« December 2008 | صفحه اصلی | February 2009 »
در فوتوشاپ با تو عشق را بازی می کنمJanuary 29, 2009 06:54 PM
در من خلوت کن در من خلوت کن در من خلوت کن
با یک کامپیوتر دستی کوچک
و صدای لارا فابین را چنان بالا ببر که سقف دلم بلرزد
و روی دیوارههای دلم یک گنجشک و یک آیپاد نقاشی کن
و نه ماه دیگر به دنیا بیا
با لبانی به رنگ دویست و چهار، صفر، صفر و چشمهایی به طعم قهوه صبحگاه
تا من چنانکه گویا یک کوه را تا قله دویده باشم
در تو خلوت کنم
January 28, 2009 12:02 AM
خداوند درایت کافی عطا کند تا بفهمند، امنیت ملی و مصالح نظام را فعالان مدنی در ایران بیشتر به خطر می اندازند یا سیاستمدارانی که با سیاست هایشان باعث به صحنه بازگشتن مخالفانی مثل مجاهدین می شوند.
masoome naseri | 12:02 AM | Comment(s)(1)
چگونه نخوابیم بلکه از حال برویمJanuary 27, 2009 07:09 AM
مثلا دیر است. به وقت همه آدمیزادهایی که در یک منطقه
زمانی/جغرافیایی با شما زندگی میکنند دیر است. فکر کن یک بعد از نیمه شب، دو بعد از نیمه
شب. فکر میکنی، مهم نیست، خوابیدن که به ساعت نیست به حس و
حال است. بلند میشوی یک میوه برمیداری و برمیگردی سر لپ تاپ. اینجای پاراگراف اول شاد و
شنگولی!
دو تا فایل ادیت میکنی، سه تا ویدئو میبینی، به وبلاگ چهار نفر سر میزنی، توی فیس بوک از سر و کله چهار تا پروفایل و صاحبانشان بالا میروی و سرت را که میچرخانی و گوشه سمت راست پایین صفحه را نگاه میکنی میبینی شده ساعت چهار و تو شنگول و بانشاط در حال
شلنگ تخته مجازی در میان بروبکس مجازی هستی. اینجای پاراگراف دوم خوش حالی!
مینشینی وبلاگ مینویسی، به چهار تا ای میل عقبمانده جواب میدهی. با این حرف میزنی، جواب احوالپرسی اون را میدهی، یک نفر از یک گوشه دنیا که حالا آنجا صبح شده می آید روی خط و حرف میزنید و در همان حال چند تا لینک این ور و آن ور
پست میکنی و به طرح تازه وبلاگت ور میروی و فیلترهای مختلف را امتحان میکنی. چهار تا طرح تازه میزنی به سه نفر ایمیلشان میکنی و نظر آنها را در مورد رنگ و طرح و عکس میگیری. ساعت شده شش و تو نگرانی هر لحظه هوا روشن
شود. اینجای پاراگراف سوم دل و دماغ داری ولی توی تخت دراز میکشی و کار میکنی!
بروبکس از سیدنی و کوالالامپور و کابل و تهران آن لاین شدهاند یعنی آنجا فردا شده بعضیهای دیگر از نیویورک و تورنتو و دالاس و سن
فرانسیسکو روشن شدهاند یعنی آنجا هنوز دیروز است و آخر شب است و
نشستهاند احتمالا وبشان را بلاگند. با دو نفر تلفنی حرف می زنی و وسطش احساس گرسنگی میکنی. اینجای پاراگراف چهارم دلت ضعف میرود و سعی میکنی حساب نکنی چند ساعت قبل شام خوردهای!
دم دمای صبح است و چای، چیپس، کلوچه دیگر اثر ندارد. باید
سراغ یخچال بروی و یک خوراکی بی سر و صدا پیدا کنی. چند قاشق لوبیا پلوی سرد میخوری با ماست پر چرب برای اینکه مایکروویو روشن کردن آلودگی صوتی ایجاد میکند. برمیگردی تمام تلاشت را میکنی که از پنجره بیرون را نبینی که آسمان روشن و
روشنتر میشود.
دیگر رسما صبح است. به وقت همه کسانی که که با تو در یک
منطقه زمانی/جغرافیایی زندگی میکنند صبح است. میانگین تعداد ماشینهایی که از خیابان میگذرند و هواپیماهایی که از آسمان، بیشتر میشود چشم هایت یک در میان کار میکند. سرعت چرخش سرت از بالای مانیتور به سمت
پایین در حد صفر کاهش پیدا میکند...
کمی با .......ندی. آن وقت .......اری. برمی گردی و
.....شی. رو به روی .....ینی. با یک....سی. فکر می کنی که .....نی. آخر سر ....فی.
