« November 2008 | صفحه اصلی | January 2009 »

چرا و چطور درباره فلسطین بنویسیم

December 29, 2008 04:11 AM

کمانگیر نوشته بود آدم کشی بد است اما... و عکسی گذاشته بود از آنچه در غزه می گذرد. اولین کامنت پای این مطلب را سروش گذاشته که نوشته:به وضع مردمان کشور خودمون بیشتر توجه کنیم. کاش بیشتر از اینها به انعکاس مصایب و دردهای مردمان کشور خودمون بپردازید.

از یک منظر نوشتن درباره فلسطین و حرف زدن درباره آن بسیار از مردم ما را عصبانی می کند. مردمی که گاه و بیگاه خبر کمک های دولت و حکومت ایران را می شنوند خودشان را بیش از فلسطینی‌ها شایسته کمک و همدردی می بینند.

واقعیت هم این است که بر مردم ایران روزگار سخت می گذرد. سوءمدیریت در همه شئون زندگی مردم تاثیر گذاشته و شرایطی را برای مردم ایران فراهم کرده که این شرایط را حق خودشان نمیدانند.

بعد از سی سال رویاهایشان برای آسایش سیاسی اقتصادی به باد رفته است. تحریم هایی که قرار بود کمر جمهوری اسلامی را مقابل قدرت‌های جهانی خم کند کمر مردم را شکسته است.

کابوس جنگ هم از بالای سر مردم ایران کنار نمی‌رود. بعد از جنگ با عراق، احتمال یک جنگ دیگر کابوس مردمی است که برخی شان به شکلی بیمارگون مواد غذایی جمع می‌کنند و فریزرهایشان را پر می‌کنند تا شاید در روز مبادا دست کم از گرسنگی از دست نروند.

qazaandaljazira2.jpg

من به بسیاری از مردم ایران حق می دهم که عصبانی باشند. نگاه کنید. بخش زیادی از وبلاگستان فارسی به مساله فلسطین و غزه اختصاص یافته است. مطمئنا صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم این یکی دو روزه به پوشش وسیع این مساله پرداخته است و مدام در این باره برنامه و خبر پخش می‌کند. وقتی فاجعه در سطحی است که سی ان ان هم یک پارچه از غزه می‌گوید چرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی نگوید؟

ظاهرا ما در وبلاگستان فارسی و جمهوری اسلامی در یک جبهه قرار گرفته‌ایم. اما واقعیت این است که بسیاری از ما با جمهوری اسلامی در این مورد دچار اشتراک لفظی هستیم. یعنی گرچه از یک مفهوم حرف می‌زنیم اما حرف‌مان مشابه نیست.

پا به پای نوشته‌های کسانی که در وبلاگ هایشان به فاجعه غزه معترض اند وبلاگ‌هایی هم هستند که می نویسند اصلا به ما چه؟

خانواده من و تو و تو که از یک طرف کمرشان زیر بار تحریم‌ها شکسته برایشان سخت است که تشخیص بدهند که چرا ما که مثلا روشنفکریم در مورد فلسطین در جبهه جمهوری اسلامی ایستاده‌ایم.

خب چطور می‌توانیم روشن کنیم که خط فاصله ما کجاست؟

روشن است که فلسطین برای دولت ایران، دولت‌های عربی، حکومت‌های غربی و البته دولت اسرائیل یک نقطه انباشته از منافع سیاسی و به دنبال آن اقتصادی است.

qazaandaljazira1.jpg

در واقع فلسطین در چنگ این قدرت‌ها دست به دست می‌شود و هیچ کس حاضر نیست اندکی از منافعش کوتاه بیاید. جمهوری اسلامی هم یکی از این قدرت‌هاست. بسادگی منافع خود را از طریق حماس در آن منطقه دنبال می‌کند چنان‌که دیگران مثلا از طریق فتح یا گروه‌های دیگر به دنبال منافع خودشان هستند.

فکر می‌کنم ما که از غزه می‌نویسیم وظیفه داریم در کنار اعتراض به فاجعه‌ای که در فلسطین می‌گذرد روشن کنیم که به سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی و دیگران در این منطقه هم معترضیم.

ما در مساله فلسطین گرچه در کنار مردم فلسطین هستیم اما روبه روی جمهوری اسلامی هستیم. منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب می‌کند که آتش در غزه مدام روشن باشد ما باید به این سیاست غلط و ضد انسانی معترض باشیم، چنانکه به سکوت غیرانسانی رهبران عرب معترضیم و چنان‌که به زیاده‌خواهی اسرائیل معترضیم و چنان‌که سیاست‌های صهیونیستی غرب را ناپسند و غیرانسانی می‌دانیم.  

دردهای مردم ما بسیارند اما باید در این همه کلمه‌ای که می‌نویسیم تا نفرت‌مان را از فاجعه غزه روایت کنیم بنویسیم که کمک‌های پیدای جمهوری اسلامی به فلسطین، مرهم این همه درد ایرانی‌ها نیست. در واقع آنچه اصل است از دیده پنهان است. کمک‌های ناگفته و نانوشته حکایت دیگری هستند.

 بنویسیم که جمهوری اسلامی، آمریکا، اتحادیه عرب، اسرائیل و اروپا برای فرونشاندن آتش در فلسطین میلیون‌ها میلیون هزینه نمی‌کنند. برخی موجودیت‌شان را در تداوم آن آتش جستجو می‌کنند، برخی هویت‌شان را و برخی منافع سیاسی اقتصادی‌شان را.

باید این سیاست‌های غلط را نشانه بگیریم تا متهم نشویم که با سیاست‌های غلط جمهوری اسلامی احساس یگانگی می‌کنیم و در آن جبهه ایستاده‌ایم جایی جلوی منافع مردم ایران و منافع واقعی مردم فلسطین.

 .....................................................

