« November 2011 | صفحه اصلی | January 2012 »

از «که چی»ها

December 20, 2011 09:44 AM

یک ای میل‌هایی هست که وقت وقتش نفرستاده‌ام. حالا هم فرستادنش فایده ندارد. گذاشته‌ام خشمم، عشقم، هوسم هر چه بوده فروکش کرده و بعد به خودم گفته‌ام این را بفرستم که که چی؟ 

«درفت»هایم ر که نگاه می‌کنم می‌بینم این «که چی» جلوی خیلی از دیوانگی‌های مرا یا حتی تصمیم‌های عاقلانه مرا گرفته ولی خب جلوی بعضی تغییرات را هم گرفته و حالا هیچ ای میلی، تغییری در اوضاع ایجاد نمی‌کند. 

masoome naseri | 09:44 AM | Comment(s)(0)

پشت چراغ قرمز

December 7, 2011 07:12 PM

دو تا مرد خسته با ریش‌های زبر و یک خوک صورتی عروسکی سوار یک ون سبز فولکس واگن پشت چراغ قرمز بودند. تا این لحظه دوازده تا داستان ساخته‌ام از سرنوشت‌شان وقتی که چراغ سبز شد. 

masoome naseri | 07:12 PM | Comment(s)(0)

بی فایده

December 2, 2011 04:17 PM

بدون موسیقی رو به چراغ‌های شهرکوچک آرام نشستم و دلم نمی‌خواست هیچ صدایی بشنوم. وقتی که چرخیدم دیدم که ماه نصفه نیمه را ابرها پوشانده بودند. هنوز بعضی شاخه‌ها گل داشتند باور می‌کنی؟

 شاید اگر کمی آرام‌تر می‌رفتم یکی از آن خارپشت‌های کوچک، به دنبال شام شب، سلانه سلانه از خیابان رد می‌شد. همه چیز چنان که باید در شب نیمه زمستانی باشد، بود. 
همه چیز طبیعی بود، من اما نبودم. اگر مستقیم تا ته رودخانه غریبه می‌رفتم طبیعی بود و اگر دور می‌زدم و در کافه‌ سر کوچه چای می‌خوردم طبیعی بود و اگر بلیت یک طرفه‌ای به مقصد خانه مادرم می‌گرفتم طبیعی بود و اگر به جاده می‌زدم طبیعی بود. 
مدت‌هاست دارم به این که چی طبیعی است و چی طبیعی نیست فکر می‌کنم. بی فایده. 

masoome naseri | 04:17 PM | Comment(s)(0)