‌کنم و می‌گویم من می‌دانم که آقای خاتمی چنان‌که تا الان هیچ قولی برای تغییر در عملکرد سیاسی‌اش نداده و در عمل هم کار متفاوتی نکرده (غیر از انتظار طولانی اعصاب‌خرد کن اعلام نامزدی اش که شاهکار بود) از این به بعد هم به احتمال قریب به یقین، همین‌طور خواهد بود. اما باز هم می‌دانم گاهی وقت‌ها "هیچ کاری نکردن" به سبک یک رئیس جمهور خیلی بهتر از "کاری کردن" به سبک آن دیگران است.


آقای خاتمی من می‌دانم سخت است ولی لطفا در یکی دو پرده کاری بکن که دل سی وسه ساله ما کمی بیست و سه سالگی کند. ما طبق رده‌بندی‌های سازمان ملل هنوز جوانیم.
...............
 بقیه اش را بعدا می نویسم اینجا وبلاگ است.



masoome naseri | 12:46 AM | Comment(s)(4)

سفرهای پربار مریم رجوی به مقر اتحادیه اروپا

January 28, 2009 12:02 AM
دولتمردان جمهوری اسلامی ایران، سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی را در حالی جشن می‌گیرند که قاعدتا چندان نباید خوشحال باشند.
دو سه روز مانده به آغاز جشن‌های پیروزی انقلاب، جدی‌ترین، ثابت قدم‌ترین، متشکل‌ترین و ظاهرا قوی‌ترین سازمان مخالف جمهوری اسلامی موفقیت بزرگی به دست آورده است.
اتحادیه اروپا اسم سازمان مجاهدین خلق را از فهرست گروه‌های تروریستی بیرون آورده و به توقیف دارایی‌هایشان پایان داده است. حالا در سی‌امین سالگرد انقلاب اسلامی، مریم رجوی و هوادارانش یکی از بهترین روزهای زندگی‌شان را تجربه می‌کنند.
 اتحادیه اروپا هفت سال پیش، در دوران ریاست جمهوری خاتمی، سازمان مجاهدین را یک گروه تروریستی اعلام کرد و در ژوئن 2003 پلیس فرانسه مریم رجوی و تعدادی از هوادارانش را بازداشت کرد.
صدا و سیما با آب و تاب این موفقیت بزرگ را نمایش داد و بارها تصاویر مریم رجوی را با دست‌های دستبند خورده دیدیم.
 من فکر می‌کنم این کار اتحادیه اروپا در آن زمان واکنشی به تلاش‌های خاتمی برای تنش‌زدایی از رابطه با غرب بود.
سال گذشته در پاریس همزمان با تظاهرات سالانه همجنس‌گراها مجاهدین هم مراسمی برگزار کردند که در ژوئن امسال هم تکرار شد و در هر دو سال رسانه‌های اروپایی این مراسم را پوشش دادند.
همان روزها یورو نیوز در بخش‌های مختلف خبری‌اش تصاویری از این مراسم و خود مریم رجوی در جمع هوادارانش نشان داد. به نظر می‌رسد اتحادیه اروپا که از نتیجه بخش بودن تحریم‌های اقتصادی ناامید شده، برای رام کردن ایران سرکش دارد کمی چنگ و دندان نشان می‌دهد.

 
خیلی از حکومت‌هایی که غرب دوست‌شان ندارد اپوزیسیون‌های قابل اعتنایی دارند غیر از حکومت ایران که با خیلی از دوستانش هم خوب تا نکرده و جایی برای مدارا با منتقد و مخالف هم نگذاشته چه برسد به تحمل اپوزیسیونی مثل مجاهدین خلق.
 من در مورد توانایی‌ها و تعداد نیروهای سازمان مجاهدین اطلاعی ندارم. می‌دانم که در اروپا هم طرفداران جدی دارند و هم مخالفان شش دانگ.
به خاطر حضورشان در عراق در طول جنگ و حمایت‌شان از صدام بسیاری از مردم ایران دل خوشی از آنها ندارند. تا آنجایی که من می‌دانم از نظر سیاسی آنها برای مردم قابل توجه، تامل و سرمایه‌گذاری سیاسی نیستند. حالا چرا اروپا دارد دوباره اینها را زنده می‌کند؟ احتمالا دلیلش گرفتن حال مسئولان جمهوری اسلامی و فرو کردن آن در قوطی است تا هی نگویند انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست.

خداوند درایت کافی عطا کند تا بفهمند، امنیت ملی و مصالح نظام را فعالان مدنی در ایران بیشتر به خطر می اندازند یا سیاستمدارانی که با سیاست هایشان باعث به صحنه بازگشتن مخالفانی مثل مجاهدین می شوند.
.......................................
ویدئو از تحویل گرفتن مریم رجوی در کمیسیون اروپا در آوریل 2008 این سفرها و این تحویل گرفتن ها در دو سه سال گذشته مکرر اتفاق افتاده اند.  

masoome naseri | 12:02 AM | Comment(s)(1)

اسرائیل، در گوشه رینگ جمهوری اسلامی

January 19, 2009 03:19 AM

 اسرائیل از فرصت تق و لق بودن اوضاع کاخ سفید به خوبی استفاده کرد و بیش از هزار غیرنظامی را در غزه کشت. دقیق‌ترین رقمی که تا همین امروز هجدهم ژانویه گزارش شده هزار و دویست نفر است که گزارش‌های رسمی می‌گویند یک سوم آنها کودک بوده‌اند. در طرف مقابل سیزده نفر کشته شده‌اند؛ ده سرباز و سه غیر نظامی. نبرد نابرابری بوده بله؟!

 این هزار و دویست و سیزه نفر، وقتی عدد می‌شود و در گفتگوهای سیاسی و در خبرهای افسرده کننده می‌آید، تنها یک عدد خشک و خالی است. گیریم یک عدد خشک و خالی و زیاد، ولی فکر کن، مثلا خواهر من، مثلا فکر کن برادرزاده تو، مثلا فکر کن مادر دوستت، مثلا فکر کن همسایه‌ات، چه می‌دانم یک نفر که هفته‌ای دو بار می‌دیدیمش یکی از این کشته شده‌ها باشد.

فکر کن آن دختر کوچکی که سرش از زیر آوار بیرون مانده بود دختر بچه همین همسایه کناری است آن وقت این عدد دیگر فقط یک عدد خشک و خالی نیست. قلب آدم را درد می‌آورد. درد هم از آنجاست که یک مشت سیاست‌مدار خشک مغز می‌آیند می‌گویند "ایناف ایز ایناف" و دستور آتش می‌دهند.

مساله این است که پشت این "ایناف ایز ایناف"ها کلی سیاست کثیف پنهان است.

در پست یکی مانده به آخر، پرستو نظر گذاشته بود که؛ نوشته اي "منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که آتش در غزه مدام روشن باشد". چرا اين طور فكر مي كني؟ توضيح بيشتر مي دهي؟"

این توضیح به دلیل کله پا شدن وبلاگ، دو هفته‌ای به تاخیر افتاد ولی حالا می‌نویسم که چرا این‌طور فکر می‌کنم.

ایران و اسرائیل دو کشوری که چشم دیدن همدیگر را ندارند بر اثر یک جبر جغرافیایی/سیاسی در یک منطقه واقع شده‌اند مثل همه کشورهایی که شرایط منطقه‌ای سیاسی یکسانی دارند، منافعی دارند که گاهی در رقابت با یکدیگر به دست می‌آید گاهی در رفاقت.

بخشی از این درگیری‌ها، مربوط به منافع ملی یک کشور است و بخشی به منافع سیاسی. اگر خاطرات علم را خوانده باشید می‌بینید که این حس رقابت با اسرائیل در حکومت شاهنشاهی هم وجود داشته است. اما پیش از انقلاب اسلامی، محمد رضا شاه تلاش می‌کرد از راه رفاقت پنهانی با اسرائیل به اهدافش برسد. در همان کتاب یادداشت‌های علم، هم شرحی هست درباره سفر پنهانی گلدا مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل به ایران و دیدارش با شاه و هم اطلاعاتی درباره کمک‌های مکرر شاه به شیعیان لبنان.

دهه‌های متوالی است که این ایران و اسرائیل سر خط خبرهای سیاسی جهان‌‌اند و همه سهم توجه سیاسی منطقه را بلعیده‌اند. حتی عربستان با همه ذخایر نفتی‌ مهمش برای غرب، از این نظر به پای این دو کشور نمی‌رسد. مساله اینجاست که یکی از این دو، عزیزکرده قدرت‌های غربی است و آن دیگری هویت سیاسی‌اش را در مخالفت در غرب معنا کرده است.

جمهوری اسلامی مایل است قدرت اول منطقه باشد. اما نمی‌خواهد برای این اول شدن باج بدهد برای همین از شیوه دیگری بهره می‌برد؛ یعنی پا توی کفش اسرائیل می‌کند.

البته در طول تاریخ جمهوری اسلامی هر وقت منافع سیاسی ایجاب کرده است این دو باز هم به هم نزدیک شده‌اند. شواهد بسیاری هست که در طول جنگ ایران و عراق، اسرائیل در مخالفت با دشمن دیگرش صدام، پنهانی امکان ارسال اسلحه به ایران را فراهم می‌کرده است.

امروزو در این شرایط سیاسی اما اسرائیل نمی‌تواند با کشوری که هویتش را نفی می‌کند کنار بیاید و از امتیاز نزدیکی با غرب بهره می‌برد تا جمهوری اسلامی را تضعیف کند.

در چند سال اخیر ایران به خاطر برنامه هسته‌ای‌اش زیر فشار شدید سیاسی و اقتصادی بوده است. و اسرائیل بر مبنای احتمال هسته‌ای شدن قدرت نظامی جمهوری اسلامی، توانسته امتیاز بیشتری بگیرد.

حالا دست کم در بیست روز گذشته ، به قول گوینده خبر سی ان ان "از تهران تا لندن" تظاهرات ضد اسرائیلی برگزار شده است. در واقع  افکار عمومی جهان، اسرائیل را به گوشه رینگ رانده ‌اند. حواس‌ها از برنامه هسته‌ای ایران کلا پرت کشته‌های غزه  شده و کسی ایران را شماتت نمی‌کند که حامی حماس بوده است.

در واقع کمک مالی دولت ایران در برابر کمک‌های ده‌ها میلیون دلاری عربستان، امارات، قطر، کویت و بقیه کشورهای عربی به حماس، رقمی نیست اما این ایران است که همیشه در برابر افکار عمومی به حمایت از فعالیت‌های حماس متهم می‌شود و به وقتش از این اعتبار استفاده می‌کند و در مذاکرات سیاسی روی این مساله مانور می‌دهد و خودنمایی می‌کند.

در طول سال‌هایی که مناقشه بین فلسطین و اسرائیل برقرار بوده دفعات بسیار کمی شاهد این همدلی جهانی در مخالفت با اسرائیل بوده‌ایم.از قطعنامه‌های شورای امنیت بگیرید تا موضع‌گیری سران کشورها تا تظاهرات گسترده ضداسرائیلی در سراسر جهان. دقت کنید به خاطر این جو ضد اسرائیلی حاکم بر جهان در برخی مواضع کدام دولت‌ها رقص بندری برقرار است؟ 

گیریم، آمریکا، روزی روزگاری، با برآورد شرایط سیاسی امکان بدهد که حماس دولتش را در فلسطین مستقر کند، فکر می‌کنید دولت مستقر و تثبیت شده احتمالی حماس (که اگر شکل بگیرد فقط با نظر مثبت آمریکا خواهد بود) چقدر برای سیاست‌های جمهوری اسلامی مفید خواهد بود و چقدر از حکومت ایران حرف‌شنوی خواهد داشت؟ و چقدر سیاست‌های منطقه‌ای ایران دنباله‌‌روی می‌کند؟ برای این است که فکر می‌کنم جمهوری اسلامی یکی از کشورهایی است که نشستن دور این آتش را ترجیح می‌دهند.

