« January 2010 | صفحه اصلی | March 2010 »

مرغابی و شهر

February 27, 2010 10:37 PM


اینجا که آمده‌ام سفر، یک جایی در غرب غرب آمریکا، شهر مرغابی‌هاست. گاهی یک مرغابی دیوانه می‌آید و می‌ایستد درست وسط خیابان. بعد ماشین‌هایی که می‌خواهند رد شوند هر چه بوق می‌زنند مرغابی عین خیالش نیست. همان جا می‌ایستد و گردن و می‌چرخاند و سیر آفاق می‌کند.
راننده یا باید از کناره‌ها راهی برای رد شدن پیدا کند یا پیاده شود مرغابی را بغل کند بگذارد کنار خیابان بعد گاز بدهد تا برسد به مرغابی دیوانه بعدی.

 

masoome naseri | 10:37 PM | Comment(s)(1)

دندان ملتی روی جگر

February 18, 2010 03:36 PM

این که این وبلاگ دو ماهی است فیلتر شده دلیل کم شدن ذوق نوشتنم نیست گاهی فکر می‌کنم خب چی بنویسم؟ صبح به صبح که از خواب بیدار می‌شوم خبر بازداشت عده‌ای از دوستان آشنا و ناآشنا را می‌خوانم و باز نشر می‌کنم. روزگار مزخرفی است که یک شادی دیروزم این بوده که بدرالسادات مفیدی با خانواده‌اش ملاقات کرده است. 

تعداد آشناهایی که آدرس‌شان به اوین تغییر کرده روز به روز بیشتر می‌شود. بعضی‌هایشان یک تلفن هم نمی‌کنند که بدانیم حال و روزشان در آدرس جدید چطور است و با همسایه‌ها چطور تا می‌کنند.

 یک ماه است در سفرم اما سفر که همیشه می‌تواند آدم را آرام کند این‌ بار به هیچ دردی نمی‌خورد. چه فایده دارد سفر؟ وقتی صدای خواننده ناشناس می‌خواند، "دندان ملتی روی جگر" رویایی‌ترین سواحل دنیا، پیش چشمت از نفس می‌افتند.
 
راستش را بخواهید من ناراحت هستم اما ناامید نه! این‌که کسانی به جرم فرستادن اس ام اس و پوشیدن لباس سبز بازداشت می‌شوند نشان می‌دهد که چقدر آقایان از رفتار عادی مردم معمولی، می‌ترسند. این که حکومتی از مردم معمولی‌اش بترسد برای خودش نشانه خوبی نیست. فکر کنید برنامه درختکاری سبز بگذارند و عده‌ای را به جرم کاشت درخت بازداشت کنند! کدام حکومتی این‌قدر مایه تفریح برای مردمش فراهم می‌کند؟
وقت‌هایی که از فراوانی اسم دوست و آشناهای دربند و وضع تنفس در ایران بغض گلوی آدم را می‌گیرد به توفان شب و روز آقایان در این چند ماهه فکر می‌کنم و آرام می‌شوم. این روزها از همه می‌پرسم آیا امیدی می‌بینند که حکومت از وضعیت «ترمز بریدگی» بیرون بیاید؟ جواب‌ها اما امیدوارکننده نیست. اما من به پایان این سال بد پر از تندباد یک طور خوبی امیدوارم.

masoome naseri | 03:36 PM | Comment(s)(5)

اوین چقدر جا دارد؟

February 5, 2010 08:12 AM

امروز سه نفر را بازداشت کرده‌اند و یک نفر را آزاد. تازه اینها کسانی هستند که اسم شان جایی هست و کسی هست که اسم شان را بیاورد و خبرشان را منتشر کند، نمی‌دانم چقدر آدم بی کس و کار هست که اسیر می‌شوند و به هیچ کجای جهان هم برنمی‌خورد.
باتلاق عمیقی است دیکتاتوری. هر چه بیشتر دست و پا می زنی بیشتر فرو می روی.
اوین چقدر جا دارد؟ این سوالی است که این روزها زیاد می شنوم.
درک زمان درست نوشیدن جام زهر هم نیاز به میزانی از شعور دارد که خدا به هر کسی نمی‌دهد.
یک نفر پدال ترمز را به آقای دیکتاتور نشان بدهد.

masoome naseri | 08:12 AM | Comment(s)(2)