« August 2008 | صفحه اصلی | October 2008 »

وقتی میم نون کوچک بود

September 23, 2008 11:47 PM

این منم. این عکسی است که برای ثبت نام کلاس اولم گرفته‌اند. فکر کنم سال شصت است شاید هم شصت و یک مطمئن نیستم که چه سالی رفم کلاس اول!
فکر کنم آن سال‌ها هنوز مقنعه رسم نشده بود و بعدا اختراع شد. گمانم بعدا به فکرشان رسید ما بیچاره‌های بی دست وپا را از معضل روسری‌هایی که مدام سر می‌خوردند و گره‌شان وا می‌شد نجات بدهند.

آن هم مهر مدرسه طالقانی در ناحیه دو اهواز است که روی عکس خورده.

mimnoon.jpg

masoome naseri | 11:47 PM | Comment(s)(8)

جاماندگی!


من مدام از قطارها جا می‌مانم، پروازها را از دست می‌دهم. بخشی از درآمدم صرف این‌جور مسائل می‌شود. مدام به خودم می‌گویم از این به بعد طور دیگری خواهد بود. اما همیشه همین‌طور است. در روزهای گذشته کلی برای کنسرت اروپایی کیوسک تبلیغ کردم اما حالا خودم از قطار جا ماندم.

 

 

masoome naseri | 05:07 PM | Comment(s)(0)

خوددرگیری

September 21, 2008 12:02 PM


حالا باید سرکار باشم اما هنوز توی تختم. رفتنم نمی آید، خوابیدنم نمی آید. نوشتنم نمی آید. درگیرم.

چرا از تو هیچ خبری، خبری، خبری، خبری، خبری، خبری، خبری، خبری، خبری نیست.


masoome naseri | 12:02 PM | Comment(s)(3)

باغ وحش جهانی کیوسک در اروپا

September 18, 2008 12:29 PM


kiosk2.jpg

گروه کیوسک اولین کنسرت اروپایی‌شان را هفته آینده بیست و سوم سپتامبر در شهر بن برگزار خواهند کرد.
اگر از علاقه مندان کیوسک هستید و این دور و برها هم هستید و از زبان آلمانی هم سر درمی‌آورید به
این آدرس بروید و بلیت بخرید. اگر هم بلد نبودید مثل من از مترجم گوگل استفاده کنید!

قرار است چند تا از آهنگ‌های آلبوم تازه شان یعنی باغ وحش جهانی را در این کنسرت اجرا کنند.
اگر دلتان لک زده برای این که کمی از قالب مودب و پاستوریزه‌تان خارج شوید می‌توانید مطمئن باشید که
آهنگ بی‌تربیت را هم در این کنسرت اجرا خواهند کرد و شما می‌توانید در یک چارچوب فرهنگی  فحش‌های بی ادبی بدهید و حالش را ببرید! پوسترشان را بزرگتر اینجا ببینید. 
return false;
}
}
}
}
}
}" href="/archives/kiosk.html">View image
 


masoome naseri | 12:29 PM | Comment(s)(0)

من، ویرایش 2008

September 17, 2008 11:38 PM


زده‌ام خودم را عینکی کرده‌ام و حالا خودم را یواشکی در آینه و در شیشه مغازه‌ها و پنجره کنار میزم نگاه می‌کنم. بله، زندگی جدی است اما من با این عینک هم بزرگتر، جدی‌تر و معقول‌تر نشده ام.

سال‌ها فکر می‌کردم برای معقول شدن یک عینک کافی است اما دو سه هفته است این گمان قدیمی‌ام منهدم شده است. حالا چکار کنم؟


masoome naseri | 11:38 PM | Comment(s)(2)

از یادداشت‌های شخصی یک شکمو

September 13, 2008 10:13 AM


عطر و طعم غذاها و خوراکی‌های مختلف برای ما، مفهوم وطن را آغشته کرده است. نمی توانم آمار بدهم ولی می‌شناسم آدم‌هایی را که به عشق سنگک صبحانه نمی‌توانند از ایران مدت مدیدی دور شوند و کسانی را که در سودای خوردن فالوده شیرازی و قورمه سبزی جا افتاده مادرشان بی‌خیال مواهب دنیای مدرن شده‌اند و به وطن برگشته‌اند.

قطعا باز هم نمی‌دانم که اهالی کشورهای دیگر هم همین‌قدر دلبسته غذاها و خوراکی‌های ملی‌شان هستند یا خیر ولی حضور رستوران‌های بین‌المللی در کشورهای مختلف نشانه‌ای از این دلبستگی است.

به خاطر همین تقاضای شهروندان کشورهای دیگر است که رستوران‌های کشورهای دور و نزدیک، در جاهای دیگر راه می‌افتند و کارشان می‌گیرد.  مثلا در همین آمستردام که جمعیت ایرانی‌اش چندان زیاد نیست، دست کم پنج تا رستوران ایرانی می‌شناسم.

یک ظرف دیزی توانایی این را دارد که یک ماه ما را از غم غربت برهاند. حتی اگر غمی هم در کار نباشد همین دیزی می‌تواند احساس خوب‌تری به ما بدهد و همین احساس خوب است که باعث اضافه وزن می‌شود!

خود من در این سفر اخیرم این‌طور که دیگران می‌گویند چاق شده‌ام. خب به درک! من که نمی‌توانم از ترس اضافه وزن احتمالی از چلوکباب البرز و آش نیکوصفت و ساندویچ کوکتل پنیر سورن و فالوده سید مهدی و بستنی واقعی کافه لرد و شیرینی‌ خامه‌ای‌اش بگذرم. در روزهای آخر سفرم، ماه رمضان هم رسید و رمضان هم که می‌دانید ماه میهمانی الهی است و سر سفره الهی هم ظرفهای زولبیا و بامیه می‌گذارند به چه خوشمزگی!

عجالتا بعد از این سفر، عطر زعفران وطنی در خیالات ما پیچیده است. هر چند با نهایت تاسف و تاثر دیدم رستوران دوست داشتنی "لقمه ویلا" را به شعبه بانک پاسارگاد تبدیل کرده اند اما در این مدت چند تا رستوران و غذاخوری جدید باز شده است که در یک پست دیگر معرفی شان می کنم.

 


masoome naseri | 10:13 AM | Comment(s)(13)

عیش مدام غیرمجازی

September 7, 2008 08:03 PM


اینترنت مدام، مثل عیش مدام است که اینجا دست نمی دهد. در عوض، دیدار آدم های خواستنی هست، فرصت مکالماتی که می خواهی بی پایان باشند، نشستن روبروی آدم هایی که دلت می خواهد ثانیه شمار ساعت تکان نخورد در دیدارشان.

اینترنت مدام، مثل عیش مدام است اما عیش مدام مجازی. ساعت ها و ساعت ها چشم در چشم کسان بسیاری می نشینی که چراغ شان سبز است اما هفته ها و هفته ها جمله ای رد و بدل نمی شود. اینجا اما چند بار تلفن می کنید، قرار می گذارید و حرف می زنید، حرف می زنید، حرف می زنید، گاهی حتی مزخرف می گوئید اما همین مزخرف، خوب است.

این روزها عیش مدام غیرمجازی را تجربه می کنم.

 


masoome naseri | 08:03 PM | Comment(s)(3)