به نظر من در مناقشه اخیر جمهوری اسلامی، به عنوان حامی معنوی حماس برنده اصلی است و اسرائیل را به گوشه رینگ رانده است. این پیروزی بزرگ به هزار و دویست و سیزده تا کشته نمی‌ارزد؟

..................................
پی نوشت: الان که این نوشته را پست کردم دیدم چقدر طولانی شده، آی ام ساری ابات ایت! اتفاقی بود.

masoome naseri | 03:19 AM | Comment(s)(5)

چرا و چطور درباره فلسطین بنویسیم

December 29, 2008 04:11 AM

کمانگیر نوشته بود آدم کشی بد است اما... و عکسی گذاشته بود از آنچه در غزه می گذرد. اولین کامنت پای این مطلب را سروش گذاشته که نوشته:به وضع مردمان کشور خودمون بیشتر توجه کنیم. کاش بیشتر از اینها به انعکاس مصایب و دردهای مردمان کشور خودمون بپردازید.

از یک منظر نوشتن درباره فلسطین و حرف زدن درباره آن بسیار از مردم ما را عصبانی می کند. مردمی که گاه و بیگاه خبر کمک های دولت و حکومت ایران را می شنوند خودشان را بیش از فلسطینی‌ها شایسته کمک و همدردی می بینند.

واقعیت هم این است که بر مردم ایران روزگار سخت می گذرد. سوءمدیریت در همه شئون زندگی مردم تاثیر گذاشته و شرایطی را برای مردم ایران فراهم کرده که این شرایط را حق خودشان نمیدانند.

بعد از سی سال رویاهایشان برای آسایش سیاسی اقتصادی به باد رفته است. تحریم هایی که قرار بود کمر جمهوری اسلامی را مقابل قدرت‌های جهانی خم کند کمر مردم را شکسته است.

کابوس جنگ هم از بالای سر مردم ایران کنار نمی‌رود. بعد از جنگ با عراق، احتمال یک جنگ دیگر کابوس مردمی است که برخی شان به شکلی بیمارگون مواد غذایی جمع می‌کنند و فریزرهایشان را پر می‌کنند تا شاید در روز مبادا دست کم از گرسنگی از دست نروند.

qazaandaljazira2.jpg

من به بسیاری از مردم ایران حق می دهم که عصبانی باشند. نگاه کنید. بخش زیادی از وبلاگستان فارسی به مساله فلسطین و غزه اختصاص یافته است. مطمئنا صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم این یکی دو روزه به پوشش وسیع این مساله پرداخته است و مدام در این باره برنامه و خبر پخش می‌کند. وقتی فاجعه در سطحی است که سی ان ان هم یک پارچه از غزه می‌گوید چرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی نگوید؟

ظاهرا ما در وبلاگستان فارسی و جمهوری اسلامی در یک جبهه قرار گرفته‌ایم. اما واقعیت این است که بسیاری از ما با جمهوری اسلامی در این مورد دچار اشتراک لفظی هستیم. یعنی گرچه از یک مفهوم حرف می‌زنیم اما حرف‌مان مشابه نیست.

پا به پای نوشته‌های کسانی که در وبلاگ هایشان به فاجعه غزه معترض اند وبلاگ‌هایی هم هستند که می نویسند اصلا به ما چه؟

خانواده من و تو و تو که از یک طرف کمرشان زیر بار تحریم‌ها شکسته برایشان سخت است که تشخیص بدهند که چرا ما که مثلا روشنفکریم در مورد فلسطین در جبهه جمهوری اسلامی ایستاده‌ایم.

خب چطور می‌توانیم روشن کنیم که خط فاصله ما کجاست؟

روشن است که فلسطین برای دولت ایران، دولت‌های عربی، حکومت‌های غربی و البته دولت اسرائیل یک نقطه انباشته از منافع سیاسی و به دنبال آن اقتصادی است.

qazaandaljazira1.jpg

در واقع فلسطین در چنگ این قدرت‌ها دست به دست می‌شود و هیچ کس حاضر نیست اندکی از منافعش کوتاه بیاید. جمهوری اسلامی هم یکی از این قدرت‌هاست. بسادگی منافع خود را از طریق حماس در آن منطقه دنبال می‌کند چنان‌که دیگران مثلا از طریق فتح یا گروه‌های دیگر به دنبال منافع خودشان هستند.

فکر می‌کنم ما که از غزه می‌نویسیم وظیفه داریم در کنار اعتراض به فاجعه‌ای که در فلسطین می‌گذرد روشن کنیم که به سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی و دیگران در این منطقه هم معترضیم.

ما در مساله فلسطین گرچه در کنار مردم فلسطین هستیم اما روبه روی جمهوری اسلامی هستیم. منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که آتش در غزه مدام روشن باشد ما باید به این سیاست غلط و ضد انسانی معترض باشیم، چنانکه به سکوت غیرانسانی رهبران عرب معترضیم و چنان‌که به زیاده‌خواهی اسرائیل معترضیم و چنان‌که سیاست‌های صهیونیستی غرب را ناپسند و غیرانسانی می‌دانیم.  

دردهای مردم ما بسیارند اما باید در این همه کلمه‌ای که می‌نویسیم تا نفرت‌مان را از فاجعه غزه روایت کنیم بنویسیم که کمک‌های پیدای جمهوری اسلامی به فلسطین، مرهم این همه درد ایرانی‌ها نیست. در واقع آنچه اصل است از دیده پنهان است. کمک‌های ناگفته و نانوشته حکایت دیگری هستند.

 بنویسیم که جمهوری اسلامی، آمریکا، اتحادیه عرب، اسرائیل و اروپا برای فرونشاندن آتش در فلسطین میلیون‌ها میلیون هزینه نمی‌کنند. برخی موجودیت‌شان را در تداوم آن آتش جستجو می‌کنند، برخی هویت‌شان را و برخی منافع سیاسی اقتصادی‌شان را.

باید این سیاست‌های غلط را نشانه بگیریم تا متهم نشویم که با سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی احساس یگانگی می‌کنیم و در آن جبهه ایستاده‌ایم جایی جلوی منافع مردم ایران و منافع واقعی مردم فلسطین.

 .....................................................

کاریکاتورها از الجزیره

masoome naseri | 04:11 AM | Comment(s)(7)

پیام کریسمسی محمود احمدی نژاد

December 25, 2008 10:43 PM

پیام کریسمسیه آقای محمود احمدی نژاد را ببینید.

masoome naseri | 10:43 PM | Comment(s)(2)

همایش لنگه کفشها

December 23, 2008 08:24 PM

دوستی لینک این مطلب را در کامنت ها گذشاته بود حیف است نبینید. من کم آورده ام. فکر می کنم در این همایش از سهراب سپهری و شعر "کفشهایم کو" تقدیر ویژه شود.

پیشنهاد می کنم همه خبر را بخوانید و به تیتر اکتفا نکنید. بخصوص آن جایی که می گوید: در پنجمين همايش(سوختگان وصل) رحمت الهي ما را به نظاره همسران شهدا رساند.

خدایا! اگر هدایت من باعث می شود سرت شلوغ بشود و به هدایت اینها نرسی بی خیال من شو! من خودم راه جهنم را بلدم. اینها را هدایت کن.


masoome naseri | 08:24 PM | Comment(s)(0)

رویای به گه کشیده شده شما چیست؟

December 23, 2008 04:26 AM

می خواستم بروم بگیرم بخوابم اما نمی گذارند. گفتم قبل از خوابیدن بالاترین را ببینم و بعد خاموش شوم که چشمم خورد به لینک مسابقه انشانویسی درباره "رویاهای به تعوبق افتاده" که اولش خوشحال شدم این ژانر انشا هنوز از مد نیفتاده است. فکر کردم خب ما خاورمیانه ای ها هم کلی رویای معوقه داریم و این فرصت خوبی است برای این که دست کم بنویسیمشان ببینیم چند تا هستند!


من نمی خواهم گیر بدهم آن هم این موقع دیر وقت شب اما ببینید بخش یزرگ این مسابقه قرار است بین جوان های خاورمیانه ای برگزار شود. به من هم ربطی ندارد که آدم های ژیگولانس و مشهور و بست سلری! مثل خانم آذر نفیسی داور این مسابقه هستند ولی بروید قوانین شرکت در این مسابقه را بخوانید. یکی از موارد این است:

اشتباهات معمولی که هنگام نوشتن انشاء میتوان از آن اجتناب ورزید چه هستند؟ 

بر سیاست دولت آمریکا و نفوذ عوامل فیزیکی در سیاست کشور متمرکز نشوید (بحث در مورد جنگ عراق، جنگ اعراب-اسرائیل و غیره). انشاء هایی که در ارتباط با این عناوین باشند فاقد صلاحیت اعلام خواهند شد.  داوران بدنبال انشاء هایی هستند که به بررسی کارهایی می پردازد که شهروندان عادی میتوانند در سطح عام برای تقویت حقوق فردی  در جوامع خاورمیانه انجام دهند. این حقوق مدنی شامل آزادی بیان، تساوی حقوق زنان، حقوق اقلیت ها، آزادی مذهب، آزادی اقتصادی، و آزادی هنری می باشند.

منظور از عوامل فیزیکی همان جنگ و حضور نظامی است اول روشان نشده روشن بنویسند بعد لازم دیده اند توی پرانتز، روشن کنند. تازه اگر کسی در مورد این موارد نوشت کلا فاقد صلاحیت اعلام خواهد شد و مهم نیست چقدر خوب نوشته باشد!

عحالتا بزرگترین رویای معوق مردم خاورمیانه برقراری صلح در این دو منطقه ای است که مقررات مسابقه اجازه نوشتن درباره آنها را نمی دهد!

تگ: سانسور+کثافت+بیزینس حقوق بشر+جوانان آمریکایی+ارتش+خاورمیانه+غزه+مرگ غیرنظامیان+رویاهای به گه کشیده شده+عملیات انتحاری+بغداد+لتگه کفش+وغیره

masoome naseri | 04:26 AM | Comment(s)(3)

چطور زن‌ها را بزنید؟

November 29, 2008 08:13 PM


-راه حل سوم این است که کتک شان بزنید

-درست است

-حالا به نظر شما این کتک زدن چطور باید باشد؟ شما چی فکر می‌کنید؟

-کتک زدن آرام

-آرام کتک زدن به چه طریقی؟

-برای مثال من توی صورتش نمی‌زنم.

-زدن توی صورت ممنوع است حتی برای حیوانات. حتی وقتی می‌خواهید شتر یا الاغ‌تان را راه بیندازید نباید توی صورتش بزنید. اگر این حکم برای حیوانات درست باشد برای آدم‌ها هم همین حکم جاری است.
پس باید آرام کتک زد و به صورت ضربه نزد.

اگر زن کاری کند که صبر مرد سر بیاید و دیگر نتواند تحمل کند می‌تواند کتک بزند اما نباید این ضربه‌ها طوری باشد که صورت زن را زشت کند. یا به جایی از بدن ضربه نباید زد که جای آن بماند. نباید طوری زن را کتک زد که حیوان یا بچه را آن طوری کتک نمی‌زنیم. یا نباید به صورتش چپ و راست سیلی بزنیم. 
این محتوای این برنامه تلویزیونی است که از یک شبکه خصوصی در لبنان پخش می‌شود. در توضیح این ویدئو در دیگ نوشته که مربوط به عربستان سعودی است ولی این ال بی سی ظاهرا یک شبکه لبنانی است.
برنامه از این برنامه‌های گفتگو با جوان‌هاست که غیر از مجری برنامه سه تا پسر جوان هم در آن حاضر هستند و قرار است در آن گویا درس‌های زندگی اجتماعی به جوانان عرب آموزش داده شود!


..............................................

