« April 2010 | صفحه اصلی | June 2010 »
london airportMay 17, 2010 03:32 PM
masoome naseri | 03:32 PM | Comment(s)(3)
شبهای تهرانMay 16, 2010 08:38 PM
امروز جایی بودم در پاریس که جوانهای ایرانی اهل هنر، طبقه دوم یک آپارتمان را پوشانده بودند و تاریک کرده بودند و صدای الله اکبر پیچیده بود در تاریکی و میان چراغهایی که تک و توک روشن بودند. مثل شبهای خرداد و تیر تهران بود. تاریک بود. با روشناییهای اندک. اگر گوش میخواباندم صدای همسایهها را هم شاید میشنیدم.
masoome naseri | 08:38 PM | Comment(s)(0)
لعنتیهاMay 9, 2010 11:45 AM
آقای خاتمی! احزاب معظم اصلاح طلب! سیاستمدارانی که هنوز دنبال یک جمله در میان جملات رهبر میگردید تا با هزار چرخش و گردش آن را به نفع خودتان جا بزنید! آقایان و خانمهایی که هنوز نمیخواهید بفهمید! آقایان و خانمهایی که چشم و چارتان را، ترس از تغییر بسته است! عزیزانی که حتی تغییر را هم در چارچوب میخواهید!
دادگاه تفتیش عقاید برگزار شد، حکم داد، به حکمش بعضیها را اعدام کردند و شما تازه هشدار میدهید که مبادا دادگاه تفتیش عقاید تشکیل شود؟
آهای جماعتی که حس و حال دست زدن به ساختار مقدس را ندارید، ما حالمان خوب نیست شما چطورید؟
masoome naseri | 11:45 AM | Comment(s)(9)
روز سوماگر تا سه روز در لندن بمانم و زیر اتوبوسهای قرمز نروم بقیه روزها را هم جان سالم به در میبرم. امروز روز دوم بود.
masoome naseri | 12:21 AM | Comment(s)(0)
صفر، پنجاه و یک، صد و دوMay 6, 2010 03:42 AM
از جمله دلم میخواست تصویرگر کتاب کودک شوم. اگر میشدم لابد چنین شبی که کلمات موزون و مقفی به کارم نمیآمدند، میشد رنگها را قاطی کنم و تصویری بسازم از داستان بچهای که هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت بزرگ نشد و آن وقت، همانجا وسط کاغذهای اشتنباخ خوابم میبرد شاید ...
masoome naseri | 03:42 AM | Comment(s)(1)
عکس آدمهای دوست داشتنیMay 5, 2010 02:08 PM
یکی از مشکلات روزنامهنگار جماعت این است که وقتی بنده خدای اسم و رسم داری درگذشت، اینترنت را زیر و رو کند دنبال عکسی از عزیز تازه درگذشته.
masoome naseri | 02:08 PM | Comment(s)(0)
هم، جور بهMay 4, 2010 01:28 PM
در شهرهای اروپایی، سنگفرش خیابانها، سنت رایجی است. بخصوص در مرکز شهر.
این سنگفرشها برای پیاده روی حرف ندارند اما اگر قرار باشد که روی همین خیابانهای سنگفرش رانندگی یا دوچرخه سواری کنید با ضربهها و تکان تکانهای مدام، چندان حس خوبی نخواهید داشت اما همیشه راهی هست. مثلا وقتی یک خیابان سنگفرش سرازیر را پایین میروید خودتان را رها کنید، ترمز را هم همینطور و بلند بلند بخوانید شوق است در جدایی و جور است در نظر/ هم جور به که طاقت شوقش نیاوریم.
حسن این کار این است که وقت خواندن صدایتان یک کشیدگی و لرزش خوبی پیدا میکند و احساس میکنید شجریان دوچرخهسواری هستید که از یک خیابان سنگفرش به سرعت باد میگذرید. تازه درد نشیمنگاهتان را هم فراموش میکنید.
masoome naseri | 01:28 PM | Comment(s)(0)
دوچرخه سواری در شب در بارانMay 2, 2010 10:46 PM
حوصلهام سر رفته بود. زدم بیرون از خودم.