کاریکاتورها از الجزیره

masoome naseri | 04:11 AM | Comment(s)(7)

پیام کریسمسی محمود احمدی نژاد

December 25, 2008 10:43 PM

پیام کریسمسیه آقای محمود احمدی نژاد را ببینید.

masoome naseri | 10:43 PM | Comment(s)(2)

من کجا، چه غلطی می‌کنم؟


این آق بهمن از کله سحر تا بوق سگ روبروی من آن لاین توی چت جی میل نشسته آن وقت، شب یلدا، توی وبلاگش از من دعوت می‌کند که بنویسم الان کجا هستم و چه غلطی می‌کنم. خب یک کلوم از خودم بپرس، چرا زندگی ما را به صفحه اول رسانه‌ها می‌کشانی؟

البته خدائیش بخشی از کار و زندگی ما که رسانه‌ای شد رفت پی کارش و خیلی از بروبکس آن‌لاین که می‌دانستند در زمانه هستم خبر دارند که دیگر آنجا نیستم.

تا هفتم نوامبر سردبیر رادیو زمانه بودم و بعد استعفا دادم و خلاص. پریروز هم برایم ای‌میل زدند و گفتند تو نه بدهکاری نه طلبکاری و به قول ترک‌ها، تمام!

این معنا و مفهومش این است که عجالتا بیکار در آمستردام هستم و منتظرم کار تمدید ویزایم درست بشود بلند شوم بروم پرتغال. یخ کردم به خدا اینجا!
دو سه تا پیشنهاد کار داشته‌ام ولی خب فعلا هنوز به نان شبم محتاج نشده‌ام بنابراین تا اطلاع ثانوی خوش می‌گذرانم تا بعد. از این که زده‌ام زیر همه چیز، احساس خوشایندی دارم. در عوض یک کار تازه برای دل خودم دارم شروع می‌کنم که بزودی از آن پرده برداری می‌کنم.

درس که نمی‌خوانم، کتاب نمی‌نویسم، به اینترنت معتاد بودنم هم که نوشتن ندارد. در سال گذشته آیفونی شده‌ام که باعث شده مدام آن‌لاین باشم و کمی هم شاعر بشوم.

بعد از استعفا به خودم حال دادم و هم هفته بعدش یک سفر رفتم آمریکا و هم یک مک بوک پرو خریدم ولی هنوز نفهمیده‌ام ویرگول در کیبورد فارسی‌اش کجاست اگر کسی می‌داند خبرم کند.(این پست ویرگول دار را با لپ تاپ قدیمی می‌نویسم)

دیگر این‌که دلم یک جاست، خودم یک جا، دلبستگی‌هایم یک جا و باید یک طرح تجمیع، اجرا کنم.

از چند ماه پیش ورزش می‌کنم و به نقش و اهمیت غیرقابل انکار ورزش پی برده‌ام. به نظرم کار کول و باحالی است. چند ماهی بود که بعد از کار می‌رفتم باشگاه و استخر و سونا و جکوزی و فیتنس و حتی تنیس. حالا چند هفته‌ای است نمی‌روم شاید دوباره شروع کنم.

این علاقه به ورزش، در راستای لاغر شدن و این حرفها پیدا نشده چون مثل همه خوزستانی ها فکر می کنم خیلی هم خوش تیپم!

سال 2008 را با قلبی آرام و روحی مطمئن و ضمیری امیدوار به فضل خدا به پایان می‌برم. همین که نمی‌دانم شب یلدای سال آینده کجا و در چه حالم یکی از قشنگی‌‌های زندگی است. فقط مطمئنم "هوم لس" نخواهم شد چون بالاخره یه سقف فسقلی توی تهران داریم و خرجش یک بلیت یکسره ایران ایر است. من با این سبک و سیاق نصف عمرم را طی کرده‌ام بقیه‌اش را هم این طور که می‌گویند، خدا کریم است ولی خانه باغچه‌دار کوچکی که انار درباره‌اش حرف می‌زند آرزوی من هم هست فقط مطمئنم از شدت گرانی برآورده کردن این آرزو در تهران اصلا آسان نیست.

این بود بخشی از روز و روزگار من و چون شب یلدا تمام شده من از کسی دعوت نمی‌کنم.


masoome naseri | 05:36 AM | Comment(s)(4)

همایش لنگه کفشها

December 23, 2008 08:24 PM

دوستی لینک این مطلب را در کامنت ها گذشاته بود حیف است نبینید. من کم آورده ام. فکر می کنم در این همایش از سهراب سپهری و شعر "کفشهایم کو" تقدیر ویژه شود.

پیشنهاد می کنم همه خبر را بخوانید و به تیتر اکتفا نکنید. بخصوص آن جایی که می گوید: در پنجمين همايش(سوختگان وصل) رحمت الهي ما را به نظاره همسران شهدا رساند.

خدایا! اگر هدایت من باعث می شود سرت شلوغ بشود و به هدایت اینها نرسی بی خیال من شو! من خودم راه جهنم را بلدم. اینها را هدایت کن.


masoome naseri | 08:24 PM | Comment(s)(0)

رویای به گه کشیده شده شما چیست؟

می خواستم بروم بگیرم بخوابم اما نمی گذارند. گفتم قبل از خوابیدن بالاترین را ببینم و بعد خاموش شوم که چشمم خورد به لینک مسابقه انشانویسی درباره "رویاهای به تعوبق افتاده" که اولش خوشحال شدم این ژانر انشا هنوز از مد نیفتاده است. فکر کردم خب ما خاورمیانه ای ها هم کلی رویای معوقه داریم و این فرصت خوبی است برای این که دست کم بنویسیمشان ببینیم چند تا هستند!


