« August 2009 | صفحه اصلی | October 2009 »
می/ نمی توانیم عوض شویمSeptember 29, 2009 01:45 PM
صفحه هفتاد و یک کتاب هنر سیر و سفر نوشته آلن دوباتن:
"از پس ساعت ها افکار رویایی در قطار ممکن است احساس کنیم به خودمان بازگشته ایم- به عبارت دیگر، بازگشت به احساسات و افکاری که برایمان مهم هستند.
لزوما در خانه نیست که با خویشتن خویش روبرو می شویم. اسباب و اثاثیه خانه مصرانه القا می کنند که نمی توانیم عوض شویم. چون آنها نمی توانند عوض شوند، چیدمان خانگی، انسانی را که در زندگی عادی هستیم، در بتد می کند ولی نه آن کسی که در اصل هستیم."
می خواستم چیزی بنویسم در ستایش سفر و آدم های سفری. بنویسم که آدم های سفری آدم های قابل معاشرت تری هستند. حرف های بیشتری می شود با آنها زد. حضورشان دلپذیر تر است. بی خیال شدم.
نیویورک تایمز در بخش سفرش مجموعه ای دارد که مدام در حال بزرکتر شدن است به اسم ۳۶ ساعت در فلان جا و این فلان جا می تواند زوریخ باشد یا دهلی یا مثلا استانبول و می گوید چطور می شود در یک بسته زمانی محدود مثل ۳۶ ساعت یعنی یک روز و نیم، طوری در یک شهر گشت که بشود گفت من این شهر را دیده ام و لذت هایش را چشیده ام. آدرس کافه ها را می دهد، چشم اندازها را، بازارها را و شیوه دسترسی به آنها را.
من حتی خواندن این مجموعه را دوست دارم چه برسد به استفاده از آن به عنوان راهنمای سفر.
خیلی خوب است که آدم سرش را بیندازد پایین و خودش زیبایی های یک شهر را کشف کند ولی وقتی فقط دو سه روز مرخصی داشته باشی مجبوری با برنامه پیش بروی.
لینکش را می گذارم اینجا
سی و شش ساعت در اینجا و آنجا
این پست را تقدیم می کنم به ندا که از آدم های پا به سفر است و امروز سی ساله می شود و برای تولدش یک بسته سفر با کشتی کنار گذاشته است.
جایی در همان کتاب هنر سیر و سفر از قول پاسکال نوشته است که تنها دلیل ناخوشنودی انسان در آن است که نمی داند چگونه در اتاقش آرام بگیرد.
masoome naseri | 01:45 PM | Comment(s)(2)
در ستایش یک کار خوب وبلاگیSeptember 18, 2009 09:18 PM
امام خمینی در مورد شهید بهشتی می گوید او به تنهایی یک ملت بود. حالا این آق بهمن هم به تنهایی یک خبرگزاری بود(است). چون ندیدم کسی بنویسد حالا که فیل ترش کرده اند می نویسم که آق بهمن در اطلاع رسانی انتخابات پیش و پس از آن و در درگیری ها و تجمع ها نقش مهم و قابل ستایشی داشت.
اگر آق بهمن برای شما فیل تر شده است می توانید در گوگل ریدر مشترک فیدش بشوید.
masoome naseri | 09:18 PM | Comment(s)(10)
"آنها" از "ما" می ترسند، همین خوب استSeptember 17, 2009 09:14 PM
سه چهار روز بعد از انتخابات ، تهران مثل عصر جمعه بود. خستهِ، افسرده، بی کس. همه انگار دنبال جایی می گشتند که بنشینند با کسان آشنایشان برای هزارمین بار بگویند هفته پیش این موقع یادت هست؟ چی فکر می کردیم چی شد!؟
masoome naseri | 09:14 PM | Comment(s)(2)
دوباره خوانی یک متن: جمع شویمSeptember 13, 2009 09:14 AM
بیانیه یازدهم میرحسین موسوی به نظر من به خاطر نگاهی که به آینده دارد مهم ترین بیانیه اوست. فکر می کنم باید چندین و چندبار آن را خواند. اگر قرار باشد برای آینده ایران ایده ای در سر داشته باشیم از همین جنس باید باشد.
"تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بودهایم نشان میدهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هستهها به نتیجه میرسند. آن چیزی که از آن به عنوان جامعهای زنده و فعال نام میبریم، جامعهای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان میدهد و امكان استبداد و تخطي ساختارهاي قدرت از خواست خود را از ميان ميبرد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبكه قدرتمندي است.
وظيفهاي كه امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتي فطري از جمعهاي كوچك و بزرگ و حتي احزاب و تشكلهاي سياسي ما سر ميزند آن است كه به صورت هستههاي معين براي چنين شبكهاي عمل كنيم.
از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمیدهند. با این همه اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هستههای اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرتهای نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است."
masoome naseri | 09:14 AM | Comment(s)(1)
سکانس های پایانی یک فیلمSeptember 9, 2009 02:09 PM
با پلمپ دفتر کروبی و جمع کردن دفتر موسوی و بستن دفتر نشر آثار دکتر بهشتی و بازداشت پسرش، آخرین افه های "آخ ما چقدر دموکراسی هستیم" آقایان از دست رفته است.
این یعنی ان مع العسر یسرا.
masoome naseri | 02:09 PM | Comment(s)(4)
رابطه ما و حیواناتSeptember 4, 2009 11:22 AM
این آقا یا خانم لاک پشت چند روزی سرماخورده بود و خواهرم قسم می خورد که صدای عطسه هایش را هم می شنود!
برای بهبودش قرص تجویز کرده اند و آن یکی خواهرم برایش گل گاوزبان دم کرده بود!
مدتی پیش این طفل معصوم دچار سستی و نرمی لاک شده بود برایش کف دریا تجویز کرده بودند تا لاکش سخت شود. خواهرم که رفته بود کف دریا بخرد خانم فروشنده که فهمیده بود او کف دریا را برای لاک پشت می خواهد گفته بود بعد که لاکش سفت شد بیندازش توی آبجوش! وقتی خواهرم می پرسد چی را توی آبجوش بیندازد؟ جواب می شنود خب لاک پشت را! و وقتی می پرسد چرا!؟ خانم محترم می گوید برای این که لاکش کنده شود، مگر نمی خواهی از لاکش برای جاسیگاری استفاده کنی!؟
یک آشنای دیگر که مغازه دار است تعریف کرده که یکی از مشتریهایش برای خرید به مغازه اش آمده و سوئیچ ماشینش را روی پیشخوان می گذارد. این بنده خدا می بیند جا سوئیچی مشتری مشغول حرکت است. جا سوئیچی یک لاک پشت کوچک بخت برگشته بوده که لاکش را از پشت سوراخ کرده بودند و حلقه کلیدها را از آن رد کرده بودند.
تعداد این جور آدم ها انشاالله کم هستند اما به هر حال هستند. این را برای دوستی نوشتم که چند روز پیش پای مطلبی در مورد خشونت با گربه ها، نوشته بود اینها را باور نمی کند.
masoome naseri | 11:22 AM | Comment(s)(6)
Scream Bloody MurderSeptember 3, 2009 11:33 AM
چند ماه پیش سی ان ان مجموعه گزارشی پخش کرد از کریستین امانپور درباره فاجعه های انسانی که در جاهای مختلف دنیا از جمله بوسنی و رواندا و کامبوج و ... اتفاق افتاده بود و سکوت سیاستمداران غربی و بخصوص آمریکایی در مقابل آن.
خانم امانپور در آن مستند نشان داد چطور سکوت سیاستمدارانه جامعه جهانی در مقابل این فاجعه ها به دیکتاتورها امکان و امان داد تا داستان ضدانسانی خودشان را به سرانجام برسانند.