میم نون: مجبورم تا اطلاع ثانوی این نکته را ته هر پست اضافه کنم که کامنت دونی من کامنت می‌گیرد ولی چون مثل خودم خر است خودش را به نگرفتن می‌زند و ارور می‌دهد. بنابراین اگر یک بار کامنت گذاشتید مطمئن باشید رسیده ممنون.

masoome naseri | 08:13 PM | Comment(s)(11)

نوشته مهاجرانی، برای ثبت در تاریخ

November 27, 2008 04:37 PM
عطاالله مهاجرانی، این نوشته را برای ثبت در تاریخ نوشته است اگر خواستید بروید مفصلش را بخوانید ولی من فقط این پاراگرافش را اینجا می نویسم باز هم برای ثبت در تاریخ که نکته قابل تاملی است. قاعدتا این مطلب پس و پیش هم دارد که خواندنی است اما در این پاراگراف تامل کنید:
"...به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس رییس جمهور در تدارک سامان دهی برنامه و زندگی نامه وزرای دولت آقای خاتمی بودم. تا معرفی دولت کمتر از یک هفته وقت داشتیم. پنجشنبه بود که نامه ای از آقای مهندس باقریان به دستم رسید که برنامه تان را برای وزارت فرهنگ و ارشاد بدهید. برایم پرسش برانگیز بود. که چرا من؟ چرا این قدر دیر؟ و از سویی چگونه می توان این وزارت خانه را به درستی شناخت و مدیریت کرد؟ تفصیلش را نوشته ام تا در روزگار مناسبی منتشر شود. اما در روز نخست ملاقات هیات دولت جدید با مقام معظم رهبری همه ابهام ها بر طرف شد. ایشان از اقای خاتمی و پدر آقای خاتمی تعریف کردند. و  ناگاه فرمودند:" اصلا این آقای مهاجرانی را من خودم به آقای خاتمی معرفی کردم! ایشان یکی از آقایان علما را معرفی کرده بودند!" آقای خاتمی دستپاچه شد و گفت:" ایشان هم از علما هستند!" اقای خامنه ای فرمودند:" نه خیر! شما این آقای موسوی لاری را معرفی کرده بودید!"..."

masoome naseri | 04:37 PM | Comment(s)(2)

انتخابات؛ چرا منوی سیاسی ایران متنوع نیست؟

November 25, 2008 08:36 AM


وضع در ایران خراب است. این را هر سوسکی که از خیابان‌های ایران بگذرد هم می‌داند! لازم نیست از قیمت نفت و صندوق ذخیره ارزی خالی و تورم رسما 24 درصدی و آمار بیکاری و سیاست خارجی درب و داغان و غیره حرف بزنیم و آیا همه اینها زیر سر آقای احمدی‌نژاد است؟
ما معمولا دنبال یک آدم می‌گردیم که لگد‌خورش ملس باشد و تقصیر همه بدبختی‌های دنیا و
آخرت‌مان را گردنش بیندازیم و خب خدائیش چه کسی بهتر از این رئیس جمهوری عزیز که حرفهایش  را هر روز دست می‌گیرند و اس ام اس می‌کنند و می‌خندند یا اگر خیلی جدی باشند نچ نچ
می‌کنند و می‌گویند واقعا باعث تاسفه
!

خب اگر احمدی‌نژاد و احمدی‌نژادیسم نه، پس کی و چی؟ واقعیت این است که منوی سیاسی مردم  ایران برخلاف منوی غذاهای ایرانی اصلا متنوع نیست. هر چقدر این منو را بالا و پایین کنی چیز دندان‌گیری به چنگ نمی‌آوری. 

حالا دوباره ما جمعی از متحیران پی منجی برای فرار از وضعیت موجود می‌گردیم اما خب جای انتخاب چندانی نیست.
بعضی‌ها معتقدند همین  شیخ اصلاحات خوب‌تر از بقیه است چون با بیت رهبری هم رفت و شدی دارد و گاهی رگ لری‌اش بالا می‌زند و واکنش‌های قابل توجهی نشان می‌دهد. به این ترتیب هم بالاخره مردم دلشان خوش است که یک اصلاح‌طلب را انتخاب کرده‌اند و هم خب کسی رئیس جمهور می‌شود که طرف اعتماد رهبری است و از این حرفها و همه راه‌ها هم که در سیاست ایران به بیت رهبری ختم می‌شود.  این دسته طرفداران نظریه "نه سیخ بسوزد نه کباب" هستند. 

بعضی‌ها شدیدا دنبال عبدالله نوری‌اند. از خدماتش که می‌پرسی می‌گویند مگر به خاطر پافشاری برعقایدش به زندان نیفتاد؟ می‌گویند گسترش نهادهای مدنی، که کار خاتمی نبود اگر عبدالله نوری در وزارت کشور نبود چنین نمی‌شد که شد و خاتمی بی معرفت پای این وزیرش نایستاد و آسان از دستش داد. و احتمال می‌دهند که او باز هم در مقام ریاست جمهوری همان آدم دل و جگر داری باشد که به خاطر منافع مردم  حتی، حتی روبه‌روی رهبر هم بایستد. این دسته طرفدار نظریه "حفظ کباب، حذف سیخ" هستند. 

و اما خاتمی! او تیپیکال یک منجی است! معمولا  طرفدارانش بخشی از حرفهایش را می‌شنوند و بخشی را نه. هر جا که در حمایت از مبانی نظام جمهوری اسلامی و نمادهای آن از جمله آیت الله خمینی و آقای خامنه‌ای و سپاه و بسیج و ... حرف بزند صدای تلویزیون را کم می‌کنند ولی آنجا که در ایهام و اشاره حرفی از حق مردم می‌زند داد می‌زنند که چرا این جمله را صدا و سیما پخش نکرد؟!

اوه! این طوری  به من نگاه نکنید من خودم یک پای رسوائی!!! جریان "مردی با عبای شکلاتی" هستم ولی در این هاگیر و واگیر از خودم می‌پرسم چقدر به عبای این پسر فاطمه زهرا می‌شود  دخیل بست؟ مخصوصا که اوضاع سیاسی اجتماعی خیلی قمر در عقرب است و خودش هم قبلا نقش  رئیس جمهور را در حد یک تدارکات‌چی پائین آورده است.

 همه راه‌ها به مذاکره با ایران با آمریکا ختم می‌شود؟ اگر ایران و آمریکا چشم توی چشم هم بنشینند و مذاکره کنند درهای رحمت الهی باز می‌شود؟ مذاکره خاتمی و اوباما؟  فکرش را هم نکنید. جورج بوش و اوباما به هیچ‌کدام از "نامه‌های فدایت شوم" آقای احمدی‌نژاد بی‌کله جواب نداده‌اند.  فکر می‌کنید سیاستمدارن آمریکایی منتظرند با آدمی به خوش‌تیپی آقای خاتمی دست بدهند  و عکس یادگاری بیندازند؟
خب تجربه ثابت کرده، موضوع مذاکره با آمریکا مساله‌ای است  که آقای خاتمی چهار سال باید درباره‌اش فکر کند و آن وقت دیگر دوران ریاست جمهوری اوباما  تمام شده و دیگر نه تنها او با ما نیست بلکم با مردم آمریکا هم نیست! 

من به تحریم انتخابات فکر نمی‌کنم ولی از خودم می‌پرسم چرا همیشه ما باید از بین حداقل‌ها انتخاب کنیم؟ چرا همیشه برای فرار از موقعیت "الف" پای صندوق‌های رای می‌‌رویم، یا انقلاب می‌کنیم یا تظاهرات راه می‌اندازیم در حالی که هیچ ایده‌ای درباره موقعیت نقطه "ب" و شرایط آن نداریم؟ چرا منویی که سیاست ایرانی به ما ارائه می کند این قدر محدود و خالی از هیجان است؟

 به روزهای فرخنده پس از خرداد هفتاد و شش فکر کنید. بیائید فکر کنیم در سوخت و سوز آرزوهای بزرگ‌مان کی، چقدر مقصر بود. من خودم می‌پذیرم که در حد مقدورات روزنامه‌های مشارکتی چند بار خیلی شاعرانه غر زدم و خیلی حال آقای خاتمی را رعایت کردم اما حالا فکر می‌کنم باید بی‌رحم تر می‌بودم.

 سر سه تا فیلم با دوستی شرط بسته‌ام که آقای خاتمی حتما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می‌کند.  در این صورت او گزینه مهمی خواهد بود که ممکن است شرایط درب و داغان فعلی ما را مجبور کند چشم‌مان را به روی خیلی از اشتباهاتش ببندیم اما اگر آمد خدا وکیلی باید خاتمی شاعرپیشه را فراموش کنیم و مدام به یاد خودمان بیندازیم که او یک سیاستمدار است و سیاستمدار  را وظایفی است؛ گاهی تلخ مثل استعفا، گاهی سخت، مثل ایستادن بر عهد مردم و گاهی دلپذیر، مثل رای میلیونی.

masoome naseri | 08:36 AM | Comment(s)(4)

وقاحت

November 4, 2008 03:25 PM


Akordan.jpg

کافه ناصری، ضمن تقدیر از محمود احمدی نژاد، نشان درجه یک "وقاحت" را با افتخار به پاس این و این و این  و کلی دستاورد دیگر تقدیم می کند به وزیر سابق کشور عوضعلی کردان.


masoome naseri | 03:25 PM | Comment(s)(2)

خود کفایی در فیلم های «خاک تو سری»!

June 15, 2008 07:53 PM


این روزها از ایران خبرهای هات! می‌رسد. خبرهایی که برای گردانندگان مجله پلی بوی هم جالب است و خبرش را کار می‌کنند. بالاخره ما هم به لطف سردار زارعی سری توی سرها درآوردیم.

 بازار افشاگری اخلاقی و مالی داغ است. معلوم شده است که حقیقتا حق با حافظ است که واعظان محترم چون به خلوت می‌روند دقیقا آن کار دیگر می‌کنند.

شیطنت دانشجوهای دانشگاه زنجان هم که نتیجه جذابی داشت و حاج‌آقا را در حالی که زبانش بند آمده بود گیر آورده‌اند و خلوت استاد را به هم زده‌اند.

قبلا در همین جا درباره خطر میان‌سال‌های انقلابی نوشته بودم. به نظرم برخی از انقلابیون که جوانان دهه پنجاه باشند، چشم‌شان دیر به متاع دنیا روشن شده است.

و مالمتاع الدنیا الا لهو و لعب؟ پیش از این خوانده بودند که این‌ها همه‌اش لهو است و لعب و حالا به طرز مفتضحی وسط همین لهو و لعب فرود آمده‌اند.

همین دیروز که استاد محترم صاحب عنوان در دانشگاه زنجان، می‌رفت تا به خیال خودش کام دل بگیرد جای دیگری مرحله تازه‌ای از طرح امنیت اجتماعی را استارت زدند.

به نظرم آقایان هر چه بیشتر چشم و گوش‌شان به دنیا باز می‌شود بیشتر سخت می‌گیرند و بیشتر برای جوان‌ها افه اخلاق می‌آیند. البته باید دید موها و آرایش آشکار جوان‌ها در خیابان‌ها امنیت اجتماع را بیشتر بر هم می‌زند یا لگد زدن برادران زیر مبانی اخلاق در پشت پرده.

کوچکترین حسن چنین افشاگری هایی این است که آدم صاحب درک و شعور می‌تواند تشخیص بدهد با چه کسی رفت و امد بکند یا نکند.

وقتی دستگاه قضائی سردار زارعی را با قرار وثیقه 50  میلیون تومانی آزاد می‌کند و کسانی مثل خدیجه مقدم و شادی صدر و پروین اردلان را با قرار وثیقه صد میلیون تومانی و دویست میلیون‌ تومانی، جوانی مثل من که فرق پنجاه میلیون و دویست میلیون را انشاالله می‌تواند بفهمد به خوبی تشخیص می‌دهد که کدام یک از اینها به تشخیص قوه قضائیه برای امنیت اجتماع خطرناک‌ترند.

عجالتا بعد از انواع خودکفایی‌ها، در تهیه و تولید قیلم‌هایی با محتوای «خاک تو سری»! هم خودکفا شده‌ایم. تازه این فیلم‌ها فرق‌شان این است که اورژینال هستند با حضور ستاره‌هایی که از سر و دوش‌شان ستاره می‌ریزد.


masoome naseri | 07:53 PM | Comment(s)(6)

ما برای اسرائیل کف می‌زنیم

May 14, 2008 11:23 AM


کشته شدن چهار کودک فلسطینی یکی دو هفته پیش، چند ساعتی تیتر یک ما بود. دوستی ‌پرسید خبر بهتری نداشتید که این تیتر یک شده است؟
منظورش از خبر بهتر احتمالا خبری بود که در آن یک سیاستمدار گردن کلفت یا چلغوز مزخرفی گفته باشد یا تهدیدی کرده باشد یا خط و نشانی کشیده باشد.
بله در این عالم، خبرهای تیتر یکی برای خودشان حساب و کتاب دارند. مثلا اگر سعید جلیلی مذاکره کننده هسته‌ای ایران سرفه کرد باید تیتر یک شود.

از 29 سپتامبر 2000 تا 31 مارس 2008 در سرزمین‌های اشغالی و در اسرائیل ، 4 هزار و ششصد و هفتاد و پنج فلسطینی به دست نیروهای امنیتی اسرائیل کشته شده‌اند در حالی که کل نظامی‌ها و غیر نظامی‌های اسرائیلی کشته شده در این مدت 476 نفر هستند. ولی این آمار ما را تکان نمی‌دهد.