من نمی خواهم گیر بدهم آن هم این موقع دیر وقت شب اما ببینید بخش یزرگ این مسابقه قرار است بین جوان های خاورمیانه ای برگزار شود. به من هم ربطی ندارد که آدم های ژیگولانس و مشهور و بست سلری! مثل خانم آذر نفیسی داور این مسابقه هستند ولی بروید قوانین شرکت در این مسابقه را بخوانید. یکی از موارد این است:

اشتباهات معمولی که هنگام نوشتن انشاء میتوان از آن اجتناب ورزید چه هستند؟ 

بر سیاست دولت آمریکا و نفوذ عوامل فیزیکی در سیاست کشور متمرکز نشوید (بحث در مورد جنگ عراق، جنگ اعراب-اسرائیل و غیره). انشاء هایی که در ارتباط با این عناوین باشند فاقد صلاحیت اعلام خواهند شد.  داوران بدنبال انشاء هایی هستند که به بررسی کارهایی می پردازد که شهروندان عادی میتوانند در سطح عام برای تقویت حقوق فردی  در جوامع خاورمیانه انجام دهند. این حقوق مدنی شامل آزادی بیان، تساوی حقوق زنان، حقوق اقلیت ها، آزادی مذهب، آزادی اقتصادی، و آزادی هنری می باشند.

منظور از عوامل فیزیکی همان جنگ و حضور نظامی است اول روشان نشده روشن بنویسند بعد لازم دیده اند توی پرانتز، روشن کنند. تازه اگر کسی در مورد این موارد نوشت کلا فاقد صلاحیت اعلام خواهد شد و مهم نیست چقدر خوب نوشته باشد!

عحالتا بزرگترین رویای معوق مردم خاورمیانه برقراری صلح در این دو منطقه ای است که مقررات مسابقه اجازه نوشتن درباره آنها را نمی دهد!

تگ: سانسور+کثافت+بیزینس حقوق بشر+جوانان آمریکایی+ارتش+خاورمیانه+غزه+مرگ غیرنظامیان+رویاهای به گه کشیده شده+عملیات انتحاری+بغداد+لتگه کفش+وغیره

masoome naseri | 04:26 AM | Comment(s)(3)

آیفون

December 22, 2008 11:12 PM

عزیز شماره چهارصدو بیست، هفتاد و هشت، پنجاه و پنج من!
یک دقیقه روی خط من بیا
تا بدون تشریفات چای و قهوه و و سکوت برایت بنویسم
آیفون، تکنولوژی تازه‌ای است که کمک می‌کند
دقیقه به دقیقه
در خیابان‌های آمستردام یا در آسمان‌خراش‌های نیویورک
روی کشتی‌های بندر هامبورگ یا در کافه‌های افسرده کننده پاریس
به صندوق نامه‌هایم سر بزنم
و مثل هفتصد و پنجاه و شش، هفت، هشت روز گذشته
مطمئن شوم که هیچ  نامه تازه‌ای از تو ندارم

آیفون، تکنولوژی تازه‌ای است که هر دقیقه 
می‌تواند بگوید من کجای جهانم
در کدام خیابان

         کدام کوچه
یا در کدام بن بست

اما تکنولوژی بیهوده‌ای که نمی‌گوید تو کجایی


masoome naseri | 11:12 PM | Comment(s)(3)

امتحان از ما مدرک به نام شما!

December 21, 2008 12:23 AM

برای این که شب چله‌ای خوش بگذرونید موضوع چند تا از ای‌میل‌های اسپمی که به زبان فارسی هر روز کیلو کیلو در صندوق ای‌میل‌هایم پیدا می‌شوند اینجا می‌نویسم.

هر چقدر هم به این جی‌میل گزارش اسپم می‌دهم باز این ای‌میل‌ها از یک گوشه دیگر سردرمی‌آورند.

چند روز پیش هفت هشت تا ای‌میل داشتم که موضوع‌شان فروش سنجاب بود و می‌گفتند سنجاب واقعی را به قیمت صد هزار تومان می‌فروشند. خب بعد سنجاب را که خریدم باید به فکر درختش هم می‌افتادم چون سنجاب طبیعتا درخت می‌خواهد. برای همین بی‌خیال خرید سنجاب شدم!

امروز پنج شش تا ای‌میل آمده بود که موضوعش این بود راه‌های جذب مردان!  برای اطلاعات بیشتر هم باید با آنها تماس می‌گرفیم. حالا همه دردسرهایم حل شده فقط مانده جذب مردان که این هم با باز کردن این ای‌میل حل خواهد شد!

یک اسپمی آمده بود که چون راست کار آقای کردان بود من بازش کردم و خواندم. موضوعش بود کسب مدارک مایکروسافت و سیسکو بدون امتحان. در توضیحش هم نوشته که قبولی در امتحانات بین المللی(تضمینی) اخذ قبولی تنها در 5 روز!!!!!(پنج تا علامت تعجب را هم خودشان گذاشته اند من نگذاشته‌ام.) در ادامه نوشته امتحان از ما مدرک به نام شما!

یک مجموعه ای‌میل هم هست با موضوع فیلم پارتی شبانه در اصفهان، تهاجم خاموش!

اینهایی که می‌نویسم موضوع بعضی دیگر از این اسپم‌ها هستند. ببینید چه دنیای گسترده‌ای دارند:

آموزش ویدئویی مشاغل پردرآمد و پرسود، بانک آموزش رزمی در همه شاخه‌ها و سبک‌ها، آغاز فروش سریال هیروز(قهرمانان)، آلبوم‌های فارسی آموزشی، علمی، شغلی، ورزشی، روانشناسی و ... ، اتوی موی سر برای دختران  وپسران امروزی، اینترنت رایگان، ساعت‌های سوئیسی از 260 تا 15 هزار یورو، تخفیف هشتاد درصدی برای خرید چیزهایی که اسم‌شان را نمی‌توانم بنویسم، عکس بزرگترین درخت جهان، عکس‌های لیلا حاتمی، ‌آناهیتا همتی، حامد بهداد، گوهر خیراندیش ، و حتی یک آگهی برای سقط جنین در شرایط بیمارستانی و توسط پزشک متخصص(ننوشته بود متخصص چی). کلی  چیز میز دیگر هم هست.

