« November 2009 | صفحه اصلی | January 2010 »

آرزو می‌کندم با تو شبی بودن و روزی

December 31, 2009 05:40 PM



در قسمت آخر سریال روزی روزگاری یک تکه هست که درویشی (که همان نسیم یاغی قسمت های پیشین باشد) چند بیت از یک شعر سعدی را دکلمه می کند.من از حال و هوای شعر یادم بود که شعر سعدی است اما عباراتش یادم نمی آمد که جستجویش کنم.

خوشبختانه امروز قسمت پایانی این سریال را دیدم و به این شعر دست یافتم.
جایی است بعد از این که لیلا، مراد بیگ را شلاق می زند و بعد از آن هم مراد بیگ به واسطه همین نسیم، با جنگلی ها آشنا می شود و اسب و تفنگش را برمی دارد و می رود که جنگلی بشود.
من این شعر را خیلی دوست دارم خیلی. 

 نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری 
عهد و پیمان و وفاداری و دلبندی و یاری
زخم شمشیر اجل به که سر نیش فراقت
 کشتن اولیتر از آن کم به جراحت بگذاری

 تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد
 من گرفتار کمندم تو چه دانی که سواری
 کس چنین روی ندارد تو مگر حور بهشتی
وز کس این بوی نیاید مگر آهوی تتاری

عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند
همچو بر خرمن گل قطره باران بهاری 
طوطیان دیدم و خوشتر ز حدیثت نشنیدم
 شکرست آن نه دهان و لب و دندان که تو داری

 ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان
 به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری
 آرزو می‌کندم با تو شبی بودن و روزی
 یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری
 هم اگر عمر بود دامن کامی به کف آید
 که گل از خار همی‌آید و صبح از شب تاری
 سعدی آن طبع ندارد که ز خوی تو برنجد 
خوش بود هر چه تو گویی و شکر هر چه تو باری



masoome naseri | 05:40 PM | Comment(s)(4)

در باب وصله های ناجور

December 29, 2009 02:35 PM

در مورد "پکیدگی سیاسی" سازمان معظم مجاهدین خلق من چه دارم که بگویم؟ همه گفتنی ها را اعضای در رفته و جان به در برده از این سازمان گفته اند. شده اند چوبی که برخی کشورهای غربی خیال می کنند می توانند علیه جمهوری اسلامی به کارش بگیرند و جمهوری اسلامی هم فکر می کند می تواند با استفاده از بدنامی آنها، همه مخالفانش را به آلودگی آنها بچسباند و بدنام کند. 

این عده اندکی که برچسب مجاهدین/ منافقین به آنها می چسبد این روزها در شرایطی که نه راه پس دارند و نه راه پیش در مرز دعواهای ایران و عراق و اتحادیه اروپا گیر کرده اند، بیچاره و آواره. 
جمهوری اسلامی اگر می خواهد به نام مجاهدین خلق، بی شمار هواداران جنبش سبز را متهم کند به فرمان گرفتن از آنها باید قبلش به این سوال جواب بدهد که این همه سال سربازان گمنام امام زمان چه می کرده اند که مجاهدین/ منافقین مورد نظر توانسته اند  این قدر که اینها ادعا می کنند سازمان دهی کنند و هوادار جمع کنند؟ یا این که حرفی بزنند که بگنجد!

 گمان نکنم از این آبی که از سر بی تدبیری گل آلود شده، به مریم قجر عضدانلو، موسوم به رجوی هم چیزی برسد. ایشان تور و قلابش را بردارد ببرد جای دیگری. 

masoome naseri | 02:35 PM | Comment(s)(7)

افسانه های تاریخ مصرف گذشته

آقای مخملباف برداشته در مورد قرقاول  و خاویار خوردن و اسب سواری آقای خامنه ای نوشته است. داستانی است از جنس داستان های زندگی کاخ نشین ها که برای کوخ نشین ها یک زمانی شاید در دهه پنجاه جالب بود. حالا با توجه به جایگاه مذهبی کاراکتر این افسانه رنگش تغییر کرده است. عبای چهارصد هزار دلاری و عصای دویست هزار دلاری و اسب هفت میلیون دلاری و ...