واقعیت این است که ما در مقابل خبرهای داغ و دهن سوزی که از سرزمین‌های اشغالی می‌رسد واکسینه شده‌ایم. هیچ خبری از فلسطین، نوار غزه، کرانه باختری رود اردن و تازگی‌ها لبنان تکانمان نمی‌دهد مگر این که رابطه مستقیمی با جیب‌مان داشته باشد.

 شاید این فقط به ما مربوط نباشد، شاید مردم دنیا هم این‌طور باشند ولی من می‌بینم که در همین هلند در یک سال گذشته چندین برنامه و تظاهرات و تجمع در حمایت از مردم فلسطین برگزار شده که خود جوان‌ها برنامه‌ریزی و اجرایشان کرده‌اند ولی در ایران انگار حسش نیست.

 امروز اسرائیل شصت ساله شد و وقتی در طول شصت سال، مدام، حوادثی در سطح فاجعه انسانی در گوشه‌ای از جهان رخ بدهد معلوم است که عادی می‌شود. بیشتر ما ایرانی‌ها حمایت از مردم فلسطین را به حکومت جمهوری اسلامی واگذار کرده‌ایم و تعداد بیشتری‌مان اصولا معتقدیم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

 بسیاری از ما در جنگ میان اسرائیل و فلسطین بی‌طرف نیستیم. به روشنی نمی‌گویم که در تیم اسرائیل بازی می‌کنیم ولی به نظر می‌رسد خیلی‌هایمان از فلسطینی‌ها متنفریم چون آنها را یکی از دلایل مشکلات متعدد اقتصادی خودمان می‌دانیم.
گروه کیوسک در یکی از آهنگ‌هایش می‌خواند: انتخابای تستی، ازدواجای قسطی، دوزار ته گنجه بود، فرستادیم فلسطین!
و این حس بسیاری از ایرانی‌هاست که به دنبال مقصری برای این همه درد به ظاهر بی‌درمان اقتصادی‌شان می‌گردند.

 از میزان دقیق کمک‌های جمهوری اسلامی و نهادهای مختلف آن به فلسطین، آماری در دست نداریم اما فلسطینی‌ها مدام به خاطر این کمک‌ها از طرف بسیاری از مردم ایران مورد نفرین قرار می‌گیرند.

 این طور که این آمار می‌گوید اسرائیل سالانه حدود سه میلیارد دلار کمک نظامی و غیرنظامی فقط از آمریکا دریافت می‌کند که نزدیک به دو سوم این کمک‌ها نظامی است.

 کمک‌هایی که جمهوری اسلامی، ظاهرا بدون موافقت قلبی مردم ایران به فلسطین می‌فرستد باعث شده است به جنگ میان اسرائیل و فلسطینی‌ها و آنچه بر سر مردم فلسطین می‌آید بدون عواطف انسانی نگاه کنیم.

روشنفکر هم که باشیم حرف های آقای احمدی نژاد در این مورد طوری است که از ترس متهم شدن به آنتی اسرائیل بودن، سعی می کنیم حتی الامکان دامن مان را از آلودگی هم فکر بودن با او در این مساله بالا بگیریم.

 به اینها اضافه کنید سیاست رسانه‌ای غلطی که در ایران مخاطبان را مدام زیر بمباران خبرهای ریز و درشت از فلسطین قرار داده است و بله مخاطب خسته می‌شود حساسیتش را از دست می‌دهد و تا گوینده شروع می‌کند مثلا از کشته شدن چهار کودک فلسطینی به دست نیروهای اسرائیلی بگوید دستی کانال را عوض می‌کند؛ برویم لس آنجلس کمی موسیقی بشنویم گور پدر فلسطین!

masoome naseri | 11:23 AM | Comment(s)(23)

یا باید بازی کنیم یا بزنیم زیر میز

March 14, 2008 02:04 PM

اگر تهران بودم در انتخابات شرکت می‌کردم و البته از انتخابات بیشتر می‌نوشتم اما واقعا فرصت نکرده‌ام بنویسم.

به نظر من تا زمانی که میدان تازه‌ای پیش روی ما نباشد باید در میدان انتخابات و در همین زمین بازی کرد.بازی هم قواعد خودش را دارد. بعضی‌ها البته تمیز بازی می‌کنند و بعضی‌های دیگر کثیف.

من شطرنج بلد نیستم و تنها بازی غیر کامپیوتری که بلدم منچ است اما واقعا از حرکات هوشمندانه بعضی از بازیگران عرصه سیاست حظ می‌کنم.

 روزی که سردار افشار، فرمانده سابق بسیج را به ریاست ستاد انتخابات کشور انتخاب کردند از این حرکت تاکتیکی حال کردم. ناگفته پیداست که آقای سردار، سال‌ها فرمانده نیروی شبه نظامی بسیج بوده که در تمام ده‌ها و شهرهای کوچک و بزرگ و اداره‌ها و دانشگاه‌ها پایگاه دارد.

راستی‌ها سیاست‌مدارهای عمل‌گرایی هستند. عینهو بلدوزر، صاف و مستقیم به سراغ مقصودشان می‌روند و چون خودشان را با دلایل اعتقادی توجیه می‌کنند، چنین اجتهاد می‌کنند که اگر خدا بخواهد هدف وسیله را توجیه می‌کند و برای رسیدن به هدف، (مثلا جلوگیری از افتادن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمانی که آنها تشخیص می‌دهند) هر که و هر چه سر راه بود، می‌تواند له و لورده می‌شود.

اسمش را بگذارید بازی کثیف و متقلبانه ولی آنها چنان‌که بازی سیاست می‌طلبد، بازی می‌کنند که ببرند، بازی نمی‌کنند که اگر باختند بروند به کمیته انضباطی شکایت کنند.

برای آنها فوتبال 90 دقیقه است، اگر تا آخر تاریخ هم بگویی مارادونا با دست توپ را وارد دروازه کرد مهم نیست، آن شب، آرژانتینی‌ها برنده بودند.

آن‌که عزم کرده پا بگذارد روی لگوهایی که شما به اسم قانون سر هم کرده‌اید، بازی نمی‌کند که بازی کرده باشد، بازی می‌کند که ببرد.

جناح اصلاح‌طلب در انتخابات مجلس بی هیچ تدارکاتی و بی هیچ کار تشکیلاتی درست و حسابی وارد گود انتخابات شد، آمده بود که رد صلاحیت شود که شد و بعد هم جیغ و داد راه انداخت و حالا هم با کمترین نفرات ممکن وارد میدان شده و اگر بیست تا صندلی مجلس را به دست بیاورد باید کلاهش را بیندازد هوا.

البته دولت آقای احمدی‌نژاد لطفش را تمام کرد و مشارکتی‌ها این‌بار برای تبلیغ خودشان حتی یک نشریه داخلی هم نداشتند چه برسد به روزنامه.

این البته در بازی سیاست کار کثیفی بود اما راستی‌ها زیاد نگران قضاوت مردم و تاریخ نیستند.  

من منفی نیستم ولی یک سال دیگر که انتخابات ریاست‌جمهوری رسید باز هم آش همین آش است و کاسه همان.

قول می‌دهم جناح اصلاح‌طلب آن موقع هم ته مانده حیثیتش را یعنی آقای خاتمی را روانه میدان مبارزه می‌کند و می‌نشیند کنار تا او یک‌تنه گل بزند.

masoome naseri | 02:04 PM | Comment(s)(5)

دیوهایی که فرشته نمی‌شوند

February 11, 2008 03:25 PM

حالم خوب نیست. به هم ریخته‌ام. فیلم پارتی را دیده‌ام و حسابی گریه کردم. دیده بودیش؟ من نه. اگر هم دیدی حتما یک‌بار دیگر ببینش. معناش مطمئنم این بار فرق می‌کند.

این بازی سیاست در ایران و این " این کلاه آن کلاه کردن"‌های ما به نظرم دیگر بی‌فایده است. ادا در می‌آوریم. به خودمان دروغ می‌گوییم چون جرات راست گفتن نداریم. مثل آدم هایی که بچه شان مرده و نمی‌خواهند باور کنند.


هی امید واهی می بندیم که هی از دست بدهیم و دوباره امید ببندیم. فقط از سر ترس که واقعیت را نپذیریم، که جلوی ما ایستاده، سیاه، کج، عبوس، با صورتی پر از آبله و چرک، به ما دهن کجی می‌کند و دندان‌های زشتش را نشان می‌دهد و ما به رویش لبخند می‌زنیم و می‌گوییم که فردا قیافه نحسش، از دیو تبدیل می شود به فرشته.

خیلی احمقانه است این پافشاری ما در انکار واقعیت. اینها که می‌نویسم از سرخوردگی نیست. از گریه‌های یک ساعت پیش هم نیست. می نویسم که بدانی چه فکر می‌کنم.

می نویسم که فکر کنی. چون پستت را که خواندم حس کردم داری از خودت سئوال می کنی. جواب من همین است که خواندی. که نوشتم.

.......................................................

پ.ن. این پیغام تلخ را یک دوست فرستاده است. در سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب شاید به مذاق کسانی که امیدوارند خوش نیاید ولی هست.

masoome naseri | 03:25 PM | Comment(s)(4)

خواب‌های انتخاباتی

February 8, 2008 09:44 PM


دی‌شب خواب مهندس بازرگان را می‌دیدم. راستش قبل از خواب کتاب سیاسی هم نخوانده بودم. هیچ وقت به احتمال مصاحبه با ایشان هم فکر نکرده بودم ولی نمی‌دانم چطور مسیر خوابم به سمت ملی مذهبی‌ها افتاد.
من تکیه داده بودم به در اتاق و مهندس بازرگان گوشه سالن، سر نماز نشسته بود. انگار در فاصله دو نمازشان بود.  یکی از آن مدل‌ سوال‌های پر از غر و گوشه کنایه را شروع کردم، پرسیدم آقای بازرگان! اصلا الان چیزی به اسم نیروی فعال سیاسی ملی مذهبی داریم؟ چرا نیروهای ملی مذهبی نیروهایشان را اگر واقعا نیرویی دارند، درست و حسابی وارد سیاست نمی‌کنند؟  این چه شیوه فعالیت سیاسی است که در پیش گرفته‌اید؟

گفت شما ببینید امکان این کار را برای نیروهای ما باقی گذاشته‌اند؟ یعنی ما فرصت و امکان کار سیاسی داریم و کار نمی‌کنیم؟
گفتم در فضای آرام و گل و بلبل که من هم می‌توانم کار سیاسی بکنم. شما فعال سیاسی هستید مثلا! باید در چنین فضایی تصمیم درست بگیرید.

گفت کار سیاسی مراتب دارد. الان با حکومت نمی‌شود حرف زد با مردم هم.
آقای بازرگان در خواب من، کلی حرف دیگر زد که به نظرم رسید از نیروهای ملی مذهبی ناامید شده است یا آنها را توانمند نمی‌داند. چیزهایی هم درباره صهیونیسم گفت که محتوای آن یادم نیست و فکر کنم ربطی به حرفهای ما نداشت.
متاسفانه توی خواب یک نفر حرف بی‌ربطی زد و من هم تصمیم گرفتم بروم بنشینم روبروی آقای بازرگان اما دستم خورد به لیوان چای که دیشب خورده بودم و کنار تخت بود و از سر و صدای افتادنش بیدار شدم. حیف شد وگرنه در آستانه انتخابات یک گفتگوی مفصل و جنجالی با روح آقای بازرگان انجام می‌دادم!

 این خواب برایم جالب است و نمی‌دانم از کجا سراغم آمده بود. چون من اصولا نه در بیداری حافظه خوبی دارم و نه در خواب. این‌که مدت‌هاست دارم به این فکر می‌کنم که در این فضای سیاسی غیر از حضور بی حاصل در نمایش انتخابات دموکراتیک، فعالان سیاسی چه کار دیگری می‌توانند بکنند می‌تواند دلیل خوبی برای این خواب باشد؟

واقعیت این است که آنچه با عنوان انتخابات در این  سال‌ها در ایران برگزار می‌شود با وجود شورای نگهبانی که فراموش کرده نگهبان قانون اساسی است و نه نگهبان قدرت فلان طیف سیاسی، کم کم دارد به نمایش مسخره‌ای تبدیل می‌شود.