خب این تبلیغات گسترده ای‌میلی دست‌کم به کار نوشتن یک پست وبلاگی آمدند.

 

masoome naseri | 12:23 AM | Comment(s)(1)

قيمت بنزين در جهان و در ايران؟

December 18, 2008 06:34 PM

من به صغحه روی خط اعتماد، روزنامه اعتماد علاقه دارم چون معمولا نکات جالبی بین این پیام های مردمی پیدا می شود که هر کدامشان کلی سوژه کار هستند.
امروز توی این پیام ها موردی بود که مرا یاد چند تا از پست های سلمان انداخت. سلمان چند وقتی است در مورد باگ "در همه دنیا" در اظهار نظرهای مسئولان ایرانی می نویسد. واقعیت این است که ما برای اثبات حقانیت ادعایمان از این باگ گاهی استفاده می کنیم. امروز دیدم یکی از شهروندان تهرانی در تماس تلفنی با اعتماد گفته است: يکي از هموطنان شما هستم. مي خواستم بدانم کشورهايي که واردکننده نفت هستند و در تمام جهان قيمت جهاني بنزين به پول ايران ليتري 250 تومان است چرا ما که خود توليد کننده و صادرکننده نفت هستيم، در کشورمان بايد ليتری 400 تومان باشد و 150 تومان تفاوت با کشورهاي واردکننده داشته باشد. الان هم که قيمت هاي کل جهان افت کرده چرا در کشور ما نبايد ارزان شود؟ من همین طوری از چند تا دوستان آن لاین ماشین دار در این ور و آن ور جهان پرسیدم قیمت بنزین در شهرشان چند است. نتیجه را با قیمت ارز می نویسم محض همین جوری! شهزاده، دوست من در آمستردام دو سه روز پیش بنزین زده و می گوید قیمت هر لیتر بنزین یورو نود و پنج این روزها که روزهای سقوط قیمت نفت است در آمستردام حول و حوش یک یورو است. در پاریس یک لیتر بنزین یورو نود و پنج که ارزانتر از یورو نود و هشت است به شهادت سراج، یکی از دوستان آن لاین امروز یک یورو و چهل و پنج سنت بوده است. قیمت خرید یک یورو در بازار تهران امروز هزار و سیصد و نود تومان بوده است. در ایالت تنسی به روایت آقای مجید قیمت یک لیتر بنزین امروز چهل و یک سنت بوده. در روزهای گرانی نفت در همین ایالت قیمت بنزین حدود یک دلار و شصت سنت به ازای هر لیتر بوده. قیمت یک دلار آمریکا در بازار تهران نهصد و هفتاد تومان بوده است. از این نظر می شود گفت قیمت بنزین این روزها حدودا از ایران کمی گران تر است. این طور که همایون می گوید در شهر بریزین در شرق استرالیا قیمت یک لیتر بنزین امروز نود و هفت سنت بوده و قیمت یک دلار استرالیا در بازار تهران امروز ششصد و هفتاد و نه تومان بوده است. تازه قیمت بنزین از این شهر به آن شهر و از این ایالت به آن ایالت و حتی از این پمپ بنزین تا آن پمپ بنزین فرق می کند در حالی که بنزین در همه ایران همین چهار صد تومان است. تازه بنزین سهمیه بندی شده لیتری صد تومان که سر جای خودش هست.

حوصله ندارم از بقیه دوستان آن لاین هم قیمت بنزین را بپرسم ولی مصرف کنندگان بنزین در کشورهایی که مثل ما نیستند و قیمت بنزین در آنها بر اساس تحولات بازار نفت تغییر می کند روزهای سخت را هم تجربه کرده اند.
در روزهایی که قیمت نفت از مرز صد یورو گذشته بود و در برخی مواضع تولیدکنندگان نفت عروسی بود، مصرف کنندگان بنزین در کشورهایی که بازار آزاد دارند داشتند تمرین می کردند که از سیستم حمل و نقل عمومی استفاده کنند چون ماشین سواری با این قیمت بنزین برایشان سخت بود و صرف نمی کرد.

من قصد نوشتن مطلب اقتصادی نداشتم فقط خواستم از دردسرهای این باگ "در همه دنیا" بنویسم.

masoome naseri | 06:34 PM | Comment(s)(2)

سکوت کنیم سنگ می شویم


خب شخصا دلم می خواست توهمات اخیر حسین درخشان حقیقت می داشت. دلم می خواست او در کمال آرامش به ایران برمی گشت و برادران هم درک می کردند چقدر می شد از حسین و دانش و هوشش در فضای آزاد استفاده کرد بدون این که برای نظام هزینه ایجاد کند اما گویا این طور نشد. حتی ترجیح می دهم حسین پس فردا یک پست بنویسد و بگوید این یک شوخی مسخره بوده است.

 من نمی خواهم فکر کنم این هم یک بازی امنیتی است چون در آن صورت به همه چیز باید شک کرد. شایدها و اما و اگرها ما را محافظه کار می کند، پیر می کند، سنگ می کند.

 این نامه های بی مخاطب و بی مقصد چه فایده دارند؟ همین دیشب از خودم پرسیدم. واقعیت این است که شاید از جهتی این نامه ها ارضاکننده روح مبارز پنهان خود ما باشند که دلمان خوش باشد از این که سکوت نکرده ایم و حرف زده ایم. شاید در کارکرد این نامه ها همین کافی باشد که سکوت؛ سنت نشود. برای همین نامه اعتراض به بازداشت حسین درخشان را امضا کردم.

