« April 2008 | صفحه اصلی | June 2008 »
"چراغ خاموش" صدا و سیماMay 22, 2008 12:13 AM
الان سالهاست بسیاری از مردان غیور مملکت سوار هر وسیله نقلیهای که باشند پیش پای هر خانمی با هر تیپ و تیریپی بوق میزنند. موتور و دوچرخه و اتوبوس و کامیون و آشغالانس و بی ام و و زانتیا و ژیان و ... هم ندارد. چادری و مانتوئی و چادر ملی و تیریپ خفن و شاسی کوتاه و بلند هم ندارد.
من خودم یک بار مجبور شدم با عزیز دلی که میگفت شما زنها دچار توهم هستید و اینقدرها هم که ادعا میکنید، مردها برایتان بوق نمیزنند در یک خیابان، یک بار در فاصله نیم متری و یک بار در فاصله ده متری بایستم تا با چشم خودش ببیند آمار بوق زنندگان در دو وضعیت چه تفاوت معناداری دارد!
خب ایرانیانی که دستکم یک بار ساکن وطن بودهاند میدانند هر وسیله نقلیهای میتواند مسافرکش باشد و هر موجودی در هیبت انسان، راننده مسافرکش.
و چرا دروغ بگویم این وضعیت گاهی مزایایی دارد مثل اینکه فرض کنید بعد از ظهر جهنمی مرداد، یک زانتیا پیش پای شما نگه میدارد. طرف شما را از امیرآباد میبرد قیطریه، مسافر دیگری هم سوار نمیکند از شما هم کرایه نمیگیرد. به این وضعیت میگویند اتو زدن. در مورد اینکه خب به جای کرایه چه هزینهای شما میپردازید بعداً مفصل مینویسم.
به هر حال این کار هم مثل هر کار دیگری در دنیا ریسک دارد. یا شما صحیح و سالم و خوش اخلاق میرسید قیطریه یا جسدتان از بیابانهای اطراف اسلامشهر سر در میآورد.
خب حالا بعد از این همه سال صدا و سیما یادش افتاده در ژانر "روزنامهنگاری جستجوگر" اینجور مشکلات زنان جامعه را گزارش کند. نتیجه میشود دو تا چیز: یکی صاف کردن جاده نیروی انتظامی برای ورود به حریم خصوصی افراد و توجیه آن در پیشگاه افکار عمومی.
دومی عمل کردن بمثابه توپخانه پشت خط نیروی انتظامی برای کوبیدن قوه قضائیه.
صدا و سیما به قول خودش "چراغ خاموش" میرود سراغ این سوژهها و انشاالله نیت هم خیر است و قصد ندارند قوه قضائیه را وادار کنند علاوه بر ضابط قضائی، نقش داور قضائی هم رسماً به این نیرو بدهد.
بخش دیگر این برنامه تلویزیونی را هم در مورد استخدام منشی شرکت، در خانه شخصی طرف ببینید. فقط آن عزیزانی که در روزنامهنگاری، پیراهنهای بیشتری از من پاره کردهاند در حق من استادی کنند و بگویند این آقای میکروفون به دست حق دارد به آشپزخانه و یخچال ایشان هم سرک بکشد و در مورد شیشههای نوشیدنی موجود در خانه بازخواست کند؟ تا من بعدا مفصل بنویسم چی شد که ناگهان به دوستان صدا و سیما وحی شد باید بروند درباره مزاحمت رانندهها برای خانمها برنامه بسازند.
..............................................
اگر این دوستان صدا و سیمائی وقت کردند این گزارش را ببینند، بد نیست.
masoome naseri | 12:13 AM | Comment(s)(8)
آقای فیل، ما را هم تر کرد!May 18, 2008 10:06 PM
خب بله دو سه نفر از دوستان میگویند برادران یا شاید هم خواهران کرکره وبلاگم را کشیدهاند پایین و کافه را ف یلتر کردهاند.
با قاطعیت معتقدم در طول دوران وبلاگ نویسیام نه به کسی توهین کردهام نه مواضع کج و معوج سیاسی داشتهام. خودم هم همینی هستم که در وبلاگ پیداست.
هیچ وقت به جاده خاکی نزده ام مگر این که بگویند از بخت و اقبال ما همه جاده ها خاکی شده اند!