حتی این روزها حرف زدن از حق نیروهای سیاسی مخالف مسخره است چون نیروهای درون آن نظام، یعنی اصلاح‌طلب‌هایی که بارها نشان داده‌اند به مبانی جمهوریت و اسلامیت و حتی ولایت فقیه معتقدند دیگر با محاسبات شورای نگهبان حق ورود به ساختار قدرت را ندارند.
من البته نگران آینده خانم‌ها و آقایان اصلاح‌طلب نیستم نگرانم که این عدم انعطاف در دیدگاه‌های حاکمان جمهوری اسلامی باعث دگرگونی بنیادین خونینی شود که کسی قدرت مهار آن را نداشته باشد و مردم عادی  بیشتر از همه در این ماجرا آسیب خواهند دید.

آنها فکر می‌کنند کنار گود ایستاده‌اند و کار سیاست را به اهلش سپرده‌اند اما واقعیت این است که به واسطه سیاست‌های غلط سیاستمداران حاکم، در طول این سال‌ها همیشه وسط گود، مشغول مشت و لگد خوردن و مبارزه بوده‌اند.


masoome naseri | 09:44 PM | Comment(s)(2)

Let's impeach the president

December 5, 2007 07:49 PM


به خاطر سرعت پایین اینترنت در ایران دست و دلم نمی‌رود که اینجا ویدئو بگذارم چون خودم معمولا از روی ویدئوهایی که دوستان می‌گذاشتند رد می‌شدم برای این‌که با آن سرعت مسخره، دیدنشان مثل عذاب الیم است.

با این حال این ویدئوی ضد بوش را از نیل یانگ دوست داشتم و حیف است دوستان ضد بوش عزیز نبینندش.متن ترانه را هم اینجا ببینید.


masoome naseri | 07:49 PM | Comment(s)(0)

تیزر

November 26, 2007 11:32 PM


 بزودی فصلی خواهم نبشت درباره (برخی) ایرانیان خارج از کشور و نگاهشان به موجودات ساکن وطن، چنان‌که گویی خودشان و پدر جدشان اصلا اهل یک مملکت ژیگولانس دموکراسی‌دار بوده‌اند و مانده‌اند مردم چرا نمی‌زنند فک و مک جمهوری اسلامی را پیاده کنند تا اینها بروند و یک حکومت تمیز دموکراتیک تشکیل بدهند؟!
هنوز روی اعصابم  رژه می‌روند ولی مانده تا بیفتم روی لگد پرانی!


masoome naseri | 11:32 PM | Comment(s)(8)

خواندنی‌های یک روز گربه‌ای

November 24, 2007 12:27 AM


عدد بده!- با این‌که شخصا از عدد و رقم متنفرم اما از جدول‌هایی که رده‌بندی کشورها و شهرهای مختلف را در حوزه‌های متفاوت نشان می‌دهند خوشم می‌آید. رده بندی سال 2007 کشورهای جهان از لحاظ توجه به برابری جنسیتی زن و مرد یکی از این فهرست‌هاست. این جدول بر اساس چهار شاخص آموزش، اقتصاد، سیاست و بهداشت تهیه شده و نشان می‌دهد که سوئد، نروژ فنلاند، ایسلند و نیوزیلند اول تا پنجم هستند.
در این فهرست صد و بیست و هشت تایی خوشبختانه ما صد و بیست و هشتم نیستیم، صد و بیست و هفتم هم نیستیم، صد و بیست وششم هم نیستیم! خوشبختانه صد و هجدهم هستیم و یمن آخرین کشور در این فهرست است.

ده تایی جان بولتون- جان بولتون سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل به ده سوال خوانندگان تایم جواب داده که بیشترشان درباره سیاست‌های آمریکا و برخوردش با مساله پرونده هسته‌ای ایران است، از جمله به سوال علی فرخیان از تهران که پرسیده ایرانی‌ها در مقابل تهدیدهای غیردوستانه و جنگ‌طلبانه آمریکا چه احساسی باید داشته باشند؟ و بولتون جواب داده که آنها با مردم ایران مشکل ندارند و وقتی از برخورد با ایران صحبت می‌کنند منظورشان برخورد با مردم ایران نیست و ایرانی‌ها خیلی هم گل و بلبل هستند!

مبارزات انتخاباتی موزیکال- مبارزات انتخاباتی بر سر ریاست‌جمهوری آمریکا به جاهای خوبی رسیده، مثلا این ویدئو را که درباره اوباما و جولیانی ساخته شده ببینید. بعد از دیدن این ویدئو اگر به مابه ازای ایرانی‌اش فکر نکردید و این‌که طرفداران کروبی و رفسنجانی اگر بخواهند چنین کلیپ‌هایی بسازند چه شود! باید بگویم اصلا فانتزی حالی‌تان نمی‌شود.


masoome naseri | 12:27 AM | Comment(s)(6)

پوتین گشاد برای تهران

October 16, 2007 05:26 PM


‌انگار کتاب تاریخ را نوشته بودند که ما را تحقیر کنند. حتی از دوران (به باور برخی باشکوه) پیش از اسلام هم که می‌نوشتند می‌گفتند این پادشاهان جلاد و سفاک برای رسیدن به قدرت به خواهر و برادر خودشان هم رحم نمی‌کردند.


خواندن تاریخی که به ما درس می‌دادند ما را به این نتیجه می‌رساند که ما ملت با فرهنگ ایران در طول تاریخ، مصداق "کالانعام" بوده‌ایم. مثلاً این پادشاه، هوس شرق می‌کرده، ما را هی می‌کردند به سمت شرق که خاطر خطیر ملوکانه آرامش بگیرد، آن یکی می‌خواسته نقشه کشورش را خوشگل‌تر کند ما را دوباره هی می‌کرده به غرب و همچنان چرخ تاریخ برگرده ما می‌چرخیده است.

آن وقت‌ها فکر می‌کردم که ما چقدر ملت مظلومی بوده‌ایم ولی حالا فکر می‌کنم که هر چوبی در طول تاریخ در آستین‌مان کرده‌اند حق‌مان بوده است.

به مساله قراردادهایی که همه‌شان از دم ننگین بوده‌اند نگاهی بیندازید. از رویترز تا دارسی و 1907 تا ترکمانچای و گلستان‌چای! که کابوس فضاحت ترکمانچای دست از سر ما بر نمی‌دارد.


من زمانی فکر می‌کردم خب منافع سیاسی و اقتصادی پادشاهان وقت اقتضاء می‌کرده که بنشینند و این قراردادها را امضاء کنند ولی از سیاستمداران مشنگ‌مان که در طول تاریخ بگذریم، آخر یک ملت باشعور چطور به چنین قراردادهایی تن می‌دهد؟ همان یک بار هم که زیر بار قرارداد انحصار تنباکو نرفتیم برای این بود که منافع اقتصادی بعضی‌ها به خطر می‌افتاد چنان‌که به خاطرش استفتاء کردند و نتیجه این شد که: الیوم استعمال تنباکو حکم محاربه را دارد و چه و چه.

من با همه بچگی‌ام حرف این قراردادها که می‌شد می‌دانستم یک جای کار ایراد دارد ولی نمی‌دانم چرا پادشاهان قدر قدرت قوی شوکت حالی‌شان نبود و به خودم می‌گفتم خب آن دوره سیاستمدارها مثل الان باهوش نبوده‌اند.

حالا که خیر سرم بزرگ شده‌ام می‌بینم که همچنان سیاستمداران ما بهره هوشی پایینی دارند و هنوز هم دارند مملکت را به باد فنا می‌دهند و همچنان ما مردم با فرهنگ از این گوش تا آن گوش‌مان خبر نمی‌شود و همچنان مشغول تماشا هستیم چون کسی به ما نمی‌گوید چه خبر است.

همین یکی دو هفته پیش آقای احمدی‌نژاد برای نجات از تنهایی بزرگی که برایمان ساخته‌، رفت دست انداخت گردن رئیس‌جمهور بولیوی و ونزوئلا شاید مثلا هوگو چاوز در نطق بعدی‌اش باز از بوش به عنوان شیطانی نام ببرد که بوی گوگرد را در فضای مجمع عمومی سازمان ملل پراکنده و ما دلمان خنک شود!


امروز هم جناب پوتین برای شرکت در اجلاس سران کشورهای حاشیه خزر وارد تهران شد و من چند روز است دارم خبرها را بالا و پایین می‌کنم ببینم، آوردن یک عضو اصلی شورای امنیت سازمان ملل به تهران در هاگیر واگیر بحث هسته‌ای و حمله نظامی به پای ملت ایران چند تمام شده است و صورت حساب را باید از کجا بپردازیم؟


در خصوص همین منافع دریای خزر دقت کنید که کشورهای شمالی مدام دارند جر می‌زنند و احتمالا پوتین هم سهم خودش را بگیرد.


محتوای این قراردادها و سندها که برای مردم ایران روشن نمی‌شود ولی روز آخر این اجلاس رسانه‌های خارجی را مرور کنید ببینید در مورد محتوای سندی که امضاء شده چه می‌نویسند. قول می‌دهم صورت حساب‌ را هم همان روز برایمان بگذارند روی میز. به هر حال عکس یادگاری گرفتن با یک دیکتاتور عضو شورای امنیت خرج دارد که آقای احمدی‌نژاد در این شرایط سیاسی با کمال میل از منافع حاصل از نفت جنوب می‌پردازد.

فقط مانده‌ام فردا که بچه مدرسه‌ای‌ها کتاب‌های تاریخ این دوران را می‌خوانند به ما که نشستیم و تماشا کردیم فحش‌هایی ندهند که تن‌مان در گور روی ویبره بیفتد!

 

 

 


masoome naseri | 05:26 PM | Comment(s)(9)

اسکلیسم سیاسی!

September 24, 2007 04:01 PM


شبکه خبر ایران، گزارش دیدار ایرانی‌های مشتاق را نشان می‌دهد که در نیویورک دارند از سر و کول هم بالا می‌روند تا دست‌شان به رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد برسد.

از آن طرف شبکه‌های سی‌ان‌ان، الجزیره، فرانس 24 از معترضینی حرف می‌زنند که در مقابل دانشگاه کلمبیا تجمع کرده‌اند و به سخنرانی احمدی‌نژاد اعتراض می‌کنند و می‌گویند هیتلر قرار است در این دانشگاه سخنرانی کند از ان طرف رئیس دانشگاه کلمبیا می‌گوید به خود هیتلر هم اجازه سخنرانی می‌دهد این که چیزی نیست.

فرانس 24 فقط از صبح تا حالا چند تا کادر بسته از تجمع معترضین پخش کرده یعنی که تعدادشان قابل توجه نیست. خبرنگار سی‌ان‌ان هم در یک کیلومتری محل تجمع ایستاده و گزارش می‌کند و به ته خیابان اشاره می‌کند یعنی معترضین آنجا هستند. آن ته هم زیاد معلوم نیست چه خبر است. یکی نیست بگوید پس چرا تو با این همه فاصله از اصل خبر ایستاده‌ای و گزارش می‌دهی؟

توی این هاگیر واگیر سی‌ان‌ان فیلم سیصد را تبلیغ می‌کند و شبکه خبر ایران، مانور نیروهای نظامی را که یعنی عمراً اگر ما کم بیاوریم.

احمدی‌نژاد گیر داده که الا و بلا من می‌خواهم بروم از برج‌هایی که روزی روزگاری دوقلو بودند بازدید کنم و آنها هم می‌گویند عمراً زیر بار این بیلاخ سیاسی نمی‌روند.
کلا هیجان ماجرا زده بالا و همه این شلوغ بازی‌ها کار همین احمدی‌نژادی است که کلا ریز می‌بینیمش ولی به تنهایی یک دنیا را اسکل خودش کرده است.

 

masoome naseri | 04:01 PM | Comment(s)(9)

عصبانیت یک آدم از محور شرارت!

September 21, 2007 04:25 PM


ببینید احمدی‌نژاد است که باشد، من هم از این آقا خوشم نمی‌آید ولی نمی‌دانم چرا کسی دقت نمی‌کند که این خبرنگار محترم مزخرف گفته است!

مگر ما بن لادن ساختیم؟ مگر ما القاعده راه انداختیم؟ مگر ما برج‌های جهانی را ترکاندیم که حالا حضور یک آدم ایرانی در آنجا، هر کسی می‌خواهد باشد باعث آزردگی خاطر آمریکایی‌ها و توهین به آنها شود؟

از قضا این کار یکی از افه‌های خوب سیاسی احمدی‌نژاد بوده است و برخورد مقامات آمریکایی و رد این درخواست، کاملا غیرمنطقی است.

