« March 2011 | صفحه اصلی | May 2011 »

لندن فرانکفورت تهران

April 24, 2011 11:50 PM


به موقع رسیدم هیترو یعنی یک ربع وقت داشتم تا کارت پروازم را بگیرم و به هواپیما برسم. جلوی میز لوفت هانزا پاسپورتم را دادم دست خانمی که دستمال گردن زرد بسته بود. یک لبخند ملوسی زد و گفت پس داری می‌ری خونه؟! فکر کردم توی این هاگیر واگیر، این خانم معاشرتش گرفته، لبخند زدم که کارش را ادامه بدهد. 

بعد از چند دقیقه دو تا کارت پرواز گذاشت روی میز، این کارت پرواز لندن به فرانکفورت و این یکی کارت پرواز فرانکفورت به تهران یا آن طور که او می‌گفت؛ تران! 

گفتم خانم جان دستم به دامنت من الان قصد ندارم بروم تهران، پروازم لندن فرانکفورت و پراگ است. گفت مگر تو ناصری نیستی؟ گفتم چرا گفت خب بلیتی که اینجا به اسم شما هست مقصد دومش تهران است! 
دو دستی ولی به صورت مخفی زدم توی سر خودم. مظنون اول خودم بودم! این پرسش بزرگ برایم پیش آمده بود که یعنی وقتی داشتم بلیت می‌خریدم این همه در هپروت بودم که پرواز لندن به تهران خریده‌ام؟ خدایا چرا دست از سر من بر نمی‌داری؟ 

گفتم که اکچولی آی ام فرام ایران اما این پروازی که خریدم باید به فرانکفورت و بعد پراگ باشد. گفت بذار چک کنم، چک کرد و گفت چه جالب در همین پرواز یک نفر دیگر هم هست که اسمش ناصری است و دارد می‌رود تهران. و ادامه داد: کن یو بیلیو ایت؟ به بهترین شیوه‌ای که از دست و زبانم بر می‌آمد به خانم حالی کردم که از اقبال سوختگی من هر چه بگویید بر می‌آید تعجب ندارد. 
احتمال داشت به هر حال الان روی صندلی یک ناصری دیگر، در راه تهران باشم. اما نیستم. 


masoome naseri | 11:50 PM | Comment(s)(0)

قند و قزل و غیره

April 15, 2011 04:33 PM


دموکراسی دردسر دارد. ظاهرش این است که یک رای می‌دهی و می‌روی پی کارت اما این طور نیست. باید مراقب باشی رای‌ات را ندزدند و اگر دزدیدند حس و حالش را داشته باشی که بروی خیابان و داد بزنی «ور ایز مای ووت؟»
همین الان هم من برای دفاع از رایی که به وبلاگ «در قند قزل آلا» داده‌ام به خیابان زده‌ام که در این متن از آن با عناوین قند، قند قزل و قند قزل آلا یاد می‌شود. 

واضح و مبرهن است که روند انتخاب وبلاگ برتر با این شیوه‌ دویچه وله یک نوع دموکراسی ناقص است. حتما راه‌هایی برای این هست که بشود از شک و تردیدهای حاشیه این انتخاب کم کرد و فکر می‌کنم به دردسرش می‌ارزد که دویچه وله روی آن وقت بگذارد چون برای اعتبارش هم بهتر است. حالا که دارد کار خوبی می‌کند خرابش نکند. 
در همین دوره غیر از همه ایرادها یک ایراد بعضی از دوستان سیستم ناقص رای گیری بود. که من هم موافقم این که هر ۲۴ ساعت می‌شد دوباره رای داد نقص بزرگی بود. هر چند خودم بر خلاف سال‌های قبل که می‌رفتم به وبلاگ‌های چینی و پرتقالی و اسپانیولی هم رای می‌دادم امسال فقط یک رای دادم آن هم به وبلاگی که دوستش داشتم. اما این یک فرصت استثنایی برای یک وبلاگ نبوده، دیگران هم همزمان می‌توانستند از این باگ به نفع خودشان استفاده کنند. 

اما بعضی‌ها در دفاع از وبلاگ مورد نظرشان که انتخاب نشده بود از «لشکرکشی آنلاین» صحبت کردند. حقیقتش این است که من فکر نمی‌کنم رفقای دیگر نامزدهای این مسابقه در فضای مجازی کمتر از نویسنده قند قزل آلا باشند. 
تازه اگر نویسنده قند قزل آلا توانسته باشد چنین لشکری بکشد که ۴۷ درصد رای بیاورد و رقیبش را کنار بگذارد که به خاطر قدرت بسیج کردنش باید ایول بگیرد. 
من خودم را خواننده دائم مجمع دیوانگان می‌دانم. آرمان امیری خیلی وقت‌ها خوب می‌نویسد و نگاهش به اوضاع سیاسی و فرهنگی کشور خواندنی است. 
اما بر اساس شواهد حاصل از همین دموکراسی هم ظاهرا رقابت بین قند قزل آلا و مجمع دیوانگان نبود. رقیب قند قزل، وبلاگ هفت بود که کاریکاتورهایش هم عالی است، بخصوص مجموعه گم و گور شدگانش شاهکار است اما وقت رای دادن که رسید دلم خواست قند قزل آلا رای بیاورد که می‌نویسد. 