 شما هم اگر دلتان خواست امضا کنید. برای افزودن نام خود لطفا پیام بگذارید. و متن نامه ها (فارسی و انگلیسی) را در وبلاگتان بازنشر کنید.

 نسخه فارسی

ما امضا کنندگان ذیل، شرایط دستگیری حسین درخشان، یکی از سرشناس ترین بلاگرهای ایرانی، توسط مقامات ایران را به شدت نگران کننده می دانیم.

ناپدید شدن، حبس در مکانی مجهول، عدم دسترسی به اعضای خانواده و وکلای مدافع، و ارائه نکردن اطلاعات شفاف در خصوص موارد اتهام احتمالی نامبرده همگی باعث نگرانی ما ست.

جامعه وبلاگ نویسان ایران یکی از فعال ترین و بزرگترین جوامع اینترنتی جهان است. از شهروندان معمولی تا رییس جمهور ایران، بسیاری به امر نوشتن در وبلاگهای مختلف مشغول اند.

 این وبلاگ نویسان دارای طیف وسیعی از عقاید و آرا هستند و نقش مهمی در مباحث اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی ایفا می کنند.

متاسفانه ظرف سالهای اخیر، وبسایت ها و وبلاگهای متعددی به صورت منظم توسط مقامات ایران فیلتر شده و شماری از وبلاگ نویسان با آزار و حبس روبرو شده اند. بازداشت حسین درخشان تنها آخرین نمونه از این نوع برخوردها ست و به نظر می آید این اقدام در راستای ایجاد رعب و واداشتن وبلاگ نویسان به سکوت طراحی شده است.

مواضع حسین درخشان در خصوص تعدادی از کسانی که بدلیل عقایدشان زندانی شده اند باعث رنجش جامعه وبلاگ نویسان ایرانی بوده و همین موجب شده بسیاری از آنان از وی دوری بجویند. با این همه، این موضوع این حقیقت را نفی نمی کند که آزادی بیان حقی مقدس است و باید برای همه در نظر گرفته شود، نه فقط کسانی که با آنها موافقیم.

 بنابرین، ما از این منظر، به طور اصولی شرایط دستگیری و بازداشت حسین درخشان را محکوم می کنیم و خواهان آزادی فوری او هستیم.

 English edition

We, the undersigned, view the circumstances surrounding the Iranian authorities’ arrest of Hossein Derakhshan (hoder.com), one of the most prominent Iranian bloggers, as extremely worrying.
Derakhshan’s disappearance, detention at an unknown location, lack of access to his family and attorneys, and the authorities’ failure to provide clear information about his potential charges is a source of concern for us.
The Iranian blogging community is one of the largest and most vibrant in the world. From ordinary citizens to the President, a diverse and large number of Iranians are engaged in blogging. These bloggers encompass a wide spectrum of views and perspectives, and they play a vital role
in open discussions of social, cultural and political affairs. Unfortunately, in recent years, numerous websites and blogs have been routinely blocked by the authorities, and some bloggers have been harassed or detained. Derakhshan’s detention is but the latest episode in this ongoing saga and is being viewed as an attempt to silence and intimidate the blogging community as a whole.
Derakhshan’s own position regarding a number of prisoners of conscience in Iran has been a source of contention among the blogging community and has caused many to distance themselves from him.

This, however, doesn’t change the fact that the freedom of expression is sacred for all not just the ones with whom we agree. We therefore categorically condemn the circumstances surrounding Derakhshan’s arrest and detention and demand his immediate release.

 