................

پ.ن. لطفا هی نگویید چی بودیم و چی شدیم و اینا چون هر چی بودیم و هر چی شدیم خودمان بودیم و خودمان شدیم. این آقایی که شما دوستش ندارید هفده میلیون رای را که از توی جوب پیدا نکرد! یک عده‌ای که در ذیل ضمیر "ما" قرار می‌گیرند به او رای داده‌اند و حالا هم فرستاده‌اندش نیویورک حالش را ببرد!

 


masoome naseri | 04:25 PM | Comment(s)(26)

god,s warriors

August 24, 2007 09:23 PM

سی ان ان این روزها دارد مستند god,s warriors رزمندگان(جنودالله) خدا را پخش می‌کند. مستند باشکوهی است که کریستین امان‌پور آن را ساخته و برای ساختش به ایران هم سفر کرده است. این را نوشتم که بگویم این مستند را از دست ندهید.

دیروز در بخش‌هایی از برنامه به مساله زنان و اسلام در ایران پرداخته بود و از آن جایی که من دیدم گفتگو با شیرین عبادی، شادی قدیریان و رفعت بیات را نشان داد. الان هم به سیاستمداران محافظه‌کار مسیحی یا این‌طور که من می‌گویم "جنتی‌های مسیحی" پرداخته است.

..............

این جدول را هم از دست ندهید بهترین و بدترین شهرها برای زندگی. برای پیدا کردن تهران زحمت نکشید تهران در قسمت بدتر‌ین‌ها یکی مانده به آخر است.
............................

پ.ن. تصحیح می‌کنم که ما یکی مانده به آخر نیستیم صد و بیست و چهارمی هستیم. ببخشید دقت نکردم.

masoome naseri | 09:23 PM | Comment(s)(10)

زنبور بی‌عسل و اصلاح‌طلب بی‌عمل

July 12, 2007 12:56 AM


وضع خیلی خراب است اما این خبر تازه‌ای نیست. در واقع باید بنویسم طبق معمول وضع خیلی خراب است. عده‌ای دانشجو را به جرم یک تحصن بی‌سر و صدا گرفته‌اند، منصور اسانلو فعال کارگری را گم و گور کرده‌اند، در بزرگترین سازمان تصمیم‌گیری کشور را تخته کرده‌اند، سنگسار یک نفر و توقیف یک روزنامه هم با این‌که تازه اتفاق افتاده‌اند دیگر خبرهای کهنه‌ای هستند.

ما کشوری داریم که به قول این غربی‌ها بهشت روزنامه‌نگاری است و البته جهنم روزنامه‌نگاران که هر ثانیه روی تلکس خبرگزاری‌هایش می‌تواند یک خبر داغ لب‌سوز بیاید اما چون جرات انتشارش نیست خبرها در حد همان لب دوز می‌مانند.

در شرایط عادی باید الان کشور صحنه اعتراض‌های گسترده باشد اما در ایران هیچ خبری نیست آیا مردم از این همه اتفاقات خبر دارند؟ چرا سوالی می‌پرسم که جوابش را می‌دانم؟ معلوم است که خبر ندارند. از کجا باید با خبر می‌شدند از طریق رسانه ملی؟
بی‌خبر بودن مردم از آنچه این روزها در کشور می‌گذرد قابل توجیه است اما قطعا فعالان سیاسی و احزاب نصفه و نیمه موجود، هم شناخت درستی از اوضاع دارند و هم انشاالله تحلیل درست‌تری اما نمی‌دانم چرا از آنها صدایی در نمی‌آید؟

فی‌الواقع من در مورد فعال سیاسی بودن در ایران با این شیوه رایج، زیاد توجیه نیستم یا شاید من توجیهم ولی فعالان سیاسی توجیه نیستند. آیا یعنی از این انتخابات تا آن انتخابات فرج است؟
در این صورت خدا را شکر بزودی به انتخابات مجلس و بعد هم انتخابات ریاست‌جمهوری آینده که نزدیک می‌شویم و کاری هم برای این دوستان پیدا می‌شود.
روزی روزگاری تاج‌زاده از احتمال تشکیل دولت سایه حرف می‌زد این روزها ما بی‌خیال دولت سایه شده‌ایم اگر در حد یک منتقد هم عمل سیاسی از شما سر بزند می‌پذیریم.
می‌دانم که همین احزاب کذایی رسانه ندارند و قدرت بسیج عمومی ندارند ولی دست‌کم از تلاش‌های اصلاح‌طلبانه زنان و کارگران و دانشجویان که می‌توانند حمایتی پر رنگ‌تر از امضای بیانیه داشته باشند.
خیلی بد است که باز نزدیک انتخابات بشود و مردم از سر ناچاری بیایند به شما رای بدهند. دست‌کم کاری کنید که اگر چنان روزی رسید مملکت را بمثابه یک مملکت بلا زده تحویل نگیرید.


masoome naseri | 12:56 AM | Comment(s)(5)

اولین تظاهرات ضد جنگ زندگی من!

May 20, 2007 07:11 PM


من تا حالا در یک تظاهرات ضد جنگ شرکت نکرده بودم. با این که حقش بود شرکت کرده باشم چون به عنوان یک جنوبی که تا یک سال بعد از جنگ هم ساکن اهواز بوده  و البته پیش از آن به عنوان یک ایرانی مرارت‌‌‌‌‌‌‌های یک جنگ هشت‌ساله را تحمل کرده‌ام.

تهران که بودم گاهی خدا قسمت می‌کرد و در تظاهرات و تجمع‌ها شرکت می‌کردم مثلا علیه حکم اعدام آقاجری یا علیه قوانین تبعیض‌آمیز یا تظاهرات هشت مارس و حتی تظاهرات بیست و دو بهمن و از این دست برنا‌مه‌ها.

تا من تهران بودم ولی یک تظاهرات ضد جنگ برگزار نشد که ما هم برویم و افه اروپایی بیاییم و احساسات چپ خودمان را با بالا بردن کاریکاتورهای بوش و بلر فریاد بزنیم.

امروز در مسیر خانه تا سرکار با جماعت تظاهرات‌کننده‌ای روبرو شدم که  Netherlands social forum’ سازمانشان داده بود و تظاهرات ضد جنگ می‌کردند.

من هم برای این‌که هم خدا قبول کند و هم آرزو به دل از دنیا نروم یکی دو تا خیابان با آنها همراه شدم و کمی شعار آختن پاختن! دادم.

راستش من اصلا نمی‌فهمیدم چه می‌گویند چون شعارهایشان به هلندی بود ولی خب حتما شعارهای خوبی می‌دادند چون هر شعار ضد بوشی شعار خوبی است!

بعدش یادم افتاد به یک تظاهرات که سال‌ها پیش در تهران رفته بودم. اتفاقی از میدان ولی‌عصر رد می‌شدم که دیدم یک عده خواهر و برادر ظاهراً (و انشاالله باطناً) ارزشی تجمع کرده‌اند در میدان و قصد دارند تا مقابل مجلس در خیابان سپه (امام خمینی) تظاهرات کنند.

تا آنجا که یادم است سالگرد کشف حجاب بود و آنها هم به وضعیت حجاب اعتراض داشتند. من هم در کنار خواهران ارزشی راه افتادم. راستش را بخواهید این همراهی دو تا نکته جالب توجه برای من داشت یکی این‌که یکی از خواهران فته بود پشت یک وانت و شعارهایی را فریاد می‌زد که بقیه تکرار می‌کردند که خود این نکته برای من آن روزها پدیده عجیبی بود.

نمی‌دانم توی آن هاگیر و واگیر چرا کار کشیده شد به دکتر سروش و خانم ایستاده با بلندگو پشت وانت(مثل اسم‌های سرخ‌پوستی شد!) یک مقدار مبسوطی علیه او شعار داد و ملت تکرار کردند.

اما وسط این تکرارها متوجه شدم برخی از خواهران ارزشی حتی کلمات این شعارها را تشخیص نمی‌دهند و فقط آوای آن را تکرار می‌کنند. یک چیزی مثل شعار دادن خودم به زبان هلندی!

حالا همه اینها را نوشتم که افه اروپایی بیایم و بنویسم من امروز رفته بودم تظاهرات ضد جنگ این هم یک عکس که من را پشت دوربین نشان می‌دهد!


imageamsterdam.jpg

 


masoome naseri | 07:11 PM | Comment(s)(10)

جنگ

September 19, 2006 09:17 PM

شماره هشتم هزارتو منتشر شده است با موضوع جنگ خوب است بخوانید.

*

بغل دستی‌ام می‌پرسد: بنویسم یک بمب پرقدرت؟

روبه‌رویی‌ام می‌گوید تلفاتش چقدر بوده؟

-                                             - چهارده کشته و هجده زخمی

-                                             - نه ننویس. یک بمب پر قدرت، قدرتش خیلی بیشتر از اینهاست

 

 

masoome naseri | 09:17 PM | Comment(s)(7)

فیدل کله خراب!

August 14, 2006 05:14 PM

دیروز تولد فبدل کاستروی بزرگ بود. سیاستمدار محبوب پر حرف کله‌خراب!

f castro.jpg

 

توی سایت رکوردهای گینس اسم او به عنوان یک رکورد‌زن ثبت شده. او یک‌بار چهار ساعت و بیست و نه دقیقه یکریز حرف زده و رکوردار طولانی‌ترین زمان سخنرانی است. این که دم او گرم یا دم آنهایی که نشسته‌‌اند پای این سخنرانی نمی‌دانم ولی بازگشت دوباره او به زندگی یکی از خبرهای خوب این روزها بود و یک ضد‌حال اساسی برای امپریالیسم جهانی و در راس آن جورج بوش ملنگ!

masoome naseri | 05:14 PM | Comment(s)(7)

فوبیای در ورودی دانشگاه

March 2, 2006 12:05 AM

در دوران دانشجویی هیچ وقت از آن تیپ‌هایی نبودم كه بشود به ریخت و قیافه‌شان گیر داد. آرایش نمی‌كردم- نمی‌كنم- و وقتی وارد دانشكده می‌شدم و از آن اتاقك ورودی خواهران رد می‌شدم بعضی از دوستان را می‌دیدم كه مشغول كمرنگ كردن یا پاك كردن آرایش‌شان هستند. آرایشی كه چند دقیقه بعد توی دستشویی تجدید می‌شد. نمی‌دانم این عمد در میان مسئولان دانشگاه بود كه خانم‌های مامور ارشاد خواهران را از بین زن‌هایی انتخاب کنند كه بهره‌ای از زیبایی نداشتند یا من تصادفاً هر جا رفتم به این خانم‌ها برخوردم. تنها نكته قابل گیر دادن به بچه‌های ورودی ما این بود كه با پسرها حرف می‌زدیم و وقتی این اتفاق در حیاط دانشكده می‌افتاد سنگینی نگاه هر كس را كه آن دور و برها بود احساس می‌كردیم.
چند سال پیش كه به مناسبتی رفته بودم همان دانشكده قدیمی تا مدت‌ها توی شوك بودم. بچه‌های دانشجوی دانشكده ‌ما، دختر و پسر، همدیگر را با اسم كوچك صدا می‌كردند.
این یكی به آن یكی كه داشت می‌رففت طرف بوفه گفت: پیام! من چای نمی‌خورم فقط برای نیلوفر بگیر! خب من هم كه گاهی پیام دوم خرداد یادم می‌رفت مات و مبهوت مانده بودم!
با همه این احوال من هنوز فوبیای دانشگاه دارم. سعی می‌كنم توی دانشگاه قرار نگذارم و هر وقت مجبورم بروم دانشگاه -مثل دیروز كه برای یك كارگاه حقوق بشری رفته بودم دانشگاه تهران- روسری مشكی‌ام را سفت و سخت می‌پوشم و سعی می‌كنم از جلوی نگهبانی با سرعت بگذرم و وقتی رد می‌شوم هنوز منتظرم كسی از پشت سرم صدا بزند: هی خانم این ریختی كجا می‌ری؟ آخر واقعاً تیپ استاندارد جمهوری اسلامی چیز دیگری است. ولی از در كه بگذرم آرام آرام در دل دانشگاه و بین دانشجوها حل می‌شوم و ترسم می‌ریزد.
این هم برای خودش مرضی است. فقط نمی‌دانم آن بیچاره‌هایی كه بارها در اتاقك‌های ورودی دانشگاه مورد بازجویی و بررسی آرایش قرار گرفته‌اند و بارها مجبور شده‌اند جلوی چشم مامور ارشاد دستمال كاغذی را با قدرت روی لب‌شان بكشند تا رژلب قرمز و نارنجی‌شان پاك شود چقدر از در ورودی دانشگاه می‌ترسند.

masoome naseri | 12:05 AM | Comment(s)(12)

نامه‌های تهران

February 20, 2006 05:29 PM

دارم كتاب نامه‌های تهران را می‌خوانم. این كتاب مجموعه‌ای است از 154 نامه از رجال سیاسی ایران در دوران احمدشاه، رضا شاه و محمدرضا شاه كه درباره جریان‌های سیاسی و اجتماعی كشور به سید حسن تقی‌زاده نوشته‌اند.مقصد بعضی از این نامه‌ها روسیه و مقصد  بیشترشان لندن است كه تقی‌زاده سال‌ها آنجا با سمت سفارت ایران مشغول كار بوده است.