دیرتر، خیلی دیرتر کم کم سیاستمداران و نهادهای بین المللی کمی تکان خوردند و جلوی تداوم فاجعه را گرفتند اما در ماه ها و سالهایی که آنها سکوت کرده بودند انسانهای بسیاری جانشان، حیثیت انسانی شان، زندگیشان و عزیزانشان را از دست داده بودند.
امانپور و دیگر خبرنگاران خارجی را در حوادث پس از انتخابات از کشور بیرون کردند وگرنه او می توانست به مستند مشهور خود بخش تازه ای اضافه کند.
این روزها می بینم که برخی بیهوده در دم و دستگاه قضایی ایران به دنبال عدالت می گردند. آقای خامنه ای در دیدار با دانشجویان می گوید: "در حوادث پس از انتخابات تخلفات و جناياتی صورت گرفته است كه بطور قطع با آنها برخورد خواهد شد."
و بعد حادثه کوی دانشگاه را مثال می زند به عنوان نمونه ای از برخورد نظام با مجرمین و احتمال می دهند مردم ده سال پیش را فراموش کرده باشند.
خیلی روشن است که آمریت خشونت رخ داده در خیابانها و خشونت غیرانسانی رخ داده در زندان ها و بازداشتگاه ها با کسانی است که حکم انتصابشان را از رهبری دریافت کرده اند و اطمینان دادن ایشان به "برخورد با مجرمان" کفایت نمی کند.
بر اساس قانون اساسی ایران، از فرماندهان قرارگاه ثارالله تا اعضای شورای نگهبان تا روسای قوه قضائیه و صدا و سیما حکم شان را از رهبر می گیرند و او مسئول حکمی است که صادر می کند.
نشست احتمالی سران نظام با کروبی یا آسیب دیدگان این فاجعه ها برای جمع کردن آبرویی که به جوی رفته است و دیگر بازنمی گردد کار بیهوده ای است و امید بستن به برخورد با متهمان واقعی که هنوز هم مشغول کارند در نظامی که به آنها ترفیع هم می دهد ابلهانه به نظر می رسد.
جنایت علیه بشریت که شاخ و دم ندارد. تقاضای برخورد نهادهای قضایی بین المللی با مسئولان متهم در این فاجعه ها هم منافاتی با استقلال و حفظ حاکمیت سیاسی ایران ندارد.
نهادهای بین المللی یا هنوز عمق فاجعه رخ داده در ایران را نمی فهمند یا خودشان را به نفهمیدن می زنند برای همین همچنان داستان هسته ای ایران را رها نمی کنند.
حق سیاسی میلیون ها نفر از مردم برای انتخاب سیاستمدارانشان در ایران از دست رفته است.
هزاران نفر در تهران و شهرستانها مورد خشونت سازماندهی شده از سوی نهادهای قدرت قرار گرفته اند، هزاران نفر به خاطر اعتراض، که حق طبیعی انسانی شان است بازداشت و شکنجه شده اند.
صدها نفر از سوی کسانی که مسلح به ابزار قدرت هستند و از قضا این ابزار را به حکم رهبری به دست آورده اند به صورت سازماندهی شده مورد آزارهای غیرانسانی قرار گرفته اند و کشته شده اند.
بسیاری از آسیب دیدگان در این ماجرا حتی جرات نمی کنند داستانشان را برای کسی بگویند. و وقتی علیرضا بهشتی آمار هفتاد و دو نفره کشته شدگان را ارائه می کند یادآوری می کند که خیلی ها از ترس جان یا آبروشان سکوت کرده اند.
ده ها نفر از مخالفان سیاسی رهبر و کسی که نامش به عنوان رئیس جمهوری اعلام شده به زندان افتاده اند و منکر خودشان شده اند.
در چنین شرایطی بیراه نیست حرف دوستی که می گفت کارخانه های نوشابه سازی محکومان دادگاهی خواهند بود که احتمالا در ایران از سوی حکومت برگزار می شود.
اگر خانم امانپور در ایران می ماند شاید می توانست به داستان مستند خود فصل تازه ای اضافه کند اما هیچ وقت برای بازگشت به فاجعه و کنار زدن پرده ها دیر نیست.