Arash Abadpour
http://kamangir.net/

Mohammad Afrasiabi
http://amoo-arvand.blogspot.com/

Niki Akhavan
http://benevis-dige.blogspot.com/

Pouya Alagheband
http://fromvan.persianblog.ir/

Asdollah Alimohammadi
http://www.mebaily.com/

Youness Alvandi
http://www.younessa.com/

Anahita Aloocheh Khanoom
http://aloochehkhanoom.blogspot.com/

Mehrdad Aref-Adib
http://www.aref-adib.com

Hossein Bagher Zadeh
http://www.iranian.com/main/blog/hossein-bagher-zadeh

Bahram
http://letrepersan.wordpress.com/

Taha Bazri
http://www.bazri.com/

Mani Behrouz
http://mpahlavi.blogspot.com/

Sanam Dolatshahi
http://www.khorshidkhanoom.com/

David Etebari
http://peyvast.blog.com/

Armin Gilehmard
http://gilehmard.blogspot.com/

Farhad Heyrani
http://farhadheyrani.blogspot.com/

Bamdad Irani
http://bamdadi.com/

IranWrites
http://www.iranian.com/main/blog/iranwrites

Mehdi Jami
http://sibestaan.malakut.org/

Jahanshah Javid
http://www.iranian.com/main/blog/jahanshah-javid

Sohrab Kabuli
http://www.kabuli.org/

Darius Kadivar
http://www.iranian.com/main/blog/darius-kadivar

Abdee Kalantari
http://www.nilgoon.org

Sheema Kalbasi
http://www.zaneirani.blogspot.com/

Mohammad Ali Kallesangi
http://kallesangi.blogspot.com/

Nazli Kamvari
http://sibiltala.blogspot.com/

Nazy Kaviani
http://nazykaviani.blogspot.com/

Haji Kensington
http://www.mibibi.com/

Yaser Kerachian
http://vahid.blogspot.com

Mani Khorsandi
http://gapvgoft.blogspot.com/

Peyvand Khorsandi
http://soulbean.wordpress.com/

Foaad Khosmood
http://www.iranian.com/main/blog/foaad-khosmood

Nikahang Kowsar
http://nikahang.blogspot.com/

Mardetanha
http://mardetanha.blogspot.com/

Marjaneh
http://marjaneh.blogsky.com/

Abbas Maroufi
http://maroufi.malakut.org/

Mehran Mehrafshan
http://xseer.com/

Omid Memarian
http://omidmemarian.blogspot.com/

Seraj Mirdamadi
http://www.roozneveshtha.com/

Pedram Moallemian
http://www.eyeranian.net/

Ali Moayedian
http://payvand.com/

Arash Monzavi-kia
http://www.iranian.com/main/blog/arash-monzavi-kia

Mostafa
http://cafenaderi.wordpress.com/

Motevalled
http://www.motevalled.blogspot.com/

Ebrahim Nabavi
http://www.doomdam.com/

Babak Nabizadeh
http://cloudy.blogsky.com/

Hadi Naseri
http://hadinaseri.blogfa.com/

Masoome Naseri
http://www.mimnoon.com/

Niloofar
http://www.sunisblind.blogspot.com/

Partow Nooriala
http://noorialapartow.blogfa.com/

Kaveh Nouraee
http://www.iranian.com/main/blog/kaveh-nouraee

Zainolabedin Nourani
http://nourani.blogfa.com/

Niloufar Parsi
http://www.iranian.com/main/blog/niloufar-parsi

Shahrnush Parsipur
http://www.shahrnushparsipur.com/

Farhad Radmehrian
http://www.iranian.com/main/blog/farrad02

Shadi Ramez
http://measer-pear.blogspot.com/

Khodadad Rezakhani
http://www.vishistorica.com/

Farnaz Seifi
http://farnaaz.org/

Cyrus Shahidi
http://andishehblog.wordpress.com/

Sahand Shams
http://www.sahandshams.blogspot.com/

Ari Siletz
http://arisiletz.com/

Zan Zamini
http://zamin4.blogfa.com/

Leva Zand
http://balootak.com/

Sameddin Ziaee
http://sameddin-ziaee.blogspot.com/

Majid Zohari
http://www.majidzohari.com/

masoome naseri | 03:04 PM | Comment(s)(1)

افزایش خط قرمزها یا خودزنی مجلس

December 17, 2008 08:55 PM


دوازدهم فرودین پنجاه و هشت در حالی که حدس می‌زنم مردم همیشه در صحنه ایران مثل همه این سال‌ها مشغول آجیل خوردن و مهمانی رفتن بودند، حکومت جمهوری اسلامی را به رای و رفراندم گذاشتند و مردم خوشحال، امیدوار، سر خوش و دلخوش به آینده انقلاب، با افتخار برگه‌های "آری" را توی صندوق‌های رای ریختند تا استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی محقق شود و مرداد ماه همان سال هم قانون اساسی تصویب شد و رفت پی کارش.

ده سال بعد در 24 اردی‌بهشت ماه، آیت الله خمینی، هیاتی را به ریاست آیت‌الله مشکینی مامور اصلاح قانون اساسی کرد که اولین و مهم‌ترین اصلاحیه آن حذف شرط مرجعیت برای مقام رهبری بود و بقیه تغییرات هم اختیارات رهبر و شورای نگهبان را اضافه می‌کرد.

بیست و یک روز بعد از صدور این دستور، یعنی چهاردهم خرداد شصت و هشت خبر درگذشت آیت الله خمینی منتشر شد.

یعنی دور از انتظار نیست که با وخامت حال ایشان، مقامات کشور به فکر آینده رهبری نظام افتاده باشند و در شکل صحیحش از ایشان برای این اصلاحات لازم، دستور گرفته باشند. (شکل ناصحیحش می‌شود همان نظریه نامه نوشتن سید احمد خمینی به جای ایشان که آیت الله منتظری هم تا آنجا که یادم هست در خاطراتش به آن اشاره می‌کند).

این اصلاحات به رای عمومی گذاشته شده و چنان‌چه طبیعی به نظر می‌رسید تصویب شد چون هیچ چالش قابل توجهی در عرصه عمومی و در رسانه‌های اندک و موجود در آن زمان،  بر سر آن صورت نگرفت.

این شد که ما در جمهوری اسلامی صاحب یک قانون اساسی هستیم که در یک شرایط شبه دموکراتیک به تصویب رسیده و در یک شرایط شبه دموکراتیک به رفراندوم گذاشته شده و رای آورده است.

نبودن رسانه‌های آزاد، دسترسی نداشتن مردم به اطلاعات روشن و تحلیل‌های درست باعث شده است در سکوت خبری هر اتفاقی بیفتد یا نیفتد.

بسیاری از رسانه‌های غیردولتی داخل و خارج  ایران هم که مخاطبانی دارند خودشان تحلیل درستی از شرایط و اتفاقات ایران ندارند و نمی‌توانند به روشنی مردم را در جریان مسائل مختلف بگذارند.

اطلاع‌رسانی در مورد این‌که تصویب یک قانون چه تاثیری بر زندگی روزمره آنها و حیات سیاسی اجتماعی‌شان دارد کاری است که در ایران به درستی انجام نمی‌شود.

نمونه خوب و نادر هشیاری در برابر تغییرات در قانون‌، واکنش فعالان مدنی، در برابر لایحه حمایت از خانواده بود. اما امروز در کمال شگفتی خبر تصویب طرحی در مجلس منتشر شد که نمونه‌های آن را در زمان استبدادی قاجار یا رضاخان هم نمی‌توان یافت.

بر اساس این مصوبه مجلس نمی تواند از شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام و پرونده هایی که ماهیت قضایی دارد، تحقیق و تفحص کند.

واقعا اتفاقات نادری در ایران می‌افتد که باید ذره بین به دست بگیری و به دنبال نمونه‌های مشابهش در جهان بگردی و پیدا نکنی. این‌که نمایندگان مردم حق قانونی و طبیعی نظارت را از خود سلب کنند برای من که شهروند ایران هستم دردناک، غیر قابل فهم و غیر قابل توجیه است. شوربختیی که سارکوزی با تمام بلاهتش آن را فهمیده همین است.