هوا روشن شده است. روحت در فاصله بیست و پنج سانتی متری تخت درحال موج خوردن است. لپ تاپ را فوت میکنی، چشمبندی که از پرواز "ک ال ام" بلند کردهای میزنی تا این بار "جاست فور یو" شب بشود. اینجای پاراگراف آخر یادت نمیماند.
masoome naseri | 07:09 AM | Comment(s)(1)
talentJanuary 25, 2009 03:42 PM
من استعدادش را دارم که در یک شب، به اندازه دو هزار و دویست و چهل و هفت خط مزخرف بگویم.
masoome naseri | 03:42 PM | Comment(s)(1)
دنیایی که دیده نشود تغییر نمیکندJanuary 23, 2009 04:59 AM
عکس یک جایی بود گمانم در ویتنام و دستی که جلوی لنز دوربین را گرفته بود تا از فاجعهای که چند قدم آنطرفتر بود تصویر نگیرد. زیرش نوشته بود دنیایی که دیده نشود تغییر نمیکند.
باور کنید سیاستمدارها، فعالان حقوق بشر هم مستاصل میشوند.
ما به تنهایی نمی توانیم از پس این کوه بربیاییم باید عظمت کوه را به رخ دیگران بکشیم و با آنها دست به کار کم کردن از قد و قامت کوه دردهای اجتماعی شویم.
masoome naseri | 04:59 AM | Comment(s)(2)
من این شعر را سانسور کردهامJanuary 22, 2009 07:37 PM
من این شعر را سانسور کردهام
شعری که تو در آن برقصی که قابل انتشار نیست
اما محض اطلاع
بند اولش درباره آن سفرمان با قطار جنوب بود
نوشته بودم که چطور شد من پرهیز شرعیام را شکستم
نوشته بودم تو کی عقلت را از پنجره قطار پرت کردی،
در بیابانی که فرصت نکردیم اسمش را به خاطر بسپاریم
من این شعر را سانسور کردهام
شعری که من و تو در آسانسورش تنها بمانیم که قابل انتشار نیست
بیا پشت ردیف این کلمهها به نفس نفس بیفتیم از سکوت
و بگذاریم "نظام اخلاقی حاکم بر جامعه" از این شعرخالی از بوسه و نوازش کیف کند
و پشت دیوار کلمهها بپوسد
من این شعر را سانسور کردهام
اما تو میدانی در کدام بند من تو را...
در کدام ردیف تو مرا را ...
January 21, 2009 04:32 AM
اینجا دفتر ایرنا در لندن است. ایرنا مخفف ایسلامیک، ریپابلیک، نیوز اجنسی(خبرگزاری جمهوری اسلامی) است. لازم هم نیست که بگویم ایرنا خبرگزاری رسمی و دولتی جمهوری اسلامی است همه میدانند.

راه اندازی بی بی سی فارسی از نگاه سیاستمداران ایرانی میشود اقدام علیه امنیت ملی ایران، و این شبکه متهم است به تلاش برای جاسوسی و براندازی نرم و این قضایا.
من اصلا بنا را بر این میگذارم که بی بی سی فارسی سوءنیت دارد. میخواهد زیر آب نظام را نرم و آهسته بزند ولی میپرسم آقایان محترم اگر کار رسانه زیرآب زدن است و براندازی، شما در لندن و نیویورک و پاریس و دیگر جاها چه میکنید؟
masoome naseri | 04:32 AM | Comment(s)(3)
I love you! Communication technologyJanuary 20, 2009 04:48 AM
مراسم تحلیف اوباما از جهات بسیاری مهم است ولی یکی از جذابترین حاشیههای این مراسم، خلاقیتهای رسانههای مختلف برای توسعه روزنامهنگاری شهروندی است.

رسانههای آمریکایی به خاطر گزارش کردن بزرگترین شوی سیاسی آمریکا ذوقزدهاند. اما باهوشترهایشان، فقط خبرنگارهای درجه یکشان را به این مراسم اعزام نمیکنند. رسانههای هوشمندی که در جهان اول کار میکنند تلاش میکنند این مراسم را از زاویه دوربین و موبایل چندین میلیون نفر شهروند عادی ببینند که خودشان را به واشنگتن رساندهاند.
ام اس ان بی سی گزارش میدهد که بیش از دو میلیون نفر برای شرکت در مراسم سوگند اوباما تاکنون به واشنگتن رفتهاند. علاقهمندان به تغییر در آمریکا که هتلهای واشنگتن را اشغال کردهاند یا هماکنون در راهاند تا به این مراسم برسند خبرنگارهای بی مزد و مواجب رسانههای هوشمند هستند.