 با احترام به بعضی از کارهای خوب مخملباف باید بگویم این نوشته اراجیف است. همانقدر که وقتی حداد عادل ماجرای ازدواج دخترش را با پسر آقای خامنه ای روایت می کند به نظرم چرند می گوید. حداد می گوید:  آقا گفتند: «دکتر! امشب شام هم نداشتيم، من به يکی از پاسدارها گفتم شما چيزی خوردنی داريد؟ آنها گفتند که غير از کمی نان چيز ديگری نداريم. گفتم: همان را بياوريد. می خوريم.»

چرا به روایت های این چنینی متوسل می شویم و داستان را چنان شاخ و برگی می دهیم که جک می تواند از ساقه اش برود بالا؟

مشکل ما قرقاول خوردن و جوک بی تربیتی شنیدن و ماشین فولکس قرمز آقا در جوانی است؟ این همه رهبران جهان از تنعم های دنیوی بهره مندند هیچ کس می گوید چرا؟ همین الان آقای اوباما با هزینه زیاد برای تعطیلاتش در هاوایی به سر می برد. بقیه سران کشورها هم هر کدام به قدر وسعشان حال می کنند. مشکل آنجاست که مردم در معادلات سیاسی رهبران ایران نادیده گرفته می شوند وگرنه اگر این قدر خوش ذوق است که کلکسیون جمع می کند خوش به حالش. 
به خدا این بحث ها این قدر مبتذل است که فکر می کنم همین اندازه به آن واکنش نشان دادن هم زیادی است ولی عصبانی بودم. 
ببخشید. 


masoome naseri | 04:02 AM | Comment(s)(13)

صبحانه

December 28, 2009 02:05 PM


صبح بخیر

از وقتی که بیدار شده ام خوانده ام که عماد باقی، موسوی تبریزی، ابراهیم یزدی، علیرضا بهشتی، بهزادیان و محمد باقریان بازداشت شده اند. 
یک ویدئو هم دیده ام از درگیریهای دیروز که یک ماشین پلیس میدان ولی عصر تجمع کنندگان را در خیابان زیر می گیرد. اول ویدئو هشدار داده بود که حاوی "تصاویر دلخراش" است.
خوانده ام که جسد خواهر زاده میرحسین که ظهر عاشورا کشته شده ناپدید شده است. 
کروبی گفته حکومت جماعت وحشی را به جان مردم انداخته است.
 سپاه تهران خواستار اشد مجازات فتنه سازان شد.
یک مقام مسئول گفته مردم نگران آنفولانزای بزی نباشند. 
 مقامات می گویند ۵ نفر روز عاشورا کشته شده اند خبرگزاری فارس زیر بار نمی رود. 
سعی می کنم از لای دود و آتش سینما قدس و ساختمان ایرانیان را تشخیص بدهم. 
چه صبح دلپذیری!

masoome naseri | 02:05 PM | Comment(s)(2)

سنگر گرفتن پشت تمثال امام

December 26, 2009 08:38 PM

امروز در میان لینک هایی که دوستان در گوگل ریدر گذاشته بودند یکی هم این عکس بود که سید حسن خمینی را با خط فاصله ای به کوتاهی قد و قواره احمد جنتی در کنار آیت الله خامنه ای نشان می داد.

khomeini.jpg

اولین سوالم این بود که این عکس تازه است؟ مال همین عاشورا؟ و یکی از دوستان لینک اصلی صفحه را فرستاد که تایید می کرد عکس مال شب تاسوعای امسال است. 

طبیعی است که آدم سوالش می گیرد که چرا؟ و همین رفیقمان جواب داد که شاید برای این که امنیت برنامه امشب را در جماران بگیرد. 
الان که زمان این مکالمه را نگاه می کنم می بینم حوالی همان ساعاتی است که جماران در محاصره نیروهای امنیتی و لباس شخصی بوده و طرفداران آقای خامنه ای با شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه در کمال خشونت و در پناه نیروهای امنیتی در حال بر هم زدن سخنرانی آقای خاتمی بوده اند. 
بنیان گذار جمهوری اسلامی آخرین سنگری است که درون نظام برای سران جنبش باقی مانده بود و پیام روشن حمله امشب این بود که سنگر گرفتن پشت امام هم بی فایده است. حذف مخالفان اگر به قیمت در هم شکستن حریم بیت بنیانگذار انقلاب باشد کاری است شدنی. 

