« November 2010 | صفحه اصلی | February 2011 »

سازچه

January 29, 2011 09:34 PM

توی کنسرت کیهان کلهر یک بابایی بود ده تا ساز می زد. ده تا که می‌گویم فکر نکنید سنتور و گیتار و کمانچه و از این حرف‌ها، در واقع من اسم هیچکدام از سازها را نمی‌دانستم. بیشتر ابزار کوچکی برای صدا درآوردن بودند یا بهتر است بگویم، سازک یا سازچه بودند. از هر کدام از اینها هم یک صدای یواش و ریزی بیرون می‌آمد که در کلیت کنسرت تغییری ایجاد نمی‌کرد اما چشم‌هایت را که می‌بستی می‌دیدی آن صدای ریزی که در حاشیه همه صداها هست چقدر به موسیقی روح داده است.

از یک جایی به بعد تصمیم گرفتم به جای این که حوصله‌ام از این همه سر و صدا و لغزیدن آرشه، سر برود چشم‌هایم را ببندم و صداهای این سازهای کوچک را تشخیص بدهم که کجا حال موسیقی را خوش می‌کنند. تمرین خوبی بود.

masoome naseri | 09:34 PM | Comment(s)(3)

نرده‌های قرمزِ، دیوار اخرایی

January 28, 2011 03:27 AM

ظرف یک بار مصرف لوبیا پلو را همین الان می‌گذارم روی میز که دستم آزاد شود و اینجا بنویسم که خوشبختی گاهی همین یک ظرف لوبیا پلو است و نه بیشتر.
صبح تا ظهرم را صرف نوشتن یک گزارش کرده‌ام و از بعد از ظهر دارم نرده و دیوار رنگ می‌کنم. دو سه متر نرده را که رنگ می‌کنم احساس می‌کنم «کار» کرده‌ام. کاری که نتیجه‌اش به چه قرمزی روبرویم ایستاده و به نظرم این کار واقعی است.
سر و وضعم کارگری است و امید به وجود یک ظرف لوبیا پلو در یخچال باعث شد با انگیزه تر کار کنم.
از اینجا که بروم یک باقیات الصالحاتی به جا گذاشته‌ام؛ رنگ نرده‌ها و دیوارها که فرق می‌کنند با وقتی که آمدم.

شما فکر می‌کنید نقاشی ساختمان کار ساده‌ای است؟ نه اصلا این طور نیست. هم الان دارم رگه‌های رنگ قرمز را می‌بینم که روی نرده شره کشیده‌اند و باید بروم یک دست دیگر رنگ کنم که صاف و مرتب شوند.
در فروشگاه‌های ابزار کلی امکانات هست برای این که راحت و آسان رنگ کاری کنی اما سخت‌ترین قسمتش جایی است که باید چسب و کاغذ بچسبانی این طرف و آن طرف که رنگ جاهای دیگر را کثیف نکند.
قبل از این که به این فکر بیفتم که به دیگران چه مربوط که تو داری چکار می‌کنی باید این را بگذارم توی کافه.

masoome naseri | 03:27 AM | Comment(s)(2)

درباره یک گزارش مشرق نیوز

January 16, 2011 02:58 AM


بر اساس یک نوشته وبلاگ من گزارشی در مشرق نیوز منتشر شده که تقریبا همه آن دروغ است.
نویسنده این سایت یا طنز آن نوشته را نفهمیده‌ یا خودش را به کوچه علی چپ زده‌ است که هیچکدام خوب نیستند. 

توصیه خروج ملت از کشور و شلوارک و فلان را اگر کسی جدی بگیرد نه خنده دار که ابلهانه است. 
به علاوه من هیچ وقت عضو جبهه مشارکت یا هیچ حزب دیگری نبوده‌ام.
من هیچ وقت به آمریکا و یا هیچ کشوری دیگری پناهنده نشده‌ام و اصلا در آمریکا زندگی نمی‌کنم. 
عضویت در ستاد انتخاباتی هم تعریف و حساب و کتاب دارد و من هیچ وقت عضو ستاد انتخاباتی آقای معین و هیچ نامزد انتخاباتی دیگری نبوده‌ام.  

طبق عرف این یک تکذیبیه است که تلاش کردم برای خود سایت مشرق نیوز هم بفرستم اما به خاطر مشکل فنی سایت‌شان این کار ممکن نشد. اگر همکار مشرق نیوز آن پست قبلی را خوانده حتما این یکی را هم می‌خواند.

masoome naseri | 02:58 AM | Comment(s)(2)

تهرانجلس

January 9, 2011 11:18 PM

یک اقیانوس و دو قاره و چند تایی دریا و غیره از اینجایی که من هستم تا تهران فاصله هست. اما آدم‌ها در خیابان فارسی حرف می‌زنند و سر در مغازه‌ها به انواع فونت‌های فارسی اسم‌های ایرانی را نوشته‌اند. با این که قبلا به این غرب دور دور آمده بودم اما قسمت نشده بود لس آنجلس را زیارت کنم و این بار امکانات فراهم شد و من اینجام که از وست وود، سه عدد زولبیا و یک ظرف شله زرد و یک فانتای نوستالژیک به قیمت شش دلار بخرم و بنشینم یک جایی در حالی که در همین حوالی هموطنانم به زبان مخلوط انگلیسی/فارسی حرف می‌زنند، چای بخورم و لذت ببرم از این که دست کم بخشی از مردم ایران اینجا آزادی‌های سیاسی اجتماعی‌شان را به دست آورده‌اند و ظهر شنبه بی حجاب و با شلوارک می‌روند چلوکباب می‌خورند و برای شاهزاده جوان‌مرگ مراسم ختم برگزار می‌کنند.

چی می‌شد آن هفتاد میلیون باقی مانده هم با چند پرواز از فرودگاه امام خمینی به نقاط آزاد جهان منتقل می‌شدند و جمهوری اسلامی می‌ماند با حوضش ببینم میخواهد اصلا به کی حکومت کند حالا که ما همه خارجیم و آزاد از درگیری‌های آن مرز پرگهر نوستالژی اندود!؟

به نظرم لس آنجلس یک گره فلسفی است. جایی که هر چه از ایران بخواهی هست و ایران نیست. چطور می‌شود یک چیزی همه اجزای یک کل را داشته باشد اما آن کل نباشد؟ این طور.

کاش کسی پایان‌نامه‌اش را روی این گره‌ فلسفی بردارد. مردم شناسی احتیاج دارد به مستندات زندگی ما که در عین حال که اهل جایی بودیم، اهل جایی نبودیم. در عین حال که کسی بودیم، نبودیم.

masoome naseri | 11:18 PM | Comment(s)(3)