همین ام اس ان بی سی در صفحه اولش جای بسیار خوبی برای عکسهای شهروندان روزنامهنگار کنار گذاشته است و اگر روی آن کلیک کنید به صفحهای میروید با انبوهی از عکسهایی که همین شهروندان فرستادهاند.
سی ان ان هم که تازگی بخش آی ریپورتاش جان گرفته و جا افتاده و در برنامههایش بشدت روی آن مانور میدهد در صفحه اولش امکانی برای فرستادن تصویرهای شهروندان از این مراسم قرار داده و کار قشنگی روی نقشه منطقه انجام داده است.
شهروندان روزنامه نگار قرار است به این نقشه رنگ و تصویر ببخشند.
درک این امکان و استفاده هوشمندان از آن نشان میدهد که یک رسانه چقدر زنده، چقدر جوان و چقدر پر انرژی است.
در میان رسانههای فارسی، بی بی سی فارسی در چند روزی که از کارش میگذرد مدام تاکید میکند که برایش عکس و تصویر بفرستند. به قول خودشان تیمی از خبرنگارانشان در مراسم هستند تا این جشن بزرگ سیاسی آمریکا را پوشش بدهند امیدوارم در لابلای گزارشهایشان امکانی برای گزارشهای شهروندان روزنامهنگار ایرانی هم کنار بگذارند.
میدانم که بسیاری از دوستان ایرانی از اقصی نقاط آمریکا برای مراسم سوگند اوباما به واشنگتن رفتهاند یا میروند. امیدوارم آنها حال و حوصله و علاقه داشته باشند تا تجربه روزنامهنگاری شهروندی را در یک رسانه فارسی زبان ممکن کنند و بی بی سی هم تحویلشان بگیرد و تند تند از روی عکسهایشان نگذرد!
آهای کامیونیکیشن تکنالژی! آی لاو یو!
masoome naseri | 04:48 AM | Comment(s)(0)
اسرائیل، در گوشه رینگ جمهوری اسلامیJanuary 19, 2009 03:19 AM
اسرائیل از فرصت تق و لق بودن اوضاع کاخ سفید به خوبی استفاده کرد و بیش از هزار غیرنظامی را در غزه کشت. دقیقترین رقمی که تا همین امروز هجدهم ژانویه گزارش شده هزار و دویست نفر است که گزارشهای رسمی میگویند یک سوم آنها کودک بودهاند. در طرف مقابل سیزده نفر کشته شدهاند؛ ده سرباز و سه غیر نظامی. نبرد نابرابری بوده بله؟!
این هزار و دویست و سیزه نفر، وقتی عدد میشود و در گفتگوهای سیاسی و در خبرهای افسرده کننده میآید، تنها یک عدد خشک و خالی است. گیریم یک عدد خشک و خالی و زیاد، ولی فکر کن، مثلا خواهر من، مثلا فکر کن برادرزاده تو، مثلا فکر کن مادر دوستت، مثلا فکر کن همسایهات، چه میدانم یک نفر که هفتهای دو بار میدیدیمش یکی از این کشته شدهها باشد.
فکر کن آن دختر کوچکی که سرش از زیر آوار بیرون مانده بود دختر بچه همین همسایه کناری است آن وقت این عدد دیگر فقط یک عدد خشک و خالی نیست. قلب آدم را درد میآورد. درد هم از آنجاست که یک مشت سیاستمدار خشک مغز میآیند میگویند "ایناف ایز ایناف" و دستور آتش میدهند.
مساله این است که پشت این "ایناف ایز ایناف"ها کلی سیاست کثیف پنهان است.
در پست یکی مانده به آخر، پرستو نظر گذاشته بود که؛ نوشته اي "منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب میکند که آتش در غزه مدام روشن باشد". چرا اين طور فكر مي كني؟ توضيح بيشتر مي دهي؟"
این توضیح به دلیل کله پا شدن وبلاگ، دو هفتهای به تاخیر افتاد ولی حالا مینویسم که چرا اینطور فکر میکنم.
ایران و اسرائیل دو کشوری که چشم دیدن همدیگر را ندارند بر اثر یک جبر جغرافیایی/سیاسی در یک منطقه واقع شدهاند مثل همه کشورهایی که شرایط منطقهای سیاسی یکسانی دارند، منافعی دارند که گاهی در رقابت با یکدیگر به دست میآید گاهی در رفاقت.
