« October 2010 | صفحه اصلی | January 2011 »

خودم

November 28, 2010 12:48 AM


امروز دلم برای خودم تنگ شده بود. هنوز هم از تنگی درنیامده است.

masoome naseri | 12:48 AM | Comment(s)(2)

چل تا چراغ خاموش

November 22, 2010 03:31 PM


این رفیقم راست می‌گه. با استانداردای جمهوری اسلامی، چلچراغ زیادی عمر کرد.
توی کشوری که آدما زودتر از خیلی جاها می‌افتن تو کار فحشا، زودتر از مردم خیلی جاها می‌زنن توی کار هپروت، زودتر از خیلی جاها سکته می‌کنند، زودتر از مردم خیلی جاها امید به زندگی‌شون ناامید می‌شه و می‌میرن، نه سالگی خیییییلی زیاده برای یه مجله. من به همین عمر خودم دیدم یه روزنامه‌هایی را که منتشر نشده توقیف شدن. چلچراغ خوب عمر کرد.


masoome naseri | 03:31 PM | Comment(s)(3)

سینما

November 9, 2010 02:26 AM


فیلم عیار چهارده را دیدم. پسندیدم. اما دلم هنوز پی نفس عمیق است.

فیلم شبانه را فکر می‌کردم ندیده‌ام، اما وقتی اولش پخش شد یادم افتاد قبلا در سینما دیدمش و خود خانوم تهرانی هم ردیف پشت ما نشسته بودند. یک چنین انسان وی‌ آی پی‌ای هستیم ما.



masoome naseri | 02:26 AM | Comment(s)(1)

شوخی

November 8, 2010 07:07 PM

افسانه‌ای وجود دارد در مورد این که «ما ایرانی‌ها» آدم‌های شوخ و طنازی هستیم. حقیقت‌اش این است که من هم تا مدتی به واقعیت داشتن این افسانه باور داشتم. گاهی طنزهای عمران صلاحی را می‌خواندم می‌گفتم عجب موقعیت شناس و شوخ طبعیم ما! الان اما مدتی است که از منکران آن شده‌ام. 

این روزها بیشتر می‌بینم بسیاری از ما که باید به اقتضای سواد و حرفه و ادعایمان درجه رواداری‌مان بالا باشد حتی شوخی نمی‌فهمیم. حتی شوخی را از کسی که شغل‌اش شوخی کردن است مثل طنزنویس یا کاریکاتوریست یا کمدی‌نویس تحمل نمی‌کنیم. 
 شوخی‌ها را جدی می‌گیریم. بدترین برداشت ممکن را از آن «شوخی جدی شده» می‌کنیم و بر سرش یقه‌گیری هم می‌کنیم. و این یقه‌گیری‌ها قربانی هم به جا می‌گذارد. 

در طول روز که پشت کامپیوتر نشسته‌ام برای هدر نرفتن وقتم پادکست هم گوش می‌دهم. فید پادکست بعضی از دانشگاه‌ها را به ریدرم اضافه کرده‌ام. بیشتر این پادکست‌ها سخنرانی‌های دانشگاهی هستند. 

کسانی که در نشست‌های رسمی آکادمیک و یا حتی سیاسی این طرف دنیا شرکت کرده‌ باشند می‌دانند که هر چند دقیقه یک بار سخنران نکته‌ای می‌گوید که صدای خنده حضار را بلند می‌کند. در پنل‌ها (میزگردها) کار گاهی به مگو مگوهای سراسر طنز می‌کشد. 
این به مهارت دیگری هم برمی‌گردد که من اسمش را می‌گذارم مهارت ارائه یا به قول خارجی‌ها پرزنتیشن. 

بسیاری از آدم‌های ما که حرفی برای گفتن دارند میکروفون را ابزاری برای زدن حرف‌های خودشان می‌دانند. اما دیده‌ام رفتار حرفه‌ای‌ها این طور نیست. آنها از میکروفون استفاده می‌کنند تا به دیگران حرف‌شان را بگویند. برای همین است که فقط برایشان صرف حرف زدن مهم نیست، شنیدن حرف‌هایشان و توجه به آنها مهم است.  

به نظر من طنازی مستلزم سطحی از هوشمندی است. یعنی شوخی کردن و حاضر جوابی و طنازی نیاز به آی کیوی بالاتر از متوسطی دارد. برای همین است که اگر آدم هوشمندی برای نوشتن طنز یا تهیه یک برنامه طنز انتخاب نشود کار به جای طنازی به مسخره بازی می‌کشد. 

کیفیت برنامه‌های طنز را در رسانه‌های اروپایی و آمریکایی با طنزهای خودمان ببینید. شما هم معتقد می‌شوید که ما تا «شوخ طبعی» کیلومترها فاصله داریم. 

*شوخی که می‌گویم با توهین و مسخره کردن دیگران خیلی فرق می‌کند. منظورم نکته‌دانی است و بازی با کلمات و موقعیت‌ها و درک و برجسته کردن لحظه‌های نادری که به چشم همه کس نمی‌آیند. 

 

masoome naseri | 07:07 PM | Comment(s)(1)

روز چندم

November 7, 2010 02:42 AM


ساعت دو و چهل و چهار دقیقه بامداد
 با کبریت خیس عباس صفاری فال گرفتم:

شاید دنیا تویی و من

masoome naseri | 02:42 AM | Comment(s)(0)

نازنین

November 4, 2010 02:41 AM

سر جمع با کفش و کلاه سی و پنج کیلو بیشتر نیست اما تشخیص داده‌اند که «خطرناک» است و باید گرفت و بست و حبس‌اش کرد.
هی نازنین! خوش‌ به حال بندی که تو در بندش باشی. بیچاره حکومتی که تو «تهدید»‌اش باشی.

masoome naseri | 02:41 AM | Comment(s)(0)