اگر تا امروز مجلس به وظیفه نظارتی خود به خاطر تعارفها و ارادت‌هایش به درستی عمل نکرده به این ترتیب از این پس حق نظارت از آیندگان هم گرفته شده است.

اگر این تنها مصوبه نادرست این مجلس بود برای یک عمر آن کفایت می‌کرد. گرچه آدم برای شمردن مصوبات تاسف آورش انگشت کم می‌آورد.

شیخ عبدالله انصاری جمله‌ای دارد که من خیلی دوستش دارم. او می‌گوید: الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی و هر که را عقل ندادی چه دادی؟!

.........................

خبر ایلنا از تصویب این طرح: مجلس با اذن مقام‌معظم‌ رهبری امکان تحقيق‌ وتفحص‌ ازدستگاه‌هاي زيرنظر ايشان را دارد

نویسنده خبر حتی حال نکرده چهار خط بنویسد اصل مصوبه چی بوده که این اصلاحیه اش است.

این هم خبر ایسنا کوتاه و بی در و پیکر


masoome naseri | 08:55 PM | Comment(s)(3)

تو کی چمدان می‌بندی؟

December 16, 2008 02:41 AM


بهترین شعرهایم را در راه، در قطار نوشته‌ام
بهترین شعرهایم را رو به بال‌های هواپیما،
در سالن انتظار فرودگاه‌ها نوشته‌ام
بهترین شعرهایی که تو از من خواندی یا نخواندی
متولد جاده‌های بی‌پایان جهان‌اند
سر پیچ‌ها، دره‌ها، چای‌خانه‌های بین راهی

پروازها، قطارها، قرارهایم را از دست می‌دهم
می‌نشینم در کافه‌هایی که مشتری‌هایش همه مسافرند
دو تا چای سفارش می‌دهم

تو کی چمدان می‌بندی؟

masoome naseri | 02:41 AM

حقایقی درباره آمستردام وعلفهایش!

December 15, 2008 01:26 AM


 هفته گذشته پلیس آمستردام یک طرح ضربتی اجرا کرد و به طور گسترده، منطقه تاریخی و توریستی ین شهر را به دنبال خلافکارهای احتمالی زیر و رو کرد.

 در این طرح که ما اسمش را گذاشتیم طرح ارتقای امنیت اجتماعی هلند! پلیس، کسب و کار فروشندگان قانونی تن و مواد مخدر را بررسی کرد تا کسانی را که طبیعتا در حاشیه‌های قانون پرسه می‌زنند و کار غیرقانونی می‌کنند گیر بیاورد. 
هلند کشوری است با ویژگی‌های خاص خودش. در هلند فروش تن و مواد مخدر سبک در چارچوب قانون مجاز است و فروشندگان هر دو این موارد البته مقررات قانونی کسب و کار خودشان را دارند. یعنی این طور نیست که هر کسی بتواند بدون حساب و کتاب کنار خیابان بایستد(گر چه گویا طبق گزارش‌های پلیس از این موارد هم زیاد هست) ولی خب سعی می‌کنند مثلا سیستم را قانونمند نگه دارند تا موضوع زیرزمینی نشود و خب این نوع فعالان غیرقانونی دردسرهای خاص خودشان را دارند و از پوشش‌ها و حمایت‌های قانونی بی‌بهره‌اند. 
تازگی‌ها و بعد از گزارش یک مورد مرگ بر اثر خوردن قارچ‌های مخدر خرید و فروش آن ممنوع شده ولی دست کم تا یک ماه پیش این مخدر در کافی‌شاپ‌های آمستردام عرضه می‌شد. 
مخدرهای معمول اما کشیدنی(علف) هستند که به شکل سیگار پیچانده و مصرف می‌شوند. این را هم بگویم اینجا "کافی شاپ" به کافه‌‌ای می‌گویند که در آن مواد مخدر سبک عرضه می‌شود و منوی خاص خودش را دارد.

راستش با این‌که من در بلند کردن منو سابقه دارم اما هنوز موفق به بلند کردن منوهای مخدر کافی‌شاپ‌ها نشده‌ام چون معمولا در هر کافی‌شاپ فقط یکی از آنها وجود دارد و مشتری همان کنار صندوق باید مواد مخدر مورد نظرش را از روی منو انتخاب کند و سفارش بدهد و برود بنشیند یا ببرد خانه‌شان حالش را ببرد!

معمولا توی این منوها بسته‌های کوچک ده گرمی هر نوع علف هم ضمیمه است و مشتری می‌تواند بر اساس کیفیت و میزان تاثیرگذاری یک نوع مخدر، یکی از آنها را انتخاب کند. 

amsterdamandhash2.jpg 
قیمت یک بسته ده گرمی از هر کدام، بسته به کیفیتش و میزان تاثیرگذاری اش از سه تا ده یورو است.(ارزانتر و گرانترش هم حتما هست من ندیده ام!) 
 