گاهی کنایهای ملایم هم زدهام اما این کاری است که دوستانم میدانند در سلام و علیک روزانهام هم انجام میدهم. حالا اگر با مجموع این مطالب من هم ف یلترشدنی تشخیص داده شده باشم پس در همه شهر یک مسلمان نبود!
masoome naseri | 10:06 PM | Comment(s)(15)
پرسپولیس! از پروین عبور کن
استقلالی نیستم اما پرسپولیس را دوست ندارم. پرسپولیسیها به نظرم شبیه آدمهایی هستند که دار و ندارشان را دادهاند و یک بنز خریدهاند و به جای آنکه از رانندگی با بنز حال کنند مدام میخواهند به همه رهگذران نشان بدهند که راننده بنز هستند.
خیلیها که مثل بنز بازی میکنند وقتی با پرسپولیس قرارداد میبندند همه هوش و حواسشان متمرکز اسپورت کردن تیپ و قیافهشان میشود و در نتیجه این بحران فرهنگی است که وقتی بعد از چندین سال بالاخره دوباره طعم قهرمانی را میچشند خودشان هم باورشان نمیشود.
بهتر است جملات اولم را تصحیح کنم؛ استقلالی نیستم ولی پرسپولیس را دوست نداشتم اما حالا نظرم عوض شده است. پرسپولیسی که نمادش علی پروین باشد دوست ندارم.
با علی پروین تا یک جایی میشود به خاطر مرام و معرفت و لوطیگری در زمین فوتبال دوید اما با لوطیگری نمیشود تیم آماده داشت، برنامهریزی شده عمل کرد، تاکتیک داشت و در زمین، نود دقیقه دوید و گل زد.
فوتبال علی پروین، فوتبال «جان من، مرگ من» است. فوتبال «اگه گل نزنی به حضرت عباس دیگه نگات نمیکنم»، فوتبال دیمی، مرامی!
بعد از این همه سال پرسپولیسیها باید سلطان علی پروین را قاب بگیرند بگذارند توی طاقچه و از زیر سایه سنگینش بیرون بیایند.
احترام به پیشکسوت و این افهها سر جای خودش ولی پرسپولیسیها باید از علی پروین عبور کنند.
حضور کسی مثل افشین قطبی در این تیم میتواند شخصیت از دست رفته پرسپولیس را برگرداند و به پروژه عبور از علی پروین سرعت ببخشد.
افشین قطبی باعث شد پرسپولیسیها دوباره جرات کنند و روی در و دیوار بنویسند: پرسپولیس زلزله! و حیف است این شور و هیجان که فوتبال به زندگی میبخشد در بنگاههای معامله ماشین و فوتبالیست از دست برود.
masoome naseri | 01:05 AM | Comment(s)(9)
ما برای اسرائیل کف میزنیمMay 14, 2008 11:23 AM
کشته شدن چهار کودک فلسطینی یکی دو هفته پیش، چند ساعتی تیتر یک ما بود. دوستی پرسید خبر بهتری نداشتید که این تیتر یک شده است؟
منظورش از خبر بهتر احتمالا خبری بود که در آن یک سیاستمدار گردن کلفت یا چلغوز مزخرفی گفته باشد یا تهدیدی کرده باشد یا خط و نشانی کشیده باشد.
بله در این عالم، خبرهای تیتر یکی برای خودشان حساب و کتاب دارند. مثلا اگر سعید جلیلی مذاکره کننده هستهای ایران سرفه کرد باید تیتر یک شود.
از 29 سپتامبر 2000 تا 31 مارس 2008 در سرزمینهای اشغالی و در اسرائیل ، 4 هزار و ششصد و هفتاد و پنج فلسطینی به دست نیروهای امنیتی اسرائیل کشته شدهاند در حالی که کل نظامیها و غیر نظامیهای اسرائیلی کشته شده در این مدت 476 نفر هستند. ولی این آمار ما را تکان نمیدهد.
واقعیت این است که ما در مقابل خبرهای داغ و دهن سوزی که از سرزمینهای اشغالی میرسد واکسینه شدهایم. هیچ خبری از فلسطین، نوار غزه، کرانه باختری رود اردن و تازگیها لبنان تکانمان نمیدهد مگر این که رابطه مستقیمی با جیبمان داشته باشد.
شاید این فقط به ما مربوط نباشد، شاید مردم دنیا هم اینطور باشند ولی من میبینم که در همین هلند در یک سال گذشته چندین برنامه و تظاهرات و تجمع در حمایت از مردم فلسطین برگزار شده که خود جوانها برنامهریزی و اجرایشان کردهاند ولی در ایران انگار حسش نیست.
