« February 2011 | صفحه اصلی | April 2011 »

کتاب‌های ۸۹

March 22, 2011 02:09 PM

سال گذشته من کتاب کم خواندم و همان کتاب‌های معدود را هم در توالت یا در سفر خواندم. 

یکی از این کتاب‌ها که دوستش داشتم و خنده دار هم بود اسمش هست «diary of a wimpy kid» که من اسمش را می‌گذارم «سرگذشت یک بچه ریقو» و فکر کنم به اسم سرگذشت یک بچه لاغر به فارسی ترجمه شده است. 

«نون نوشتن» دولت آبادی را هم خواندم و خب بعضی‌جاها را دوست نداشتم. به نظرم رسید جاهایی نویسنده تلاش کرده حرف‌های پر مغز و ماندگار و نقل شونده بزند. من از این «زور زدن مشهود» خوشم نیامد. بخش‌های خوبی هم دارد که احوالات شخصی یک نویسنده است و خواندنی است. 

کتاب دیگری که خواندم اسمش هست «دا». این کتاب که عنوان فرعی‌اش هست؛ خاطرات سیده زهرا حسینی، خاطرات دختری است که پیش از انقلاب با خانواده‌اش در عراق زندگی می‌کرده و بعد از عراق رانده می‌شود و همراه خانواده‌اش در خرمشهر ساکن می‌شود و این کتاب سرگذشت زندگی‌اش و ارتباطش با جنگ است. در مورد کتاب دا و پرفروش شدنش و ترکاندنش و تیراژ بالایش خوانده بودم و با توجه به این که از مجموعه ادبیات جنگ بود و خدا می‌داند که جز کارهای پراکنده چیز درست و حسابی در این زمینه تولید نشده است دلم می‌خواست بخوانمش. البته آقای خامنه‌ای ظاهرا از این کتاب تعریف کرده است و دلم می‌خواست بدانم جریانش چیست.

 این نسخه‌ای که من دارم چاپ بیست و دوم است و بر اساس شناسنامه کتاب پیش از این پنجاه و دو هزار و پانصد نسخه دیگر از آن چاپ شده است. 

این کتاب با ضمائم و عکس‌هایش ۷۸۷ صفحه است و اینجا و آنجای این صفحات نکات قابل توجه و جالب زیاد پیدا می‌کنید. به نظرم این تاریخ مردم عادی است که زندگی‌شان در اثر حوادث بزرگ تاریخی و تصمیم‌های سیاسی زیر و رو می‌شود و بالا و پایین می‌رود. باید بنویسم که خیلی از صفحاتش را باید «تحمل» کنید اما اگر به جنگ علاقه دارید خاطرات این دختر به کارتان می‌آید. 

اخلاق حقوق بشر آرش نراقی را هم خواندم و همین روزها هم برای مرور بحث «حق دخالت بشردوستانه» دوباره به آن مراجعه کرده‌ام.

کتاب «یکی شبیه تو»، یا «someone like you» را هم از رولد دال، همچنان در حال خواندنم. رولد دال از نویسنده‌های محبوب من است که باید در موردش به زودی یک پست سوا بنویسم.

 یک کتاب هم برای دوستم خریده‌ام که تصمیم دارم اول خودم تمامش کنم بعد هدیه‌اش کنم به اسم «a woman alone» که خاطرات تنها سفر کردن چندین زن به جاهای مختلف جهان از جمله سنگال، نیجریه، اردن، مغولستان و ... است. 

کتاب‌های دیگری هم خوانده‌ام اما شب مهمان دارم و باید بروم خوراک مرغ اختراعی خودم را بپزم و خانه را مرتب کنم. و از این جور کارها. 

masoome naseri | 02:09 PM | Comment(s)(0)

لحظه

March 19, 2011 04:41 PM

پارسال موقع تحویل سال تنها بودم. مهدی توی مترو در راه بود. از هشتاد و هشت گذشتم و به هشتاد و نه رسیدم. معمولا این جور وقت‌ها کسی هست که تبریک بگویی و ببوسی و از این حرف‌ها اما این بار نبود. سکوت بود. چیزی کم بود. نشستم روی صندلی و به درخت پشت پنجره نگاه کردم. خشک بود هنوز. 