خواندن این كتاب را اگر علاقه‌ای به جامعه شناسی سیاسی ایران دارید توصیه می‌كنم. چون این نامه‌ها به قصد تاریخ‌نگاری نوشته نشده‌اند و بیشتر بازتاب اوضاع سیاسی- اجتماعی جامعه در نامه‌های دوستانه است می‌شود امیدوار بود نسبت به كتاب‌های تاریخی محتوای مطمئن‌تر و واقعی‌تری داشته باشند. از یك لحظ دیگر هم این نامه‌ها جالب بودند. اگر تاریخ بعضی‌ نامه‌ها را برداری و از نثر كمی متفاوتشان بگذری ممكن است فكر كنید درباره همین ایران امروز نوشته شده است.

مثلا احمد فرامرزی (برادر عبدارحمان فرامرزی كیهان) در یكی از نامه‌هایش به تقی‌زاده می‌نویسد:«... اوضاع مملكت از لحاظ اخلاق عمومی و عدم ایمان و عقیده و عدم علاقه مردم به امور اجتماعی و مصالح عامه و حرص و آز بی‌اندازه اكثریت به جمع مال و خودخواهی سیاست‌بافها و ترجیح دادن مصالح شخصی بر مصالح عمومی خیلی بد و یاس‌آور است....

...به‌طور خلاصه ملت ما معنی آزادی و دموکراسی را هرج و مرج و استفاده شخصی از این آزادی به ضرر و زیان جامعه دانسته‌است و روی هم رفته می‌توان گفت ابداً فكر سیاسی در این مملكت وجود ندارد و حتی طبقه منور و فهمیده هم نتوانسته‌اند كما‌هو حقه معنی حكومت و دموکراسی و آزادی را بفهمند و آزادی را به هرج و مرج و ضعف حكومت تعبیر كرده‌اند. و به عقیده بنده وكلای مجلس كمتر از همه به وظایف خود آشنا هستند و كمتر از همه متوجه مسئولیت خود در قبال ملت و تاریخ ایران هستند. چه بیشتر تزلزل دولت و عدم پیشرفت كار ناشی از بی‌اطلاعی یا عدم اخلاص آنهاست.

البته نمی‌خواهم در این قسمت به‌طور كلی دولت و دولتیان را بی‌گناه و معصوم جلوه دهم بلكه آنها را نیز شریك و سهیم پیدایش این وضعیت می‌دانم. زیرا اگر وزرا و معاونین آنها واقعاً و حقاً خود را مقید به رعایت اصول و قوانین و حفظ حقوق جامعه می‌دانستند و خود كمتر از مقام خویش سواستفاده می‌نمودند وكلا و سیاست‌بافها هم كمتر می‌توانستند از آنها توقع داشته‌ باشند و جریان امور بهتر می‌شد. ولی هر كس بر مسند وزارت و معاونت‌كل تكیه زد اولین اقدامش این است كه بستگان و اقوام نالایق یا لایق خود را آورده در راس امور قرار دهند و اشخاص لایق و با سابقه و مطلع را عقب زند...»

 

 

masoome naseri | 05:29 PM | Comment(s)(10)

سیاست داخلی در ادبیات تاكسی سوارها

January 21, 2006 06:11 PM

تازگی ها سعی می كنم از دست سیاست های احمدی نژاد حرص نخورم چون متوجه شده ام واقعاً مردی از جنس مردم است. شوخی هم نمی كنم. او مثل همه هموطنان عزیز در مورد خودش و خودمان دچار توهم است.
او در مورد مهم ترین مسائل سیاسی با ادبیات عامیانه حرف می زند. ادبیات آنهایی كه ساعت 9 شب پای اخبار شبكه یك می نشینند و دروغ های گوینده ها را در مورد رشد شاخص بورس و افزایش سرمایه گذاری ها و اختصاص بودجه چند صد میلیاردی به مناطق محروم باور می كنند. و بهتر است بگویم  ادبیات تاكسی نشین ها!

ادبیات تاكسی نشین ها هم این روزها خیلی جالب شده انگار نه انگاراین مملكت همان مملكت گل و بلبل همیشگی است.
چند روز پیش از یك راننده تاكسی شنیدم كه احمدی نژاد رفته استان زاهدان! و هفتصد میلیارد تومان گذاشته وسط! (خداییش انگار هیئت عزاداران حسینی است و این پول هم خرج قیمه پلو دهه اول محرم!) و گفته سال آینده که آمدم اینجا باید آباد باشد.

 حالا گیریم من حرص خوردم و با تاكسی سوارها سر این قضیه بحث كردم و آن دو سه سرنشین را متوجه ب"حران ما نحن فیه" كردم آخرش كه چه؟ با بقیه هفتاد میلیون دیگر چكار كنم؟
بنابراین فعلاً بی خیال شده ام و تا اطلاع ثانوی به سخنرانی های بامزه آقای احمدی نژاد گوش می دهم و فیض می برم.

masoome naseri | 06:11 PM | Comment(s)(20)

یك پیشنهاد بی‌شرمانه!

November 21, 2005 06:49 PM

به همه دوستانی كه حیران و سرگردان گرین كارت‌اند و یا برای فرار از این مملكت گل و بلبل! هی فرم پذیرش این دانشگاه و آن دانشگاه را اپلای می‌كنند توصیه می‌كنم این یكی راه را هم امتحان كنند. به نظرم مطمئن‌تر و كارآمدتر است.احتمال موفقیتش هم بالاست.تا دیر نشده بروید خودتان را قاطی این جماعت كنید خدا را چه دیدید  شاید  نوامبر2006 چشم‌هایتان را باز كردید و دیدید در ایالت فلوریدا مشغول ترویج دین مبین اسلام با قرائت مدرسه حقانی بین جماعت موبور و چشم آبی هستید و آخر هفته‌ها هم در سواحل جذابش روزگار را به لهو  و لعب می‌گذرانید كه طبق همین قرائت برای بندگان خاص پرابلمی‌ ندارد! (به قصد تقیه البته) مگر خود جنابشان با لباس مبدل جشن هالووین تشریف نمی‌برند؟! به هر حال لهو و لعب مومن هم گاهی عبادت است.

آدم آمریكا برود با رخت و لباس آخوندی برود! 

masoome naseri | 06:49 PM | Comment(s)(11)

با دنده خلاص در سرازیری دنیا

November 6, 2005 04:42 PM

این روزها احساس می‌كنم با دنده خلاص افتاده‌ایم ‌توی ‌یك ‌سرازیری ‌كه ‌انتهایش ‌فروپاشی سیاسی و ‌اجتماعی است.
دلم نمی‌خواهد ‌سیاسی ‌بنویسم.این‌قدر خبر بد از سوتی‌های ‌سیاسی مقامات و دسته‌گل‌هایی ‌كه احمدی‌نژاد به آب می‌دهد و بی‌تدبیری در انتخاب مدیران منتشر می‌شود ‌كه دلم برای ‌مردمی ‌كه از دق دلشان به او ‌رای دادند می‌سوزد.
بدبختانه ‌هیچ رسانه‌ای هم ‌نیست ‌كه به آنها ‌بگوید ‌دستی ‌‌دستی خودشان را ‌توی چه ‌هچلی انداخته‌اند.
‌تلویزیون آن‌قدر دروغ می‌گوید كه ‌فكر می‌كنم ‌دقیقاً ‌كار اعضا ‌تحریریه آنها ‌تنظیم وارونه ‌خبرهاست البته منظورم ‌تنظیم به‌سبك هرم وارونه ‌نیست!

تلویزیون تا قبل از ‌بیانیه ‌شورای ‌امنیت مدام می‌گفت در‌حالی كه همه ‌كشورهای جهان ‌یعنی ‌كشورهای عضو جنبش عدم تعهد،‌‌روسیه و چین از حق مسلم ‌ایران برای ادامه فعالیت‌های هسته‌ای دفاع می‌کنند ‌آمریكا با تحت فشار قرار دادن آنها می‌خواهد حال ما را ‌بگیرد! ‌

حتی حالا كه تمام ‌دنیا ‌یك طرف ‌ایستاده و ‌سوریه و ‌ایران و ونزوئلا ‌یك طرف ‌دیگر ایستاده‌اند باز هم از حجم دروغ‌ها ‌كم نمی‌شود.به‌طور مشخص بعد از انتشار این خبر كه به‌قول یكی از دوستان ما در یكی از ده شهر زاغارت دنیا زندگی می‌كنیم خودم شنیدم كه گوینده اخبار تلویزیون گفت نتایج یك پژوهش نشان می‌دهد تهران جز ده شهر مطلوب دنیا برای زندگی قرار دارد!
شاید تا اطلاع ‌ثانوی بهتر است خبرها را از ‌روی نوشته‌های طنز ‌ابراهیم ‌نبوی ‌پیگیری كنیم. دست‌كم به این ترتیب مثلاً با خواندن انتصاب این سردار و آن سردار در پست‌های سیاسی ‌سكته نمی‌كنیم فقط ‌دپ می‌زنیم.
خیلی تلخ است ‌ولی ‌باید اعتراف ‌كنم كه ‌تنهایی ما ‌خیلی ‌عمیق و ‌خیلی ‌جدی است و باعث این ‌تنهایی ‌سیاستمدارانمان هستند و گرنه مردم از هر روزنه‌ای برای وصل شدن به ‌دریای دنیا استفاده می‌کنند.
همه ‌سیاستمدارهای ‌دنیا در پرونده ‌كاریشان ‌چندتایی هم اشتباه دارند ‌ولی این روزها ما ‌باید بگردیم ‌شاید وسط این همه اشتباه از سر تصادف اتفاق ‌خوبی افتاده باشد.
می‌خواهم ‌فكر ‌نكنم ‌ولی متاسفانه ‌فكر می‌كنم و ‌فكر ‌كردن ‌اذیتم می‌كند.‌وقتی می‌بینی ‌كاری از ‌دستت برنمی‌آید بهتر است ‌فكر هم ‌نكنی!
قاعدتاً فعالان سیاسی در این برهه ‌زمانی ‌باید ‌كاری ‌بكنند.من نه به عنوان ‌یك فعال سیاسی (كه واقعاً هم ‌نیستم) ‌بلكه به‌عنوان ‌كسی كه زندگی‌اش بشدت متاثر از ‌تغییر و تحولات سیاسی است ایده‌های ‌مبهمی در ذهنم دارم و گمان می‌كنم ‌طبیعی است آنها كه دستشان به آتش ‌سیاست نزدیك‌تر است ‌باید ایده‌های روشن‌تری داشته باشند و این روزها وارد عمل شوند.