امروز اسرائیل شصت ساله شد و وقتی در طول شصت سال، مدام، حوادثی در سطح فاجعه انسانی در گوشهای از جهان رخ بدهد معلوم است که عادی میشود. بیشتر ما ایرانیها حمایت از مردم فلسطین را به حکومت جمهوری اسلامی واگذار کردهایم و تعداد بیشتریمان اصولا معتقدیم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
بسیاری از ما در جنگ میان اسرائیل و فلسطین بیطرف نیستیم. به روشنی نمیگویم که در تیم اسرائیل بازی میکنیم ولی به نظر میرسد خیلیهایمان از فلسطینیها متنفریم چون آنها را یکی از دلایل مشکلات متعدد اقتصادی خودمان میدانیم.
گروه کیوسک در یکی از آهنگهایش میخواند: انتخابای تستی، ازدواجای قسطی، دوزار ته گنجه بود، فرستادیم فلسطین!
و این حس بسیاری از ایرانیهاست که به دنبال مقصری برای این همه درد به ظاهر بیدرمان اقتصادیشان میگردند.
از میزان دقیق کمکهای جمهوری اسلامی و نهادهای مختلف آن به فلسطین، آماری در دست نداریم اما فلسطینیها مدام به خاطر این کمکها از طرف بسیاری از مردم ایران مورد نفرین قرار میگیرند.
این طور که این آمار میگوید اسرائیل سالانه حدود سه میلیارد دلار کمک نظامی و غیرنظامی فقط از آمریکا دریافت میکند که نزدیک به دو سوم این کمکها نظامی است.
کمکهایی که جمهوری اسلامی، ظاهرا بدون موافقت قلبی مردم ایران به فلسطین میفرستد باعث شده است به جنگ میان اسرائیل و فلسطینیها و آنچه بر سر مردم فلسطین میآید بدون عواطف انسانی نگاه کنیم.
روشنفکر هم که باشیم حرف های آقای احمدی نژاد در این مورد طوری است که از ترس متهم شدن به آنتی اسرائیل بودن، سعی می کنیم حتی الامکان دامن مان را از آلودگی هم فکر بودن با او در این مساله بالا بگیریم.
به اینها اضافه کنید سیاست رسانهای غلطی که در ایران مخاطبان را مدام زیر بمباران خبرهای ریز و درشت از فلسطین قرار داده است و بله مخاطب خسته میشود حساسیتش را از دست میدهد و تا گوینده شروع میکند مثلا از کشته شدن چهار کودک فلسطینی به دست نیروهای اسرائیلی بگوید دستی کانال را عوض میکند؛ برویم لس آنجلس کمی موسیقی بشنویم گور پدر فلسطین!
masoome naseri | 11:23 AM | Comment(s)(23)
خودشیفتگیMay 13, 2008 01:49 AM
آدمیزاد خودشیفته می شود گاهی و هی جمال خودش را در آینه می نگرد و می گوید خدائیش چه کرده خدا! ما هم از این قاعده مستثنا نیستیم چون ناسلامتی آدمیزادیم!
این وقت دیر وقت شب داشتم آرشیو وبلاگم را زیر و رو می کردم با چند تا از نوشته هایم حال کردم و فی الواقع خودمان از خودمان خوشمان آمد!
اهل جزیره اهل جهان را در نوامبر سال 2005 نوشته ام و حالا دقت می کنم و می بینم قایق مذکور در بند آخر را ساختم و انداختم به آب. این که به جزیره مسکون رسیده ایم یا به کوه یخ برخورده ایم، حکایت دیگری است.
Thats a life را از سال 2006 دوست دارم.
از سال 2007 پستی هست که نمی خواهم تکرارش کنم این یکی را به جایش معرفی می کنم: چرا ما کلا بی خیالیم؟
الو من در بند نیستم! هم به دلایل شخصی برای خودم جالب است.
masoome naseri | 01:49 AM | Comment(s)(2)
حکم صحیح پخت عدس پلو چیست؟May 10, 2008 04:02 PM
من به استفتاءکنندگان و استفتاءشوندگان هم مثل بقیه خلق الناس احترام می گذارم. به هر حال برای ادم سوال پیش می آید و باید از یک نفر بپرسد ولی حضرات مومنین و مومنات! آیا آدم باید از رهبری یک کشور که می گویند مرجع است و صاحب فتوا در مورد طریقه صحیح پخت عدس پلو سوال کند؟
آخر این هم مساله است که شما از مقام معظم رهبری در موردش استفتاء می کنید؟
حکم کشمش و خرماى سرخ شده در روغن را در بخش استفتائات جدید سایت رهبر ایران بخوانید و ببینید تکنولوژی به چه کارها می آید:
س: اگر كشمش را در روغن سرخ كنیم پاک است یا نجس؟ اگر نجس است طریقه صحیح پخت عدس پلو چیست؟ در مورد خرما چطور؟
ج) در هر دو مورد پاک است.