 بعد صدای چهچه آمد. یک بلبلی چیزی که بلد بود قشنگ چهچهه بزند آمده بود نشسته بود روی یکی از شاخه‌های خشک درخت پشت پنجره و محوطه را گذاشته بود روی صدایش. از این چهچهه‌هایی که توی فیلم‌ها هست و بعد صدای آب می‌آید و دوربین می‌چرخد روی شکوفه‌ها. بعد رنگ ایرانی شروع می‌شود. 
هنوز حس آن لحظه، حالم را خوش می‌کند. 

masoome naseri | 04:41 PM | Comment(s)(0)

هیچ

March 12, 2011 11:58 PM


تازه فیلم هیچ را دیده‌ام و تا داغم از دیدنش گفتم اینجا بنویسم که چه خوب بود این فیلم. من عاشق کارگردان‌هایی هستم که به جزئیات اهمیت می‌دهند و سر هم بندی نمی‌کنند. همین جزئیات است که فضای فیلم و شخصیت‌ها و داستان را باورپذیر می‌کند. 


وقتی فیلم تمام می‌شود از خانه‌ای قدیمی در جنوب تهران پرت می‌شوی به خانه خودت انگار مدت‌ها جای دیگری بوده‌ای.  
خوشحالم که علیرضا کاهانی این قدر خوش فکر است که آدم را به ادامه سینما امیدوار می‌کند. 
مهدی هاشمی که در این فیلم عالی بود اما جا دارد از هنرپیشه تئاتری محبوب خودم هم تقدیر کنم؛ پانته‌آ بهرام حتی اگر لال هم باشد خوب بازی می‌کند!

masoome naseri | 11:58 PM | Comment(s)(0)

دختران سیروس

در روزهای گذشته به مناسبت هشت مارس چند تا آهنگی که با موضوع زن‌ خوانده و اجرا شده این طرف و آن طرف باز نشر کردند. امروز یک آهنگ تازه پیدا کردم که کلا از آن بی‌خبر بودم. نمی‌دانم می‌توان اسمش را گذاشت اولین ترانه فمینیستی ایران یا نه ولی به هر حال محتوای آن برابری خواهانه است. 
 «دختران سیروس» اسم آهنگی است که ملوک ضرابی خوانده است. 

فکر می‌کردم این آهنگ را ملوک ضرابی به مناسبت فرمان رضاشاه برای کشف حجاب اجرا کرده اما ظاهرا تاریخ ضبط آن به سال ۱۳۰۶ برمی‌گردد که هنوز از این خبر‌ها نبوده است. (من گوینده این برنامه را نمی‌شناسم و نمی‌دانم اطلاعاتش درست است یا نه)

از اینجا شنیدم که «دختران سیروس» به بنگاه‌های شادمانی خیابان سیروس اشاره دارد. 
در این آهنگ بعد از این که شاعر می‌گوید که ملت خواب‌ند گناه همه خرابی‌ها را هم گردن «شیخ» می‌اندازد. 

آهنگ را از اینجا بشنوید. جای بهتری پیدایش نکردم. 

ما را به دم پیر نگه نتوان داشت در خانه دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سر زلف چو زنجیر بود در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت
دختران سیه روز تا به کی در افسوس زیر دست مردان تا به چند محبوس
در چنین محیطی دختران ایران تا به کی خموشی‌ای زنان ایران 
هیچکس خبر نیست فکر خیر و شر نیست‌ ای رجال ایران زن مگر بشر نیست
چند در حجابی تا به کی به خوابی از وجود شیخ است این همه خرابی
مملکت خراب است ملتش به خواب است‌ای زنان ملت وقت انقلاب است 
دختران ملت تا به کی به ذلت بر کنید از سرچادر مذلت

masoome naseri | 12:18 PM | Comment(s)(0)