« March 2010 | صفحه اصلی | May 2010 »
آیفون دوApril 22, 2010 07:19 AM
masoome naseri | 07:19 AM | Comment(s)(1)
چپApril 17, 2010 11:55 PM
هیچ وقت این قدر به دست چپم فکر نکرده بودم که چه تکه کم مصرفی است نسبت به دست راستم. امروز زیر دوش که آب با فشار به دستم میخورد فهمیدم چقدر مشکل دست راستم جدی است و نباید تا مدتی ازش کار بکشم. این است که الان با دستمال گردن بستهامش به گردنم و دارم تلاش میکنم با دست چپ اینها را بنویسم.
دست چپم طفلکی غیر از این که موجود تنبلی بار آمده با سمت راست کیبورد هم آشنایی چندانی ندارد مثلا همین الان برای پیدا کردن میم و نون در سمت راست هم " را فشار داد هم : را و هم جی را. بعد سرش داد زدم که الاغ میم ال است و نون کا. ولی بعد دلم سوخت طفلکی گناهی ندارد یک عمر سمت چپ کیبورد بالا و پایین رفته است و بالای سر اس و دی و دبلیو و ایکس چرخیده است حالا از کجا بداند سمت راست کیبورد کی به کی است.
روی پد لپ تاپ هم نمیتواند راحت بالا و پایین برود.
چند وقت که مجبور شد سمت راست کیبورد بچرخد خودش راهش را پیدا میکند. به نظرم الان عذاب وجدان دارد که مثل دست راست خرکاری نکرده و درد نمیکند. یک جور حس مرفه بی درد بودن دارد. عجیب است که دست چپ مرفه بی درد بشود اما شده.
حالا هم گیج و منگ زل زده به سمت راست بالای کیبورد میخواهد بداند ح را از کجا بردارد که بنویسد حالا. چند بار [ و پی و او و آی را زد تا فهمید ح همان پی است.
بالاخره درست میشود. چاره ندارد.
masoome naseri | 11:55 PM | Comment(s)(2)
زمان گذشت و نگاهم هنو به راه تو موندهاز آلبوم ترانههای جنوب سهیل نفیسی
masoome naseri | 01:22 AM | Comment(s)(1)
سبز یواشApril 7, 2010 12:55 PM
همین هفته بعد از سیزده بدر، هر جا که بودم برمیگشتم تهران. همین الان که
چشمهایم را ببندم رنگ سبز یواش برگ درختهای خیابان سهروردی را میبینم.
اواخر اسفند که تهران را ترک میکردم خبری از جوانهها و برگها نبود اما
همین هفته سوم فروردین، برگها پیدا شده بودند و تهران قشنگ میشد.
چشمهایم را میبندم دلم میخواهد صندلی جلو تاکسی بنشینم و از هفت تیر
تا سید خندان بروم و سرم را بالا بگیرم و حظ کنم از دلبری برگها و باد در خیابان سهروردی.
چشمهایم را که باز کنم همینجا هم بهار است و شکوفه است و جهان زیباست.
من آدم شهرم، أدم تهرانم با این که توی شناسنامهآم نخورده متولد تهران اما این شهر مرا بغل کرد، آرام کرد.
من که آدم بیرحمی هستم گاهی، گاهی، گاهی دلم برای یکی دو تا چیز تنگ میشود. دومی فصل نرگسهای تهران است. اولی فروردین تهران.
masoome naseri | 12:55 PM | Comment(s)(1)
جانم از عشایر استApril 6, 2010 01:04 AM
از یکجانشینی میترسم.
masoome naseri | 01:04 AM | Comment(s)(0)
شهر و بیابانApril 2, 2010 09:13 AM
زمانی را یادم میآید که مدتها تهران مانده بودم و مدتها چشمم به هیچ بر و بیابان و درخت و جنگلی نیفتاده بود. سوار اتوبوس راهی اصفهان بودم رسیده بویدم به اتوبان قم و برو بیابان کویری دور و برش که تا چشم کار میکرد همین بر بیابان بود.
اتوبوس پیش میرفت و من نگاهم را انداخته بودم توی همین بر بیابان بیانتها که برود بچرد و به هیچ تپهای هم برنخورد، انگار کن که جاده چالوس، چشمهام خوش میگذراندند. فکر کن در هوای داغ پنجره را باز کنی و هوای تازه خنک از کولر طبیعت بریزد توی اتاق، اینجور حسی بود.