من در دفاع از رای‌ام با تراکتور از روی کسانی که به دیگران رای داده‌اند رد نمی‌شوم. در همین سیستم ناقص دموکراسی که خودم هم عیب و ایرادهایش را می‌دانم کسی رای بیشتری آورده است. جام جهانی وبلاگ نویسی که نیست. بخصوص اگر خاطرمان باشد که آقای مولوی فرموده است: گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن!
 
به نظر من نوشته‌های آرمان امیری در هر رسانه دیگری می‌توانند منتشر شوند. یعنی یک روزنامه اگر قرار باشد یک نفر نویسنده ستون سیاسی دعوت کند من خودم اسم آرمان امیری را بی درنگ پیشنهاد می‌کنم اما قند قزل آلا رسانه‌اش همین وبلاگ است. واضح ترش این است که به نظرم نویسنده قند قزل آلا وبلاگی‌تر و صمیمی‌تر می‌نویسد تا نویسنده مجمع دیوانگان. 

چیزی که به من برخورد و غیرتی‌ام کرد با چمدان نبسته و در راه فرودگاه بیایم و اینها را بنویسم این بود دوست وبلاگ نویسی در دفاع از وبلاگ مورد نظرش شلنگ را گرفته است روی قند قزل آلا! 

پارسا صائبی نوشته است که وبلاگ قند قزل آلا «دارای اشکالات فاحش نوشتاری و املایی» است که «بی مایه و فاقد پیام و منظور و هدف‌اند و پر از فحاشی و حرف رکیک» و آخر سر هم به نوشته خود وبلاگ استناد کرده‌ است که او «بیمار روانی» است. 

آنچه از نظر من نوشته‌های طنازانه و خلاقانه است به چشم صائبی «بی مایه» است. چرا؟ یعنی فقط اختلاف سلیقه است؟ آن هم در این حد؟

وبلاگ برای کسراز (که فکر کنم فامیلش چیزی است که با ز شروع می‌شود و قاعدتا باید بنویسم کسرا. ز اما من این طور نمی‌نویسم و همان کسراز می‌نویسم)  به معنای واقعی کلمه یک رسانه شخصی است. او از زندگی خودش می‌نویسد. این «زندگی خودش» شامل پدر و مادر و برادر و دوست دخترش هم می‌شود و آدم‌هایی که در مسیر زندگی‌اش قرار دارند. و در همین مسیر نقد رفتارهای اجتماعی، سیاست‌های غلط اما جا افتاده و باورهای جامعه درب و داغون را هم در مطالبش می‌بینیم. 
برای من اما آنچه کسراز می‌نویسد روایت ساده و طنازانه و روشن زندگی یک جوان امروزی ایرانی است که با مسائلی مثل سربازی و کار و مهاجرت و و فک و فامیل سر و کله می‌زند.
او درباره زندگی جوانان ایرانی نمی‌نویسد، از خود خودش می‌نویسد. بعضی از درخشان‌ترین نوشته‌هایش مربوط به دوره‌ای است که تلاش می‌کند معافیت از سربازی بگیرد. 
به نظر من بسیاری از نوشته‌هایش «ادبیات» است. خلاقیت او در تصویر فضا و موقعیت با طنازی، برای من، وبلاگش را جذاب کرده است. اگر از این خلاقیت یا به قول دوستان «بیماری روانی» چنین نتیجه جذابی حاصل می‌شود کاش من هم یک بیمار روانی بودم. 
قطعا نگاه نویسنده قند قزل آلا به دنیا مثل اسم وبلاگش معمولی نیست. اگر معمولی بود یکی از این همین وبلاگ‌های معمولی را می‌نوشت با محتوایی که روح و روان آدم را قلقلک نمی‌دهد. 


masoome naseri | 04:33 PM | Comment(s)(0)

coming soon

April 14, 2011 10:32 AM

چمدانم را که ببندم، فصلی خواهم نبشت در دفاع از قند قزل آلا. این را هم نوشتم که بی خیال نشوم. 

masoome naseri | 10:32 AM | Comment(s)(0)

اضمحلال

April 12, 2011 01:33 AM

عمرا اگر فکرش را می‌کردم هیچ وقت به خاطر دایی جان ناپلئون گریه کنم. در هفته‌ گذشته به یمن آنفولانزایی که نمی‌گذاشت از تخت تکان بخورم، برای بار سوم دایی جان ناپلئون را دیدم و راستش را بگویم در قسمت سیزدهم گریه کردم. یا آخر و عاقبت آدم‌های این سریال خیلی غم انگیز است یا من خیلی نازک دل شده‌ام. 


masoome naseri | 01:33 AM | Comment(s)(0)