 ‌راستی فعال ‌سیاسی ‌یعنی چه فعالان سیاسی اصلاح‌طلب ‌وقتی در قدرت ‌نیستند ‌باید چكار کنند؟‌بیانیه دادن و مصاحبه ‌كردن تنها راه ‌فعالیت سیاسی در این برهه ‌زمانی است؟ ‌اینكه همه در برابر این همه اشتباه ‌سكوت كرده‌اند از ترس جان است ‌یا از انتظار فرج كه ‌شاید ‌بنیاد جامعه از هم بپاشد و ‌یك نفر كه مثل  هیچ‌كس ‌نیست ‌بیاید و ماجرا را ختم به خیر ‌كند؟
سوال ‌واضحم این است كه حزب ‌مشاركت و ‌آقایان ‌كارگزار ‌سازندگی كه معتقدند در اندیشه و عمل با احمدی‌نژاد مخالف‌اند الان دقیقاً‌ در حال ‌ارتكاب چه ‌غلطی هستند؟آنها یعنی فقط ‌وقتی در قدرت هستند می‌توانند سد بسازند و حالا كه پرت شده‌اند ‌بیرون ‌باید بروند به ‌كسب‌و‌كار ‌اقتصادیشان بپردازند و ‌بنشینند تا ‌شاید چهار سال ‌دیگر كه ملت حوصله‌شان از این جماعت سر رفت به آنها ‌رای بدهند و دوباره بروند سد بسازند؟

masoome naseri | 04:42 PM | Comment(s)(7)

ندانسته‌های ما درباره سرزمین‌های اشغالی

October 28, 2005 04:03 AM


zionism1.jpg

این عكس را چند وقت پیش سرمیدان ولی‌عصر گرفتم.احتمالاً این‌روزها هم به‌مناسبت روز قدس در سطح شهر بازهم باید از این تابلوها نصب كرده‌باشند.تا آنجا كه من خبر دارم بیشتر این مارك‌ها و شركت‌هایی كه به‌عنوان حامی صهیونیسم مطرح شده‌اند در ایران نمایندگی‌ دارند و ندیده‌ام و نشنیده‌ام یك ایرانی موقع خرید این مساله را در خریدش لحاظ كند یا اصلاً از این موضوع باخبر باشد و بداند یكی از راه‌های مبارزه با صهیونیسم آن‌طوركه در‌برخی كشورها می‌بینیم تحریم این كالاهاست.

برخی از شهروندان ‌ممالك ‌افرنگیه ‌كه ازموهبت دموکراسی برخوردارند در اعتراض به سیاست‌های نژادپرستانه ‌اسرائیل‌ كالا‌های شركت‌های صهیونیستی‌ را ‌تحریم می‌کنند و از فروشگاه‌هایشان ‌خرید نمی‌کنند.

شهروندان كشورها در‌یك ‌فضای ‌مدنی می‌توانند به ‌سیاستمدارانشان فشار وارد‌ کنند و از آنها بخواهند ‌با روش‌های ‌دیپلماتیك باعث ‌تغییر رفتار‌اسرائیلی‌ها بشوند ‌ولی سیاستمداران‌آنها معمولاً جوگیر نمی‌شوند و نمی‌‌روند كركره اسرائیل را پایین بكشند. آنها به چیزی فكر می‌كنند كه در دنیای مدرن به آن می‌گویند منافع ملی و نطق‌هایشان را برهمین‌ اساس تنظیم می‌كنند.
آنها می‌دانند وظیفه یك شهروند چیست و اقتضائات سیاست‌ورزی كدام است. مشكل ما اما این است كه مردمانمان وضعیت آزادی‌بیان‌شان چنین است و سیاستمدارن‌شان هم نقششان را فراموش كرده و جوگیر شده‌اند و درهاگیر‌واگیر مشكلات هسته‌ای یك درد هم به فهرست دردهای آنها اضافه كرده‌اند. 

جماعتی در‌حال مرمت آثار قبلی ایشان بودند كه باز دوباره سورپرایزمان كردند.‌ یكی‌دو هفته پیش  این یادداشت را درباره وضعیت حقوق‌بشر در اسرائیل خواندم یادداشت تاثیر‌گذاری بود از این‌جهت كه یك نمای كوتاه اما واقعی در‌مورد اسرائیل به ما نشان می‌داد.در آن یادداشت نه كسی شعاری داده بود نه مشت‌گره‌كرده‌ای در كار بود. با خواندن آن متوجه شدم ما واقعاً‌هیچ‌چیز درباره این اسرائیل یا فلسطین اشغالی یا كشور‌ صهیونیست‌های غاصب نمی‌دانیم.

بنابراین بهتر است به‌جای شعارهای الارض‌لنا و النصرلنا كمی از واقعیت آنچه در اسرائیل یا سرزمین‌های اشغالی می‌گذرد گفته‌شود.به‌علاوه باور كنیدحمایت از مستضعفان جهان نه‌تنها بد نیست كه خوب فهم هست اما یك‌نفر بیاید برای این ملت بیچاره توضیح بدهد كه كجای منافع ملی‌ مستضعفان وطنی به منافع آن مستضعفان گره‌خورده است؟!
و چرا از روی جنازه این همه مستضعف خودی كه تلویزیون خودمان به یمن ماه مبارك رمضان فاجعه زندگی‌شان را چپ و راست نمایش می‌دهد باید گذشت و ردیف بودجه برای حمایت از ملت مظلوم فلسطین در نظر‌گرفت؟ و اصلا ً‌این بودجه كجاها خرج می‌شود؟اصلاً به دست آن مستضعفان دیگر می‌رسد؟ یا می‌رسد به دست یك‌مشت كله‌خراب مدل همین كله‌خراب‌های‌وطنی؟گمان كنم باز‌هم به نام مستضعفان است و به‌كام قدرت‌طلبان خاورمیانه‌ای!
ین یادداشت سیبیل‌طلا

*

زنان دیوارو گوش خدا-سیبیل‌طلا

ایضاً

روشن‌سری و مساله فلسطین-نوشا


masoome naseri | 04:03 AM | Comment(s)(7)

آقای بيد مجنون نامه‌تان رسيد

May 10, 2004 02:34 AM
این عنوان نامه ای است که در جواب نامه آقای خاتمی نوشته ام. نامه ای که در شماره 97 چلچراغ چاپ شده است.


سلام آقاي بيد مجنون! 
نامه‌تان رسيد. اما بي تعارف ديگر از رسيدن يك نامه شگفت زده نمي‌شويم، حتي اگر فرستنده‌اش آدمي به اهميت رئيس جمهوري مملكت باشد! 
آخر در زمانه‌اي كه با كليك كردن روي send كمتر از يك ثانيه طول مي‌كشد تا نامه‌ات به دست رفيقي در آن سوي آب‌ها برسد، قبول مي‌كنيد كه هفت سال انتظار كشيدن براي يك نامه حتي اگر چهل و هشت صفحه‌اي باشد آدم را فرسوده مي‌كند. بله آقا! انتظار آدم را فرسوده مي‌كند. 
پيش از اينها گمان مي‌كرديم سر اين سكوت هفت ساله كه بشكند ديگر نمي‌شود جلوي تلوتلو خوردن آدم‌ها را گرفت، اما اين سركه هفت ساله امروز نه به كار گرم كردن سري مي‌خورد نه دلي! 
من و همه آنهايي كه پشت چراغ‌هاي قرمز مي‌ايستاديم، من و همه آنهايي كه به خط خطي‌هاي عابر پياده احترام مي‌گذاشتيم، من و همه آنهايي كه به سوداي فرداي بهتر آن قدر قلم زديم تا دستمان قلم شد، پيش از اينها نامه‌هاي بسياري به مقصد تو پست كرده‌ بوديم. 
هزار هزار نامه! گفتن ندارد آقا! اما دستمان قلم شد از نوشتن آن نامه‌هاي فدايت شوم و حالا تو جواب آن همه نامه هوايي و زميني را در چهل و هشت صفحه نوشته‌اي! تركاندني در كار نبوده آقا! ما هفتاد سال آزگار است پشت چراغ‌هاي قرمز منتظر نامه‌اي از تو بوديم و نمي‌رسيد. نمي‌رسيد آقا! نمي‌رسيد. 
و حالا نشسته‌اي و نامه‌اي نوشته‌اي كه تازه‌ترين حرفش آن تكه شاعرانه بيد مجنون و كوير است. شما هم اهل دلي آقا! اهل دلتنگي! من هفت سال آزگار بر سر عهدي كه با تو بسته بودم ماندم بي‌جا‌ر و جنجال! بي آن كه يك بار اين عهد قديم را به رخ تو يا ديگري بكشم. 
يكي دو بار از سر دلتنگي پاره پاره‌هاي آتش از دلم سرريز كرد، اما همه را فرو خوردم به انتظاري كه حالا مي‌گويي بعد از هفت سال به سر رسيده و من مي‌گويم نرسيده! 
آقاي بيد مجنون! 
در سالگرد تولدي كه پنجاه و چند سالگي‌ات بود نوشتم: 
روياهاتو از دست نده 
واسه اين كه اگر روياهات از دس برن 
زندگي عين بيابون برهوتي مي‌شه 
كه برفا توش يخ زده باشن 
در يكي از همين دوم خردادهايي كه ما جشن گرفته بوديم و تو مبتلاي زكام سياسي بودي، توي يكي از همين روزنامه‌هايي كه حالا به تاريخ مطبوعات پيوستند، نوشتم: 
با ترس يا ريش گرو گذاشتن 
دموكراسي دس نمياد 
نه امروز نه امسال 
نه هيچ وخت خدا 
من مث هر باباي ديگه 
حق دارم كه وايسم روي دو تا پاهام و 
صاحاب يه تيكه زمين باشم 
ديگه ذله شدم از شنيدن اين حرف 
كه هر چيز بايد جريانشو طي كنه 
فردام روز خداس! 
من نمي‌دونم بعد از مرگ 
آزادي به چه دردم مي‌خوره! 
آقاي بيد مجنون! 
تو اما آن روزها دور و بر صداي ما دور و بر علامت سوال‌هاي ما نمي‌پلكيدي! 
ما وقت و بي وقت نق زديم، تو وقت و بي وقت سكوت كردي 
ما وقت و بي وقت هوار زديم، تو وقت و بي وقت سكوت كردي 
ما وقت و بي وقت خون‌دل خورديم، تو وقت و بي وقت سكوت كردي 
و حالا آمده‌اي يك نامه چهل و هشت صفحه‌اي، يك مقاله طولاني نوشته‌اي كه اينك دليل! يعني پشت اين سكوت هفت ساله هيچ رازي نبود؟ يعني تو همه رازها را به ما گفته‌اي؟ من به عنوان يكي از همين ديوانه‌هايي كه از شمشير داموكلوس نمي‌ترسند، تأكيد مي‌كنم ما بر سر عهدي كه با تو بسته‌ بوديم مانديم و حالا تو آمده‌اي مشتت را باز كرده‌اي كه هيچ رازي دركار نيست؟! 
اصلاً و ابداًَ آن شعر فروغ حكايت روزگار ما و ما نيست كه مي‌گويد: تو هيچ گاه پيش نرفتي، تو فرو رفتي. در آستانه خرداد هشتاد و سه تأكيد مي‌كنم من و همه ديوانه‌‌هاي ديگر پله‌هاي بسياري بالاتر ايستاده‌ايم. كافي است بالا را نگاه كنيد. 
از شب و روز كوير نوشته‌اي و از تنهايي بيد مجنوني كه سرماي استخوان سوز و گرماي روزهاي كوير را تجربه كرده است. 
آقاي بيد مجنون! همه اين هفت سال، پيش از اين كه خسته و فرسوده شويم، اگر نگاهي به پشت سرتان مي‌انداختيد، صنوبرهاي فراوان و نهال‌هاي بسياري را مي‌ديديد كه پشت در پشت به هواي ستاره باران شب كوير، تب روزهاي آن را تاب مي‌آوردند و ايستاده بودند. 
آقاي بيد مجنون! با ما غريبگي نكن. باور كن ريشه‌هاي تنيده در اين خاك طاقت بريدن و دل بريدن ندارند. سبزي دلپذير لندن، هواي مطبوع كاليفرنيا، زيبايي تورنتو به مذاق شرقي‌ها نمي‌سازد. آدم‌هاي بي‌سرزمين‌تر از باد، آدم‌هايي كه از سفر دربه‌دري دور دنيا برمي‌گردند، مي‌گويند: هيچ كجا عزيزتر از وطن نبود. 
آقاي بيد مجنون! خلاصه آن كه جواب آن همه نامه فدايت شوم اين بغض و برآشفتگي و تنهانشيني پيدا و پنهان لابه‌لاي كلمات تو نبود. 
ما منتظر يك نامه فدايت شوم واقعي هستيم. از آنها كه با كلمه‌هايي از جنس دلتنگي‌هاي ما نوشته شده باشند. 
فوري فوري فوري. 
همين!

masoome naseri | 02:34 AM | Comment(s)(0)