خراب کردن زندگى دیگران
س: حسادت و خراب كردن زندگى دیگران چه حكمى دارد و عقوبتش چیست؟
ج) خراب کردن زندگى دیگران حرام است و عقوبت آن در اختیار خداوند است.
استخاره در اینترنت
س: آیا استخاره كه در برخى سایتها است مىتواند ملاک قرار گیرد؟
ج) اگر طبق روشهاى معمول است مانعى ندارد.
بی خیال خدائیش بی خیال! خدائیش بی خیال!
masoome naseri | 04:02 PM | Comment(s)(8)
پتیشن در اعتراض به ظهور امام زمانMay 7, 2008 03:23 PM
آقای احمدینژاد گفتهاند که امام زمان دارد جهان را مدیریت میكند و ما داریم میبینیم دست هدایت آقا امام زمان در همه امور كشور نمایان است.
راستش مثل هر شیعه دیگری من هم فکر میکردم خوب است امام زمان ظهور کند و اعتقاد داشتم ظهور ایشان علیرغم بعضی حرف و حدیثها در مورد بکش بکشی که میگویند در آن زمان قرار است اتفاق بیفتد میتواند باعث اتفاقات خوب شود. اما الان پشیمانم.
در این حد پشیمانم که میخواهم پتیشن راه بیندازم و از امام زمان بخواهم لطفا ظهور نکند. اگر نتایج مدیریت ایشان این وضعیتی است که در جهان میبینیم که اصلا در شان یک امام که هزار سال امتش را منتظر نگه داشته نیست.
توی کتابهای دینی ما نوشته بود ایشان میآیند و عدل و داد میگسترانند. اگر حرف آقای احمدینژاد درست باشد که خب تا حالا که هیچ نشانههایی از این گسترش دیده نمیشود.
یا باید احمدینژاد حرفش را پس بگیرد یا امام زمان دست داشتنش را در وضعیت امروز جهان تکذیب کند یا من پتیشن راه میاندازم که آقا ظهور نکند.
اگر قرار باشد ایشان ظهور کند و آش همین آش باشد و کاسه همین کاسه، خب داریم زندگیمان را میکنیم بیخیال ظهور!
masoome naseri | 03:23 PM | Comment(s)(20)
اصل قضیه این كه میخواهم تو باشیMay 5, 2008 07:04 PM
دیدن ندارد آسمان پركلاغی
وقتی تو هم از من نمیگیری سراغی
گشتن ندارد این خیابانهای مسموم
لختی بخوان آوازهای کوچه باغی
حالم گرفته از خبرهای پر از خون
لعنت به این خط و خبر لعنت به لعنت
سر میگذارم در سکوت سرد دربند
پای پیاده میروم تا پارك ملت
حالم گرفته از نبود دستهایت
در دست من، كه سردم و سخت و كلافه
وقتی تو ننشینی میان دود سیگار
لعنت به کافه، هر چه کافه، هر چه کافه
ول كن سیاست را، بیا اینجا بهار است
باران گرفته روی چتری كه ندارم
تا بیستم آوریل خیلی مانده خانم؟
هی روز و شب را روز و شب را میشمارم
بیفایده شب میشود روز و شب من
مدراتوكانتابیلهام پایان ندارد
خط میكشم روز و شبم را روی دیوار
چشمم به این تقویمها ایمان ندارد
اصل قضیه این كه میخواهم تو باشی
وقتی نباشی مزه گیلاس تلخ است
بودن میان این همه آدم قراضه
این مردم تاریك بیاحساس تلخ است
یك فیلم تازه، یك كتاب تازه رو كن
بگذار دولچه پونته در رویا بخواند
بنشین كنار پنجره رو به تماشا
بگذار دولچه پونته از دریا بخواند
---------
پ.ن. یادم رفت بنویسم که دلم می خواست این را بهمن بخواند. یکی از دلایل اینجا نوشتنش این بود.فکر می کنم از چند خط آن خوشش بیاید.
masoome naseri | 07:04 PM | Comment(s)(5)
بیا در جشن هستهای ما برقص!May 4, 2008 10:24 PM
در نمایشگاه کتاب پیدا نمیشود، در میان تعداد پرشمار نشریات آویزان از دکههای مطبوعاتی هم.