 اینها کارهایی است که بی اطلاع آقای خامنه ای انجام می شود؟ تاکنون ایشان نه تنها هیچ نشانه ای حاکی از نارضایتی از چنین برخوردهایی از خودشان بروز نداده اند که وقتش به مهاجمان ایول هم گفته اند. 

 به نظرم وقتش است مثلث موسوی، خاتمی، کروبی جای امن تری (اگر وجود دارد) برای مقابله با قدرتی که برای حفظ خود از نابود کردن هیچ چیز پروا ندارد پیدا کنند. سنگر گرفتن پشت تمثال امام کاربرد خودش را از دست داده است. 

masoome naseri | 08:38 PM | Comment(s)(2)

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

December 22, 2009 12:19 AM


این طوریاس!


 



masoome naseri | 12:19 AM | Comment(s)(0)

آیت اللهی که فیلتر شد

December 20, 2009 12:37 PM

نمی دانم به خاطر لهجه اش بود یا حضور بی عبا و عمامه اش اما در دیداری که سال گذشته با آیت الله منتظری داشتم ابهت دیدارهای این چنینی را حس نکردم. 
در محضر آیت الله هایی که این قدرها هم عظما نیستند باید چادر بپوشی و مقید باشی و سرت را پایین بیندازی و جمع و جور، دورتر از آیت الله، یک گوشه ای بنشینی. بخصوص اگر زن باشی. در دفتر آیت الله منتظری اما این طور نبود. همان اول با همان لهجه نجف آبادی چند جمله انگلیسی با ما حال و احوال کرد. و مثل همه پیرها در مورد وضع سلامتی اش و بیماری اش حرف زد. به نظرم خیلی سرحال بود. یا سختی های روزگار آن طور که من احتمال می دادم او را نشکسته بود.
در جواب یک سوال دو نظریه در مورد ولایت فقیه از جمله نظریه آیت الله کمپانی را با ساده ترین کلمات ممکن توضیح داد. از این نظر ژورنالیست ترین آخوندی است که دیده ام. 
لازم نمی دید دانشش را در کلمات سنگین عربی بپیچد تا عمق دانایی اش را بفهمیم. 

میز کار و دفتر جمع و جوری پشت حسینیه کوچکش داشت. ظاهرا می توانست با کامپیوتر کار کند و از اینترنت سر در می آورد. در واقع فکر می کنم او یکی از اولین کسانی بود که به خاطر منع رسانه ای از اینترنت برای انتشار افکارش استفاده کرد و خاطرات ممنوعش را آن لاین گذاشت. سایتش همان ماه های اول فیلتر شد.
 سر راه حسینیه مشهورش را هم دیدیم. هنوز در اثر حمله های سالهای هفتاد و یک تا هفتاد و شش شیشه های شکسته اش را می شد دید. 
محله آرام بود و در حول و حوش خیابان شهید محمد منتظری در ظهر تابستان قم پرنده پر نمی زد. دوربینم را درآوردم که از خیابان خالی عکس بگیرم دوست همراهم اما دوربین را گرفت و پنهان کرد و باجه های سپاه را سر کوچه نشانم داد. هنوز بعد این همه سال حکومت خیالش از آیت الله راحت نشده بود و زیر نظرش داشت.

در این شرایط گرچه نماند که فرجام جنبش سبز را ببیند اما این قدری ماند که ببیند آنهایی که حاشیه نشینش کردند دارند کم کم از خر مراد به پایین می افتند. آیت الله حالا با خیال راحت مرده است. 
هرچند جنبش سبز یکی از مهم ترین حامیان معنوی اش را از دست داده اما این مرگ می تواند انرژی تازه ای به حرکت مردمی بدهد که مثل آیت الله دل خونی از حکومت دارند.
خیلی ها فکر می کنند که او زیر بخت خودش لگد زد اما گمان نکنم هیچ کدام از مخالفانش این قدر خوشبخت سرشان را زمین بگذارند که او در شنبه شب سر به زمین گذاشت، طوری که مرگشان دل این همه آدم را عزادار کند.

masoome naseri | 12:37 PM | Comment(s)(17)

فرشته ها شیرجه می زنن پایین

December 9, 2009 12:02 AM


این آهنگ همین جوری محض خالی نبودن تست منتشر می شود از خانوم ملیسا اتریج. ببینیم این وبلاگ دوباره وبلاگ می شود آیا؟


 

www.ourstage.com


masoome naseri | 12:02 AM | Comment(s)(2)