بخشی از این درگیریها، مربوط به منافع ملی یک کشور است و بخشی به منافع سیاسی. اگر خاطرات علم را خوانده باشید میبینید که این حس رقابت با اسرائیل در حکومت شاهنشاهی هم وجود داشته است. اما پیش از انقلاب اسلامی، محمد رضا شاه تلاش میکرد از راه رفاقت پنهانی با اسرائیل به اهدافش برسد. در همان کتاب یادداشتهای علم، هم شرحی هست درباره سفر پنهانی گلدا مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل به ایران و دیدارش با شاه و هم اطلاعاتی درباره کمکهای مکرر شاه به شیعیان لبنان.
دهههای متوالی است که این ایران و اسرائیل سر خط خبرهای سیاسی جهاناند و همه سهم توجه سیاسی منطقه را بلعیدهاند. حتی عربستان با همه ذخایر نفتی مهمش برای غرب، از این نظر به پای این دو کشور نمیرسد. مساله اینجاست که یکی از این دو، عزیزکرده قدرتهای غربی است و آن دیگری هویت سیاسیاش را در مخالفت در غرب معنا کرده است.
جمهوری اسلامی مایل است قدرت اول منطقه باشد. اما نمیخواهد برای این اول شدن باج بدهد برای همین از شیوه دیگری بهره میبرد؛ یعنی پا توی کفش اسرائیل میکند.
البته در طول تاریخ جمهوری اسلامی هر وقت منافع سیاسی ایجاب کرده است این دو باز هم به هم نزدیک شدهاند. شواهد بسیاری هست که در طول جنگ ایران و عراق، اسرائیل در مخالفت با دشمن دیگرش صدام، پنهانی امکان ارسال اسلحه به ایران را فراهم میکرده است.
امروزو در این شرایط سیاسی اما اسرائیل نمیتواند با کشوری که هویتش را نفی میکند کنار بیاید و از امتیاز نزدیکی با غرب بهره میبرد تا جمهوری اسلامی را تضعیف کند.
در چند سال اخیر ایران به خاطر برنامه هستهایاش زیر فشار شدید سیاسی و اقتصادی بوده است. و اسرائیل بر مبنای احتمال هستهای شدن قدرت نظامی جمهوری اسلامی، توانسته امتیاز بیشتری بگیرد.
حالا دست کم در بیست روز گذشته ، به قول گوینده خبر سی ان ان "از تهران تا لندن" تظاهرات ضد اسرائیلی برگزار شده است. در واقع افکار عمومی جهان، اسرائیل را به گوشه رینگ رانده اند. حواسها از برنامه هستهای ایران کلا پرت کشتههای غزه شده و کسی ایران را شماتت نمیکند که حامی حماس بوده است.
در واقع کمک مالی دولت ایران در برابر کمکهای دهها میلیون دلاری عربستان، امارات، قطر، کویت و بقیه کشورهای عربی به حماس، رقمی نیست اما این ایران است که همیشه در برابر افکار عمومی به حمایت از فعالیتهای حماس متهم میشود و به وقتش از این اعتبار استفاده میکند و در مذاکرات سیاسی روی این مساله مانور میدهد و خودنمایی میکند.
در طول سالهایی که مناقشه بین فلسطین و اسرائیل برقرار بوده دفعات بسیار کمی شاهد این همدلی جهانی در مخالفت با اسرائیل بودهایم.از قطعنامههای شورای امنیت بگیرید تا موضعگیری سران کشورها تا تظاهرات گسترده ضداسرائیلی در سراسر جهان. دقت کنید به خاطر این جو ضد اسرائیلی حاکم بر جهان در برخی مواضع کدام دولتها رقص بندری برقرار است؟
گیریم، آمریکا، روزی روزگاری، با برآورد شرایط سیاسی امکان بدهد که حماس دولتش را در فلسطین مستقر کند، فکر میکنید دولت مستقر و تثبیت شده احتمالی حماس (که اگر شکل بگیرد فقط با نظر مثبت آمریکا خواهد بود) چقدر برای سیاستهای جمهوری اسلامی مفید خواهد بود و چقدر از حکومت ایران حرفشنوی خواهد داشت؟ و چقدر سیاستهای منطقهای ایران دنبالهروی میکند؟ برای این است که فکر میکنم جمهوری اسلامی یکی از کشورهایی است که نشستن دور این آتش را ترجیح میدهند.
به نظر من در مناقشه اخیر جمهوری اسلامی، به عنوان حامی معنوی حماس برنده اصلی است و اسرائیل را به گوشه رینگ رانده است. این پیروزی بزرگ به هزار و دویست و سیزده تا کشته نمیارزد؟
..................................
پی نوشت: الان که این نوشته را پست کردم دیدم چقدر طولانی شده، آی ام ساری ابات ایت! اتفاقی بود.