از زیر دست کارشناسان اداره کتاب در نمیرود، از زیر نگاه مراقبان چندگانه صفحات روزنامهها هم.
توی جیب جا میگیرد، توی چشمهای آدمی که روبروی تو مینشیند و لابلای کلمات کسی که از کنارت میگذرد.
گاهی از گوشهای درز میکند، نشانههایش که پیدا شود آن نقطه را گل میگیرند. به دور و برت نگاه کن، هر جا را گل گرفتهاند ردی از آن دیده شده، گزارش شده و پاکسازی شده است و خلاص!
روزنامهها، کتابفروشیها، کافهها، صفحههای مجازی، خانههای اینترنتی، گاهی حتی خیابانها و گورستانهایی را میبینی که گل گرفتهاند. شک نکن! حتما ردی از کالای ممنوعه "آگاهی" در آنجاها هم پیدا شده است.
آگاهی؛ دانستن، سالهاست در ایران کالای ممنوعه است از عهد شاه وزوزک. اما به رسم زندگی دوگانه ایرانی اگر به قول بروبکس طلبه باشی پیدایش خواهی کرد. گرچه با دو هزار نفر کتابخوان، بهار نمیشود، با بیست سی هزار نسخه تیراژ روزنامههای زرد و خاکستری هم.
اگر پردههای سینما تار عنکبوت گرفتهاند نگران نباش دستفروشهای خیابان جمهوری و راسته ولیعصر و کریمخان و آریاشهر و یک جاهایی در قیطریه آماده اکران همه فیلمهای روز سینمای جهان هستند. به احمد رضا یا افشار بسپر دل و روده سینمای جهان را میریزند روی میز.
اگر طالب حرفی یا نکتهای در کتابهای قدیمی باشی، در قفسههای یخزده کتابفروشیها نگرد، همیشه صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی!
میگویم قدیمی، منظورم کتابهای عهد آریامهر نیست، الان کتابهای پیشا- احمدینژادی هم جزء کتب ضاله هستند.
آقایان خودشان چند صفحه از تاریخ را ساختهاند و میدانند ورق خوردن صفحات تاریخ و تغییر رنگ و روی زمانه میسر نمیشود جز با انتشار کالای ممنوعه" آگاهی". و عقل میکنند همه در و پنجرهها را گل میگیرند.
کاربر گرامی! خودت را گل میگیریم! جد و آبادت را گل میگیریم! غلط میکنی به جهانی سر بزنی که حرف و حدیثهایش وسوسهات کند که انگار بیرون از این جزیره هم جهانی هست به رنگی دیگر! روشن تر از آسمان این مرز پر گهر!
بنشین همینجا نان و گوجه فرنگیات را بخور اگر هم وسعات نرسید بیخیال! به مشت محکمی فکر کن که کوبیدهایم به دهان استکبار، گو اینکه در این هاگیر و واگیر تحریمها، این مشت کمانه کرده توی دماغ خودمان!
اگر هزار هزار سفر استانی برای شنیدن زخم ها و دردهای آدم های گمشده در برهوت کم است، بی خیال! مهم انقلابی است که توی لوله نفت داریم به کشورهای بند انگشتی جهان صادر میکنیم. همین امروز و فرداست که امام غایب ظهور کند و قال قضایا را بکند و ما در رکابش آمریکا را فتح کنیم و چه حالی میدهد سر کشیدن پپسی تگری در عصر ظهور، بعد از یک بکش بکش هالیوودی!
کاربر گرامی! تا آن روز بیخیال کاغذ و قلم، بیخیال کیبورد و دبلیو دبلیو، بی خیال جریان آزاد اطلاعات شو. نوشتن حرفهایی که ما قبول نداریم، وقاحتنگاری است، چه اصراری است دل بستن به این جماعت کتابنخوان! این حرفها گفتن ندارد، تشویش اذهان عمومی است، تحریک علیه نظام است که دارد برای خودش "نظامی" میشود.
به حبسهای تعلیقی فکر نکن، به انتخاب بد و بدتر فکر نکن، بدها نسخه رنگی ما "بدتر"ها هستند. به کلمات جا مانده در قلابها و سه نقطهها فکر نکن، به خیابانهای مجازی بن بست فکر نکن، اصلا فکر نکن! بیا در جشن هستهای ما حرکات موزون کن، خدا قبول کند انشاالله!