هلند کشور لاله‌ها، آسیاب‌های بادی و و ن گوگ است. من خودم تابلوی آفتابگردان‌های ون گوگ را در موزه‌اش در آمستردام دیده‌ام اما اغلب میلیون‌ها گردشگر سالانه این کشور فسقلی به هوای تاریخ و طبیعت نیست که به مقصد آمستردام بلیت می‌خرند. اینجا مقصد توریست‌های جوانی است که از مدارای قانون با جوانان حال می‌کنند و به هلند می‌آیند تا از مصرف مواد مخدر سبک و عرضه تن، در ملا عام لذت ببرند. 
سیاستمداران هلندی سال‌هاست دچار خوددرگیری هستند. آنها از یک طرف باعث بی‌آبرویی می‌دانند که کشورشان به خاطر مخدر و تن‌فروشی اسم و رسم داشته باشد و از سوی دیگر درآمد ناشی از توریست‌هایی که به این هواها به اینجا سفر می‌کنند در اقتصاد ملی قابل نادیده گرفتن نیست. برای همین هر چند وقت یک‌بار در شورای شهر و مجلس در این مورد بین مخالفان و موافقان این مساله جر و بحث صورت می‌گیرد ولی هنوز هیچ قانونی برای منع این موارد تصویب نشده است. 
خیلی وقت است که اینجا زندگی می‌کنم ولی وقت نکرده بودم در این موارد چیزی بنویسم که خب حالا نوشتم و اطلاع‌رسانی کردم!
 لازم است برای خوانندگان احتمالی زیر 18 سال این نکته را یادآوری کنم که مصرف سیگار زیان آور و سرطان‌زاست اما مخدرهای قوی‌تر از سیگار باعث می‌شود توهم بزنید و یک بلایی سر خودتان بیاورید بنابراین از سیگار، سیگاری و وبلا‌گ‌های ناباب پرهیز کنید!  
اگر به آمستردام سفر می‌‌کنید از ایستگاه مرکزی ترام شماره 2 را سوار شوید که جلوی موزه ون‌گوگ ایستگاه دارد و بروید از زیبایی‌های هنری لذت ببرید و همان‌جا هم نقاشی بکشید علف را بی‌خیال شوید علف نکشید!
.....................

masoome naseri | 01:26 AM | Comment(s)(1)

حاج سی ان ان!

December 11, 2008 04:48 AM


سی ان ان امسال خیلی خیلی جدی، حج رفته بود. در طول روزهایی که مراسم حج در حال برگزاری بود سی ان ان پوشش خبری گسترده‌ای در این مورد داشت. خب هیچ غیرمسلمانی حق ورود به محدوده شهر مکه را ندارد و سی ان ان برای پوشش این مراسم طبیعتا از خبرنگارانی استفاده کرده بود که اصلا مسلمان هستند.

خانم خبرنگار این شبکه با مانتوی مشکی بلند و موهای کاملا پوشیده در این مدت در صفا و مروه و عرفات و بین حجاج سفیدپوش اما رنگارنگ قدم می‌زد و گزارش می‌داد. فکر می‌کنم این پوشش گسترده یکی از برنامه‌های این جماعت برای نشان دادن زندگی جماعت مسلمان به دنیای نامسلمان باشد.
 این ویدیو یکی از گزارش های سی ان ان از مراسم رمی جمرات یا سنگ زدن به شیطان است.

masoome naseri | 04:48 AM | Comment(s)(1)

درباره حسین درخشان بپرسید

December 9, 2008 03:29 AM



در مورد تایید بازداشت حسین درخشان از طرف خانواده اش فکر می کنم مهم این است که مقامات قضایی در این مورد اظهارنظر کنند.
معمولا سخنگوی قوه قضائیه در مورد این پرونده ها در نشست های هفتگی اش مورد پرسش قرار می گیرد. فکر نمی کنم در هفته های گذشته در نشست های خبری با سخنگوی قوه قضائیه این مساله طرح شده باشد.
پیشنهاد می کنم دوستان خبرنگار حوزه قوه قضائیه در این مورد در کنفرانس های خبری سوال کنند.

masoome naseri | 03:29 AM | Comment(s)(1)

تجربه شهروند یک کشور خطرناک بودن

December 3, 2008 03:43 AM


قبل از سفرم به آمریکا دوست عزیزی لازم دید تذکر بدهد در فرودگاه وقت چک کردن گذرنامه همه را انگشت‌نگاری می‌کنند تو خر نشوی بگویی این توهین به تاریخ چهار هزار ساله ملت ایران است که پرتت کنند بیرون و بگویند برگرد پیش همان ملت چهار هزار ساله!
گفتم چشم و انصافا هم وقت ورود به فرودگاه جی اف کا، گیر ندادند و فقط کمی پیازهای گل لاله‌ای که با خودم برده بودم برایشان جالب از آب درآمد.

مثل باقی مردم انگشت‌هایم را نگاریدند و یک عکس یادگاری هم برداشتند و خلاص!  اما در دو تا پرواز دیگرم از واشنگتن به نیویورک و از نیویورک به آمستردام، بعد از چک کردن گذرنامه، روی کارت پرواز و برچسب چمدانم علامت‌هایی گذاشتند که در عکس می‌بینید. 




securitym.gif
 
معنا و مفهوم این علامت‌ها این بود که: همکاران محترم کادر امنیت فرودگاه! با سلام و تحیات! این بابا شهروند یک کشور خطرناک است بند و بساطش را جدی‌تر بگردید. و ماموران امنیتی هم انصافا خیلی محترمانه به وظیفه خودشان خیلی خیلی! خوب عمل کردند و همه محتویات کوله پشتی‌ام را یکی یکی مورد بررسی قرار دادند و متوجهم کردند که توی این کوله پشتی من چقدر چیز میز هست. 
دوست عزیزی همچنین توصیه کرده بود مسخره بازی درنیار اینها شوخی سرشان نمی‌شود هر کار گفتند انجام بده. اما با این سبکی که اینها می‌گشتند خب خنده‌دار بود.
در سفر دوم در فرودگاه نیویورک نیشم باز بود و به جدیت‌ مامور مذکور معذور! می‌خندیدم.  آخر سر به او که داشت کوله‌پشتی‌ام را که هزار تا سوراخ و زیپ دارد می‌گشت گفتم مطمئن باش ما عادت نداریم بمب‌هایمان را توی کوله‌پشتی‌مان این‌ طرف آن طرف ببریم! نه خندید و نه عصبانی شد، فقط کوله پشتی‌ام را داد دستم و گفت سفر خوبی داشته باشی.

لعنتی! اگر بازداشتم می‌کرد بچه معروف می‌شدم و می‌توانستم کلی شعار ضد امپریالیستی بدهم!

masoome naseri | 03:43 AM | Comment(s)(5)