« June 2011 | صفحه اصلی | August 2011 »

از چه باید کردها

July 22, 2011 03:03 PM

سال ۱۳۸۱ تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم. آن روزها روزنامه نگار کودک و نوجوان بودم و می‌خواستم وبلاگی درباره بچه ها بزنم. همان روزها خبرهای یک مورد کودک آزاری داغ بود. آرین گلشنی که به خاطر شکنجه برادر و پدرش مرد. میخواستم اولین یادداشت وبلاگم هم در روز جهانی کودک منتشر شود. ولی یادم است که ثبت وبلاگ مدتی طول می‌کشید و خلاصه چند روزی بعد از روز جهانی کودک اولین پستم در وبلاگی منتشر شد که اسمش را گذاشته بودم سیم خاردار

 امروز رفتم وبلاگ را پیدا کردم. هنوز هست اما به زبان اجق وجق! یادم نیست با چه کامپیوتری و چه فرمتی این را نوشته‌ام. یک مشت نشانه درهم و برهم. 
بعد از آن و تا قبل از کافه ناصری یکی دو تا وبلاگ دیگر هم داشتم که نمی‌دانم کجا هستند. 

همین الان خبر مرگ پنجمین کودک را از ابتدای سال تا الان به خاطر کودک آزاری خواندم و یاد اولین پست وبلاگم در نه سال پیش افتادم. اینها تازه مواردی است که به خاطر حاد بودن وضعیت‌شان کار به بیمارستان می‌کشد و رسانه‌ای می‌شود. 

همان سال هشتاد و یک به خاطر فشارهای رسانه‌های کمی وضع قانون به نفع بچه‌ها تغییر کرد و بعدها شماره تلفنی برای گزارش موارد کودک آزاری اعلام شد. اما این خبرهای لعنتی تمام نمی‌شوند. 

بدون تعارف به نظر من بی شرف‌تر از آدم بزرگی که بچه‌ای را اذیت می‌کند و روح و روانش را مچاله می‌کند وجود ندارد و غیر از تغییر در قانون باید در رفتار ما و فرهنگ‌مان در مورد بچه‌ها تغییرات اساسی بدهیم.  
فکر می‌کنم باید یک کاری بکنیم. کاری بیشتر از وبلاگ نوشتن. اگر کسانی هستند که با کتک زدن و سوزاندن و زخمی کردن بچه‌ها آنها را آزار می‌دهند، ما با کاری نکردن باعث آزار آنها می‌شویم. 

masoome naseri | 03:03 PM | Comment(s)(0)

فینال

July 15, 2011 10:34 PM

آمده ام فرانکفورت برای فینال جام جهانی فوتبال زنان که روز یکشنبه برگزار می شود. 


هیجان زده ام. هیچ کدام از طرف های مسابقه به من ربطی ندارند. بازی بین ژاپن و آمریکا است ولی هیجان بازی را دارم. 
دلم می خواست دخترهای فوتبالیست ایرانی اینجا بودند. دلم می خواست حالا که صدا و سیما این بازی ها را پخش نمی کند یکی از این شبکه های فارسی خارج از ایران دست کم یکی دو تا از این بازی ها را پخش می کرد. 

دلم می خواست دو سه تا دوست روزنامه نگار و فیلم ساز و بازیگری که که بلیت این بازی ها را داشتند و حالا در زندان اند اینجا بودند.
در نود دقیقه بازی به یاد هفت هشت نفری خواهم بود که یک روز با هم رفتیم استادیوم صد هزار نفری/پسری آزادی و کتک خوردیم و برگشتیم. و روسری سفیدهایی که سه چهار ساعت دم در استادیوم نشستند تا توانستند بعد از مذاکرات طولانی با ماموران امنیتی به استادیوم برسند و گل تیم ملی ایران به بحرین را ببینند.

masoome naseri | 10:34 PM | Comment(s)(0)